مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۰٬۱۲۱ تا ۱۰٬۱۴۰ مورد از کل ۵۵۳٬۲۳۲ مورد.
منبع:
توسعه تکنولوژی صنعتی دوره ۲۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۰
53 - 74
حوزههای تخصصی:
صنعت فولاد، سنگ بنای زیرساخت های مدرن و توسعه اقتصادی، مدت هاست که محرک حیاتی رشد و صنعتی شدن می باشد. در سال های اخیر، مفهوم فولاد سبز به عنوان یک مسیر امیدوارکننده برای کاهش اثرات زیست محیطی صنعت فولاد پدیدار شده است. مقاله حاضر با هدف شناسایی و اولویت بندی چالش های انتقال فناوری فولاد سبز انجام شده است که از دیدگاه هدف کاربردی و به لحاظ روش آمیخته است. در این تحقیق در بخش نظری به منظور گردآوری اطلاعات مرتبط و تعاریف و مفاهیم مرتبط از مطالعات کتابخانه ای در قالب مقالات استفاده شد. در بخش میدانی نیز به منظور گرداوری اطلاعات از پرسشنامه استفاده شده است. در بخش دلفی فازی به منظور شناسایی شاخص ها و مولفه ها از پرسشنامه نیمه باز دلفی فازی و مصاحبه به صورت ترکیبی استفاده شده است. در بخش رتبه بندی از روش FBWM استفاده گردید. روش نمونه گیری هدفمند می باشد. در این مقاله سعی شده است تا مهم ترین موانع و چالشهای اقتصادی، فناوری و سیاست گذاری معرفی شود. ابتدا پژوهشهایی که در راستای انتقال فناوری فولاد سبز ، مورد بررسی قرار گرفتند. بررسی ها نشان داد که این صنعت با چالشهای (1) نبود سیاست های حمایتی (2) هزینه های بالا (3) بی ثباتی سیاست ها (4) عدم حمایت مالی (5) عدم هماهنگی بین نهادها (6) سطح فناوری (7) مشکلات فنی (8) پایین بودن سطح تحقیق و توسعه (9) بازار محدود روبرو است. در نهایت راهکارهایی در جهت حل این موانع ارائه گردید.
شناسایی و تحلیل ابعاد تنهایی مدیریتی در بخش دولتی (طراحی و اعتبارسنجی سنجۀ اندازه گیری)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات منابع انسانی دوره ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
59 - 85
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: مرور مطالعات پیشین، نشان دهنده فقدان درک جامع و سنجه ای معتبر برای اندازه گیری تنهایی مدیریتی است. این مطالعه به دنبال این سؤال بود که مدیران بخش دولتی، از تنهایی در محیط کار چه تجربه ای دارند و تنهایی مدیریتی چه ابعادی دارد؟ این ابعاد چگونه سنجیده می شوند؟ شناسایی ابعاد تنهایی مدیریتی و طراحی سنجه اندازه گیری آن، از اهداف اصلی این پژوهش است.
روش: این پژوهش از نظر جهت گیری پژوهش، کاربردی توسعه ای و از نظر رویکرد پژوهش، آمیخته (کیفی کمّی) است. در بخش کیفی، با استفاده از رویکرد داده بنیاد گلیزری و مصاحبه با مدیران (۱۶ مدیر حرفه ای منتصب در دستگاه های اجرایی مشمول قانون مدیریت خدمات کشوری در شهر تهران، در گروه های مدیر ارشد، مدیر میانی، مدیر پایه و مدیر عملیاتی)، از طریق نمونه گیری نظری و در دسترس، ابعاد تنهایی شناسایی شد. در بخش کمّی، شاخص ها با تکنیک دلفی فازی غربال و به کمک تحلیل عاملی تأییدی اعتبارسنجی شدند. مدل معادلات ساختاری، از روش های کمّی به کاررفته در این پژوهش است.
یافته ها: در بخش کیفی، براساس مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۱۶ مدیر بخش دولتی، بین دو بُعد تنهایی مدیریتی تمایز قائل شدیم: ۱. احساس فقدان و نقص از جنبه روابط کاری؛ ۲. احساس فقدان و نقص از جنبه روابط غیرکاری. احساس فقدان و نقص در روابط غیرکاری مدیر با احساس کمبود روابط اصیل، احساس کمبود روابط تعلق مدار، احساس کمبود روابط صمیمی، احساس کمبود روابط انسانی امن و احساس کمبود روابط هم دلانه بیان می شود. بُعد احساس فقدان و نقص در روابط کاری، احساس کمبود روابط دارای مشروعیت، احساس کمبود روابط تخصصی و حرفه ای، احساس کمبود روابط حمایتگرانه و احساس کمبود روابط دارای تمامیت را شامل می شود. در بخش کمی، پرسش نامه طراحی شده به روش دلفی فازی و روش تحلیل عاملی تأییدی بررسی شد.
نتیجه گیری: این پژوهش با ارائه سنجه ای معتبر، درک بهتری از تنهایی مدیریتی فراهم کرده و زمینه ساز مطالعات دقیق تر در آینده است. به علاوه، طراحی و اعتبارسنجی سنجه اندازه گیری تنهایی مدیریتی، می تواند از انحراف های احتمالی مطالعات آتی جلوگیری کند.
