فلاسفه خداباور همواره کوشیده اند استدلالى بر وجود خدا اقامه کنند که تا حد ممکن از مقدمات فلسفى برى باشد و بدون نیاز به مخلوقات، از خود «حقیقت وجود» بر وجود حق گواه گیرند. بنابراین نخستین بار ابن سینا خود را به منزله مُبدِع و پیشگام این مسئله معرفى کرد و با قیاسى «شبه برهانى»، از حال «وجود» که اقتضا دارد واجبى داشته باشد، بر «وجود خدا» استدلال کرد و آن را «برهان صدیقین» نامید؛ اما ملّاصدرا بر این برهان اشکال کرده که از راه «مفهوم وجود» بر وجود خدا اقامه دلیل شده است، و به همین دلیل آن را شبیه به صدیقین نامید.
ما ضمن اینکه از زبان برخى فلاسفه تبیین مىکنیم که این برهان صدیقین است، از طریق برهان شهودى و قرین به وجودى ابن سینا، روشن مى سازیم که ابن سینا با یک تیر دو نشان زده است؛ یعنى هم برهان عقلى اش را هدف رفته و هم به طریق شهودى، به حقیقت عینى وجود دست یافته است.
مطالعه جوامع گوناگون نشان می دهد که کردارهای اخلاقی انسان بسته به تفاوت های فردی و اجتماعی، و بسته به تغییر و تحوّلات انسان متفاوت بوده است. وجود تفاوت های فردی، اجتماعی، و تنوّع نیازهای انسان در گذر زمان، این مسئله را مطرح ساخته است که آیا اخلاق امری نسبی است یا مطلق؟ با این که کانت و ملّاصدرا به دو منظومه فکریِ متفاوت وابسته اند، هر دو در حلّ این مسئله دغدغه مشترکی دارند. این دو فیلسوف با ابتنای اخلاق بر «عقل عملی» تلاش می کنند تا جهان شمولی و جاودانگی انسان را اثبات کرده و اخلاق را از خطر نسبیّت برهانند. نزد کانت «قانون اخلاق» و «عقلانیّت عملیِ محض» انسان از ویژگی کلّیّت و همگانی بودن برخوردار است. و انسان با عضویت در «جهان معقول» و «مطلق خواهی فطریِ» خود، جاودانه می شود. از نظر ملّاصدرا انسان «کَون جامعی» است که در مرتبه نظر، حقائق کلّی و در مرتبه عمل، جزئیّات فعل را ادراک می کند. همچنین بر اساس اصل «تجرّد خیال» و «وحدت شخصی نفس»، انسان و ملکات نفسانی از بقا و جاودانگی برخوردار می گردند. در این مقاله قصد داریم با روش تطبیقی همراه با تحلیل مبانیِ این دو فیلسوف، راهکاری برای نسبیّت گراییِ اخلاقی جستجو کنیم
جامعه شناسی تاریخی همواره شاه راهی برای کشف قانون مندی های اجتماعی بوده که خدمات کاربردی مهمی را در اختیار جامعه قرار می دهد. بررسی های اقتصادی نیز، دانشی اجتماعی است که یکی از موضوع های محوری آن، بحران های اقتصادی است که گاهی از آن به تحولات اقتصادی نیز تعبیر می شود. از جمله آثاری که با اهتمام دکتر جمال الدین الشیال در سال 1358هـ.ق منتشر شده، چاپ کتابی تألیف تقی الدین احمد بن علی مقریزی مورخ مصری قرن نهم، به نام «أغاثهّ الأمهّ بکشف الغمهّ» است که به دلیل نگاه فلسفی و توجه خاص او به تأثیر مسائل اجتماعی و اقتصادی به رویدادهای تاریخی، متمایز از دیگر آثار اوست. مقریزی در این اثر بر اساس روش تحقیق اجتماعی میدانی در بررسی بحران های اقتصادی در کشور مصر عمل کرده و در این رابطه نظریه ویژه ای ارائه داده است. بررسی نظریه اجتماعی مقریزی با رویکرد به آیات قرآن و برهان های او پیرامون علل و اسباب پیدایش بحران ها مسأله این پژوهش است.
