پژوهش حاضر نیز به دنبال بررسی کارکرد و نقش دین در عرصه های مختلف جامعه از دیدگاه ابن سینا بوده است. از آن جا که نوع نگاه و تبیین و تفسیر اندیشمندان و جامعه شناسان به دین و جامعه مختلف است، در ابتدا لازم شد به تعریف دین و جامعه و رابطه ی میان آن دو از دیدگاه ابن سینا پرداخته شود و سپس کارکردهای دین در درون جامعه از دیدگاه ایشان بیان گردد. حاصل بحث چنین شد که ابن سینا وجود دین را امر قدسی از جانب خدا دانسته، با بیان کارکردهای مختلف، آن را برای حفظ حیات و پیش رفت جامعه و سعادت اخروی لازم و ضروری می داند.
با توجه به این که نفس، در کلام شیخ اشراق، واجد دو جه علوی و سفلی ست، ضرورتاً، واجد دوگونه فعل است: فعلی که با عنوان «تدبیر جسم» شناخته می شود و فعلی که متضمن معرفت و سیر و سلوک عرفانی است؛ اما از آن حیث که نفس، به عالم نور تعلق دارد و از جنس نور است، بنا به تعریف نور، نخست «آشکار بر خود» است و دوم «آشکار کننده ی غیر خود». بنابراین، شیخ اشراق، در اثبات تجرد نفس، نخست از «ادراک مستمر نفس» یا «خودآگاهی نفس» سخن می گوید و سپس، از دیگر اقسام علم حضوری بحث می کند. تقدم این سنخ از علم حضوری بر دیگر انواع آن نشانگر ضرورت آن برای دیگر اقسام معرفت است. به طوری که شناخت نفس از مفارقات علوم و امورات جسمانی سفلی، حاصل شدت و ضعف در همین سنخ ضروری و متقدم علم حضوری است.
لعلّ المکان من المکوّنات الهامّه فی النص الشعری فی الأدب العربی المعاصر، خاصّه فی القصائد الفلسطینیه، ذلک أنّ المکان الفلسطینی لدى الشعراء الفلسطینیین یساوی حیاتهم وهویتهم واحتلال وطنهم یعنی اللاهویه.
ولا نقصد من المکان، مجرد المکان الجغرافی، بل یتحول المکان إلى عبء ٍ یتحمل دلالات نفسیه واجتماعیه وتاریخیه، فالأمر لا یتعلق بوصف المکان وصفاً خارجیاً، بل یقدّم فضاءً للاحتمالات والدلالات والتخیلات.
ومن الشعراء المهتمین بالمکان، محمود درویش الذی قد دخل فی عالم القصیده فی بدایه الستینیات، إذ انعکس المکان فی تجربته الشعریه وصار المکان فی معظم قصائده مؤشراً تدور فیه أحداث النص.
وقد اهتم درویش بالمکان اهتماماً بالغاً، حیث احتل (المکان ) - بأقسامه المختلفه – حیّزاً کبیراً فی نصوص درویش الشعریه الجدیده. ویمکن أن نعالجه فی إطار ثنائیه الوطن / المنفى، ال (هنا) / ال (هناک)، الانقطاع/ الاتصال، ثنائیه العربی / الغربی؛ وفی هذه النصوص یعالج الأماکن أحیانا معالجه واقعیه وأحیانا رمزیه.
یهدف هذا البحث إلی إلقاء إطلاله عامه علی صوره المکان عند درویش وبیان دلالته ضمن مفهوم التقاطب علی أساس أعماله الشعریه الحدیثه ومنها: (سریر الغریبه ( 1999م )،جداریه (1999م)، حاله حصار(2002م)،لاتعتذر عما فعلت (2004) وکزهر اللوز أو أبعد (2005م))، حیث إنّ الباحث لم یجد أیّ دراسه فی موضوع المکان فی آثار درویش الحدیثه، خاصّه أنّه قد أنشد هذه القصائد فی سنواته الأخیره من عمره.
وقد تجلّت ذات الشاعر وخیاله ضمن معالجه هذه الأماکن لکون المکان عنصراً أساسیاً متجذّراً فی شعره منذ البدایه وحتی اللحظات الأخیره من حیاته ومن أهم مکونات شعریته ففیه یتمثل رؤیته وتفسیره للحیاه.