بررسی زیست بوم نوآوری آلمان با تأکید بر حمایت از میتل استندها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزش و مدیریت کارآفرینی دوره ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
93 - 126
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی الگوی حکمرانی، سیاست گذاری و ارزیابی نوآوری در آلمان، به ویژه نقش شرکت های کوچک و متوسط (میتل استندها) انجام شد. روش پژوهش، مرور نظام یافته بود که جهت جستجو، ذخیره سازی، پالایش و بهره برداری از منابع اطلاعاتی از روش هفت مرحله ای شناخته شده فراترکیب سندلوسکی و همکاران استفاده شد. پرسش اصلی پژوهش، شناسایی سازوکارهای راهبری نظام نوآوری آلمان و جایگاه میتل استندها در این نظام بود. از جستجوی اولیه، 341 مقاله شناسایی شد که پس از ارزیابی چندمرحله ای، 54 اثر برای تحلیل عمیق انتخاب شدند. یافته ها در هشت طبقه مفهومی تدوین شدند که عبارتند از: 1) زیرساخت تحقیق و توسعه با محوریت هم بست پژوهش-نوآوری (دانشگاه ها، مؤسسات تحقیقاتی، نظام مالکیت فکری)؛ 2) سیاست های دولتی (استراتژی ملی نوآوری، برنامه های تأمین مالی، چارچوب های نظارتی)؛ 3) همکاری صنعت و دانشگاه (دفاتر انتقال فناوری، پروژه های مشترک)؛ 4) اکوسیستم های نوآوری (خوشه های منطقه ای، هاب های نوآوری، یکپارچگی محلی)؛ 5) حمایت از استارت آپ ها و میتل استندها (انکوباتورها، شتاب دهنده ها، سرمایه خطرپذیر)؛ 6) تقسیم کار نهادی در سطوح فدرال، ایالتی و محلی (مؤسسات فرانهوفر، انتقال فناوری، سرمایه گذاری مستقیم)؛ 7) همکاری بین المللی (برنامه های اتحادیه اروپا، مشارکت های جهانی)؛ 8) تمرکز بر پایداری (فناوری های سبز، صنایع نسل چهارم). نظام نوآوری آلمان به عنوان زیست بومی پویا، با تقویت همکاری میان دولت، صنعت و دانشگاه، تکامل کسب وکارها را تسهیل و رقابت پذیری جهانی را ارتقاء می دهد. میتل استندها از طریق حمایت های هدفمند، مانند انکوباتورها و سرمایه گذاری، و یکپارچگی در خوشه های نوآوری، نقشی کلیدی ایفا می کنند. این نظام با تأکید بر هم افزایی پژوهش و صنعت، الگویی موفق برای سیاست گذاری نوآوری ارائه می دهد. یافته ها بر ضرورت تقویت زیرساخت های نوآوری، حمایت از شرکت های کوچک و متوسط و ترویج فناوری های پایدار تأکید دارند. این الگو می تواند برای کشورهای درحال توسعه به ویژه در طراحی سیاست های حمایتی برای کسب وکارهای نوآور راهگشا باشد.
شناسایی بازدارنده های زمینه ای فعالیت شرکت های دانش بنیان حوزه تجهیزات پزشکی (شرکت های مستقر در پارک علم و فناوری بین المللی جمهوری اسلامی ایران)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف شناسایی بازدارنده های زمینه ای فعالیت شرکت های دانش بنیان حوزه تجهیزات پزشکی مستقر در پارک علم و فناوری بین المللی جمهوری اسلامی ایران انجام شد. این مطالعه از نظر نحوه گردآوری داده ها غیرآزمایشی بوده است. جمع آوری داده ها با استفاده از مصاحبه چهره به چهره با مدیران عامل و یا نمایندگان مدیران عامل شرکت های دانش بنیان حوزه تجهیزات پزشکی در پارک علم و فناوری بین المللی جمهوری اسلامی ایران بوده است. مصاحبه ها تا رسیدن به اشباع تئوریک پیش رفت. بر این اساس، با 23 نفر مصاحبه شد. به منظور تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون استفاده شد. پایایی یافته ها با استفاده از روش توافق درون موضوعی بررسی و ضریب پایایی بدست آمده بین دو کدگذار 78 درصد محاسبه شد. روایی آن نیز با استفاده از روش روایی تفسیری و ارائه نتایج پژوهش به 12 نفر از مصاحبه شوندگان به منظور اطمینان از صحّت یافته ها تایید شد. نتایج نشان داد در مراحل کدگذاری باز، محوری و انتخابی به ترتیب در مجموع 174 کد، 63 مضمون پایه و 5 مضمون سازمان دهنده استخراج شدند. 5 مضمون سازمان دهنده تشکیل دهنده بازدارنده های زمینه ای فعالیت شرکت های دانش بنیان مورد بررسی شامل ناکافی بودن حمایت های آموزشی، مالی و بازاریابی پارک از شرکت ها، حمایت ناکافی دولت از شرکت ها، عدم ثبات سیاست ها و تغییر مداوم قوانین و مقررات، مشکلات داخلی شرکت ها و مکان یابی نامناسب پارک علم و فناوری بودند. بنابراین افزایش حمایت از شرکت های مذکور و ثبات قوانین و مقررات می تواند راه گشای برطرف کردن بازدارنده های زمینه ای این شرکت ها باشند.
