همواره تعامل و یا توارد فکری ـ اعتقادی در میان صاحبان اندیشه وجود داشته است که در مقایسه آنها ضمن داشتن شباهت، تفاوت هایی نیز مشهود است. از جمله مباحث مطرح در الهیات اسلامی و مسیحی، «رؤیت» خداوند است که از سوی مفسران هر دو کتاب قرآن و انجیل پیرامون آن نظریه پردازی شده است. در این پژوهش آراء دو متفکر صاحب نظر در این دو دین؛ یعنی محمد غزالی و توماس آکوئینی، بررسی شده و سعی بر این است که همه وجوه مشترک و مفارق هر دو از میان آثارشان استخراج و تحلیل شود. محصول این مقاله، قوت بخشیدن به طرح مباحث میان ادیان در حوزه معرفت دینی است؛ البته، با این توجه که غزالی و توماس در دو نکته اساسی ذیل همسانند: 1- هر دو در اثبات مدعای خود به نقل و عقل استناد می کنند ؛ 2- هر دو معتقد به نقش معنویت در حوزه فهم و توجیه معرفت دینی هستند. هر چند در همسنخ بودن رؤیت اخروی با معرفت دنیوی و امکان وقوع آن در دنیا اختلاف نظر دارند. نقل شواهد و تبیین هر کدام به مناسبت موضوع در متن انجام گرفته است تا خوانندگان محترم روانتر با دیدگاهها آشنا شوند.
امامان شیعه، از جمله امام رضا(ع)، نزد گروه های مختلف صوفی همواره از جایگاه والایی برخوردار بوده اند و از آن ها در سلسه بزرگان و اقطاب صوفیه و نیز به عنوان نمونه هایی کامل برای پیروی یاد شده است. یادکرد امام رضا(ع) در منابع صوفیه را که دارای روندی رو به رشد بوده، می توان به دو دوره متمایز پیش از قرن هفتم هجری و پس از آن، تقسیم نمود. توجه به شرح حال امام(ع) در دوره نخست، محدود به ذکر چند خبر و روایت است؛ ولی در دوره دوم، ابعاد سیاسی زندگی آن حضرت، کرامات و زیارت ایشان نیز مورد توجه قرار گرفته است. این نوشتار، با مراجعه به کهن ترین نگارش های صوفیه، به بررسی چرایی و چگونگی راه یافتن نام و اخبار امام رضا(ع) در منابع اهل تصوف و سیر تطور آن در هفت قرن نخست هجری پرداخته است. بر اساس یافته های این پژوهش، صوفیان از قرن هفتم به بعد، به دلیل نیاز به پیوند با شیعیان، توجه گسترده تری را به امام نشان داده اند؛ اما تا پیش از آن، تنها به جهت فرهمندی و ویژگی های امام(ع)، به ایشان توجه کرده اند
ادبیّات پایداری فلسطین، درخت تناوری است که در دامان فرهنگی انقلاب فلسطین، علیه ظلم اسرائیل روییده است. این شاخة ادبی بر پایة ستیز با بیدادگران و ترسیم چهرة آنان و به منظور دفاع از هویّت فلسطینی در مقابل تاخت و تاز بیگانگان ظهور کرده است. مقاله حاضر که به صورت توصیفی- تحلیلی نگاشته شده است، تلاش می کند با بهره گیری از منابع کتابخانه ای و با تحلیل شواهد درون متنی، درون مایه های مقاومت را در شعر یکی از برجسته ترین شاعران مقاومت؛ هارون هاشم رشید، نشان دهد و مضامین شعری وی را در دیوان « غزة فی خطّ النار » مورد بحث قرار داده و از این طریق راهگشای نوعی نگرش تازه در برخورد با این اثر ادبی ارزنده باشد. هارون هاشم رشید، شاعر فلسطینی و از پیشگامان و توسعه دهندگان شعر پایداری در ادبیّات عرب و جهان اسلام است. وی شاهد اشغال فلسطین و اوضاع نابسامان کشورهای منطقه بوده و مدت ها انتظار حرکت انقلابی مردم را می کشد. وی نسبت به مظلومیّت کشورش واکنش نشان داده و برای رهایی از این وضع، فریاد برمی آورد و تنها راه را، مبارزه و امید به خداوند می داند و هرگونه سازش را رد می کند. وی با زیباترین و بدیع ترین و در عین حال جانسوزترین واژگان، توجّه ملت های جهان را به یتیمان فلسطینی معطوف می دارد. مظلومیّت کودکان فلسطینی، امدادهای غیبی خداوند، شکیبایی در مقابل مشکلات، یادآوری گذشته درخشان اعراب، بی هویتی صهیونیسم، استعمار ستیزی و ... از بارزترین مضامین قابل بررسی در اشعار این شاعر به شمار می رود.
