هنرمندان، اندیشه ها و آرمان های خود را در قالب آثار هنری خود بیان می کنند. تقابل شخصیت ها و چگونگی و چرایی آن در انتقال پیام هنرمند به مخاطب، نقش مهمی دارد؛ زیرا قرار گرفتن ویژگی های شخصیتی و فردی متفاوت و گاه متضاد در کنار یکدیگر، سبب برجسته سازی آن ها و تأثیرگذاری بیشتر می شود. در پژوهش پیش رو به روش استقرایی- تحلیلی به نقد تقابل شخصیت ها در مجموعه اشعار «زمستان»، «آخر شاهنامه» و «از این اوستا»ی مهدی اخوان ثالث در دو زمینه محتوایی و ساختاری پرداخته ایم. دستاورد پژوهش، گویای این است که اخوان ثالث در بازنمایی شخصیت ها، به خصوص شخصیت های اصلی به گونه ای تأثیرگذار، آن ها را در مقابل شخصیت های کاملاً متفاوت می آورد، و نیز گاهی یک شخصیت را در ابعاد متفاوتی می نمایاند. شاعر در استفاده از این تقابل، به دنبال ابلاغ پیام های مستقیم و نمادین، تبیین رسالت شاعری و اجتماعی، بیان آرمان های خرد و کلان، و در نهایت بازگویی چه گونگی و چرایی صف آرایی اندیشه ها است. پژوهش در چنین زمینه هایی، ضمن گشودن دریچه جدیدی به روی مخاطب اثر هنری، وی را با زوایای اندیشه های شاعر آشنا می کند، می تواند مدخلی برای شناخت بخشی از مؤلّفه های فرهنگ و هنر و اندیشه جامعه باشد.
نقد و تحلیل آثار برجسته ادبیّات داستانی ایران و شناخت دقیق این حوزه از ادبیّات، افق های جدیدی را برای محقّقان و نویسندگان می گشاید و اهمّیّت به سزایی در ارتقاء و اعتلای ادبیّات فارسی دارد. یکی از مهم ترین راه های شناخت در این بخش از ادبیّات، بررسی داستان های ادبیّات فارسی از جهت کاربرد مکاتب بزرگ ادبی جهان در نگارش آن هاست. در بین نویسندگان حوزه ادبیّات داستانی، محمّد حجازی چهره ای برجسته محسوب می شود و نوآوری های وی در خلق آثار ادبی موجب شده تا جایگاه بزرگی را در خلق مکتب ادبی به وی اختصاص دهند. پژوهش حاضر به شیوه توصیفی- تحلیلی به بررسی و تحلیل رویکرد مکتب های ادبی در مجموعه داستان سرشک حجازی پرداخته است. اگرچه نقد ادبی را نمی توان یکی از شاخه های علوم انسانی محسوب کرد، امّا از جنبه های مختلف می توان نشان داد که در نقد ادبی به طور عام و در نقد تحلیل داستان و رمان به طور خاص، روش علمی تا حدود زیادی به کار گرفته می شود.
موسیقی معنوی با به کارگیری تناسب در حوزه معنا و بهره بردن از آرایه های بدیعی، به وجود می آید. محمد حسین کاشف الغطاء از علمای معاصر است که در سرودن شعر نیز توانا بوده و اشعار زیبایی دارد که همگی منسجم و سرشار از نوآوری است؛ از جمله آن ها مراثی او در مصایب امام حسین(ع) و یاران و خاندان آن حضرت است که فضای غمبار حوادث کربلا را به تصویر می کشد؛ کاشف الغطاء در این اشعار با بهره گیری از آرایه هایی چون مراعات نظیر، طباق، عکس و تلمیح، جناس، موسیقی معنوی را پدید آورده که مخاطب را با خود در غم شهادت امام7 و یاران و اسارت خاندانش همراه می سازد. جستار حاضر با استفاده از روش توصیفی، تحلیلی، میزان موفقیت شاعر در به کارگیری این آرایه ها را بررسی می نماید. نتایج پژوهش نشان می دهد به کارگیری عناصر موسیقایی علم بدیع تا حدی زیاد در تقویت مفهوم مرثیه در اشعار شاعر اثرگزار بوده است.