بررسی تاثیر ابزارهای تامین مالی اسلامی بر حجم تجارت بین الملل ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این مطالعه بررسی تاثیر ابزارهای تامین مالی اسلامی بر حجم تجارت بین الملل در ایران با رویکرد قاعده تیلور طی دوره زمانی 1390 – 1400 با استفاده از روش رگرسیون کوانتایل می باشد. نتایج برآورد مدل نشان می دهد رابطه بین تسهیلات سلف وحجم تجارت بین الملل با یک وفقه، به لحاظ آماری معنی دار می باشد و علامت ضرایب در تمامی دهک ها منفی است. رابطه بین نرخ تورم و حجم تجارت بین الملل با یک وقفه، به لحاظ آماری معنی دار می باشد و علامت ضرایب در دهک های اول، دوم و هشتم منفی و در باقی دهک ها مثبت است. رابطه بین تسهیلات فروش اقساطی بر حجم تجارت بین الملل با یک وقفه، به لحاظ آماری معنی دار می باشد و در دهک های اول، پنجم، ششم، هفتم، هشتم و نهم علامت ضرایب مثبت است. تاثیر بین تسهیلات مضاربه با حجم تجارت بین الملل با یک وقفه، به لحاظ آماری معنی دار می باشد و علامت ضرایب بجز در دهک هشتم و نهم منفی است. همچنین نتایج نشان می دهد با کاهش اوراق مشارکت، حجم تجارت بین الملل افزایش می یابد. از سوی دیگر رابطه بین صکوک و حجم تجارت بین الملل با یک وقفه، به لحاظ آماری معنادار و در تمامی دهک ها به جز دهک اول و هشتم علامت ضرایب منفی می باشد. براساس نتایج حاصله در طول دوره مورد بررسی می توان گفت با افزایش تسهیلات جعاله حجم تجارت بین الملل افزایش می یابد و در آخر با کاهش حجم تجارت بین الملل، حجم تجارت بین الملل دوباره کاهش می یابد.
بررسی آمادگی سازمانی بخش عمومی در استقرار بودجه ریزی عملیاتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های راهبردی بودجه و مالیه سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
97 - 129
حوزههای تخصصی:
بودجه ریزی عملیاتی گامی مؤثر در اثربخشی اعتبارات و افزایش کارایی است و در جهان تمایل دولت ها به بودجه ریزی عملیاتی روز به روز رو به افزایش است. یکی از عناصری که می تواند در استقرار موفق بودجه ریزی عملیاتی در هر سازمانی مورد توجه باشد، آمادگی سازمانی است. به همین دلیل هدف از این پژوهش بررسی آمادگی سازمانی در استقرار بودجه ریزی عملیاتی در بخش عمومی است. به این منظور، آمادگی استقرار بودجه ریزی عملیاتی بر اساس مدل شه در سه بعد توانایی، اختیار و پذیرش ارزیابی شده است. پژوهش حاضر از نظر روش و ماهیت، توصیفی-پیمایشی و از نظر هدف کاربردی است. جامعه آماری پژوهش کلیه مدیران کل، مدیران مالی و ذی حساب ها، مدیران برنامه و بودجه و اداری، کارشناسان مالی و بودجه در سطح استانی بوده که با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، 120 نفر به عنوان نمونه ی آماری انتخاب شد. اطلاعات به کمک پرسشنامه جمع آوری و با نرم افزارهای SPSS25 و Smart-PLS3 در دو بخش توصیفی و استنباطی (آزمون های کلموگروف-اسمیرونوف، همبستگی اسپیرمن، T تک نمونه ای، تکنیک حدأقل مربعات جزئی) مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافته های این پژوهش نشان داد که طبق آزمون T تک نمونه ای در بخش عمومی، توانایی ارزیابی عملکرد، توانایی نیروی انسانی، توانایی فنی، اختیار سازمانی لازم، اختیار قانونی، اختیار رویه ای، پذیرش سیاسی و در نهایت پذیرش مدیریتی لازم برای استقرار بودجه ریزی عملیاتی وجود دارد؛ اما پذیرش انگیزشی لازم برای استقرار بودجه ریزی عملیاتی وجود ندارد. نتایج نشان داد که در بخش عمومی توانایی، اختیار و پذیرش لازم برای استقرار بودجه ریزی عملیاتی وجود دارد؛ ازاین رو می توان نتیجه گرفت که آمادگی و بستر لازم برای استقرار بودجه ریزی عملیاتی وجود دارد.
شناسایی استراتژی های تأمین و نگهداشت منابع انسانی در استارت آپ های ورزشی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر شناسایی استراتژی های تأمین و نگهداشت منابع انسانی در استارت آپ های ورزشی ایران بوده است. این تحقیق از نوع کاربردی، کیفی و از نوع تحلیل مضمون بوده است. مشارکت کنندگان اساتید دانشگاهی مدیریت ورزشی، مدیریت منابع انسانی و مدیران استارت آپ های ورزشی بوده اند که 16 نفر از آنان به صورت هدفمند انتخاب شده اند. ابزار پژوهش مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته بوده است. جهت بررسی روایی ابزار تحقیق از چهارعنصر قابلیت اعتبار، قابلیت انتقال، قابلیت اتکا و قابلیت تأیید استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از مراحل تحلیل مضمون انجام شده است. نتایج کدگذاری ها در 90 مضمون پایه، 5 مضمون سازمان دهنده و 2 مضمون فراگیر به دست آمد و نشان داد استراتژی های تامین منابع انسانی در استارتاپ های ورزشی شامل استراتژی های درون سازمانی (آموزش و ارتقا، انتقال، فن اعلان شغلی، فن داوطلبی شغلی و مراجعه به کارکنان قبلی) و برون سازمانی (شبکه های اجتماعی، سایت های اینترنتی، متقاضیان ناخوانده، موسسات کارمندیابی، رسانه های گروهی، موسسات آموزشی، توصیه و معرفی، سازمان های دولتی و موسسات غیر دولتی و اتحادیه ها و سازمان های کارگری و حرفه ای) و استراتژی های نگهداشت شامل استراتژی های مالی (ایجاد وابستگی مالی، افزایش حقوق و دستمزد، ارتقای خدمات رفاهی و تسهیلاتی و سهام دادن)، استراتژی های آموزشی (ایجاد محیط یادگیرنده و ایده پرور، توسعه و پرورش مهارت ها و جانشین پروری) و استراتژی های عدالت محوری (تمایز آشکار بین نیروی انسانی مستعد و عادی، ایجاد حس انصاف و عدالت و ایجاد فرصت های برابر رشد) می باشد. بنابراین در تامین منابع انسانی در استارتاپ های ورزشی می توان از نیروی انسانی هر دو بخش داخل و خارج سازمان و در نگهداشت آن ها از روش های مالی، آموزشی و عدالت محوری بهره گرفت.