چشم انداز سازمان صدا و سیما در افق سال 1393، رسانه ملی را دارای نقشی بی بدیل در جهت دهی مثبت به تحولات فکری، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه با تکیه بر اطلاعات دقیق و همه جانبه از نیازها و انتظارات مخاطبان خویش؛ بسترسازی توسعه همه جانبه کشور و هموارکننده راه رشد و بسط اخلاق، معنویت و ارزش های دینی در جامعه و همچنین الهام بخش و اثرگذار بر تحولات منطقه و جهان اسلام در ترازی برتر از سایر رقبا تعریف کرده است. مسئله پژوهش حاضر، چگونگی تحقق این مهم است. نگارنده معتقد است فرهنگ مهدویت دست مایه حرکت و همچنین الزام رسیدن به مقصود است و با داشتن فضای سناریوی ترویج و آموزش فرهنگ مهدویت از طریق رسانه ملی می توان به تکلیف نوشته شده، عمل کرد. این پژوهش از نوع توسعه ای _ کاربردی است. در این مقاله در مقام طراحی سناریوی مطرح شده، پس از شناخت روندهای کلان، پیشران های راهبردی در زمینه موضوع پژوهش احصا شده است. سپس جایگاه پیشران های با عدم قطعیت بالا که در عین حال با اهمیت ترین آنها نیز هستند، با استفاده از پانل خبرگان و استفاده از نرم افزار تخصصی میک مک مشخص گردید و عدم قطعیت های جایگاه امام و معرفت شناسی و تولّی به عنوان بااهمیت ترین عدم قطعیت ها شناخته شدند. هم چنین با توجه به ارتباط معنادار این دو عدم قطعیت، فضای دوبعدی شکل گرفت. با اضافه کردن عامل رسانه ملی به عنوان عاملی حیاتی در آموزش و ترویج فرهنگ مهدویت، فضای سناریو از دو بعد به سه بعد تغییر یافت. با در نظر گرفتن ترکیب مناسب برای فضای مطرح شده، فضای سناریوی ترویج و آموزش فرهنگ مهدویت از طریق رسانه تبیین می شود:
ماده 190 قانون مدنی شرایط عمومی صحت عقود را بیان داشته است. مطابق این ماده برای انعقاد هر عقد قصد و رضای طرفین ضروری است. عدم وجود قصد موجب بطلان عقد و فقدان رضا سبب عدم نفوذ آن است. تقارن قصد و رضا از شرایط صحت عقود نیست و ممکن است عقدی با قصد واقع شود در حالی که رضای معتبر را همراه ندارد. چنین شخصی که در نتیجه فشار نامشروع خارجی عقد را منعقد می کند مکره نامیده می شود. عقدی که در نتیجه اکراه منعقد می-شود، غیرنافذ است و با رضای متاخر مکره تنفیذ می گردد. قانون مدنی در مورد اثر رضای متاخر مکره حکم خاصی ندارد اما اجازه مالک در عقد فضولی را کاشف دانسته است. حقوقدانان با اخذ ملاک از عقد فضولی، حکم ماده 258 قانون مدنی را به عقد اکراهی نیز تسری می دهند. با ملاحظه مبانی عقد فضولی و ماده 258 قانون مدنی از یک سو و شرایط صحت استدلال از طریق قیاس از سوی دیگر، به نظر می رسد قیاس مذکور از جمله قیاس های معتبر نباشد. در نهایت با استناد به اصول حقوقی، می توان ناقلیت رضای متاخر مکره در عقد اکراهی را پذیرفت.
آنچه در این مقاله مورد پژوهش واقع شده، مساله علم بارى است . در متون دینى ما بر علیم بودن خداوند تاکید فراوانى شده است . یکى از آموزههاى محورى ادیان آسمانى این است که خداوند به همه چیز آگاه است و هیچ چیز از گستره علم او بیرون نیست . تاثیرات جدى این باور در ساحت اندیشه و عمل انسانى به قدرى روشن است که ما را از توضیح بىنیاز مىسازد . عقیده به علم شامل و عام خدا، هر چند که از مسلمات دینى است; اما تحلیل فلسفى آن با چالشهایى مواجه است که تعمق بیشتر را موجه مىسازد .
