فعالیت های هسته ای ایران یکی از مهم ترین چالش هایی است که بر روابط جمهوری اسلامی ایران و اتحادیة اروپایی سایه افکنده و علاوه بر مناسبات سیاسی، جنبه های دیگر روابط ایران و اروپا را هم تحت الشعاع قرار داده است. ارزیابی روابط جمهوری اسلامی ایران و اتحادیة اروپایی نشان می دهد که اختلافات دو طرف طی سال های اخیر پررنگ تر و منجر به رادیکال شدن موضع اتحادیة اروپا در قبال ایران شده است. در این مقاله، به بررسی تأثیر چالش های ناشی از فعالیت های هسته ای ایران بر روابط جمهوری اسلامی و اتحایة اروپا می پردازیم. پرسش اصلی این نوشتار عبارت است از این که چرا اتحادیة اروپا در برخورد با فعالیت های هسته ای ایران از گزینة آمریکا یعنی «کاربرد زور» حمایت و با آن همراهی نکرده است. فرضیة اصلی مقاله آن است که اتحادیة اروپا با ردّ گزینة توسل به زور، دیپلماسی تحریم شدید ایران را جایگزین کرده و آمریکا را با خود همراه ساخته است. در این راستا، اعمال فشار، مجازات های اقتصادی و تحریم های فراگیر و حمایت از صدور قطعنامه های ضد ایرانی توسط «شورای امنیت»، در هماهنگی کامل با آمریکا مورد توجه اتحادیة اروپایی است. مقطع مورد نظر این مقاله، عمدتاً ده سال اخیر و به خصوص بعد از روی کار آمدن دولت نهم در ایران است. همچنین به نقش برجستة آمریکا در این رابطه، اشاره می شود.
در دهه های گذشته کشورهای توسعه یافته مهم ترین بازارهای صادراتی ایران بوده اند، اما در سال های اخیر کشورهای درحال توسعه به مهم ترین مقاصد کالاهای صادراتی این کشور تبدیل شده اند. بنابراین می توان مدعی چرخشی استراتژیک در جهت گیری صادراتی ایران شد. واکاوی دلایل چرخش در جهت گیری صادراتی ایران مسئله ای مهم است. هدف مطالعه حاضر، بررسی تأثیر روندهای بین المللی بر جهت گیری صادراتی ایران با تأکید بر صادرات غیرنفتی است. به عبارت دیگر، پرسش اساسی این مقاله آن است که چه عواملی زمینه های تغییر در جهت گیری صادراتی ایران را فراهم کرده اند؟ فرضیه ای که در پاسخ به این پرسش ارائه شده عبارت از این است که روند انتقال قدرت در اقتصاد سیاسی بین الملل و تشدید تحریم های غرب علیه ایران، عوامل کلیدی ایجاد تغییر در جهت گیری صادراتی ایران بوده اند. نویسندگان با تحلیل داده های صادرات ایران در دو دهه اخیر استدلال کرده اند که در جهت گیری صادراتی ایران چرخش رخ داده است. آنان در تبیین دلایل تغییر در جهت گیری صادراتی ایران، خیزش قدرت های جدید در اقتصاد سیاسی بین الملل و تخاصم تشدیدشونده میان ایران و غرب که به شکل تحریم های بین المللی متجلی شده است را به عنوان دو عامل اصلی در شکل دهی به چرخش مورد بحث قرار داده اند. درنهایت از نظر آنان تغییر جهت گیری صادراتی ایران احتمالاً برگشت پذیر نیست و تأثیرات مهمی بر موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک کشور خواهد گذاشت
برجام در ازای برخی تعهدات و محدودیت ها بر فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی ایران، حقوق و مزایایی برای آن در زمینه های هسته ای، اقتصادی، مالی، پولی و بیمه ای پیش بینی کرده است. بسته شدن موضوع «ابعاد احتمالی نظامی» برنامه هسته ای ایران، خروج کشور از فصل هفت منشور ملل متحد، لغو تحریم های بین المللی شورای امنیت، اتحادیه اروپا و ایالات متحده در ارتباط با فعالیت های هسته ای ایران، تثبیت حقوق ایران در زمینه غنی سازی هسته ای و فناوری آب سنگین و و تعیین الزامات حقوقی نرم برای تسهیل همکاری های بین المللی ایران با دولت های پیشرفته هسته ای، از جمله مهم ترین دستاوردهای حقوقی است که برجام برای کشور در پی داشته است. مقاله حاضر به بررسی و ارزیابی این دستاوردها پرداخته است.
این پژوهش درصدد بررسی راهبرد دفاعی ج.ا.ایران از منظر اندیشه های دفاعی آیت الله خامنه ای با استفاده از چارچوب نظری رئالیسم تدافعی می باشد. غرب، اهداف دفاعی ج.ا.ایران را در جهت افزایش نسبی قدرت در خاورمیانه می داند، درحالیکه نویسندگان پژوهش حاضر براین نظر هستند که اندیشه دفاعی آیت الله خامنه ای، بویژه راهبرد دفاع آینده نگر در جهت افزایش امنیت نسبی کشور می باشد، و در پی پاسخ به این پرسش هستند که؛ راهبرد دفاع آینده نگر در اندیشه های دفاعی آیت الله خامنه ای بر چه مولفه های راهبردی استوار می باشد؟ هدف اصلی نویسندگان پرداختن به مبانی، مفاهیم، مولفه ها، گونه شناسی و جایگاه راهبرد دفاع آینده نگر در اندیشه دفاعی معظم له می باشد. یافته های این پزوهش نشان می دهد که؛ آیت الله خامنه ای این راهبرد دفاعی را از طریق گفتمان سازی و دیپلماسی دفاعی برای عرصه های سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مطرح نموده است، و این استراتژی متناسب با پیچیدگی ها و تنوع عرصه های تهاجم دشمنان، و با توجه به شرایط سیاسی-امنیتی منطقه، درپی تغییرات در صف بندی ها و تحولات منطقه ای و فرامنطقه ای مطرح گردید و در پایان نیز راهبرد دفاع آینده نگر با استراتژی جنگ پیش دستانه (جنگ افغانستان) و پیش گیرانه (جنگ عراق) مورد مقایسه قرار می گیرد. پژوهش حاضر از نوع توصیفی تحلیلی می باشد و داده ها و منابع آن به روش کتابخانه ای گرد آوری شده است
مؤلف در این نوشتار به تبیین رهیافت هستیشناختی به دموکراسی بر اساس دو اصل مهم آن، یعنی اصل خودآیینی یا خودمختاری و اصل گفتگو پرداخته است و نشان داده که افراد شاخص در این رویکرد با ردّ جمع بین دین و دموکراسی، قائل به عدم امکان مردم سالاری دینی هستند. با توجه به این نظریه، مؤلف به نقد مبانی انسان شناختی و معرفت شناختی این نظریه پرداخته و سپس با نقد اصول حاکم بر آن، نشان داده است که بر خلاف نظریه مذکور، حتی با تعاریف و دیدگاه های غربی نیز میتوان دین را با مردم سالاری جمع کرد و به نظریه مردم سالاری دینی معتقد شد.