رهیافتی کیفی به فرادانش مدیریتی، بر پایه روش تحلیل مضمون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت منابع انسانی پایدار سال ۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۲
204 - 185
حوزههای تخصصی:
به ساده ترین بیان، فرادانش، دانش در باره دانش دیگران است. هرچه دانش سازمان در باره دانش دیگر شخصیت های حقیقی و حقوقی بیشتر باشد، انتظار می رود تصمیم های راهبردی در سازمان، با کیفیت بیشتری گرفته شود. این پرسش که مسئولیت مدیران در برابر فرادانش سازمانی چیست؟ به قدر کفایت، تئوریزه و مدل نشده است. این پژوهش در راستای پر کردن این خلاء نظری در زمینه فرادانش راهبردی مدیریتی انجام شده است. از منظر فلسفی این پژوهش در دسته پارادایم تفسیری قرار می گیرد که با رویکرد کیفی انجام شده است. از آنجا که این پژوهش از رویکرد تحلیل مضمون انعکاسی بهره برده است. برای راهبرد تحلیل مضمون انعکاسی از مدل برون و کلارک (2006) استفاده شده است. جامعه آماری این پژوهش مدیران بخش دولتی در استان بوشهر بوده و نظرات 11 مدیر ارشد سازمانی بخش دولتی با مصاحبه نیمه ساختاریافته مرور شده است. در کدگذاری اولیه تعداد 176 کد مشخص گردید. یافته های پژوهش نشان از آن دارد که سازه فرادانش راهبردی مدیریتی از دو مضمون فرعی فرادانش برون سازمانی و فرادانش درون سازمانی تشکیل شده است. در فرادانش درون سازمانی به ابعادی به مانند فرهنگ به اشتراک گذاری منابع دانش، ظرفیت ساختاردهی مدیر به فرادانش، کیفیت تعامل مدیر در فرادانش، شناخت مدیر از منابع دانش در سازمان اشاره شده است. همچنین در فرادانش برون سازمانی به ابعادی چون شناخت مدیر از منابع دانش برون سازمانی، درک مدیر از ظرفیت ها و چالش های محیطی دانش، شناخت مدیر از منابع دانش مراجع بالادستی و توان مدیر در انتقال دانش بین مدیران میانی و بالادستی توجه شده است.
اولویت بندی و تخصیص قرارداد مناسب ریسک های تولید(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت نوآوری و راهبردهای عملیاتی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
287 - 311
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف شناسایی و اولویت بندی ریسک های قراردادهای تولید دفاعی و تخصیص قرارداد مناسب برای مدیریت هر ریسک انجام شده است. روش شناسی پژوهش: در این پژوهش هر یک از ریسک های شناسایی شده به یک نوع قرارداد خاص تخصیص داده شده تا بهترین روش مدیریت آن ریسک در تولید مشخص گردد. در این مقاله، در ابتدا، معیارها با استفاده از روش آنتروپی شانون برای افزایش عینیت و دقت فرآیند وزن دهی، وزن دهی می شوند و پس از آن از روش تصمیم گیری چندمعیاره معروف به تکنیک ترجیح ترتیبی بر اساس شباهت به راه حل ایده آل استفاده می شود. یافته ها : یافته های حاصل از رتبه بندی عملکرد قراردادها و روش های تامین مالی تولید دفاعی نشان می دهد که به ترتیب، قرارداد مشارکت در تولید، قرارداد تامین مالی، قرارداد ساخت، بهره برداری، انتقال، قرارداد پیمان و برون سپاری بهترین گزینه ها برای مدیریت ریسک های شناسایی شده هستند. اصالت/ارزش افزوده علمی: با وجود دستاوردها، محدودیت هایی مانند کمبود متخصصان قراردادهای دفاعی، تمرکز بر قراردادهای تولید دفاعی و حساسیت روش تاپسیس به وزن دهی و نرمال سازی داده ها وجود داشته است. علی رغم این محدودیت ها، نتایج پژوهش می تواند برای تصمیم گیرندگان و مدیران پروژه های تولید برای اتخاذ راهبرد مناسب با قرارداد مناسب به منظور مدیریت ریسک های تولید مفید باشد.
Modeling and Analysis of Strategic Entrepreneurship Factors With a Cultural Approach in the Rural Tourism Industry (Case Study: West Azerbaijan Tourist Villages)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Entrepreneurship serves as a pivotal solution to address the economic challenges faced by nations. Given the positive impacts of tourism activities in rural areas, experts recognize it as a cultural instrument for fostering entrepreneurship in villages. This study aims to develop a strategic entrepreneurship model for the rural tourism industry through a cultural lens. Employing a mixed-methods approach (qualitative and quantitative) with grounded theory, the research gathered quantitative data from a statistical population of 384 participants, while qualitative insights were derived from 20 semi-structured interviews. Data analysis utilized SPSS25 for structural exploration and AMOS for composite reliability (CR) assessment via structural equation modeling. Key findings identified causal factors (e.g., value creation in rural tourism, effective rural tourism promotion, risk-taking, self-efficacy, and innovation among villagers and farmers), contextual factors (e.g., cultural interactions, awareness of cultural heritage, cultural development, and cultural education), intervening factors (e.g., environmental-regional infrastructure, social dynamics, and motivational drivers), and strategic pillars (e.g., essential R&D, organizational support, and management planning). The implementation of these strategies yielded outcomes such as rural income diversification, enhanced competitiveness of small businesses, employment generation, and increased productivity and revenue growth. This study concludes that a culturally informed approach to rural tourism entrepreneurship offers a novel strategy for rural economic development, effectively diversifying income sources and fostering sustainable progress.
