سخن گفتن از اندیشه سیاسی شاعری حماسه سرا در قالب مفاهیم جدید قدری دشوار است. تفکر فردوسی نه در قالب فلسفه سیاسی به سبک کلاسیک آن می گنجد و نه با قالب های اندیشه سیاسی به سبک جدید سازگار است. نظریه فردوسی در باب سیاست در واقع تامل در روابط و مناسبات سیاسی است، نه تفکر فلسفی. و از این بابت مجموعه دریافت ما از اندیشه سیاسی فردوسی شباهت بیشتری با قالب های سیاست نامه و اندرزنامه نویسی دارد که به بحث از قدرت و چگونگی اکتساب قدرت و راه ها و شیوه های نگهداری آن می پردازد.شاهنامه فردوسی دارای خط و ربط سیاسی خاصی است که برخاسته از شرایط محیط اجتماعی زمان او و اوضاع و احوالی است که در عصر او بر ایران زمین حاکم بود. بدین لحاظ او بر آن است تا در مجموعه حماسی خویش هم آیین ها، تاریخ و رسوم پسندیده و جوانمردانه گذشته را احیا کند و هم چارچوپ نظام سیاسی ای را طراحی نماید که در واقع شالوده آن، نظام شاهی گذشته ایران باستان است. اگر بخواهیم شعرای پارسی گوی را در دو دسته شعرای سیاسی و غیر سیاسی قرار دهیم، بی شک فردوسی دارای ویژگی های خاصی است که او را از دیگران متمایز خواهد کرد. پرداختن به این ویژگی های خاص هدف این مقاله است. با این امید که طرح بحث حاضر مقدمه ای جهت گشایش دریچه ای برای شناختن هر چه بیشتر این حماسه سرای بزرگ باشد، به شرح زمینه های اجتماعی و سیاسی و پس از آن چارچوپ اندیشه سیاسی فردوسی می پردازیم.
اتخاذ قراردادهای بیع متقابل به عنوان روش تأمین مالی پروژه های صنعت نفت و گاز در ایران از یک سو ناشی از محدودیتها و الزامات قانونی و از سوی دیگر ناشی از الزامات اقتصادی بوده است. قراردادهای بیع متقابل ماهیتاً از تأسیسات حقوقی خارجی مشابه، همچون قراردادهای مشارکت در تولید، قرارداد مشارکت در سرمایه گذاری، قراردادهای امتیازی متفاوت است. همچنین این قراردادها از نظر ماهیتی متفاوت از تأسیسات حقوقی داخلی همانند بیع، معاوضه، جعاله، اجاره به شرط تملیک هستند. این قراردادها در مدل ایرانی خود ماهیتی خاص دارند و مشابهت کاملی با هیچ یک از تأسیسات حقوقی داخلی و خارجی ندارند. طرفین چنین قراردادی قصد می کنند یک مجموعه قرارداد جدید با شرایط کاملاً متفاوت از سایر قراردادهای مرسوم، در قالب یک قرارداد جامع منعقد نمایند که مبنای اصلی آنها همانند قراردادهای دیگر، تراضی طرفین است. این تراضی تا جایی که مخالف قوانین و مقررات نباشد پذیرفتنی و لازم الاجرا است. سیری در این مقاله جایگاه این قرارداد را برای خواننده روشن تر خواهد کرد.
اصل تعیین سرنوشت یکی از اصول پایه حقوق بین الملل معاصر است. این اصل در ماده یک منشور و در زمره اهداف و مقاصد ملل متحد ذکر شده؛ منشور از حق تعیین سرنوشت به عنوان یکی از مبانی و پایه های روابط دوستانه و مسالمت آمیز بین دولتها و ملتها یاد کرده است. با این حال اصل مزبور فاقد آن استحکامی است که اصول دیگری همچون اصل عدم توسل به زور یا اصل برابری حاکمیتها یا اصل عدم مداخله از آن برخوردارند. موقعیت حقوقی این اصل تا مدتها محل تردید بود. آیا اصل تعیین سرنوشت اصلی سیاسی بود یا یک اصل حقوقی؟ تدوین میثاقین پاسخی برای این پرسش فراهم کرد.حق تعیین سرنوشت به خصوص از زمان تدوین میثاقین، به عنوان حق مردم برای تعیین نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که در چارچوب آن زندگی می کنند، تعریف شد. تا مدتها بحث بر سر این بود که "Self" در عبارت "Self-Determination" به چه کسانی اطلاق می شود؟ پاسخها محدود بود: مردم مستعمرات، مردم سرزمینهای تحت سلطه بیگانه و گروههای نژادی تحت سلطه رژیم نژادپرست. آیا تعریف عبارت " Self " به همین جا و به همین مقدار ختم می شد؟پایان جنگ سرد، همان طور که بسیاری از اصول حقوق بین الملل را تحت تاثیر تحولات جدید و بی سابقه ای قرار داد، بر اصل تعیین سرنوشت نیز تاثیر چشمگیری داشت. توجه روزافزون به مساله دموکراسی، ارزشهای حکومت دموکراتیک و حقوق بشر از یک سو و حقوق اقلیتها از سوی دیگر، دامنه مفهومی این اصل را غنی کرد و به آن استحکام بخشید. اکنون مرکز ثقل پرسش در خصوص اصل تعیین سرنوشت تغییر کرده بود؛ اگر قبلا بر سر تعیین مفهوم "Self" اختلاف نظر وجود داشت، اکنون این سوال مطرح بود که « مردم» ـ با توجه به معانی مختلفی که در موقعیتهای مختلف بر آن بار می شود ـ بر اساس حق تعیین سرنوشتش تا چه حد و در چه حوزه هایی می تواند برای خود تعیین کننده باشد؟ در این مقاله سعی شده تا حد ممکن به این پرسشها پاسخ داده شود.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه هوش هیجانی وسبک های مقابله با استرس با الگوهای ارتباطی میان زوجین است. تعداد 60 زوج از زوجین ساکن شهرستان کرج که به طور تصادفی انتخاب شده بودند مقیاس رگه فراخلقی را برای اندازه گیری هوش هیجانی، پرسش نامه مقابله با موقعیت تنش زا و پرسش نامه الگوهای ارتباطی را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از همبستگی، آزمون t و تحلیل رگرسیون تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد هوش هیجانی با الگوی ارتباط سازنده متقابل رابطه مثبت معنادار دارد. از میان سبک های مقابله با استرس نیز سبک مساله مدار رابطه مثبت و معنادار و دو سبک هیجان مدار و اجتنابی رابطه منفی و معناداری با الگوی ارتباط سازنده متقابل نشان دادند. همچنین یافته ها نشان داد دو متغیر هوش هیجانی و سبک مساله مدار می توانند تبیین کننده تغییرات در متغیر الگوی ارتباط سازنده متقابل باشند.
در این مقاله نگرش های معنی شناختی دستوریان مسلمان تا نیمه نخست قرن دهم هجری قمری بررسی شده است. پس از معرفی گذرای چهار پژوهش انجام شده در این زمینه در قسمت دوم، با مراجعه به منابع دسته اولِ نگاشته شده از سوی دستوریان، از سیـبویه [161/ 180 هـ.ق] تا سیـوطی [911 هـ.ق]، ابتدا مباحث «تصریف» از مباحث «نحو» جدا شده و سپس برمبنای تقسیم بندی مباحث تصریفی از سوی ابنعصفور [669 هـ.ق] به برجسته سازی نکات معنی شناختی در هر قسم پرداخته شده است تا در قسمت پایانی اینگونه نتیجه بگیریم که جایگاه معنی در مطالعات تصریفی دستوریان این دوره، چه در استدلالهای صرفی و چه در توصیفات صرفی آنان، جایگاهی محوری بوده است؛ چنانکه «معناداریِ» ساختهای صرفی در استدلالهای قیاسیِ آنان حد وسط در اقترانی حملی و مقدم مثبت یا تالی منقوض در استثنایی اتصالی قرار می گرفته و «معنا»ی صورتهای صرفی در توصیفات صرفیِ اینان تعیین کننده نوع رابطه صوری بین صورتهای صرفی بوده است.
این پژوهش به بررسی مشکلات انضباطی دانش آموزان دختر مدارس ابتدایی شهرستان شهرضا در ابعاد آموزشی، رفتاری، مقرراتی و راهکارهای اصلاح و کاهش این مشکلات از دیدگاه مدیران و معلمان در سال تحصیلی 86 ـ 1385 پرداخته است. روش پژوهش، توصیفی پیمایشی بوده است. جامعه آماری این پژوهش تمام مدیران (50 نفر) و معلمان (360 نفر) مدارس ابتدایی دخترانه شهرضا بودند. از بین جامعه آماری معلمان 179 نفر به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند و تمام مدیران در پژوهش شرکت کردند. ابزار پژوهش پرسشنامه ای شامل سؤالات مربوط به مشکلات انضباطی با ضریب پایایی 93/0 و سؤالات مربوط به راهکارهای اصلاح مشکلات انضباطی با ضریب پایایی 86/0 بود. روایی محتوایی پرسشنامه با نظر متخصصان تایید شد. به منظور تحلیل داده های این پژوهش از آمار توصیفی و استنباطی با استفاده از نرم افزار SPSS استفاده شده است. نتایج نشان داد که مشکلات انضباطی دانش آموزان در ابعاد آموزشی، رفتاری و مقرراتی کمتر از سطح متوسط بوده است. در مورد راهکارهای اصلاح مشکلات انضباطی، «مشورت معلمان و مدیران برای حل مساله»، «تذکر شفاهی خصوصی»، «جلسات آموزشی برای خانواده دانش آموز»، «انجام مشاوره فردی با دانش آموز»، «تشویق و پاداش به منظور اصلاح مشکل»، «دادن مسؤولیت به دانش آموز» و «علت یابی مشکل قبل از هرگونه برخورد» به ترتیب بالاترین میانگین را داشته است. بین نظرهای مدیران و معلمان برحسب متغیرهای جمعیت شناختی در رابطه با مشکلات آموزشی و رفتاری تفاوتی مشاهده نشد (05/0P<). اما در بعد مقرراتی از نظر مدیران مشکلات انضباطی دانش آموزان بیشتر از معلمان بود. بین نظر مدیران و معلمان در رابطه با راهکارهای انضباطی برحسب متغیرهای جمعیت شناختی تفاوتی مشاهده نگردید.
