فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۴۸۱ تا ۱٬۵۰۰ مورد از کل ۳۷٬۰۰۲ مورد.
منبع:
پویایی روانشناختی در اختلال های خلقی دوره ۳ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲
189 - 202
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف این پژوهش بررسی اثربخشی بسته مداخله روانی-تربیتی هوش سیال ماهر بر بهبود نظم جویی شناختی هیجانی در کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه و بیش فعالی (ADHD) بود.
روش شناسی: این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل پسران 10 تا 12 ساله مبتلا به ADHD بود که به مراکز مشاوره و خدمات روانشناختی ویژه کودکان شهر تهران در نیمه اول سال 1402 مراجعه کرده بودند. از این جامعه، 30 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل مقیاس مشکلات رفتاری کودکان کانرز- فرم والد (CPRCBP) و پرسشنامه نظم جویی شناختی هیجان- فرم کودکان (CERQ-K-P) بود. گروه آزمایش در 10 جلسه 45 دقیقه ای به شیوه گروهی تحت مداخله قرار گرفت و گروه کنترل در انتظار ماند.
یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیره (MANCOVA) نشان داد که بین گروه آزمایش و کنترل در افزایش راهبردهای سازگارانه نظم جویی شناختی هیجانِ تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی و کاهش راهبردهای ناسازگارانه تفاوت معنی داری وجود دارد (p<0.05). با این حال، تفاوت معنی داری بین دو گروه از لحاظ راهبردهای سازگارانه پذیرش، ارزیابی مجدد مثبت و دیدگاه پذیری مشاهده نشد (p>0.05).
نتیجه گیری: بسته مداخله روانی-تربیتی هوش سیال ماهر می تواند به طور موثری به بهبود تنظیم هیجانی و عملکرد شناختی کودکان مبتلا به ADHD کمک کند. این مداخله با تقویت هوش سیال و حافظه کاری به کودکان کمک می کند تا بهتر با چالش های مرتبط با این اختلال مواجه شوند و تنظیم هیجانی بهتری داشته باشند.
اثربخشی قصه گویی بر کمرویی، همدلی، و پیشرفت تحصیلی درس فارسی دانش آموزان دو زبانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سلامت روان کودک دوره ۱۱ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲ (پیاپی ۳۹)
17 - 33
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: قصه خوانی در زبان آموزی، آشنایی با فرهنگ ها، آموختن اخلاقیات، و افزایش مهارت های گوش دادن نقش بسزایی دارد. هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی قصه خوانی برکمرویی، همدلی، و پیشرفت تحصیلی درس فارسی دانش آموزان دوزبانه دوره ابتدایی بود. روش: طرح پژوهش شبه تجربی از نوع پیش آزمون - پس آزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان ابتدایی دوزبانه پایه های سوم تا ششم شهر بانه در سال تحصیلی 1401 بودکه از بین آنها ابتدا با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای 338 دانش آموز انتخاب شدند. در مرحله نهایی 30 دانش آموز با بیشترین نمره در آزمون کمرویی به عنوان نمونه مورد مطالعه انتخاب و در دو گروه آزمایش (15 دانش آموز) و گواه (15 دانش آموز) به شیوه تصادفی جایدهی شدند. گروه آزمایش 11 جلسه 90 دقیقه ای به مدت دو ماه در جلسات قصه خوانی شرکت کردند، اما برای گروه گواه هیچ مداخله ای انجام نشد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه ها ی همدلی داویس (1980)، کمرویی چیک–بریگز (1990)، و آزمون معلم ساخته درس فارسی استفاده شد که در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون روی هر دو گروه آزمایش و گواه اجرا شد. جهت در نظر گرفتن ملاحظات اخلاقی در پایان مطالعه، دو جلسه قصه خوانی برای گروه گواه برگزار شد. در پایان داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس تک و چندمتغیره در محیط نرم افزار 24SPSS تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد بین میانگین گروه های آزمایش وگواه در متغیرهای مورد مطالعه تفاوت معناداری وجود داشت. قصه خوانی بیشترین تأثیر را بر زیرمقیاس پریشانی و دوری گزینی (78/26 = F و 0001/0 =P)، دغدغه همدلان ه (42/46 = F و 0001/0 =P)، و پیشرفت درس فارسی داشته است. نتیجه گیری: قصه گویی به دانش آموزان کمک می کند تا از تاثیر رفتارشان بر احساسات دیگران آگاه شوند، در نتیجه همدلی آنها افزایش می یابد. همچنین زمانی که دانش آموزان به طور مکرر برای همکلاسی های خود قصه می خواند، کمرویی آنها کاهش می یابد، و قصه خوانی موجب تقویت زبان فارسی دانش آموزان دوزبانه و در نتیجه پیشرفت تحصیلی آنها می شود. پیشنهاد می شود قصه خوانی در قالب برنامه درسی جداگانه یا همراه با درس فارسی دانش آموزان ابتدایی اجرا شود.
