در این مقاله، تعریف جدید و کاملی، مبتنی بر تعاریف گذشته از «جنبشهای نوپدید دینی» ارائه می شود. نگارنده هر چه ضرورتهای ارائة چنین تعریفی را در سر میپروراند، درمییابد که هر ضرورتی در دل خود با چالشی بزرگ دست به گریبان است. با این همه، به بررسی و تنظیم تعاریف گذشته میپردازد و مبتنی بر روش «تعریف با تحلیل مضمون» و «تعریف با ارجاع به مصداق» دو تبیین متفاوت از جنبشهای نوپدید دینی را فراهم میآورد. او در آخر نشان میدهد که برای درک چیستی جنبشهای نوپدید دینی تنها دو راه وجود دارد. ارائة تعریف خاص و موردی ناظر به پارهای از جنبشهای معنوی، که میتواند گروه نمونه را به خوبی تبیین و روشن سازد لکن فاقد جامعیت بر مصادیق خارجی است و دیگری ارائة تعریف عام و کلی ناظر به قدر متیقنهای فرقهای. این گزینه که چیزی جز ادغام دو روش تحلیل مضمونی و ارجاع به مصداق نیست، در تلاش برای اثبات جامعیت بر مصادیق خارجی قابل تقدیر است و به خوبی میتواند بسیاری از چالشهای ارائة تعریف را به نحو قابل قبولی پاسخ گوید.
إنّ استدعاء الشخصیات القرآنیة بمعنی استحضار الشخصیات أو الأحداث أو المراحل التاریخیة فی عمل أدبی فی الادب العربی المعاصر، هومن آخر أطوار علاقه األأدیب المعاصر بموروثه. و یعدّ القرآن من مصادر الإبداع والتعبیر بالشخصیة القرآنیة أوتوظیفها، و یعطی غنی و أصالة وشمولاً لأدب الأدیب. و بما أن الموروث الدینی أقرب إلی الذاکرة الجماعیة فقد أقبل الأدباء إلی هذا الجانب شعراً و نثراً بعد نکسة حزیران 1967. أقبلوا إلی التراث الدینی یستوحونه ویستلهمونه لیستثیروا الهمم لیکون أدبهم أوثق صلة بالمجتمع. ویعتمدون علی التراث فی الوقت الذی لاتنسی فیه المعاصرة والحداثة. وکذلک استلهم توفیق الحکیم المصری وکغیره من الأدباء المضامین القرآنیة، فاعتمد علی التراث الدینی والقصص القرآنیة خاصة فی مسرحیته سلیمان الحکیم و أهل الکهف. هذه المقالة علاوة علی دراسة اتجاه الحکیم المعاصر فی مسرحیة أهل الکهف ومدی نجاحه فی استلهام قصة أهل الکهف القرآنیة تهدف إلی إلقاء الضوء علی تلک المسرحیة و دراسة مدی التطابق أو التناقض بین قصة أهل الکهف القرآنیة ومسرحیة توفیق الحکیم و الدراسة ترینا أنّ مسرحیة أهل الکهف تأخذ مادتها الإبداعیة من القرآن الکریم و هکذا یعتبر القرآن الکریم وخاصة سورة الکهف المصدر الذی استند إلیه الکاتب مع تحویره فنیا و روائیا للاستخدام المعاصرة.