إنَّ ظاهرهَ التناصّ الدینی والتفاعل مع النصوص القرآنیه مِن التقنیات الأسلوبیه التی حفل بها الشعر العربی المعاصر. وبما تمتلکه هذه الظاهره من مِصْداقیَّه وحُظْوَه فی توسیعِ فضاءات المعنى فی النصّ الشعری، تعمّق الشعر وتجعله مفتوحاً على التأویل والتفسیر فی الذات الإنسانیه، فإنّ فضلاً عن دورها فی قداسهِ کلام الشاعر فی سیاقه الجدید. وبالإجمال إنتاج دلاله مؤازره للنص بالتضمین أو بالتلمیح، هذا مِنْ جهه، ومِنْ جهه أخری ظهر خلال السنوات الأخیره فی التناصّ القرآنی فی الشعر العربی، ما لا یراعی الشأن القرآنی المقدّس کما ینبغی. تهدف هذه الدراسه إلى معالجه ظاهره التناصّ القرآنی ونقده فی نماذج مختاره من شعر المقاومه فی فلسطین ومصر تمثّلت فی أعمال شعریه للشاعرین: محمود درویش وأمل دنقل. من النتائج التی خرجت بها أنّنا نرى أحیاناً بعض التجانفِ للشاعرینِ عن استغلالهما الأمثل للتفاعل مع النصوص القرآنیه.
التکرار فی الشعر العربی ظاهره تفید الجانبین؛ الجانب اللفظی والجانب المعنوی. أمّا التکرار فی الجانب اللفظی فیودّی إلى الإثراء من الإیقاع والموسیقى، کما ویودّی فی الجانب المعنوی إلى التوکید فی المعنى.
یتناول هذا المقال التکرار فی قصیده مشهوره لسمیح القاسم مسمّاه ب (خطاب مِن سوق البطاله) وهی قصیده فی مجال أدب المقاومه، یصوّر لنا الشاعر الفلسطینی فیها المصائب والشدائد الّتی تحدث للفلسطینیّین لکنهم لا یغیرون موقفهم من العدوّ، وهذا الموقف الصامد هو موقف المقاومه وعدم المساومه.
نحن فی هذا المقال ندرس التکرار فی شتی مستویاته وهی: تکرار علی مستوى الألفاظ (المفردات والضمائر)، تکرار علی مستوى العبارات، تکرار علی مستوى الصیغ الصرفیّه. کذلک ندرس غایه الشاعر من تکاثف التکرار فی هذه القصیده.
یتابع هذا المقال نموذجاً مِن تحوّل الشخصیّه العبقریّه إلی شخصیّه نرجسیّه یُعجب فیها الشخصُ بنفسه، ویُصبح إنساناً لا یری أحداً سواه. فقد کان هناک علاقه قد تحدث بین العبقریّه والنرجسیّه. ومن خلال تلک العلاقه تترک العبقریّه فی صاحبها، طابعاً من الإعجاب المفرَط بالنفس بحیث یتّصف بالنرجسیّه وهی أن یعشق الإنسان نفسه ویعجب بها إعجاباً یُخرجه من حالته الطبیعیّه.
أمّا الشخصیّه العبقریّه التی تمّ البحث عنها فهی ابن الأثیر، العبقریّ الذی لم یسلم ممّا تترکه العبقریّه والنبوغ من الطابع السلبی فی نفس صاحبها. فقد تحوّل هذا الأدیب الکبیر إلی شخصیّه نرجسیّه بما وفّرت له عبقریّته ونبوغه من التفوق والنجاح فی مجال الأدب العربی.
وقد تطرّق هذا البحث إلی تبیین مفهوم کلٍّ من العبقریّه والنرجسیّه، ثمّ العلاقه بینهما، وقد أشار إلی حیاه ابن الأثیر، والحیاه الأدبیّه فی عصره بما تتمّ به الفائده والاستفاده فی موضوع هذا البحث، ومن ثمّ تطرّق إلی دراسه عبقریّه ابن الأثیر وأشار إلی ملامحها، ثم درس نرجسیّته وذکر مظاهرها. وقد کان کتابه المثل السائر وهو أهمّ نتاجه الأدبی مرجعاً لتطبیق هذه الدراسه.وتوصّل البحث إلی أنّ ابن الأثیر کان نرجسیّاً معتدّاً بنفسه معجباً بها بإفراط.