الگوهای هویت زوجی زنان تهرانی: یک پژوهش کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۳ پاییز (آبان) ۱۴۰۳ شماره ۱۴۰
۱۰۵-۸۷
حوزههای تخصصی:
زمینه: شرط اساسی برای پایداری یک ازدواج مطلوب، شکل گیری مناسب هویت زوجی است. هویت زوجی امری وابسته به فرهنگ است که برمبنای عوامل مختلف نظیر نحوه مشارکت زوجین می تواند اشکال متعددی به خود بگیرد و پیامدهای مختلفی به همراه داشته باشد. باتوجه به اهمیت این موضوع کمتر پژوهشی به شناسایی الگوهای هویت زوجی در فرهنگ ایران پرداخته است. هدف: هدف از پژوهش حاضر شناسایی الگوهای هویتی زوجی در بین زنان شهر تهران بود. روش: پژوهش حاضر با روش کیفی از نوع نظریه داده بنیاد مبتنی بر رویکرد گلیزری در شهر تهران و در سال ۱۴۰۱ انجام شد. نمونه مورد پژوهش شامل 16 نفر از زنان متأهل شهر تهران بود که با روش نمونه گیری هدفمند (نظری) انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه عمیق و نیمه ساختاریافته جمع آوری شد و پس از آن به روش گلیزری در سه گام کدهای باز، محوری و نظری مورد تجریه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: در پژوهش حاضر چهار الگوی هویت زوجی زنان شامل مشارکتی، منفعت طلب-تسلی دهنده، ایثارگر و تحول نیافته شناسایی شد که هر کدام از این الگوها بر اساس مشخصه های موجود در چهار محور تجلی هویت شخصی زوجین، فضای ارتباطی، فضای حمایتی-عاطفی، فضای تقسیم قدرت از یک دیگر متمایز هستند. نتیجه گیری: نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که با توجه به سهم گذاری متعادل طرفین رابطه در الگوی هویت زوجی مشارکتی، این الگو در قیاس با سایرین می تواند الگوی مطلوب رابطه درنظر گرفته شود. پیشنهاد می شود یافته های حاصل از پژوهش در اختیار متخصصین این حوزه قرار گیرد تا در قالب آموزش و درمان بتوانند زوج ها را به سمت هویت زوجی مطلوب هدایت کرده و کیفیت روابط زناشویی را ارتقا بخشند.
مدل سازی معادلات ساختاری رابطه توانمندی های منش با کیفیت روابط زناشویی: نقش میانجی گر خودشناسی انسجامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۳ پاییز (آبان) ۱۴۰۳ شماره ۱۴۰
۱۶۱-۱۴۵
حوزههای تخصصی:
زمینه: ویژگی های شخصیتی یکی از مهمترین عوامل در حفظ و فروپاشی خانواده است. افرادی که رفتارهای سازگارانه دارند و می توانند هیجانات ناخوشایند و منفی خود را مدیریت کنند، روابط بهتری را تجربه می کنند. بنابراین لازم است نقش عوامل روانشناختی در کیفیت روابط زوجین مورد بررسی قرار گیرد. هدف: پژوهش حاضر با هدف مدل سازی معادلات ساختاری رابطه توانمندی های منش با کیفیت روابط زناشویی با میانجی گری خودشناسی انسجامی صورت پذیرفت. روش: پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی که به روش مدل سازی معادلات ساختاری انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش را تمامی زنان و مردان متأهل ساکن شهر تهران در سال 1402 تشکیل دادند. نمونه پزوهش 392 نفر بود که به صورت تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های کیفیت روابط زوجین کوندی و همکاران (2016)، توانمندی های منش پترسون و سیگلمن (2004)، خودشناسی انسجامی قربانی و همکاران (2008) استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد، مدل ساختاری رابطه توانمندی های منش با کیفیت روابط زناشویی با میانجی گری خودشناسی انسجامی با داده ها برازش دارد. همچنین توانمندی های منش و خودشناسی انسجامی بر کیفیت روابط زناشویی اثر مستقیم و مثبت دارند و توانمندی های منش با میانجی گری خودشناسی انسجامی بر کیفیت روابط زناشویی اثر غیرمستقیم دارد (001/0 ≥P، 174/0 =b). براساس نتایج به دست آمده، بهبود توانمندی های منش هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیرمستقیم با اثرگذاری خودشناسی انسجامی، در افزایش کیفیت روابط زناشویی نقش مؤثری دارند. نتیجه گیری: در نتیجه ی یافته های مطالعه حاضر، درک مفهوم، ابعاد و عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی زناشویی واضح تر و می تواند مبنایی در راستای تصمیم گیری های راهبردی برای تحکیم خانواده فراهم آورد. همچنبن قادر است به ایجاد درک عمیق از مفهوم کیفیت زندگی زناشویی منجر شده و نظریه های موجود در این زمینه را تکمیل نماید.
