پژوهش حاضر نیز به دنبال بررسی کارکرد و نقش دین در عرصه های مختلف جامعه از دیدگاه ابن سینا بوده است. از آن جا که نوع نگاه و تبیین و تفسیر اندیشمندان و جامعه شناسان به دین و جامعه مختلف است، در ابتدا لازم شد به تعریف دین و جامعه و رابطه ی میان آن دو از دیدگاه ابن سینا پرداخته شود و سپس کارکردهای دین در درون جامعه از دیدگاه ایشان بیان گردد. حاصل بحث چنین شد که ابن سینا وجود دین را امر قدسی از جانب خدا دانسته، با بیان کارکردهای مختلف، آن را برای حفظ حیات و پیش رفت جامعه و سعادت اخروی لازم و ضروری می داند.
با توجه به این که نفس، در کلام شیخ اشراق، واجد دو جه علوی و سفلی ست، ضرورتاً، واجد دوگونه فعل است: فعلی که با عنوان «تدبیر جسم» شناخته می شود و فعلی که متضمن معرفت و سیر و سلوک عرفانی است؛ اما از آن حیث که نفس، به عالم نور تعلق دارد و از جنس نور است، بنا به تعریف نور، نخست «آشکار بر خود» است و دوم «آشکار کننده ی غیر خود». بنابراین، شیخ اشراق، در اثبات تجرد نفس، نخست از «ادراک مستمر نفس» یا «خودآگاهی نفس» سخن می گوید و سپس، از دیگر اقسام علم حضوری بحث می کند. تقدم این سنخ از علم حضوری بر دیگر انواع آن نشانگر ضرورت آن برای دیگر اقسام معرفت است. به طوری که شناخت نفس از مفارقات علوم و امورات جسمانی سفلی، حاصل شدت و ضعف در همین سنخ ضروری و متقدم علم حضوری است.
ارسطو در جای جای آثارش از «مابعدالطبیعه» تا «طبیعیات» و «در آسمان» و «کون و فساد»، هر جا می خواهد درمورد موضوعی اظهار نظر کند، با پیش کشیدن افلاطون و دیگر فلاسفة پیش از خود، سعی می کند ایرادهای افکار ایشان را در آن موضوع خاص مطرح کند. شروع از نقد روش مخصوص ارسطو در فلسفه است. به ویژه در مابعدالطبیعه که به قول خود او دانش پرداختن به «موجود بماهو موجود» است و مباحث مربوط به هستی و چیستی موجودات عالم هستی در آنجا مطرح است، ارسطو ابتدا باید آراء مشهور زمان خود و از همه مشهورتر و دست و پاگیرتر «نظریة ایده های افلاطون» را مورد مداقه و نقد قرار دهد. نزاع ارسطو با نظریة ایده های افلاطون از زمان حضورش در آکادمی و دوران دانشجویی او آغاز شد. رسالة کوچک «دربارة ایده ها» ( peri ideon) نوشتة همان دوران است.
ما در این مقاله سعی کرده ایم با طبقه بندی ایرادهای ارسطو به ایده های افلاطون و با برشماری یک به یک و موضوعی آنها ماهیت و شدت این انتقادها را نشان دهیم. در این راه سعی شده بیطرفانه و بدون نتیجه گیری یا داوری خاص، تنها به تحلیل و برشماری ایرادها پرداخته شود که این خود پژوهش مناسبی است.
سهروردی فیلسوفی اشراقی است که ابداعات قابل توجهی در حوزة فلسفه، عرفان و تفکرات معنویت محور بیان داشته است. چیستی و چگونگی کسب تجارب معنوی و حقیقت آنها که در همة فرهنگ ها، مکاتب و اشخاص توجهی خاص به آنها میشود، از جمله حیطه های فکرآفرین سهروردی است. دو دیدگاه عمده در چیستی این گونه تجارب مطرح است: ذات گرایی که بر انسجام چنین تجاربی و مشترک بودن آن بین افراد و مکاتب تأکید دارد؛ و دیدگاه ساخت گرایی که معتقد است تفکرات و ایده های مکاشفه گر در پیدایش و شکل دهی به تجارب مینوی نقشی اساسی داشته است؛ بنابراین، تفاوتی ماهوی بین تجارب افراد و آنچه متعلق به سنت های فکری مختلف است وجود دارد.