رسالة الغفران هی الرسالة التی ألفها أبو العلاء المعری رائد التراث العربی ـ الإسلامی فی القرن الرابع و الخامس رداً علی الرسالة کتبها الیه علی بن منصور الحلبی، وقد وضع لها مقدمة طویلة جداً استلهم فیها من قصة المعراج والقرآن الکریم فأنشأ بوحیٍ منهما رحلة خیالیة، رحلة إلى الجنّة والنار، وهو یحشد نصها بالآیات والأشعار والأخبار والمناقشات اللغویة والنحویة لیستمد منها فی الوصف أو الحوار أو تبیین الشخصیة أو سرد الواقع، ویبرز کل هذه العناصر فی إطار وحدات مکانیة ینتقل من واحدة منها الی أخری مسلطاً الضوء علی أوصافها و ملامحها؛ ومن هنا ندرس فی هذا المقال صورة المکان الذی یرسمه الکاتب بریشته فی کل مرحلة من هذه الرحلة، ونری کم استمدّ من القرآن والتراث فی تشکیلة بنیة المکان وکم اعتمد علی قدرة خیاله فی وصف فضاءاته و تجسید وحداته، وما هو أسلوبه فی ترسیم المساحات المکانیة المتخیلة.
در تبیین نسبت میان اختیار انسان با ضرورت علّی فعل اختیاری، دو دیدگاه کلی وجود دارد: «سازگارگرایی» که به سازگاری این دو باور دارد و «ناسازگارگرایی» که اختیاری بودن فعل را با ضرورت علّی آن ناسازگار می داند. علامه طباطبایی در مقام بسط یکی از نظریات سازگارگرایانه، با توسل به «امکان بالقیاس» فعل اختیاری در مقایسه با فاعل آن، می کوشد از سازگارگرایی دفاع کند. در این نظریه، فعل انسان نسبت به هریک از جزء العلّه ها، از جمله خود انسان، امکان بالقیاس دارد، اما نسبت به مجموع آن ها، که همان علت تامه است، دارای وجوب بالقیاس است و حقیقت اختیاری بودن فعل نیز چیزی جز همان امکان بالقیاس نسبت به فاعل نیست. به این ترتیب، «ضرورت فعل به نسبت علت تامه اش»، منافاتی با «امکان آن در قیاس با علت ناقصه اش» و درنتیجه، با اختیاری بودن آن ندارد. این نظریة سازگارگرایانه از سوی برخی ناسازگارگرایان معاصر نقد شده است. در این مقاله پس از تبیین دیدگاه علامه به بررسی نقدهای وارد بر آن خواهیم پرداخت.
چکیده یکی از شرایط وصیت، مالکیت موصی نسبت به مورد وصیت است که در کتب فقهی و همینطور در قانون مدنی به آن تصریح شده است. موضوع مهم این است که نتیجه فقدان این شرط چیست و وصیت موصی نسبت به مال دیگری غیر نافذ است یا باید آن را باطل تلقی کرد؟ عده ای از فقها و حقوقدانان چنین وصیتی را به طور مطلق باطل دانسته اند در حالی که مراجعه به منابع فقهی نشان می دهد که نص معتبری بر این ایده نیست ومشهور شدن چنین حکمی بین قدما فاقد دلیل است. در عین حال اکثریت فقهای متأخر با استناد به عمومات مربوط به معامله فضولی، اصل اباحه و مسامحی بودن وصیت، چنین وصیتی را با تنفیذ مالک صحیح دانسته اند. در این مقاله از طریق تحلیل و نقد دیدگاه های حقوقدانان پیرامون ماده 841 قانون مدنی و بررسی آرای مختلف فقیهان ثابت شده است که وصیت به مال غیر مانند سایر معاملات فضولی غیر نافذ بوده و دلیلی بر استثنا کردن و در نتیجه باطل دانستن آن وجود ندارد.