دانلود مقاله
چکیده
در مقالة حاضر تلاش شده است که با بهره گیری از روش تحلیلی و با استناد به آیات و روایات مربوطه، دربارة موضوعاتی چون خاستگاه محبت در انسان، حدود و ثغور انسان دوستی در اسلام و انگیزه های حقیقی و غیر حقیقیِ انسان دوستی، به برخی نکات اصلی اشاره گردد تا بر اساس آن بتوان الگوی انسان دوستی اسلامی را به مثابه هدفی تربیتی مطرح نمود. در این نوشتار این نتیجه به دست آمد که در مقابل برخی دیدگاه های مادی گرا و سکولار که روابط انسانی را بر مبنای رقابتی ستیزه جویانه و نوع دوستی منفعت طلبانه مطرح می کنند، در الگوی انسان دوستی اسلامی، مبنای روابط انسانی، نوعی محبت با صبغه الهی است که بدون توقع عوض و پاداش به عموم بندگان خدا ارزانی میشود و نهایتاً تعالی نوع بشر را به دنبال خواهد داشت. در بخش پایانی نیز بیان شده است که نظام تربیت اسلامی با انعکاس انسان دوستی در اهداف، برنامه ها و روش های تربیتی خود، می تواند زمینة ایجاد روابط سالم، انسانی و مسالمت آمیز را بین افراد جامعه مهیا سازد.
نخستین گام در معرفت شناسی عرفانی، نقاّدی عقل است و هیچ عارفی نیست که در عرصه عرفان نظری، پیش از نقد عقل و قوای ادراکی انسان، بتواند سخن از معرفت فراعقلی، و تفکّر عرفانی بگوید. ابن عربی به عنوان مؤسس عرفان نظری نیز در طرح معرفت شناسی خود، نخست به نقد عقل فلسفی و تفکّر منطقی پرداخته و نشان داده است که اگر شناخت آدمی صرفاً متکی به قوای ادراکی او، و مبتنی بر روش تفکر فلسفی باشد، حاصلی جز شناخت غیرذاتی، که شناختی تقلیدی است ندارد و درستی چنین شناختی کاملاً اتّفاقی است و هیچ تضمینی ندارد. اکنون ما می توانیم با «تقلید از خدا» به شناختی ذاتی و معرفتی درست هم درباره خدا و هم در اشیا و امور دست یابیم.
بحث «اخلاق محیط زیست»، از مباحثی است که در دوران ما توجه بسیاری از فیلسوفان را به خود جلب کرده است که در آن از شناخت طبیعت از سوی انسان و رابطه انسان با محیط زیست و احساس مسؤولیت نسبت به آن، سخن به میان می آید. در این مقاله به این سؤال پاسخ داده می شود که آیا طبیعت دارای ارزش ذاتی است یا ارزش آن غیری است؛ یعنی طبیعت از این جهت ارزش دارد که در خدمت مصالح و منافع انسان است و همچنین آیا طبیعت دارای ارزش واقعی مستقل از ذهن انسان است یا انسان است که برای آن ارزش قائل است و صرف نظر از ارزش گذاری انسان، فاقد ارزش است؟
صدرالمتألهین بر اساس مبانی فلسفی خود، به لحاظ این که جهان را مخلوق خدایی می داند که از اسمای حسنا و صفات علیا برخوردار است، به ویژه با عنایت به حکمت و عدالت الاهی، نظام هستی را نظام احسن می خواند و این نظام احسن صرف نظر از آنکه در خدمت انسان باشد، دارای ارزش ذاتی است. افزون بر آن، چون سراسر عالم مظاهر صفات و اسمای خدای متعال است، سزاوار است که آدمی به تمامی موجودات به عنوان مظاهر و تجلیات اسمای حسنای خدا محبت کند. زیرا جملگی آنها پرتوی از آثار قدرت حق و از انوار وجود مطلق او است و مقتضای محبت به آنها حاکی از ارزش ذاتی آنها است.