یکى از دشوارترین مباحث فلسفه الهى بحث علم خداى متعال است . بزرگان فلسفه و کلام تلاشهاى فراوانى براى تبیین آن مبذول داشتهاند . برخى از فیلسوفان مانند شیخ الرئیس در التعلیقات و صدر المتالهین در اسفار براى تبیین این موضوع، به مباحث مقدماتى مهمى پرداختند . در عین حال، بین فیلسوفان و متکلمین اختلافات زیادى در این زمینه مشاهده مىشود . تا آنجا که براى فرار از پارهاى اشکالات، برخى از متکلمین بکلى علم الهى را هم نسبتبه ذات خویش و هم نسبتبه اشیاى عالم منکر شدهاند; اما غالب قریب به اتفاق فلاسفه و متکلمین علم خدا را در هر دو مورد پذیرفتند; هر چند درباره کیفیت این علم بین خود آنها اختلاف نظر جدى وجود دارد . برخى، هم علم به ذات و هم علم به مخلوقات را عین ذات الهى دانستهاند و برخى دیگر علم به ذات را عین ذات و علم به مخلوقات را صورتهایى قائم به ذات و خارج از آن شمردهاند و بعضى علم تفصیلى ذاتى خداوند را نسبتبه مخلوقات پذیرفتهاند، اما برخى دیگر، چنین علمى را منکرند و علم تفصیلى پیشین به مخلوقات را خارج از ذات و قائم به ذات دانستهاند و برخى دیگر بکلى منکر علم تفصیلى پیشین شدهاند و علم تفصیلى به مخلوقات را در مرتبه مخلوقات و بلکه عین وجود آنها مىدانند . برخى نیز علم خدا به مخلوقات را از نوع علم حصولى و برخى آن را از نوع علم حضورى دانستهاند .
یکى از معضلات در مبحث علم بارى تعالى نحوه تبیین علم او به پدیدههاى مادى است . این مساله از چند جهت مورد اشکال واقع شده است: یکى این که پدیدههاى مادى کثرت دارند و لازمه علم خدا به تک تک آنها، راه یافتن کثرت و ترکیب در ذات حق است که با بساطت و وحدت و صرافت ذات او سازگارى ندارد; دیگر این که پدیدههاى مادى متغیر و درگذرند و لازمه علم خدا به آنها این است که این تغییر و تحول در ذات حق راه پیدا کند; از جهتسوم این اشکال مطرح است که طبق دیدگاه فیلسوفان، امور مادى نه مدرک واقع مىشوند و نه مدرک; یعنى امور مادى نه تنها صلاحیت درک و شعور را ندارند، قابل درک نیز نمىباشند . بنابراین، چگونه ممکن است که خداوند به امور مادى جهان، علم داشته باشد .
جریده برداری و سقایی از آیین های عزاداری در ایام محرم است که پایه گذار آن قلندریه و اهل فتوت بوده اند. منابع تاریخی از رواج این آیین ها در میان اهل فتوت در دوره ایلخانی و سپس صفویه خبر می دهند. در فتوت نامه های موجود از این آیینه گزارش هایی در دست است که نشان می دهد این آیین ها در ایام محرم در میان طریقت های صوفی به ویژه قلندران به هنگام عزاداری اجرا می شده، و رواج عام در میان دسته های عزادار نداشته است. این آیین ها به تدریج به مثابه آیین های شیعی مورد توجه قرار گرفت و بن مایه صوفیانه آن به فراموشی سپرده شد، و از دوره قاجار و پهلوی از انحصار دراویش و قلندران خارج گشت و رواج عام یافت. با این اوصاف، هنوز صبغه و سابقه صوفیانه آن قابل شناسایی است. سقایی ذکر مصائب وارده بر عترت رسول خدا به ویژه امام حسین(ع) و یارانش به صورت نوحه سرایی دسته جمعی و هماهنگ بدون سینه زنی و زنجیرزنی و سنج و طبل زنی است. جریده، علم مخصوصی است که آن را در مقابل تکیه و حسینیه نصب می کردند، و در پیشاپیش دسته های عزادار حرکت می دادند. اسناد قابل اطمینانی در دست است که نشان می دهد در اواخر دوره قاجار در شهرهایی مانند کاشان هنوز جریده برداری مخصوص دسته های قلندران بوده، و حمل آن مستلزم اجازه بابای قلندران بوده است.