در تفکر سهروردی اتحاد با نور، زمینه ساز مکاشفة عرفانی و تجربة مینوی است، البته دیدگاه خاص نفس شناسانه و روان شناسی وی در تحقق آنها دخیل است که با اشراق و مشاهده همراه می باشد و با اتحاد و فنا صورت میپذیرد، با این توصیف، مجموعه ویژگیهای تجارب مینوی در نگاه اشراقی سهروردی، گویای نوعی ذات گرایی در این مکاشفات است؛ نه اینکه وحدت شخصی تجارب مطابق تفکر خاص حاکم بر افراد، هر تجربه ای را از تجارب دیگری متفاوت کند، بلکه همة آنها دارای مشترکات و زمینه های واحدند. پژوهش حاضر با روش توصیفی، تحلیلی و ابزار کتابخانه ای و با تجزیه و تحلیل داده های مطالعاتی، ضمن اشاره به دیدگاه های مطرح در این زمینه، به مبانی ذات گرایی در شهود عرفانی از نگاه سهروردی پرداخته و به پرسش های اساسی در این زمینه پاسخ داده است.
«ما» یکی از مبهم ترین و متنوع ترین و پرکاربردترین واژگان عربی است. یکی از انواع آن «ما» موصوله است که برای ابهام زدایی آن از جمله یا شبه جمله ای به عنوان صله استفاده می کنند. گاهی عبارت صله با عبارت قبل از «ما» شباهت داشته، «ما» یا ضمیر راجع به آن برای هر دو عبارت، یکی از چهار نقش کلیدی: فاعلی، نائب فاعلی، مفعولی، یا مبتدایی را ایفا می کند. در این میان، نمونه هایی مثل «فیه ما فیه» وجود دارد که در آنها دو عبارت طرفین «ما» یکسان است. نگارندگان در این مقاله ضمن نام گذاری چنین کاربردهایی به «اسلوب معادله»، با توجه به نکات دستوری و بلاغی، به بازنگری در مفهوم آن پرداخته و پس از گزارش ترجمه نمونه هایی از آن در قرآن و حدیث و متون ادبی، ترجمه های قابل قبول را نمایانده اند.
قرآن کریم بنا بر جایگاه ویژه ای که نزد مسلمانان داشته و دارد، از همان ابتدا موجب ظهور علوم و فنون بسیاری نزد مسلمانان گشت. یکی از قدیمی ترین علومی که از سویی، برای صیانت از قرآن و از سویی دیگر، تحت تأثیر و در پناه قرآن به وجود آمد، علم نحو عربی است. در مقاله پیش رو، در نظر است به روش کتابخانه ای و تجزیه و تحلیل داده ها و تدوین آن ها، برای درک هرچه بهتر و بیشتر موقعیت قرآن نسبت به علم نحو، به سؤالاتی چون: جایگاه قرآن نزد نحویان بخصوص جایگاه قرآن نزد دو مکتب مشهور نحوی، تأثیرگذاری های مختلف قرآن بر نحو عربی و غیره، پاسخی تا حد روشن ارائه شود. همچنان که معلوم خواهد شد، جایگاه و موقعیت قرآن نسبت به علم نحو، همچون دیگر علوم اسلامی، جایگاهی روشن و اساسی بوده و بسیاری از مباحث علم نحو مأخوذ یا مرتبط با خطاب و بیان قرآنی است. لازم به تذکر است از آنجا که قرآن، در قرائت های مختلف آن متجلّی است، لذا در این مقاله، مراد از این قرائت های مختلف، قرآن به معنای اعم آن و مراد از قرآن، قرائت های آن است.
از نظر قرآن و روایات، «مصرف» اگر با واژه هایی چون پارسایی، انفاق، عمل صالح و ... همراه گردد، می تواند انسان را به تعالی برساند، اما باید توجه داشت آن چه برای «مصرف» در اختیار انسان ها قرار گرفته محـدود می باشد. بر همین اساس بهترین و اقتصادی ترین روش بهره برداری از منابع و امکانات محدود برای پاسخ گویی به نیازهای نامحدود، اهمیت و ضرورت «ارتقاء مدیریت مصرف» را دو چندان می نمایاند. مقاله حاضر به روش توصیفی ـ اسنادی پس از جستجو در منابع اسلامی و استخراج آیات و روایات مربوطه، نظر قرآن در مورد مصرف و اصول حاکم بر آن را بیان و سپس مدیریت آن را در دو حوزه خانواده و اجتماع طرح نموده، بیان می دارد که مدیریت صحیح مصرف از بُعد سلبی به معنای صرفه جویی و کاستن از مصارف غیر ضروری و از بُعد ایجابی، بهینه سازی مصرف است. مهمترین راهکارهای آن در بُعد خانواده، برنامه ریزی، نیازشناسی، رعایت اولویت ها و در بُعد اجتماعی، فرهنگ سازی، اولویت بندی، ترویج سیره پیشوایان دین و مدیریت زمان است.