نظریه ٔ اعتباریات، از جمله دیدگاه های بدیع و ابتکاری علامهٔ طباطبایی است که هنوز آن گونه که شایسته است، مورد تحلیل و موشکافی قرار نگرفته است. یکی از مهم ترین قدم ها در تبیین دیدگاه علامه در باب اعتباریات، توجه به تعدّد و تنوّع مفاهیم و مطالب مطروحه در آثار متعدد علامه طباطبایی است. فرض بنیادین این پژوهش، آن است که آنچه علامه طباطبایی در ذیل مبحث اعتباریات مطرح کرده اند، دربردارندهٔ مجموعه ای از دیدگاه ها و نظریه های خُردتر در حوزه های مختلف معناشناسی، منطق، معرفت شناسی و وجودشناسی است و تنها شامل برخی مسائل فلسفهٔ اخلاق یا مسئلهٔ تقسیم انواع ادراک به ادراکات اعتباری و حقیقی نمی شود. براین پایه، این مقاله می کوشد با بازخوانی و تحلیل بیانات علامه در این زمینه، به تفکیک ابعاد و ساحت های مختلف معناشناختی، منطقی، معرفت شناختی و وجودشناختی مبحث اعتباریات و دسته بندی مدعیات مرحوم علامه در هر یک از این حوزه ها پرداخته، قدمی در جهت تبیینی دقیق تر این نظریه و ابعاد متنوع آن بردارد.
فلوطین از حکمای یونان باستان است و کتابش اثولوجیا تأثیرات فراوانی بر فلسفهٔ اسلامی نهاده است. در بین حکمای مسلمان، صدرالمتألهین بیشترین استفاده را از آراء و نظریات او کرده است؛ به طوری که بسیاری از نظریاتِ خاصِ حکمت متعالیه، ریشه در آرای فلوطین دارد. برخی از آرای فلوطین عبارتند از: اعتقاد به ذومراتب بودن هستی، قاعدهٔ بسیط الحقیقه کل الاشیاء، قاعدهٔ الواحد، اعتقاد به ذومراتب بودن نفس و حضور مراتب وجودی در نفس آدمی، اعتقاد به حضور تمام موجودات عالم ماده در عوالم برین و... . اما دو فلسفهٔ فلوطینی وصدرایی دارای چه شباهت ها و تفاوت هایی است؟ نوشتار پیش رو درصدد است ضمن معرفی آراء و نظریات اساسی فلسفهٔ فلوطین و صدرالمتألهین، موارد مشابهت و افتراقِ این دو فلسفه را نشان دهد. ازجمله نتایج این تطبیق و مقایسه، کشف و درک میزان تأثیرپذیری حکمت متعالیه از فلسفهٔ فلوطین است.
پیدایی تجربه های (شبه) عرفانی در پی مصرف داروهای روان نما (توهم زا) یکی از مستندات مهم کسانی است که اعتبار معرفتی (حجیت) تجربه های عرفانی (مکاشفات عرفانی) را نفی کرده و با تمسک به آن مدعی شده اند که تجربه های عرفانی همواره ممکن است برخاسته از حالات نابهنجار فیزیولوژیک صاحبان این گونه تجربه ها باشد و از این رو، این تجربه ها اعتباری ندارند و نمی توان واقع نمایی آن ها را تضمین کرد.
در این مقاله با بررسی ابعاد گوناگون مسأله نشان داده ایم که استدلال فوق، ناتمام است؛ چرا که اولاً مبتنی بر مسانخت تجربه های حاصل برای مصرف کنندگان مواد روان نما با تجربه های حاصل برای عارفان است و این امری است که شواهد ادعایی، قادر به اثبات آن نیست؛ ثانیاً این مسانخت، در صورت اثبات، تنها میان آن ها و تجربه های عرفانی آفاقی است؛ ثالثاً تسری عدم اعتبار تجربه های شبه عرفانی حاصل از مصرف این مواد، به تجربه های عرفانی آفاقی، فاقد دلیل قابل قبول است؛ رابعاً دلیل قابل قبولی بر توهم بودن تجربه های شبه عرفانی ارائه نشده است. نقد اصل بی تفاوتی علّی استیس و توجه حکیمان مسلمان به امکان و وقوع ارتباط ادراکی با ساحت های باطنی هستی، از دیگر مباحثی است که این مقاله بدان پرداخته است.
در میان ظرفیت های وجودی انسان، عواطف و هیجان ها، در تأثیرگذاری بر افکار و اعمال آدمی، از جایگاهی ویژه برخوردارند. بررسی این تأثیرات در حوزهٴ اخلاق که از مهم ترین جنبه های زندگی فردی و اجتماعی انسان است بحث های بسیار با اهمیتی را پیش خواهد کشید. اگر نوع و میزان تأثیرگذاری ساحت عاطفی در مقایسه با دیگر ساحت های رقیب (همچون ساحت عقلانی) تحلیل و بررسی شود، اهمیت این مباحث، بیش تر درک خواهد شد.