دیدگاه کارورزان و دستیاران پزشکی در مورد برگزاری گزارش صبحگاهی به دو روش حضوری و مجازی در دوران پاندمی کووید 19 در دانشگاه علوم پزشکی بابل(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
سابقه و هدف: بحران ناشی از بیماری همه گیر کووید-19، آموزش در دانشگاه ها را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. بنابراین ایجاد نگاهی نو و کاربردی در فرآیند آموزش ضروری به نظر می رسد. یکی از مهم ترین روش های آموزش در علوم پزشکی گزارش صبحگاهی می باشد. هدف از انجام این مطالعه مقایسه برگزاری گزارش صبحگاهی به دو روش حضوری و مجازی از دیدگاه کارورزان و دستیاران پزشکی در دوران پاندمی کووید 19 می باشد.
مواد و روش ها: مطالعه به روش توصیفی-تحلیلی روی 124 نفر از دانشجویان پزشکی مرکز آموزشی درمانی آیت اله روحانی تابعه دانشگاه علوم پزشکی بابل در سال1400-1401 انجام شد. داده ها با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته و استخراج شده بر اساس کتابچه استانداردهای آموزش بالینی وزارت متبوع در سه بعد ساختار آموزشی، محتوای آموزشی و ارتقای توانمندی جمع آوری شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیفی و آزمون های t-test، ضریب همبستگی اسپیرمن، آزمون من- ویتنی و ویلکاکسون استفاده شد.
یافته ها: از دید دانشجویان دوره حضوری در هر سه بعد به صورت معناداری مطلوب تر از دوره مجازی بود. آموزش حضوری نسبت به مجازی، در بعد ساختار آموزشی بیشترین تفاوت را داشته است. کیفیت دوره مجازی از حیث چهار شاخص مورد ارزیابی قرار گرفت و بنابر نتایج، گروه های موردمطالعه در مورد عدم کیفیت مطلوب دوره مجازی اتفاق نظر داشتند.
نتیجه گیری: نتایج حاصله نشان داد که برگزاری گزارش صبحگاهی به روش حضوری نسبت به روش مجازی در هر سه بعد مورد بررسی، مطلوبیت بیشتری داشت. لذا برای مقابله با چالش های آموزشی در مواقع بحران، با تبیین یک برنامه مدون و برنامه ریزی شده من جمله دوره های مجازی، می توان از هرگونه خلاء آموزشی پیش آمده جلوگیری نمود.
تأثیر نرم افزار SPACE بر کاهش اعتیاد و میزان وابستگی به تلفن همراه در جوانان: مطالعه تک موردی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۱۹ بهار ۱۴۰۳ شماره ۷۳
129 - 138
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تعیین تأثیر نرم افزار SPACE بر کاهش اعتیاد و میزان وابستگی به گوشی همراه در جوانان بود. یک فرد 25 ساله دارای اعتیاد و وابستگی به تلفن همراه به وسیله ی پرسشنامه اعتیاد به تلفن همراه سواری (1393) شناسایی شد. آزمودنی با استفاده از طرح پژوهش تک آزمودنی (ABA) به مدت 12 جلسه با نرم افزار SPACE مورد مداخله و سپس سه هفته پس از مداخله تحت پیگیری قرار گرفت. درنهایت داده های به دست آمده در مراحل خط پایه، مداخله و پیگیری با استفاده از روش تحلیل دیداری نمودارها، روش درصد داده های ناهمپوش (PAND)، اندازه اثر و درصد بهبودی مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد استفاده از نرم افزار SPACE سبب کاهش اعتیاد و میزان وابستگی به گوشی همراه می شود.