هدف اصلی این مقاله، ارائهٔ یک تحلیل ساختاریافته و منظومه وار از نظریات پراکندهٔ استاد مطهری دربارهٔ «هستی شناسی اجتماعی» است. هستی شناسی اجتماعی (بحث فلسفی در قلمرو مبادی و مبانی هستی شناختی علم اجتماعی)، یکی از موضوعات عمدهٔ فلسفهٔ علم اجتماعی است. به این ترتیب، پرسش اصلی مقالهٔ پیش رو این است که آیت الله مطهری چه پاسخ هایی به مسائل هستی شناختی «فلسفهٔ علم اجتماعی» داده است؟ از میان مباحث مربوط به بحث هستی شناسی اجتماعی، چهار مقولهٔ بنیادی مطالعه شده است: «انسان شناسی اجتماعی»؛ «هویت پژوهی فلسفی جامعه»؛ و «علیّت در جهان اجتماعی» و «مضمون دگرگونی های اجتماعی». در بخش انسان شناسی اجتماعی مشخص شده باورمندی به گونه ای خاص از معانی ذهنی در کنشگران اجتماعی و هویت مندی پیشااجتماعی، تأثیر عمیقی بر تبیین اجتماعی می نهد. در بخش دوم مقاله، ثابت شده که علامه مطهری برای جامعه، «وجود حقیقی» قائل است؛ اما در عین حال، فرد را مستحیل در جامعه نمی انگارد و برای فرد، «استقلال نسبی» از ساختارهای اجتماعی را می پذیرد. در بخش «علیّت در جهان اجتماعی» گفته می شود که از نظر آیت الله، در جهان اجتماعی، رابطهٔ علیت وجود دارد، اما علل، محدود به علل مادّی نیست؛ بلکه «علل معنوی و غیرمادّی» نیز در تحولات اجتماعی، مدخلیت دارند. در بخش پایانی نیز آمده است که آیت الله شهید، برای پاره ای از «دگرگونی های اجتماعی»، هویتی از نوع نزاع حق و باطل قائل شده است.
اخوت انسانی بر اساس مؤلفه های مشترک و فراگیرِ فطری میان آدمیان شکل می گیرد؛ بنابراین می تواند نوعی اخلاق حداقلی به وجود آورد که در عین حال، در عرصهٴ عام جهانی مؤثر باشد. برادری میان انسان ها، نوعی ازخودگذشتگی (self-sacrifice) در روابط انسانی را در پی دارد و همزیستی جهانی را تسهیل می کند. علاوه بر این، برادری، روابط انسانی میان ابنای بشر را قوام می بخشد و با تمهید مؤلفه های انسانی، زمینه را برای صورت بندی «اخوت دینی» و «اخلاق ایمانی» در جوامع دینی (یک دینی، یا چنددینی) فراهم می سازد. در حقیقت، اخوت ایمانی و دینی صورتِ کمال یافته ای از اخوت انسانی است؛ نه تنها زمینهٴ ستیز میان آدمیان را از بین می برد (کارکرد سلبی)، بلکه به دلیل کمالی که در آن نهفته، انسجام و پیوستگی میان انسان های غیردیندار را نیز امکان پذیر می سازد (کارکرد ایجابی).
اعتقاد به ظهور منجی که در هندسه معرفتی مسلمانان از آن به «مهدی» یاد می شود از باورهای مشترک میان ادیان آسمانی است. پیشوایان حقیقی دین مبین اسلام از زمان صدر اسلام به تبیین مسئله مهدویت پرداخته و بدین ترتیب، کمک شایانی به شیعیان در دوران غیبت امام عصر علیه السلام کرده اند.
این نوشتار بر آن است تا مسئله مهدویت را با روش نقلی و تا تمرکز بر سخنان امام صادق علیه السلام واکاوی کرده، در اختیار شیعیان و رهروان مکتب تشیع قرار دهد. بر اساس مهم ترین یافته های این تحقیق، دوران امام صادق علیه السلام به دلیل ویژگی های خاص تاریخی مجال بیشتری برای تبیین این مسئله فراهم نموده است، تا آنجا که جزئی ترین مسائل مربوط به مهدویت در این دوران بیان شده، وظایف منتظران در عصر غیبت، حوادث آخرالزمان، اتفاقات قیام تا استقرار حکومت و... نیز از تبیین آن حضرت دور نمانده است.