یکی از مهم ترین عوامل تشکیک خاورشناسان در وثاقت متون روایی نقل شفاهی حدیث و مخالفت گسترده با کتابت حدیث، به مدت بیش از یک قرن، بوده است. تا دهه هفتاد قرن بیستم، طرفین اصلی بحث و مناقشه درباره ماهیت منابع جوامع روایی اولیه گلدتسیهر و سزگین بودند که اولی بر شفاهی بودن و دومی بر مکتوب بودن این منابع تأکید می کردند. گرگور شوئلر از سالهای میانی دهه هشتاد قرن بیستم تا کنون، در مطالعات متعدد سعی کرده است از تضاد میان این دو دیدگاه بکاهد. نظریه او درباره «پیوند و همراهی نقل شفاهی و مکتوب در نظام آموزش اسلامی» به بسیاری از مناقشات پایان می دهد. مهم ترین مؤلفه های این نظریه عبارتند از: توجه به ویژگی های نظام آموزش و یادگیری در نخستین سده های اسلامی، تمایز میان درس نوشته ها و کتاب های واقعی، چگونگی نشر آثار و نقش راویان در این روند، تمایز میان نقل مسموع و نقل شفاهی، تمایز میان مسئله وثاقت و مکتوب بودن منابع، تبیین شباهت ها، تفاوت ها و تأثیر نظام های مختلف آموزشی بر یکدیگر، بررسی تأثیر شیوه های عالمان حدیث بر سایر حوزه های علوم، تمایز میان شیوه های گوناگون نشر اسناد، نامه ها، اشعار و تعالیم دینی.
ابن عربی تحلیل خاصی از وحی دارد که از هستی شناسی او نشئت می گیرد. هستی شناسی او نیز بر تجلی حق تعالی مبتنی است. با تجلی او، همه پدیده های عالم لباس تحقق بر تن کرده، بروز و ظهور می یابد. حقیقت محمدیه و انسان کامل، نخستین تجلی حق تعالی است که همه مواهب انبیا از عهد آدم تا آخرین آن ها و وحی از آن نشئت می گیرد. از نظر ابن عربی، وحی که همان معانی مجرد عقلی است، در قالب های حسی در مرتبه خیال، مقید است. از دیدگاه ابن عربی، وحی دو نوع است: یکی وحی عام که تمام موجودات عالم(ماسوی الله) را در بر می گیرد و دیگری، وحی خاص که همان الهام است. در تلقی وحی، گاه فرشته وحی نقش ایفا می کند. از آنجا که وحی شریعت و نبوت مربوط به وضع و تنظیم قوانین و برنامه های زندگی بشر در این دنیاست، منقطع می شود، اما ولایت که مربوط به چهره باطن و حقیقت دین است، استمرار می یابد.
این مقاله در صدد است نظریه حرکت جوهری ملاصدرا را مورد واکاوی قرار داده و انتقادات پیرامون آن را در حوزه دلایل، لوازم و آثار، آشکار و ناسازگاری های درونی آن را بازگو نماید، علاوه برآن برخی تعارضات لوازم این نظریه با نصوص دینی را نشان دهد. نظریه حرکت جوهری در ناحیه دلایل با انتقادات جدی مواجه بوده تا جایی که بزرگانی همچون علامه طباطبایی ضمن پذیرش اشکالات وارده خود به اقامه استدلال در این مقام پرداخته اند، علاوه بر آن لوازم این نظریه در مواجه با نصوص دینی مانند اصل معاد، اصل رجعت و خلقت پیشین ارواح از توانایی لازم در پاسخ به تعارضات مطرح ناتوان است.
گفت وگو و نگارش دربارة مفاهیم و علوم قرآن، امری دشوار و نیازمند توجه جدی و بررسی ابعاد مختلف و آرای متفاوت است. مقالات علمی ـ پژوهشی باید مسئله محور، مستند و مستدل باشد و با تعمق در ابعاد و زوایای مختلف یک عنوان جزئی به تولید علم کمک کند. تحلیل و نقد این گونه نوشته ها نیز کاری دشوار و محتاج تکیه بر حقایق قطعی و مسلم است. مقالة «تفسیر قطعی سوگندهای قرآن مجید»، در کنار محسنات خود، نیازمند نقد اساسی است. این نوشتار از نوع پژوهش های بنیادی است و پس از توصیف برخی از نارسایی های مقالة مذکور به این حقیقت راه یافته است که فواصل آیات در خدمت مفاهیم ارزشمند و والای آن است و به صورت مستقل موضوعیت ندارد و بیان مصداق های گوناگون برای یک واژه نه تنها عامل سرگردانی نبوده، بلکه زمینة رشد و تعالی دانش تفسیر را فراهم آورده است.