ارائه مدل پریشانی هیجانی بر اساس رفتارهای ارتقا دهنده سلامت و احساس انسجام روانی با نقش میانجی گری معنای زندگی در افراد مبتلا به بیماری عروق کرونر قلبی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۱۹ بهار ۱۴۰۳ شماره ۷۳
238 - 250
حوزههای تخصصی:
بروز بیماری های فیزیولوژیک همانند بیماری عروق کرونر قلبی نظم شناختی و هیجانی بیماران را مختل نموده و آنان را با پریشانی هیجانی مواجه می سازد. بر این اساس هدف پژوهش حاضر، الگویابی ساختاری پریشانی هیجانی بر اساس رفتارهای ارتقا دهنده سلامت و احساس انسجام روانی با نقش میانجی گری معنای زندگی در افراد مبتلا به بیماری عروق کرونر قلبی بود. پژوهش از نوع کاربردی و روش پژوهش همبستگی به شیوه مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل افراد مبتلا به بیماری عروق کرونر قلبی مراجعه کننده به مراکز درمانی شهر بندرعباس در فصل زمستان سال 1401 بودند. از بین جامعه آماری 245 نفر به شیوه نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه پریشانی هیجانی (کسلر و همکاران، 2002)، پرسشنامه رفتارهای ارتقا دهنده سلامت (والکر و همکاران، ۱۹۸۷)، پرسشنامه احساس انسجام روانی (فلسنبرگ، ونتکولت و مریک، 2006) و پرسشنامه معنای زندگی (استگر و همکاران، 2006) بودند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری، به وسیله نرم افزار SPSS و Amos ویرایش 23 صورت گرفت. نتایج نشان داد که رفتارهای ارتقا دهنده سلامت بر معنای زندگی (05/0p<، 617/0β=) و پریشانی هیجانی (05/0p<، 482/0-β=) افراد مبتلا به بیماری عروق کرونر قلبی دارای اثر مستقیم معنادار بوده و توانسته به ترتیب 38 و 2/23 درصد از واریانس این متغیرها را تبیین کند. همچنین احساس انسجام روانی بر معنای زندگی (05/0p<، 548/0β =) و پریشانی هیجانی (05/0p<، 538/0-β =) افراد مبتلا به بیماری عروق کرونر قلبی دارای اثر مستقیم معنادار بوده و توانسته به ترتیب 30 و 9/28 درصد از واریانس این متغیرها را تبیین کند. در نهایت معنای زندگی بر پریشانی هیجانی (05/0p<، 442/0-β =) افراد مبتلا به بیماری عروق کرونر قلبی دارای اثر مستقیم معنادار بوده و توانسته 5/19 درصد از واریانس این متغیر را تبیین کرده و در رابطه بین رفتارهای ارتقا دهنده سلامت و احساس انسجام روانی با پریشانی هیجانی افراد مبتلا به بیماری عروق کرونر قلبی نیز نقش میانجی معنادار ایفا کند (05/0p<). با توجه به نقش میانجی معنادار معنای زندگی، می توان با بکارگیری مداخلات موثر همانند آموزش معنای زندگی از بروز پریشانی هیجانی افراد مبتلا به بیماری عروق کرونر قلبی کاست.
نقش میانجی باورهای فراشناختی در رابطه بین حساسیت اضطرابی و مسئولیت پذیری افراطی با علایم وسواسی-اجباری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی سال ۲۸ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۹)
12 - 21
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تعیین نقش میانجی باورهای فراشناختی بین حساسیت اضطرابی و مسئولیت پذیری افراطی با علایم وسواس-اجباری در جمعیت عمومی ساکن شهر تهران بود. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی (تحلیل مسیر) بود. از میان جمعیت عمومی ساکن شهر تهران 300 نفر از طریق فراخوان اینترنتی، با توجه به ملاک های ورود به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل مقیاس تجدید نظر شده وسواس فکری عملی(OCI-R)؛ (فوا و همکاران، 2002)، پرسشنامه حساسیت اضطرابی (ASI) (رایس و همکاران، 1986)، مقیاس نگرش مسئولیت پذیری(RAS)؛ (سالکووسکیس و همکاران، 2000) و پرسشنامه باورهای فراشناختی(MCQ-30)؛ (ولز، 1997) بودند. داده ها نشان داد که حساسیت اضطرابی و مسئولیت پذیری افراطی با علایم وسواس-اجباری رابطه مستقیم و معناداری دارد و باورهای فراشناختی در رابطه حساسیت اضطرابی و مسئولیت پذیری افراطی با علایم وسواس-اجباری نقش میانجی دارد و اثر غیر مستقیم باورهای فراشناختی در رابطه بین حساسیت اضطرابی، مسئولیت پذیری و علائم وسواسی-اجباری معنادار بود. در مجموع نتایج نشان داد که مدل از برازش مطلوبی برخوردار است و می توان نتیجه گرفت که حساسیت اضطرابی و مسئولیت پذیری افراطی می توانند با افزایش باورهای فراشناختی موجب بروز و تداوم علائم وسواسی-اجباری گردد. با توجه به نتایج پژوهش و نقش میانجی باور های فراشناختی در ارتباط علائم وسواسی-اجباری، برنامه ریزی جهت ارتقای آموزش افراد در حوزه حساسیت اضطرابی و مسئولیت پذیری افراطی می تواند نقش مهمی در کاهش علائم وسواسی-اجباری به واسطه باور های فراشناختی داشته باشد.