واکاوی دقیق معانی اصطلاحات و مصداق یابی آن، از جمله مسائلی است که در مطالعات حدیث شناختی از اهمّیّت بسزایی برخوردار است؛ زیرا گاه یک واژه در ادوار و مکاتب مختلف، مفاهیم گوناگون را افاده می کند. از این رو، بررسی معانی دقیق اصطلاحات و سیر تاریخی آنها می تواند برای پژوهشگران راهگشا باشد. نگارندگان در این نوشتار بر آن اند تا با رویکرد مذکور، به بررسی اصطلاح «قوی» در علم الحدیث بپردازند؛ اصطلاحی که در کتب روایی و فقهی، تقریباً به شانزده معنا به کار رفته است. از این رو، نخست به بیان سیر تاریخی پیدایش این اصطلاح و آغازین کاربردهای آن در مکتب حلّه و سپس در مکتب جبل عامل پرداخته و آن گاه مفهوم آن تبیین می گردد. از حاصل این جست و جو می توان دریافت عنصر مدح تالی ضعف و یا غیر ممدوح و مذموم بودن راوی امامی و یا مدح تالی وثاقت برای راوی غیر امامی، در تعریف حدیث قوی مدخلیت دارد. همچنین این پژوهش نشان می دهد که واضعان این اصطلاح، مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی را چندان که باید در نظر نگرفته اند. در نتیجه، اگر بگوییم کار آنها قدری برای طالبان حدیث گمراه کننده است، سخنی به گزاف نخواهد بود.
کتاب الکافی در دوره های مختلف و قرون متمادی به عنوان برجسته ترین اثر حدیثی شیعه شمرده شده است. این کتاب، حاصل تلاش علمی کلینی و استفاده از مهم ترین حوزه های حدیثی عصر اوست. ری، قم، بغداد و کوفه مهم ترین حوزه های علمی شیعه در دوران کلینی بودند که وی از آثار حدیثی آنها بهره برده است.
برخی از مستشرقان کتاب الکافی را متأثر از عقل گرایی معتزله بغداد دانسته و معتقدند کلینی دیدگاه نص گرایی حوزه قم را در کنار عقل گرایی حوزه بغداد کمرنگ ارائه کرده است. پیش فرض این نظریه، تألیف الکافی در حوزه حدیثی بغداد است. این پژوهش نشان می دهد که الکافی در بغداد نگارش نیافته و بر خلاف دیدگاه مستشرقان، الکافی نماد علمی حوزه قم به شمار می رود و قم، نص گرای بدون عقل نبوده است؛ بلکه نگاه حوزه حدیثی قم در آن زمان نقل همراه با عقل است.
رساله ذهبیّه یا مذهّبه، نوشتاری در دانش پزشکی و منسوب به امام رضا(ع) است. در این نوشتار، به منظور ارزیابی اعتبار این رساله و صحت انتساب آن به امام رضا(ع)، ابتدا شواهد تاریخی، شهرت و نسخه های موجود به عنوان قراین انتساب رساله به امام بررسی شده و سپس سند و طرق آن مورد ارزیابی قرار گرفته و برای ارزیابی متن کتاب، از شواهد و قراین درون متنی و برون متنی بهره گرفته شده است. نتیجه این بررسی ها این است که انتساب کتاب الرساله الذهبیّه موجود، به امام رضا(ع) ثابت نیست و نمی توان با آن به عنوان «سنّت» روبه رو شد و بدان عمل کرد. بخش پایانی نوشتار، مقایسه برخی مشابهات متنی رساله ذهبیه با منابع پزشکی کهن است.