صدرالمتألّهین تبیین عقلی معاد جسمانی را بر اصول و مقدّماتی همچون اصالت وجود، تشکیک در وجود، حرکت جوهری، تجرّد خیال و قیام صدوری صور خیالی به نفس مبتنی می کند. اگرچه در کنار هم چیدن این مقدّمات و استنتاج معاد جسمانی از آن ها ابتکار و ابداع ملاصدرا بوده، اما به تصریح خود وی، بسیاری از این مقدّمات را از متفکران پیشین و به ویژه عارفان الهام گرفته است. این مقاله پس از تحلیل معاد صدرایی بر اساس اصول مزبور، پیشینة این اصول و مقدّمات را در آثار عرفانی قبل از صدرا بررسی می کند.
انتظار منجی و ایده آینده بهتر، به عنوان حقیقتی قابل احترام در شرایع آسمانی است. درباره حقیقت انتظار به عنوان پیمانی آسمانی در ذهن و زندگی پیامبران الهی و امت های آنان از آغاز تاریخ نبوت در نگاه قرآن، پژوهش درخوری انجام نشده است. بررسی های انجام یافته بیانگر آن است که توجیه انتظار به صورت جریانی پیوسته در تاریخ نبوت در آیه 81 سوره آل عمران قابل تحقیق است. براساس این آیه بن مایه اصلی مقاله حاضر، تبیین فلسفه اصل انتظار به مثابه عامل رشد روانی امت ها و تمرین و تحصیل آمادگی هرچه بیشتر در جهت پذیرش وضعیت بهتر در تمامی عصرها و نسل ها می باشد. حقیقتی که می توان از آن به عنوان یکی از علل اساسی پنهان ماندن زمان ظهور منجی در حکمت خداوندی یاد کرد.
مقالة حاضر نقدی است بر مقالة «نقش علم نحو در دستیابی به قرائت صحیح قرآن» که در شمارة هفتم مجلة قرآن شناخت (ص 85ـ104) به چاپ رسیده است.
ناقد بعد از مقدمه ای ملاحظات خود را به ترتیب عناوین مقاله بیان و در پایان نتیجة ملاحظاتش را ذکر کرده است. نویسنده بعد از بیان نکاتی کلی در پاسخ ناقد، ملاحظات ناقد را طی شماره هایی بیان کرده و به آنها پاسخ داده است.
بدا یکی از کلید ی ترین آموزه های شیعه است و فهم درست آن می تواند در زمینة باورهایی مثل خداشناسی، پیامبرشناسی و امام شناسی، همچون علم و ارادة الهی و علم غیب معصومان و پرسش های مطرح دربارة آنها راه گشا باشد. این مقاله بر آن است تا شبهات ناصر القفاری، یکی از علمای وهابی را دربارة مسئله بدا، با ادلة نقلی و عقلی به نقد کشیده، اثبات کند که استعمال بدا برای خداوند از سوی شیعیان مستلزم هیچ محذوری همچون نسبت جهل به خداوند یا برتری اهل بیت(ع) بر خالق یا غلو در جایگاه ائمه(ع) نیست. استعمال این اصطلاح، مجازی است و بدا در علم خداوند به معنای وقوع آن در لوح محو و اثبات است که تقدیرات در آن ثبت می شود و متعلق علم فعلی خداست. علم ذاتی خداوند لایزال و لایتغیر و در لوح محفوظ نزد خداوند است. همچنین غیب دانی امامان شیعه ریشه در منابع وحیانی دارد و به دلیل تفاوت بارز با علم غیب الهی در کمیت و کیفیت، مستلزم هیچ گونه برتری ایشان بر خداوند یا هیچ غلوی دربارة شخصیت ایشان نیست. داستان های تاریخی مورد استناد قفاری نیز دارای تناقض و ناپذیرفتنی اند.