نقش واسطه ای خودکارآمدی تحصیلی در رابطه سبک های هویت و حمایت اجتماعی ادراک شده با تعهد تحصیلی دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی سال ۲۸ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۹)
112 - 122
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تعیین نقش واسطه ای خودکارآمدی تحصیلی در رابطه بین سبک های هویت و حمایت اجتماعی ادراک شده با تعهد تحصیلی انجام شد. روش این پژوهش توصیفی، از نوع همبستگی مبتنی بر تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه تبریز در سال تحصیلی 1401-1400 بود. گروه نمونه شامل 300 نفر از دانشجویان دانشگاه تبریز بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. از مقیاس تعهد تحصیلی (هیومن- ووگل و راب،2015)، سیاهه سبک های هویتی(برزونسکی،1992)، مقیاس حمایت اجتماعی ادراک شده(زیمت و همکاران،1988) و پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی (اون و فرامن، 1988)، برای جمع آوری داده ها استفاده شد. یافته ها نشان دادند که مدل پژوهش با داده های جمع آوری شده برازش مطلوبی دارد. نتایج حاکی از آن بود که سبک های هویت اطلاعاتی و هنجاری به طور مستقیم تعهد تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی بالا را پیش بینی می کند درحالی که سبک سردرگم-اجتنابی به طور منفی و مستقیم تعهد تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی را پیش بینی می کند ؛ همچنین یافته ها حاکی از آن بود که خودکارآمدی تحصیلی و حمایت اجتماعی ادراک شده از سمت خانواده، دوستان و افراد مهم، به صورت مستقیم و مثبت تعهد تحصیلی را پیش بینی می کنند. همچنین فرضیه اصلی پژوهش مبنی بر نقش واسطه ای خودکارآمدی تحصیلی در رابطه سبک های هویت و حمایت اجتماعی ادراک شده با تعهد تحصیلی مورد تایید قرار گرفت. در مجموع، می توان نتیجه گرفت سبک های هویت و حمایت اجتماعی ادراک شده نقش مهمی را در پیش بینی تعهد تحصیلی ایفا می کنند.
سنجش خطر تصادفات: نقش خودکارآمدی در رانندگی و عوامل جمعیت شناختی در امنیت تردد
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی احتمال بروز تصادفات رانندگی بر حسب جنسیت، سن، تحصیلات، سابقه رانندگی و خودکارآمدی رانندگان انجام شد. در یک طرح همبستگی، تعداد 200 نفر از افراد مراجعه کننده به یکی از مراکز تعویض پلاک خودرو شهر مشهد در بازه زمانی دو هفته ای طی بهمن 1402 با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. گردآوری داده ها با مقیاس خودکارآمدی رانندگی آدلاید (ADSES) و پرسشنامه شاخص های جمعیت شناختی صورت گرفت. نتایج تحلیل لوجستیک نشان داد که بین جنسیت، سابقه رانندگی و خودکارآمدی رانندگی با احتمال تصادف رانندگی رابطه معناداری وجود دارد (0.05>P). سایر نتایج گویای آن بود که احتمال تصادف رانندگی در زنان 78 درصد بیشتر از مردان است. علاوه بر آن افزایش سابقه رانندگی به میزان 19 درصد و افزایش خودکارآمدی رانندگی به میزان 18 درصد احتمال تصادف رانندگی را کاهش می دهند. یافته های پژوهش حاضر نشان داد که جنسیت، سابقه رانندگی و خودکارآمدی رانندگی در پیش بینی احتمال تصادفات رانندگی موثر هستند.
Identifying Factors and Contexts Leading Couples to Mutual Divorce(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The purpose of the current research was to identify the factors and contexts leading couples to mutual divorce. Method: This study was qualitative, utilizing descriptive phenomenology. The population consisted of couples seeking mutual divorce at counseling centers in Tehran. Among these, interviews with couples were conducted through purposive sampling until theoretical saturation was achieved. Qualitative data were collected using descriptive phenomenology and semi-structured interviews. Then, data analysis was performed using content analysis. Findings: The results of the content analysis of the data collected through in-depth semi-structured interviews showed that the contexts leading to mutual divorce could be categorized into eight classes: 1) extramarital relationships, 2) domestic violence, 3) childlessness, 4) conflicts, contradictions, and differences, 5) criminality, 6) addiction, 7) age, and 8) economic status. Conclusion: The results indicated that the factors leading to mutual divorce could be classified into two categories: personal factors and interpersonal or non-personal factors.
Meta-Analysis of Positive Psychotherapy Interventions for Parents of Children with Special Needs in Iran(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The purpose of this research was to conduct a meta-analysis of positive psychotherapy interventions for parents of children with special needs in Iran. Method: This study determined the effect size of positive psychotherapy interventions for these parents by synthesizing the results of various studies. The data sources included the National Publication Database, the Academic Jihad Science Information Center, and the Noor Specialized Journals Database. Out of 18 studies, 12 met the inclusion criteria and were selected, utilizing a meta-analysis checklist as the research tool. The study was based on 348 samples and 12 effect sizes. Findings: The meta-analysis revealed that the effect size of positive psychotherapy interventions for parents of children with special needs is d = 1.19 (p = 0.05), which is considered high according to Cohen's scale. The highest effect size was reported by Rezaei Kalantari et al. (2019), with a d = 2.31, titled "Effect of positive psychotherapy on perceived stress and life purposes in mothers of children with autism," and the smallest effect sizes were found in the study by Nili et al. (2019), with d = 0.2 and d = 0.23, titled "Effectiveness of positive training on irrational beliefs and happiness in mothers of deaf children." Conclusion: Overall, the results indicate that positive psychotherapy interventions are effective for parents of children with special needs, and researchers can utilize this program to enhance mental health components.