الگوی موانع توسعه نظام رتبه بندی مؤسسات حسابرسی: با رویکرد نظریه داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های حسابرسی حرفه ای سال ۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۲۰
58 - 83
حوزههای تخصصی:
این پژوهش باهدف طراحی الگویی برای شناسایی موانع توسعه نظام رتبه بندی مؤسسات حسابرسی ایران، با توجه به ویژگی های محیطی و شرایط کشور انجام شده است. روش پژوهش از نوع کیفی و مبتنی بر نظریه پردازی داده بنیاد بوده است. داده ها از طریق مصاحبه های عمیق با 15 نفر از خبرگان دانشگاهی و حرفه ای در حوزه حسابرسی در نیمه دوم سال 1403 جمع آوری شدند. تحلیل داده ها با استفاده از کدگذاری باز، محوری و گزینشی انجام شد که منجر به شناسایی 6 بعد اصلی، 26 مؤلفه محوری و 78 مفهوم گردید. یافته ها نشان می دهد که شرایط علّی شامل ضعف شفافیت معیارها و عدم استقلال کافی، شرایط زمینه ای نظیر نوسانات اقتصادی و چالش های فرهنگی سازمانی، و شرایط مداخله گر مانند کمبود فناوری پیشرفته و محدودیت های قانونی هستند. راهبردهای پیشنهادی شامل ارتقای شفافیت معیارها، تقویت استقلال نظام رتبه بندی، و استفاده از فناوری های نوین می باشد که پیامدهای مثبتی از جمله بهبود کیفیت خدمات حسابرسی و افزایش اعتماد عمومی به همراه دارد. این مطالعه بر اهمیت انطباق نظام رتبه بندی مؤسسات حسابرسی با استانداردهای جهانی و نیازهای محلی کشور برای ارتقای شفافیت و کیفیت تأکید دارد.
تحلیل عوامل موثر بر طراحی مدل اقتصاد پلتفرمی در ایران متاثر ازهوش مصنوعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
بررسی های مدیریت رسانه دوره ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
192 - 215
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش تحلیل عوامل موثر بر طراحی مدل اقتصاد پلتفرمی در ایران متاثر ازهوش مصنوعی است. روش: رویکرد پژوهش آمیخته اکتشافی است. در بخش کیفی، از تحلیل مضمون پلتفرم های موفق و کدگذاری مصاحبه ها با 12 متخصص با اشباع نظری و تحلیل اسناد و قوانین تجارت الکترونیک به کمک روش گرندد تئوری، مدل پارادایمی پژوهش بدست آمده است. اعتبار مدل با روش مثلث سازی داده ها و روایی آن از طریق ارائه توصیفات غنی و دقیق و پایایی از طریق مستندسازی دقیق کلیه مراحل تضمین گردید. در بخش کمی بر اساس نتایج کیفی پرسشنامه طیف لیکرت طراحی شد و برای221 نفر از متخصصین فعال در اقتصاد دیجیتال توزیع شد. حجم نمونه بر اساس روش کوهن محاسبه شد. داده ها با روش حداقل مربعات جزئی و نرم افزار اسمارت پی ال اس تحلیل شدند. روایی پرسشنامه از طریق تحلیل عاملی تاییدی و پایایی با آلفای کرونباخ سنجیده شد. یافته ها: مولفه های اصلی مدل شناسایی و روابط بین مولفه ها مورد ارزیابی قرار گرفته اند و معنا دار بودن آن ها با سطح اطمینان 95% تایید شدند. نتیجه گیری: رفتار مخاطبان و توسعه خدمات هوشمندانه، بیشترین تاثیر را بر تدوین استراتژی های حمایتی، برندسازی و تعامل مؤثر با مشتری ها دارند و استراتژی های حمایتی و برندسازی، نقش مهمی در اصلاح قوانین موجود و حمایت از حقوق مؤلفان ایفا می کنند. توسعه و تقویت زیرساخت های کاربری و بازنگری نظام قانون گذاری، لازمه موفقیت و پایداری مدل اقتصاد پلتفرمی است و مستقیماً بر بهبود پیامدهای نهادی و استراتژیک اثرگذار بوده و عامل کلیدی در افزایش اعتماد عمومی و پایداری بازار به شمار می روند.