این مقاله در دو حوزه به این مسأله می پردازد: اول، حوزه ای کاملاً نظری که در ذیل مباحث فرااخلاق قرار می گیرد؛ و دوم، در عرصه های عینی تر حیات اخلاقی انسان یعنی حوزهٴ قضاوت ها و رفتار های اخلاقی. این بررسی ها به تطبیق و مقایسهٴ حوزه های فرااخلاق و روان شناسی اخلاق با منابع اسلامی خواهد پرداخت. در بخش منابع اسلامی، تأکید بر آثار استاد آیت الله جوادی آملی است. بر این اساس، مباحث در سه بخش تنظیم شده است: نخست، نقش عواطف در نظریات فرااخلاقی بررسی می شود و از دو رویکرد عمدهٴ فرااخلاقی بحث می شود؛ یعنی دیدگاه تعریف گروانهٴ طبیعی و دیدگاه غیرشناختاری یا توصیف ناگروانه، با بیان کاستی های این نظریه ها، ارتباط ارزش های اخلاقی با واقعیات عینی تبیین می شود. در بخش دوم، نقش عواطف در قضاوت های اخلاقی بررسی می گردد. آن گاه برخی از دیدگاه ها که عواطف و هیجانات را تنها عامل تأثیرگذار بر قضاوت های اخلاقی می دانند تبیین و نقد می شود. تأثیرگذاری ساحت عقلانی بر قضاوت های اخلاقی در این بخش طرح شده است. در نهایت؛ با پذیرش تأثیر عواطف بر قضاوت های اخلاقی، علیت انحصاری آن رد خواهد شد. بخش سوم، به تأثیر عواطف بر رفتارهای اخلاقی می پردازد. در این بخش، دیدگاه های عاطفه گرایان و شناخت گرایان دربارهٴ زمینه های تأثیرگذاری عواطف و احساسات بر رفتار اخلاقی سنجیده می شود. با پذیرش تأثیر جدی هیجان ها بر رفتار اخلاقی، نقش مؤثر شناخت و تأملات فکری در رفتار اخلاقی نیز به اثبات خواهد رسید.
جری و تطبیق از اقسام تأویل عرفانی است که از ویژگی جهان شمولی و جاودانگی قرآن کریم نشئت می گیرد. جری یعنی تطبیق الفاظ و آیات کلی یا جزئی قرآن بر همة موارد و مصادیقی که تا ابد بر آن الفاظ و آیات انطباق پذیر است. برخی گمان کرده اند جری و تطبیقاتی که در بسیاری از روایات شیعه و تفاسیر روایی شیعه آمده است، تفسیر انحصاری آن آیات است. برخی قرآن پژوهان نیز گمان می کنند تأویل و معانی بطونی قرآن منحصر در جری و تطبیق است. در این نوشتار ضمن پاسخ دادن به این شبهات، اقسام و انواع جری و تطبیق و نیز روش ها، مبانی و آسیب های آن بررسی شده است.
پایان بخش 71 آیه قرآن کریم با دو اسم «غفور» و «رحیم» است. این مقاله پس از معناشناسی این دو واژه و بررسی آیات حاوی آن و با در نظر گرفتن ترتیب نزول سوره ها و توسیع معنایی در واژه ذنب به این نتیجه دست می یابد که ترتیب «الغفور الرحیم» دارای غرض هدایتی مشترک در این آیات است و آن «رفع نگرانی از آثار گناهان» می باشد.
اما در آیه دوم سوره سبأ، تنها آیه ای که این اسما به ترتیب «الرحیم الغفور» آمده است، دارای غرض هدایتی دیگری است که آن رحمت الهی در پوشاندن برخی چیزها با وارد کردن آنها در خاک یا خارج نمودن از جو می باشد. بررسی عملکرد تفاسیر در باره این بحث بیانگر آن است که هیچ تفسیری به بررسی غرض هدایتی مشترک و تفاوت این دو دسته آیات نپرداخته است.