Designing a Self-Care Culture Model for the Elderly with a Mixed Approach(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The aim of the present study was to design a model of self-care culture for the elderly, which was conducted using a mixed approach. Methods: This research is developmental in terms of its objective and is descriptive-correlational based on its methodology, utilizing Excel software for analysis. The statistical population in the qualitative section consisted of 28 academic experts in the fields of medicine, nursing, and sociology. These experts were selected based on criteria such as experience, relevance of academic discipline, educational degree, university teaching, and research and publication background in this area, using purposive and snowball sampling methods. Findings: The output of this stage included 47 categories in the form of 6 components (self-care knowledge, self-care self-efficacy, self-care skills, spiritual self-care discipline, self-care self-centeredness, and social self-care norms). Self-care knowledge is the foundation for developing a self-care culture among the elderly. Spiritual self-care discipline and self-care self-centeredness fall into the dependent cluster, meaning they are primarily the result of the elderly self-care culture model and changes in other components of the model lead to changes in these components. Additionally, self-care self-efficacy is in the interdependent cluster, indicating that this component is dynamic and any change in it can affect the model. Self-care knowledge also lies in the independent cluster and influences other components. Conclusion: The self-care culture model provides the groundwork for creating conditions and infrastructures that lead to the empowerment of individuals and society for self-care.
Examining the Effect of a Strength-Based Approach on Distress Tolerance and Frustration Tolerance in Divorced Women(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: Dealing with stress is one of the transformative changes that divorce introduces in personal and family lives, leading to the disruption of mental health, cognitive conflicts, and identity crises among women. Thus, the current study aimed to investigate the effectiveness of a strength-based approach on distress tolerance and frustration tolerance in divorced women. Methods: The research was applied in nature and semi-experimental in design, featuring a pre-test and post-test with one experimental group and one control group, along with a two-month follow-up. Consequently, the study population consisted of all divorced women who visited counseling centers in District 6 of Tehran in 2022. From this population, 40 women were selected through purposive sampling and randomly assigned to an experimental group (20 participants) and a control group (20 participants). The experimental group underwent a strength-based approach program based on a protocol developed by Darbani and Parsakia (2022). Data collection tools included the Harrington Frustration Tolerance Questionnaire (2005) and the Simons and Gahr Distress Tolerance Questionnaire (2005). Descriptive statistics utilized frequency distribution tables, and inferential analysis was conducted using mixed ANOVA with repeated measures and Bonferroni post-hoc tests, employing SPSS software version 26. Findings: Considering the F-values and significance levels in the mixed ANOVA for frustration tolerance (F = 10.49, p = 0.002) and distress tolerance (F = 8.81, p = 0.003), it can be concluded that the intervention employed in this study, namely the strength-based approach as an independent variable, significantly altered the dependent variables (frustration tolerance and distress tolerance). Conclusion: Based on the findings, it can be concluded that the strength-based approach is effective in improving distress tolerance and frustration tolerance among divorced women. Therefore, techniques from this approach can be utilized in post-divorce counseling for divorced women.
اثربخشی روان درمانی مثبت گرا بر آشفتگی روانشناختی، دغدغه فکری و افکار خودآیند منفی دانش آموزان کنکوری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر روان درمانی مثبت گرا بر آشفتگی روان شناختی، دغدغه فکری و افکار خودآیند منفی دانش آموزان کنکوری می باشد. مواد و روش : این پژوهش از لحاظ ماهیت جزو تحقیقات کاربردی و از لحاظ اجرا جزو تحقیقات نیمه آزمایشی و از نوع طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر کنکوری شهر کرمانشاه در سال 1402 بود. از بین جامعه آماری، 40 نفر با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس در دو گروه (یک گروه آزمایشی و یک گروه کنترل) انتخاب شدند. ابزار پژوهش عبارت از پرسشنامه آشفتگی روان شناختی کسلر و همکاران (2003)، پرسشنامه افکار خودآیند منفی کندال و هولون (1980)، پرسشنامه درآمیختگی فکری راچمن و شفران (1996) بودند. تجزیه و تحلیل داده ها نیز با استفاده از تحلیل کواریانس چند متغیره انجام گرفت. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که روش مداخله روان درمانی مثبت گرا بر آشفتگی روان شناختی دانش آموزان کنکوری در مرحله پس آزمون تأثیر معناداری داشته است (p < 0.01). همچنین، روش مداخله روان درمانی مثبت گرا بر افکار خودآیند منفی دانش آموزان کنکوری در مرحله پس آزمون تأثیر معناداری داشته است (p < 0.01) و بر دغدغه فکری این دانش آموزان نیز در مرحله پس آزمون تأثیر معناداری داشته است (p < 0.01). نتیجه گیری: روان درمانی مثبت گرا بر افکار خودآیند منفی دانش آموزان کنکوری اثر بخش است. روان درمانی مثبت گرا بر آشفتگی روان شناختی دانش آموزان کنکوری اثربخش است. روان درمانی مثبت گرا بر دغدغه فکری دانش آموزان کنکوری اثربخش است.