تبیین و تشریح صادر اوّل، دغدغة ذهن حکمای اسلامی بوده است. حکمای مشاء، صادر اوّل را عقل اوّل دانسته اند. ملاصدرا صادر اوّل را گاهی عقل اوّل و در برخی آثار خود وجود منبسط دانسته است. این مقاله تلاش دارد، علاوه بر ارائه نظر ملاصدرا در باب این موضوع، عبارات به ظاهر متعارض ملاصدرا در باب صادر اوّل را توجیه کند. این تحقیق به این پرسش پرداخته که آیا فلسفة ملاصدرا توان اثبات فلسفی وجود منبسط به عنوان صادر اوّل را دارد؟ و این اثبات بر پایه کدام تقریر از وحدت وجود صورت می گیرد؟ در ادامه با اثبات ادعاهای فوق لوازم فلسفی و احکام و عوارض صادر اوّل به نحو استقرائی إحصا شده است.
علامة طباطبایی به عنوان فیلسوفی مأنوس با کتاب و سنت، نظریة خداشناسی و دین فطری را از منابع دینی اقتباس کرده و در راه تبیین عقلانی آن کوشیده است. خداشناسی فطری براساس ادراک احتیاج به موجودی غیر محتاج، شناخت خداوند از طریق نظم جهان، شناخت خداوند از طریق علم حضوری معلول به علت و خداشناسی از طریق علم به ثبات واقعیت تقریرهایی است که علامه در مواضع مختلف از خداشناسی فطری ارائه کرده است. وی همچنین انسان را فطرتاً خداگرا می داند و این گرایش فطری را بر اساس محبوبیت فطری پروردگار، گرایش فطری به تأمین کنندة سعادت، امید فطری به خداوند در شداید و ... تبیین می کند. علامه دین اسلام را فطری معرفی می کند. وی در تفسیر این انگاره، گاه تلاش می کند تا اصول اعتقادی اسلام را از طریق تمسک به مقتضیات فطرت اثبات نماید و گاه در صدد برمی آید با تبیین های ویژة خود، مجموعة معارف اسلام(شامل اعتقادات، اخلاقیات و احکام) را متناسب با ساختمان وجودی انسان معرفی کند.
دوران پر آشوب پس از قتل خلیفه سوم تا شهادت امام علی (ع) جامعه مسلمین را به سه گروه سیاسی طرفداران خلیفه سوم، شیعیان علوی و غالب جامعه اسلامی که به سواد اعظم معروف بودند تقسیم کرد. گروه اخیر که معتقد بودند شهادت درباره حق و باطل بودن عثمان و امام علی (ع) را به تاخیر اندازند تا خدا در روز قیامت حکم کند، بعدها به تبیین مبانی نظری و دینی خود پرداختند و تبدیل به فرقه ای به نام مرجئه شدند. این ها در زمان خلافت اموی به تدریج به عنوان پایگاه دینی و بازوی ایدئولوژیک بنی امیه عمل کردند و به وسیله نظرات دینی خود در جهت حق و الهی بودن خلافت به توجیه اعمال آن ها پرداختند. این فرقه در طول حیات و سیر تطور فکری خود به ده ها فرقه ی دیگر از جمله مرجئه ی قدریه و مرجئه ی جبریه انشعاب یافت، به طوری که حتی برخی از بزرگان و اندیشمندان آن در جهت مخالفت با بنی امیه برآمدند و به شورش های مخالفان آن ها پیوستند. مرجئه و انشعابات آن تاثیرات فراوانی در مذاهب و فرق اسلامی داشتند و تاثیرات آنان تاکنون در گروه های فکری و مذاهب اسلامی پا برجاست.
تشکیل دولت اتابکان زنگی زمانی صورت گرفت که منطقه شام علاوه بر درگیری های داخلی بین حکام محلی عرصه تاخت و تاز حکومتهای همسایه و از همه مهمتر حکومتهای مسیحی بیزانس و جنگجویان صلیبی تبدیل شده بود. دولت زنگیان با تسخیر دولتهای کوچک منطقه توانست شام را در مقابل صلیبیان و بیزانس یکپارچه نماید و با فتح مصر و قسمتهایی از آناطولی، آماده ی هجوم همه جانبه به حکومت های مسیحی سواحل شرقی شد. هدفی که در زمان صلاح الدین ایوبی و فتح بیت المقدس تا اندازه ای محقق شده و در زمان حکام مملوک به ثمر رسید. در واقع دولت اتابکان زنگی، اولین دولتی بود که جهان اسلام را علیه صلیبیان متحد نمود و الگویی شد تا دولتهای پس از آن تا صد و پنجاه سال علم جنگ علیه جهان مهاجم غرب را به دوش کشند.