قرآن کریم در آیه 18 سوره محمد به اَشْراطُ السّاعه اشاره نموده است. اشراط الساعه در اصطلاح قرآنی به مجموعه حوادثى گفته می شود که پیش از واقعه عظیم قیامت و یا ظهور امام عصر# اتفاق خواهد افتاد. مفسران فریقین بر اساس روایات پیامبر اکرم| و ائمه اطهار(ع) درباره آخرالزمان و رویدادهای آن زمان، نسبت به این موضوع توجه زیادی نموده اند. اگرچه اشراط الساعه از اصطلاحات پرکاربرد در منابع اسلامی است اما در تعیین مصداق آن درهم آمیختگی زیادی میان علائم ظهور و علائم قیامت وجود دارد. در این مقاله تلاش شده است تا با استفاده از آیات قرآن، روایات و تحلیل محتوایی و مصادیق بیان شده در آنها و نیز تفاسیر شیعه و اهل سنت، میان این علائم تفکیک شود.
ابن هیثم ریاضیدان و فیزیکدان برجسته مسلمان علی رغم شهرتش در حوزه های مذکور دارای اندیشه های اخلاقی بدیعی است که می توان آنها را در شکل گیری و بسط اخلاق فلسفی در جهان اسلام موثر دانست. نوشتار حاضر مبادی تصوری و تصدیقی وی در اخلاق را واکاوی و استخراج کرده و نشان می دهد تکیه وی بر هریک از آنها به چه میزانی است هریک از این مبادی تا چه حدّ از استحکام و انسجام برخوردارند. سپس دیدگاه های اخلاقی وی را طرح و بررسی خواهیم کرد. در اندیشه های اخلاقی ابن هیثم گاه با توصیه هایی غریب و بی سابقه مواجه هستیم، این اندیشه ها وی را به ماکیاولی بسیار نزدیک می کند. بر این اساس در این نوشتار توصیه های وی با توصیه های ماکیاولی مقایسه شده و براساس پاره ای قراین، تبیینی متفاوت از تبیین های متعارف برای توصیه های ابن هیثم و ماکیاولی ارایه می گردد.
دین به عنوان مجموعه ای از باورها، بینش ها و رفتارها بر اساس نیازهای فطری انسان شکل می گیرد. این باورها و نگرش ها می توانند به مثابة اصلی ترین عامل در تأمین بهداشت روانی فرد نقش آفرینی می کنند که مهمترین آنها کسب آرامش روحی و روانی در ارتباط انسان با خداست. امر نزولی بودن آرامش، مسیر بودن آرامش برای نیل به هدف، و در مراتب بودن آرامش در دنیا و آخرت و اولویت بندی ارزشی آن به عنوان مشخصه هایی است که این مقاله برای آرامش بر می شمرد. توجه به تعالی ایمان از طریق جهان بینی ایمانی، یاد خدا، و انس با قرآن همچنین استفاده از ظرفیت اخلاق به ویژه صفاتی چون بخشش، خوش بینی، قناعت، صداقت، خوش خلقی، تنوع معقول در زندگی و بذله گویی از راهکارهای کسب آرامش است. توجه به رویدادهای طبیعی و استفاده صحیح از مواهب الهی مثل نعمت شب و روز، آسمان و زمین در این جهت موثر است.
اجرت المثل ایام زناشویی، تأسیسی حقوقی است که قانون اصلاح مقررات طلاق برای نخستین بار در حقوق ایران ابداع نمود و در جهت حفظ حقوق زوجه در هنگام طلاق و با شرایطی خاص، زوج را مکلف به تأدیه آن در حق زوجه کرد. در این پ ژوهش، مبانی فقهی اجرت المثل ایام زوجیت و جایگاه حقوقی آن در قوانین تبیین می شود، سپس شرایط تعلق اجرت المثل به زوجه و چگونگی تعیین میزان و زمان مطالبه اجرت المثل از سوی زوجه بررسی می گردد و میزان توفیق بند «ب» تبصره 6 ماده واحده اصلاح مقررات مربوط به طلاق در استیفای این حق مالی زوجه ارزیابی می شود. نویسنده در پایان، رویه قضایی محاکم را در برخورد با این تأسیس حقوقی مورد بازبینی قرار می دهد و نتیجه می گیرد که وجود موانع متعدد حقوقی و اجرایی، مانند تعارض اصل و ظاهر در تعیین عدم تبرع زوجه در انجام امور منزل، تعارض ماده 336 قانون مدنی با تبصره 6 ماده واحده اصلاح مقررات طلاق مصوب 1372 مجمع تشخیص مصلحت، تکثر عرضی قوانین، فقدان سازوکار واحد در تعیین میزان اجرت المثل، عدم انطباق اجرت المثل تعیین شده از سوی محاکم با ارزش کار زوجه در منزل زوج، اطاله دادرسی و... عملاً موجب شده که زنان در بسیاری موارد نتوانند به این حق مالی خود دست یابند.