اثرات نابهنجار اعتیاد به شبکه های اجتماعی بر سلامت روانی: یک مطالعه کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از این پژوهش، بررسی اثرات مضر اعتیاد به شبکه های اجتماعی بر سلامت روانی دانش آموزان و شناسایی عوامل مرتبط با این پدیده بود. روش شناسی: این پژوهش به صورت کیفی و با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شده است. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 12 نفر از اساتید دانشگاهی در حوزه های روان شناسی تربیتی، مشاوره و علوم تربیتی جمع آوری شد. نمونه گیری به روش هدفمند و با رعایت معیار اشباع نظری انجام شد. برای تحلیل داده ها از نرم افزار مکس کیودا استفاده شد و مضامین اصلی و فرعی از داده ها استخراج گردید. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که اعتیاد به شبکه های اجتماعی تأثیرات منفی گسترده ای بر سلامت روانی دانش آموزان دارد. این تأثیرات در چهار مقوله اصلی شامل آسیب های شخصی، آسیب های ارتباطی، آسیب های آموزشی و آسیب های رفتاری و هشت مقوله فرعی شامل مشکلات جنسی، تعارض فرهنگی، انزوای فردی و اجتماعی، ناسازگاری، افت تحصیلی، اهمال کاری تحصیلی، مسخ شخصیت و نابهنجاری اجتماعی شناسایی شد. نتیجه گیری: اعتیاد به شبکه های اجتماعی می تواند منجر به مشکلات روانی و رفتاری جدی در میان دانش آموزان شود. این پژوهش نشان دهنده نیاز به مداخلات موثر در جهت کاهش اثرات منفی شبکه های اجتماعی بر سلامت روانی و بهبود آگاهی دانش آموزان و والدین درباره این موضوع است. همچنین، نتایج این پژوهش می تواند راهنمایی برای سیاست گذاران در تدوین راهکارهای موثر برای مدیریت و کاهش اعتیاد به شبکه های اجتماعی باشد.
Structural Model for Predicting Psychological Well-being and Emotional Regulation Based on Resilience and Self-Efficacy in MS Patients(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: Multiple Sclerosis (MS) is one of the most common chronic diseases of the central nervous system, and the disability resulting from the disease impacts self-efficacy and various mental health dimensions of these patients. Therefore, the present study aimed to propose a structural model for predicting psychological well-being and emotional regulation based on resilience and self-efficacy among MS patients in Tehran. Methods: Given its objective, this research is of the applied type and descriptive in nature concerning data collection methods, specifically employing structural equation modeling. The statistical population of this study included all individuals with MS attending treatment centers in Tehran in 2021, with a minimum sample size estimated at 150. The variables studied were based on the Ryff's Psychological Well-being Scale, the Gross and John's Emotional Regulation Questionnaire, the Connor-Davidson Resilience Scale, and the Schwarzer and Jerusalem's Self-Efficacy Scale. Ultimately, data were analyzed using structural equation modeling in AMOS software. Findings: According to the study's findings, all standardized coefficient values related to the dimensions of the latent variables were higher than 0.4, indicating that this measurement model has adequate reliability regarding the items of latent variables. Critical ratio values are usually introduced as validity parameters associated with the structural model and, in this study, all values were significant and outside the range of (-1.96, 1.96), with Cronbach's alpha and composite reliability values greater than 0.7 and AVE values greater than 0.5. Conclusion: Thus, the model enjoys appropriate validity and reliability.
The Moderating Role of Interpersonal Mindfulness in the Relationship Between Social Media Use and Marital Satisfaction(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The present study aimed to investigate the moderating role of interpersonal mindfulness in the relationship between social media use and marital satisfaction. Methods: This study was descriptive and correlational in terms of its objectives and the manner of data collection. The sample population consisted of married individuals who used social media and resided in Tehran, from whom 160 people were selected using a convenience sampling method. In this research, the Interpersonal Mindfulness Scale by Steven Puchter et al. (2018), the Social Networks Scale by Mojdeh et al. (2014), and the Marital Satisfaction Scale by Enrich were used. To evaluate the structural model of the study, the four-stage structural assessment model proposed by Hair et al. (2017) was utilized. Findings: The results indicated a significant positive correlation between interpersonal mindfulness and marital satisfaction, and a significant negative correlation between the extent of social media use and marital satisfaction (P = 0.05). Conclusion: Ultimately, the findings demonstrated that the moderating role of interpersonal mindfulness in the relationship between social media use and marital satisfaction is significant.