مفهوم نور در کاربست های قرآنی، از معنایی جامع و بنیادین برخوردار بوده و بالغ بر 49 بار در سیاق های گوناگون به کار رفته است. با تدبر موضوعی در کاربردهای قرآنی، علاوه بر پی جوییِ نور در دو سطحِ هستی شناختی و معرفت شناختی، چگونگی ادراک فاعل شناسا در تلقی «نور» بسیار حائز اهمیت است. مفسران متقدم در تفسیر آیه نور به خاطر وجود داده های نقلی و موانع عقلی، به مجازانگاری تمایل یافته اند. اما طیفی دیگر پس از سده پنجم با ارائه تعاریفی دگرسان، در پی اثبات حقیقت نمایی آیه نور برآمده اند. این مقاله با اتخاذ دو رویکرد تبیینی انتقادی نسبت به آرای مفسران متقدم، با بن مایه ای از استنطاق در کاربست های قرآنی، علاوه بر دسته بندی متفاوت در اطلاقات نور، با الهام گیری از یافته های زبان شناختی قرآنی، به چگونگی انتسابِ «نور خدا» پرداخته است. لذا گرچه نور خدای تعالی در زمره نور فراحسی جای می گیرد، لیکن از مراتبی فراگستر و متعالی برخوردار است. این کمال ظهورِ نور خدای تعالی را باید علاوه بر رفع حجاب های گوناگون ظلمانی و نورانی، با ساحت درونی انسان یعنی «قلب» ادراک نمود.
دو تأسیس دفاع مشروع و قاعده مقابله به مثل در جهت صیانت از افراد وضع شده و به دلیل مطابقت با فطرت بشری از سابقه ای طولانی برخوردار است. در حقوق اسلام به این دو نهاد توجه ویژه ای می شود و ادله قرآنی و روایی بسیاری بر مشروعیت این دو نهاد دلالت دارند.
این دو تأسیس با وجود اشتراک هایی در ادله و موضوع و فقدان مسئولیت کیفری و مدنی، در اموری همچون حق و حکم بودن، زمان پاسخ دهی و شرط تناسب تفاوت هایی دارند .تبیین این وجوه افتراق در شناخت دقیق این دو نهاد تأثیر بسزایی خواهد داشت.
ابراهیم به عنوان نیای مشترک ادیان ابراهیمی، از جایگاهی ویژه در سنت دینی یهودیت، مسیحیت و اسلام برخوردار است. درحالیکه به باور برخی اندیشمندان معاصر، اختلاف این سه دین در مورد ابراهیم، از نقاط اشتراک آنها بیشتر است. مروری بر ادبیات تفسیری و مجادله ای پیرامون روایت ابراهیم در قرآن و کتاب مقدس، به ویژه تا پیش از شورای دوم واتیکان و عطف نظر کلیسای کاتولیک به اصل گفت وگو و تعامل ادیان، شاهدی بر این مسئله است. در این میان، ماجرای ذبح پسر ابراهیم علیه السلام ، از محوری ترین مسائل اختلافی است که در ادیان ابراهیمی تفاسیر متفاوتی از آن ارائه شده و در هر سنت دینی نقطه ثقل متمایزی یافته است. این مقاله درصدد است تا با بازخوانی برداشت های مختلفی که با تکیه بر روایت قرآن و عهدین از این واقعه صورت گرفته است، جان مایه اصلی روایت ذبح فرزند ابراهیم در ادیان ابراهیمی را مورد واکاوی قرار داده و این موضوع را در سه سنت دینی اسلام، مسیحیت و یهودیت در روایت ماجرایی واحد (ذبح پسر ابراهیم) بازنمایی کند.
استدلال از طریق به نظر رسیدن و استدلال از طریق خصوصیات بازنمودی ای که در ویژگی های پدیداری وجود دارند (مانند شرایط صدق و دقت تجربه و بافت مفهومی آن)، از جمله استدلال هایی هستند که به نفع بازنمودگرایی مطرح شده اند. بازنمودگرایی درباره خصیصه پدیداری تجربه آگاهانه از دو مدعا تشکیل شده است؛ یکی این که هیچ تغییر پدیداری ای بدون تغییر در محتوای بازنمودی ممکن نیست و دوم این که هیچ تغییری در محتوای بازنمودی بدون تغییر پدیداری امکان ندارد. مثال های نقضی برای هر یک از این دو مدعای بازنمودگرایی مطرح شده اند؛ برخی از آنها به مواردی اشاره می کنند که در آنها تغییر پدیداری رخ می دهد، هرچند تغییری در محتوای بازنمودی وجود ندارد و دسته دوم به مواردی اشاره می کنند که در آنها محتوای بازنمودی تغییر می کند، بی آن که ویژگی های پدیداری تغییر کنند. در این مقاله، استدلال های فوق و مثال های نقض آن بررسی خواهند شد.