این تحقیق، میزان انطباق ویژگیهای سازمان آموزش و پرورش شهر اصفهان با ویژگیهای سازمان یادگیرنده را در سه حیطه فردی، گروهی و سازمانی مورد بررسی قرار داده و در صدد تعیین تفاوت در نحوه تلقی پاسخگویان برحسب سن، میزان تحصیلات و سابقه تدریس از سازمان آموزش و پرورش، به عنوان سازمان یادگیرنده بوده است. روش تحقیق، توصیفی از نوع پیمایشی است و جامعه آماری پژوهش را کلیه دبیران دبیرستان های دخترانه نواحی پنجگانه آموزش و پرورش شهر اصفهان در سال تحصیلی 85 ـ1384 تشکیل داده اند که به روش تصادفی خوشه ای و از طریق فرمول انتخاب حجم نمونه، تعداد 260نفر از نواحی 2،3 و 4 انتخاب شدند. از این تعداد 18 نفر به سؤالات پاسخ کامل ندادند و بنابراین از تحقیق کنار گذاشـته شدند و 242 نفر در پژوهش شرکت کردند. ابزار جمع آوری اطلاعـات، پرسشنامه ابعاد سازمـان یادگیرنده واتکینز و مارسیک بود. داده های پژوهش در دو سطح آمار توصیفی (فراوانی، درصد، میانگین، انحراف معیار) و استنباطی (تحلیل واریانس یکطرفه، t تک متغیره) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت نتایج نشان داد که ویژگیهای سازمان آموزش و پرورش در حیطه فردی و سازمانی با ویژگیهای سازمان یادگیرنده انطباق دارد، ولی در حیطه گروهی انطباق ندارد. تلقی افراد از سازمان یادگیرنده نیز فقط در حیطه فردی برحسب سابقه تدریس تفاوت معناداری را نشان داد.
هدف اصلی این پژوهش بررسی میزان به کارگیری عوامل تدریس اثربخش ( شامل 6 مؤلفه طراحی تدریس، اجرای آموزش، مدیریت کلاس درس، روابط انسانی، ارزشیابی و برخورداری از ویژگیهای مطلوب شخصیتی) توسط اساتید دانشگاه آزاد واحد خوراسگان از نظر دانشجویان است. روش تحقیق، توصیفی از نوع پیمایشی است. جامعه آماری کلیه دانشجویان سال چهارم دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان است که از میان آنها دانشکده های علوم تربیتی و روان شناسی، کشاورزی و علــــوم پایه تعیین شدند. از این تعداد 165 نفر از طریق نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم انتخاب و پرسشنامه ها میان آنان توزیع گردید. پرسشنامه محقق ساخته شامل 41 سؤال پنج گزینه ای مطابق با مقیاس لیکرت فراهم شد. روایی پرسشنامه با اقتباس از منابع علمی معتبر و همچنین مطالعه 3 نفر از صاحبنظران و پایایی آن نیز از طریق مطالعه مقدماتی و به وسیله 41 نفر نمونه انتخابی از جامعه اصلی، بررسی شد که با به کارگیری ضریب آلفای کرونباخ، 89/0 به دست آمد. اطلاعات به دست آمده در این پژوهش با استفاده از آمار توصیفی(درصد، فراوانی، میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی « tهمبسته، t تک متغیره، تحلیل واریانس،t هتلینگ،t مستقل، ضریب همبستگی پیرسون و آزمون H.S.D یا توکی» تجزیه و تحلیل شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که در سؤال اول «میزان به کارگیری معیار طراحی تدریس»، دوم «میزان به کارگیری معیار اجرای آموزش»، سوم «میزان به کارگیری معیار مدیریت کلاس»، چهارم «میزان به کارگیری معیار روابط انسانی»، پنجـــم «میزان به کارگیری معیار ارزشیابی»، و ششم «میزان برخورداری از ویژگیهــای شخصیتی مطلوب»، میانگین استادان این دانشگاه در سه دانشکده نمونه انتخابی پژوهش به ترتیب 66/3، 13/3، 56/3، 38/3، 24/3 ، و43/3 بوده است که بالاتر از میانگین تعیین شده است. در مجموع می توان نتیجه گرفت که تدریس استادان این دانشکده ها اثربخش بوده است. همچنین در تمام سؤالات پژوهش در سطح دانشکده اختلاف معنادار میان عملکرد استادان مشاهده شده است.