The Role of Coping Strategies as a Mediator Factor in the Relationship Between Stressful Events and Resilience(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Iranian Journal of Health Psychology, Volume ۷, Issue ۳ - Serial Number ۲۱, Summer ۲۰۲۴
33 - 42
حوزههای تخصصی:
Objective: When individuals encounter stressful and potentially life-threatening situations, they often experience significant tension that can be challenging to manage without adequate emotional regulation and effective coping mechanisms. This study seeks to explore the function of coping strategies as a mediating factor in the connection between stressful experiences and resilience in university students. Method: The research population consists of all university students enrolled in the academic year 2017-2018, characterized by a basic correlation approach. A total of 373 students were chosen using Morgan’s table and a multi-stage cluster sampling method. Data collection was done utilizing the resilience questionnaire (CD-RSC), the coping strategies questionnaire (CISS), and the stressful events questionnaire (LEQ-12). Research hypotheses were tested using correlation analysis, path analysis, and simultaneous multiple regression techniques. Results: The findings indicate a significant negative correlation between stressful events and resilience (p < 0.01), while a positive correlation exists between problem-oriented strategies and resilience (p < 0.01). Additionally, there is a negative association between emotion-oriented strategies and resilience (p < 0.01), as well as between avoidance strategies and resilience (p < 0.01). Furthermore, a negative relationship is observed between problem-oriented strategies and stressful events (p < 0.01), alongside a positive correlation between emotion-oriented strategies and stressful events (p < 0.01), and a positive relationship between avoidance strategies and stressful events (p < 0.01). Conclusions: According to the results, teaching coping strategies can lead to increased resilience.
شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر سوت زنی سازمانی کارکنان سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
حوزههای تخصصی:
زمینه: یکی از چالش های مهم سازمان ها در جوامع مدرن، تعییین حد و مرز رازداری است. رازداری، یکی از عوامل موفقیت سازمان ها به شمار می رود. عمل سوت زنی، افشای فعالیت های غیرقانونی و غیراخلاقی درون سازمانی به افراد مسئول بیرون یا درون سازمان و هدایت سازمان به سمت آرمان ها و مأموریت های خود است. هدف: هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر سوت زنی کارکنان از دیدگاه مدیران ارشد صدا و سیما بود. روش: این پژوهش از نظر هدف، بنیادی و از نظر روش کیفی بود. جهت جمع آوری اطلاعات از ابزار مصاحبه و روش تحلیل مضمون استفاده شد. مشارکت کنندگان، کلیه مدیران ارشد سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با حداقل مدرک کارشناسی ارشد و سابقه بالای 10 سال بودند. برای تحلیل داده ها، از روش تحلیل مضمون و نرم افزار MAXQDA استفاده شد. فرآیند تحلیل، شامل سه مرحله کدگذاری اولیه، کدگذاری تفسیری و استخراج مضامین سازمان دهنده بود. اعتبار و روایی نتایج با استفاده از روش های اعتبارپذیری، انتقال پذیری و تأییدپذیری بررسی شد. یافته ها: در مجموع، 21 مضمون پایه به شرح ذیل شناسایی شد؛ ساختار سازمانی، فرهنگ سازمانی، اهداف متعارض سازمانی، سبک رهبری و ویژگی های رهبری، یادگیری سازمانی، انتقال یادگیری و مدیریت دانش، ارتباطات سازمانی، مشارکت کارکنان، اعتمادسازی، نظام تشویق و انتصابات، ظرفیت انطباق پذیری، اخلاقیات سازمانی، سطح شفافیت و دسترسی به اطلاعات، جو سازمانی، آموزش و توانمندسازی کارکنان، مدیریت منابع سازمانی، بهبود و هم افزایی فرآیندهای سازمانی و سیاست زدگی سازمانی، نفوذ سیاسی دولتمردان، انتصابات سیاسی مدیران و رئیس سازمان و ساختار سیاسی کشور. نتایج نشان داد، عوامل مؤثر بر سوت زنی سازمانی کارکنان سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به ترتیب شامل سیاست زدگی سازمانی در اولویت اول؛ نظام تشویق و انتصابات در اولویت دوم، سطح شفافیت و دسترسی به اطلاعات در اولویت سوم و اخلاقیات سازمانی و مشارکت کارکنان در اولویت های بعدی قرار دارند. نتیجه گیری: مطالعه عوامل مؤثر بر سوت زنی کارکنان، نه تنها برای سازمان ها بلکه برای جامعه به طور کلی دارای اهمیت بالایی است. با درک این عوامل می توان به ایجاد فضایی در سازمان ها در جهت کاهش تخلفات و افزایش شفافیت، پاسخگویی، عدالت و برابری کمک کرد. این مطالعه همچنین به پژوهشگران و سیاست گذاران کمک می کند تا نظریه ها و سیاست های مؤثرتری در این زمینه طراحی کنند.