شناسایی عوامل موثر بر تحول دیجیتال مبتنی بر هوش مصنوعی درکسب و کارهای الکترونیک (مطالعه موردی: دیجی کالا)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت استراتژیک هوشمند سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
329 - 354
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر تحول دیجیتال در کسب وکارهای الکترونیکی مبتنی بر هوش مصنوعی، با بهره گیری از روش فراترکیب انجام شده است. در این راستا، ۵۰ مقاله منتخب که طی دو ماه اخیر توسط پژوهشگران انتخاب شده بودند، با دقت مورد بررسی قرار گرفتند و داده های مرتبط با هدف پژوهش استخراج گردید. تحلیل کیفی یافته ها و تلفیق نظرات خبرگان منجر به شناسایی ۷ بعد اصلی شامل: زیرساخت دیجیتال، فناوری های توانمندساز هوش مصنوعی، تجربه مشتری، مدیریت و تصمیم گیری مبتنی بر داده، رهبری دیجیتال، حریم خصوصی داده و زنجیره تأمین هوشمند شد. این ابعاد در قالب ۳۴ مقوله فرعی طبقه بندی گردیده اند. بر مبنای یافته های پژوهش، برای تحقق تحول دیجیتال مبتنی بر هوش مصنوعی، کسب وکارها باید زیرساخت های فناورانه خود را تقویت کرده و ظرفیت هایی چون پردازش ابری، امنیت سایبری و ارتباطات پیشرفته را توسعه دهند. همچنین، به کارگیری فناوری هایی نظیر یادگیری ماشین، پردازش زبان طبیعی و تحلیل پیش بین در فرآیندهای کلیدی، نقش تعیین کننده ای در موفقیت دیجیتال دارند. شخصی سازی تجربه مشتری، طراحی داشبوردهای تحلیلی و استفاده از هوش تجاری، تصمیم گیری داده محور را در سطوح مختلف سازمان تسهیل می کنند. توانمندسازی رهبران سازمانی، تدوین سیاست های دقیق در حوزه حریم خصوصی داده و بهره گیری از اینترنت اشیا و اتوماسیون هوشمند در زنجیره تأمین، از دیگر الزامات این تحول به شمار می روند. یافته های این پژوهش می توانند به عنوان چارچوبی راهبردی برای مدیران، تصمیم گیران و سیاست گذاران در زمینه طراحی و پیاده سازی برنامه های تحول دیجیتال مبتنی بر هوش مصنوعی مورد استفاده قرار گیرند.
Symbolic Representation and the Mobility of Pilgrimage Sites
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
87 - 109
حوزههای تخصصی:
In this article I draw attention to a little-studied phenomenon in the study of pilgrimage and sacred sites: how famed pilgrimage locations and routes may be replicated on a smaller scale in other locations. The article focuses mainly on Japanese pilgrimages, using primarily the example of the 1300-kilometre-long Shikoku pilgrimage, and shows how local small-scale versions of this pilgrimage developed historically throughout Japan from the seventeenth century onwards and were also taken abroad by Japanese migrants. A key factor in the development of these localised versions of the pilgrimage was that, for most people in earlier times, long distance pilgrimages were difficult if not impossible. Yet there was a widespread sense that such pilgrimages and the sacred figures associated with them were universal in nature and should be available to all. As such, localised replications on a smaller scale were developed so that those unable to go to sacred sites and make long journeys to distant famed pilgrimage sites, could have access in their own localities. While outlining key factors behind such developments in Japanese contexts the article shows that this is not something only evident in Japan; it is a phenomenon found globally and across numerous religious traditions and geographic settings. Examples are provided of similar developments in Catholic, Hindu and Buddhist contexts globally. In outlining some of the underlying implications of this phenomenon, of pilgrimages and sacred sites being replicated in localised versions, the article particularly highlights the issue of movement and mobility, a topic that has rightly been highlighted as an analytical theme in studies of pilgrimage. However, thus far, discussions of mobility and movement in pilgrimage contexts have focused on movement to and around sacred sites, and on the people—pilgrims—who do this. As the article argues, movement can also go the other way: of pilgrimages and sacred sites moving to where potential pilgrims are, and it flags up this issue along with the need for more research into replicated pilgrimages, as key areas of pilgrimage studies research.
مرور نظام مند پژوهش های برنامه ریزی رویدادهای گردشگری: شناسایی مولفه های اصلی برنامه ریزی رویداد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت گردشگری سال ۲۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
51 - 86
حوزههای تخصصی:
هدف مطالعه شناسایی مولفه های اصلی در برنامه ریزی رویدادهای گردشگری می باشد. پایگاه های اطلاعاتی اسکوپوس و گوگل اسکالر در بازه ی 1994 تا 2024 با کلید واژه های برنامه ریزی رویداد، رویداد گردشگری، چهارچوب رویداد و مدلهای رویداد جستجو و مقالات توسط معیارهای تکراری نبودن و مرتبط بودن با موضوع، غربال و در نهایت 140 مقاله با نرم افزارهای MAXQDA ,Zotero, vosviewer, و هوش مصنوعی مورد بررسی تمام متن قرار گرفت. یافته ها نشان می دهد که بازه ی 1990 تا 2000 به شکل گیری بنیادهای برنامه ریزی رویداد و 2000 تا 2010 به ایجاد چهارچوب ها و مدل های رویداد و 2010 تا 2024 به ادغام بحث های پایداری و میان رشته ای اختصاص دارد، همچنین برنامه ریزی استراتژیک و حکمرانی، مشارکت و همکاری ذینفعان، برنامه ریزی منابع و ریسک، اصول پایداری و رویکردهای نو آورانه و میان رشته ای از مولفه های اصلی برنامه ریزی رویداد گردشگری هستند.
الگوی مربی گری اجرایی در جمعیت هلال احمر با رویکرد پدیدارشناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت بهبود و تحول سال ۳۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱۶
87 - 128
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام پژوهش حاضر ارائه الگوی مربیگری اجرایی در جمعیت هلال احمر بوده است. تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی بوده و از منظر شیوه گردآوری دادهها در رده تحقیقات اکتشافی قرار میگیرد. در این تحقیق به منظور گردآوری دادهها با 20 نفر از خبرگان و کنشگران حوزه مربیگری اجرایی مصاحبه اکتشافی به عمل آمد. به منظور تحلیل دادهها از روش پدیدارشناسی استفاده گردید. یافتههای پژوهش منجر به ارائه مدلی با محوریت عناصر سازمانی، فردی و حرفهای گردید. مدل بهبود مربیگری اجرایی در جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران در بر دارنده سه بعد فردی، سازمانی و حرفهای؛ 26 مولفه اخلاق مداری، هدف گرایی، نظم محوری، عمل محوری، آگاه سازی، آگاهی بخشی، همگرایی، حمایت گرایی، انگیزه بخشی، شفافیت، کل گرایی، ثبات گرایی، تعامل گرایی، هدف مندی، تطبیق پذیری، نظارت گرایی، مثبت اندیشی، وابستگی، جمعیتی، اثربخشی،آمادگی، ارتباطی، خودسازی، رشد گرایی و 109 شاخص میباشد.این مطالعه برخی از خلاءهای موجود در ادبیات مربیگری اجرایی را پر کرده است. برخلاف بسیاری از مطالعات قبلی در این حوزه که صرفاً بر ارزیابی های اثربخشی مربیگری اجرایی تکیه کرده اند، این مطالعه با نگاهی پدیدارشناسانه،به شناسایی مجموعه عوامل مرتبط با سطح فردی، سازمانی و حرفهای پرداخته و عوامل شناسایی شده را در قالب مدلی ارائه نموده است.