شهرت رویکرد متفاوت دو مدرسه قم و بغداد در تعامل با حدیث و معارف نقلی و معیارهای ایشان در اعتبار سنجی روایات، ترسیم فضایی کاملاً متفاوت و متقابل را از این دو مدرسه درپی داشته است. این در حالی است که نگاه حوزه بغداد به قم برخاسته از وامداری و دفاع از راویان و پاسداشت مشایخ و محتوای میراث ایشان است. گرچه مدرسه بغداد نقدهایی به برخی شیوه های میراث پژوهی و آرای رجالی قم دارد، اما توصیفات بلند فهرست نگاران بزرگ شیعه نسبت به مشایخ و مصنفات قم و اعتماد بر طرق نقل میراث از قم، گویای اعتنای خاص بغداد به این مدرسه عظیم است.
رجعت واقعه ای حکیمانه و هدفمند است که هماهنگ با عقل و ایمان و در راستای تحقق اراده پروردگار و خواست مؤمنان، صورت می پذیرد. خداوند مؤمنان خالص را وعده حاکمیت بر جهان داده است و این مهم بدون بازگشت آنها به دنیا عملی نمی گردد.رجعت عمومیت ندارد، بلکه اختصاص به بندگانی دارد که ایمان یا شرک خود را خالص کرده باشند؛ رجعت مؤمنان اختیاری است اما رجعت کفار با ذلت و اجبار است.
دلایل محکمی وجود دارد که بیان مسائل مختلف از نیازهای زندگی روزمره انسان، بی شک در کلام الهی گنجانده شده است؛[1] که با تلاوت آن «بخوان»[2] «شفا و رحمت برای مؤمنان...»[3] پدید می آید و بشر، هدایت و رستگاری را خواهد آموخت[4] و از سوی دیگر در اندیشه مسلمین، هر حکم و دستورى که در قرآن نازل شده، داراى ملاک، مصلحت و حکمتى ویژه است، زیرا آفریدگار جهان دارای نهایت علم و حکمت است و از هرگونه بیهودگى، سستى و پوچى در آفرینش یا در هدایت خلق و تشریع و تعیین احکام مبرّاست:
«وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبینَ»[5]
«وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ»[6]
«وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً»[7]
«إِنَّا کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ»[8]
و «الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقَهُ»[9]
در این آیات، رابطه ای وثیق میان حسن آفرینش، قانون مند بودن، حق بودن و پوچ و باطل نبودن آن، مشهود است و در آیات دیگر، پیوند و پیوستگى میان خلقت و هدایت در نظام احسن آفرینش تبیین شده است:
«رَبُّنَا الَّذی أَعْطى کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»[10]
چنانکه هدایت الهى در آیه ای دیگر مبتنى بر سنجش و محاسبه و ملاک و معیار معرفى شده است:
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى الَّذی خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدى»[11]
نزول قرآن، بى تردید در جهت هدایت و عرضه برنامه زندگى به انسان صورت گرفته است:
«وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمینَ»[12]
بخشى از آیات این کتاب هدایت گر و متعالى، مربوط به احکام و بایدها و نبایدهایى است که خداوند براى خلق تعیین فرموده است و از جمله این بایدها و نبایدها آیاتی است که در مقام تشریع و تبیین وجوب روزه است و بر اساس آنچه یاد شد، این حکم نیز نمی تواند بدون ملاک و به دور از مصلحت و سنجش باشد. این مقاله بر آن است تا زوایایی از فلسفه و چرایی وجوب روزه و مصلحت این حکم الهی پرده بردارد.
[1] قرآن کریم، سوره انعام، آیه38
[2] قرآن کریم، سوره علق، آیه1
[3] قرآن کریم، سوره اسراء، آیه82
[4] قرآن کریم، سوره لقمان، آیه5
[5] قرآن کریم، سوره انبیاء، آیه16
[6] قرآن کریم، سوره حجر، آیه85
[7] قرآن کریم، سوره ص، آیه27
[8] قرآن کریم، سوره قمر، آیه49
[9] قرآن کریم، سوره سجده، آیه7
[10] قرآن کریم، سوره طه، آیه50
[11] قرآن کریم، سوره اعلی، آیه3
[12] قرآن کریم، سوره نحل، آیه89