تحلیل چالش ها و نیازهای دیپلماسی شهری در کلان شهر مشهد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در روزگاری به سر می بریم که تار و پود آن بر پایه ی ارتباط میان کشورها شکل گرفته است و جهانی شدن، سرنوشت فضاهای جغرافیایی به ویژه شهرها را به هم پیوند داده است. در فضای جهانی شهرها که ویژگی اساسی آن، همکنش ترازهای مختلف قدرت در درون و برون از مرزهای سرزمینی است، مدیریت شهری بایستی رویکرد مناسبی برای کنش مندی در این فضا برگزیند. دیپلماسی شهری رویکردی شایسته برای این هدف است. این پژوهش در پیِ شناخت و تحلیل مشکلات و نیازهای شهر مشهد در زمینه دیپلماسی شهری می باشد. گردآوری داده ها از طریق تشکیل پنل(با شرکت 30 تن در چهار کارگروه با موضوع دیپلماسی شهری در مشهد) و مصاحبه نیمه ساختاریافته (با 10 تن از مدیران و مسئولین) بوده است. در نتیجه ی پنل، 42 اولویت در چهار محور(اقتصاد بین الملل و سرمایه گذاری خارجی؛ سازمان های بین المللی؛ مسائل اجتماعی- فرهنگی و زیارت؛ ارتباطات و تبلیغات بین الملل) به دست آمد. داده های مصاحبه نیز پس از کدبندی، در سه مقوله دسته بندی شدند. نتایج نشان دهنده این است که چه کارشناسان و چه مسئولین بر این باورند که مشکلات و نیازهای مشهد فراوان است و گشایش آن ها بدون رابطه با سایر کشورها امکان پذیر نمی باشد. بنیادی ترین چالش دیپلماسی شهری مشهد را، «ذهنیت» مسئولین و «نبود شناخت راستین» از فضای جهانی شهرها و همکنش شایسته با آن نشان می دهد. پس از آن مشکلات برآمده از سیاست خارجی کشور و مشکلات مربوط به ساختار مدیریت شهرها قرار دارد. اساسی ترین نیاز و پیشنهاد برای مدیریت شهری، بهبود روابط با جهان در تراز ملی است، آینده دیپلماسی شهری مشهد را تا اندازه ی زیادی، وضعیت ایران در جهان نمایان خواهد ساخت؛ وضعیتی که خود برآمده از نحوه تعامل با جهان خواهد بود.
بررسی ارتباط سرمایه اجتماعی با سازگاری اجتماعی در شهر اخلاق مدار (نمونه موردی : شهر ارومیه)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه : حضور و فعالیت سرزنده شهروندان در فضایی که برای آن برنامه ریزی صورت گرفته، نشانگر درست بودن عمل برنامه ریزی می باشد و موجب شکل گیری انسجام اجتماعی می گردد. این ارتباط و مشارکت در طول زمان موجب شکل گیری سرمایه اجتماعی در جوامع می گردد. بنابراین عمل برنامه ریزی از انحصار مباحث کمی سرانه و کاربری خارج شده و مفاهیم جدید مبتنی بر اخلاق و رفتار شهروندان و شهر اخلاق مدار مطرح می گردد. در این پژوهش، به بررسی ابعاد و مؤلفه های سرمایه اجتماعی در شهر ارومیه مطابق با اصول شهر اخلاق مدار و سازگاری اجتماعی می پردازیم. داده و روش : پژوهش حاضر از نظر روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی بوده و از لحاظ هدف، کاربردی می باشد. نمونه آماری به صورت خوشه ای انتخاب شد که شامل دو محله از منطقه 4 به عنوان بافت سنتی و دو محله از منطقه 1 به عنوان بافت مدرن می باشد. حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران 380 نفر است. جمع آوری داده ها در ارتباط با شاخص های پژوهش از طریق مدل چیدمان فضا (شناسایی نواحی حساس از نظر همپیوندی و یکپارچگی با توجه به موضوع تعاملات اجتماعی و امنیت و غیره) انجام شده است. برداشت های میدانی نگارندگان از محدوده های مطالعاتی در بافت قدیم و جدید ( به صورت تأثیر نظر کارشناسی در امتیاز نهایی شاخص ها برای هر یک از بافت های شهری انتخاب شده) و پرسش نامه برای اگاهی از وضعیت کیفیت ساکنین آن بافت های شهری (امتیاز دهی با طیف لیکرت) انجام شده است. یافته ها : شاخص های به کار گرفته شده در جمع آوری اطلاعات در ارتباط با آسایش و کیفیت زندگی اهالی محله ها نشان از این دارد که میزان ارتباط با مسئولان شهری و مشارکت در طرح های محلی بافت مدرن بسیار بیشتر از بافت سنتی شهر می باشد. در محدوده منطقه 1 قابلیت فهم دسترسی معابر R 2 =(0.38) و در منطقه 4 ، این مقدار برابر R 2 =(0.32) . لازمه این مشارکت و ارتباط وجود اعتماد نهادی در محل می باشد. اعتماد نهادی اولین پیش زمینه را برای به وجود آوردن انسجام اجتماعی مهیا می آورد و مربوط به ابتدایی ترین خدمات ارائه شده مدیریت شهری نظیر دسترسی به خدمات اضطراری و محلی میزان روشنایی معابر تمیزی و نظافت معابر دسترسی به فضای تفریحی محله می باشد که هم مطابق برداشت های میدانی و هم نتایج پرسش نامه حداقل این مقدار برای منطقه ۴ وجود دارد. میانگین یکپارچگی معابر در محدوده منطقه 4 (10/1) و در منطقه 1 (35/1) می باشد. نتیجه گیری : نتایج یافته ها نشان از اولویت داشتن مطالعات سرمایه اجتماعی مبتنی بر اخلاق و رفتار مردم، به برنامه ریزی هایی از بالا به پایین و بدون مطالعه دارد. با توجه به نقشه های وضع موجود ارائه شده از منطقه ۴ می توان گفت ناسازگاری اجتماعی با محیط زندگی موجب از هم گسیختگی روزافزون انسجام اجتماعی در این محل می گردد و بناهای متروکه و مخروبه به صورت لکه های سیاه رنگ در نقشه نمایان می گردد که با گذر زمان این مقدار سیر صعودی نیز به خود می گیرد.
بررسی تأثیر مؤلفه های میراث فرهنگی ناملموس با تکیه بر هنرهای نمایشی بر گسترش گردشگری خلاق، مطالعه موردی: شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گردشگری شهری دوره ۱۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
1 - 19
حوزههای تخصصی:
سیاست گذاران شهری برای بهره گیری از مزایای گردشگری، به ویژه گردشگری خلاق، بر ابزارهای نوینی مانند میراث فرهنگی ناملموس تأکید کرده اند که با تقویت هویت شهری، به تمایز مقاصد گردشگری کمک می کند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر مؤلفه های میراث فرهنگی ناملموس بر توسعه گردشگری خلاق در شهر تهران انجام شد. روش تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی-تحلیلی بود. داده ها از طریق مطالعات کتابخانه ای و پیمایش میدانی (با جامعه آماری گردشگران ورودی به تهران و حجم نمونه ۳۸۴ نفر) جمع آوری شد. پایایی پرسشنامه با آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی (CR) تأیید گردید و روایی آن نیز در دو سطح صوری (نظر خبرگان) و واگرا (شاخص AVE) سنجیده شد. تحلیل داده ها با مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزار لیزرل نشان داد که مؤلفه های میراث ناملموس شامل اصالت ضریب 31/0، ارزش (38/0)، جذابیت (48/0) و کیفیت (45/0) تأثیر مثبت و معناداری بر گسترش گردشگری خلاق دارند. نتایج بیانگر آن است که مدیریت هدفمند میراث ناملموس تهران، مبتنی بر هویت مکانی، نه تنها به برندسازی مقاصد گردشگری می انجامد، بلکه از طریق ایجاد مزیت رقابتی، امکان تمایز این شهر از سایر مقاصد را فراهم می کند. این پژوهش بر ضرورت توجه سیاست گذاران به میراث ناملموس به عنوان ابزاری کارآمد در توسعه پایدار گردشگری شهری تأکید دارد.
تحلیل اثر هم آفرینی ارزش بر توسعه پایدار گردشگری شهری نقش میانجی واقعیت مجازی و واقعیت افزوده، مطالعه موردی: اردبیل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گردشگری شهری دوره ۱۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
59 - 79
حوزههای تخصصی:
توسعه گردشگری شهری، کم تر از توسعه انواع دیگر گردشگری موردتوجه بوده است. بنابراین، ضرورت مشارکت گردشگران در مسیر توسعه پایدار گردشگری شهری، به ویژه با به کارگیری فناوری های نوین، احساس شد. هدف از پژوهش حاضر، تحلیل اثر هم آفرینی ارزش بر توسعه پایدار گردشگری شهری با نقش میانجی واقعیت مجازی و واقعیت افزوده (مطالعه موردی: شهر اردبیل) بود. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت روش، توصیفی-پیمایشی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری، گردشگران شهر اردبیل بود که طبق فرمول کوکران برای جامعه آماری بزرگ، تعداد 384 نفر به عنوان نمونه انتخاب شد که انتخاب این افراد با روش تصادفی ساده صورت گرفت و پرسشنامه پژوهش در بین آن ها توزیع گردید. روایی پرسشنامه به وسیله تحلیل عاملی تأییدی و پایایی با روش آلفای کرونباخ بررسی و تأیید شد. تحلیل داده ها با روش مدل سازی معادلات ساختاری و با کمک نرم افزارهای SPSS 26 و Smart-PLS 3 انجام شد. نتایج نشان داد که هم آفرینی ارزش بر گردشگری شهری (96/1t>، 177/0= β)، هم آفرینی ارزش بر واقعیت مجازی (96/1 t > ، 563/0= β)، واقعیت مجازی بر گردشگری شهری (96/1 t > ، 659/0= β)، هم آفرینی ارزش بر واقعیت افزوده (96/1 t > ، 429/0= β) و واقعیت افزوده بر گردشگری شهری (96/1 t > ، 116/0= β) به طور مستقیم و معناداری تأثیر دارد. هم چنین، واقعیت مجازی (96/1 Z > ، 37/0= β) و واقعیت افزوده (96/1 Z > ، 05/0= β) در رابطه هم آفرینی ارزش و گردشگری شهری نقش میانجی دارند. نتایج این پژوهش می تواند به توسعه پایدار گردشگری شهری کمک کند.