موضوع غلامان و نقش آنها در مسایل سیاسی و اجتماعی، از موضوعات مطرح دوره غزنویان است. در تاریخ بیهقی که از جمله منابع ارزنده و موثق پژوهش در این دوره است، از غلامان و بویژه گروهی از آنها که «غلامان سرایی» نامیده شده اند، بسیار سخن گفته شده اما تابحال تعریف درست و دقیقی از این غلامان به دست داده نشده است. تعاریف فرهنگ ها در این زمینه، نادرست و یا نارساست و بیشتر شارحان تاریخ بیهقی نیز از کنار این موضوع به سادگی گذشته اند.این مقاله کوشیده است تصویر دقیق تری از این گروه غلامان و نقش آنها در دربار غزنویان ارایه و از این طریق هم به اصلاح تعاریف فرهنگ ها و شرح های تاریخ بیهقی کمک کند و هم گوشه دیگری از چگونگی ساختار قدرت سیاسی در دوره غزنویان را روشن نماید.
«دوگانه ها» در انتقال معنای روایا ت همواره نقشی اساسی دارند و معنا از طریق ساختار این «دوگانه ها» و تعاملاتشان ایجاد و منتقل می شود. برخی ساختارگرایان بر این باورند که همه روایات بر پایه ساختاری ثابت از «دوگانه ها» استوار هستند. این پژوهش، روایات مربوط به «آفرینش» در متون بندهش، زادسپرم، قرآن و تورات را بر اساس نقش دوگانه ها انطباق داده تا از این طریق ساختار بنیادین آن را مشخص کند. با این هدف، ابتدا با بررسی اسطوره واج های متون اصلی و برخی متون دیگر، ساختاری فرضی ترسیم شد، سپس با مطالعه دوباره متون مورد بحث، این ساختار اثبات شد و توانایی توجیه رویدادهای متن را پیدا کرد. طبق این ساختار، مفاهیم ظلمت/ نور و مذکر/ مؤنث «دوگانه های» اصلی مرحله آغازین روایت آفرینش به شمار می روند. از ترکیب این دوگانه ها چهار شخصیت «مذکرِ روشن»، «مونثِ روشن»، «مذکرِ تاریک» و «مونثِ تاریک» ایجاد شده است. این چهارشخصیت در فصل بهار بندهش شامل روشنی بی کران (هرمزد)، روشنی مادی، تاریکی بی کران (اهریمن) و تاریکی مادی است. در باب نخست تورات نیز شامل روز، زمین، شب و دریا می شود. این شخصیت ها در قرآن بر داستان آفرینش آدم انطباق می یابد و شامل آدمِ پیش از بهشت (روح)، زوجِ آدم، ابلیس و فرشتگان است. ویژگی دیگر مرحله اول آفرینش این است که در جهان روشن، آفرینش صرفا مینوی است و آفرینش مادی اتفاق نمی افتد.<br />
کهن الگوها وجوه مشترک از ادراک هستند که در جاهای مختلف، به صورت های همسان نمود می یابند. در میان کهن الگوها، چند کهن الگو، به صورت کلیدی، در روان شناسی تحلیلی کاربرد دارد: خود، آنیما و آنیموس، نقاب و سایه. منظومه کوراوغلی، به خاطر بن مایه های حماسی، از نظر اسطوره ای بسیار غنی است. از آنجا که اسطوره ها الهام بخش تحقّق امکان کمال و تجلّی کامل قدرت هستند، توجه به کهن الگوهای مطرح در این منظومه، مدّ نظر قرار گرفت. این مقاله با بررسی نمادهای کهن الگوهای سایه و نقاب، به فردیت رسیدن قهرمان را مورد توجه قرار می دهد. سایه همواره تکانه هایی را در انسان فرامی خواند که از بخش حیوانی فرد برخاسته اند که این سایه در مسیر فردانیت، بارها و بارها و گاهی برای مقبول شدن، با نقاب موجّه حضور می یابد و قهرمان با جذب یا از بین بردن آن، تولّد دوباره را تجربه می کند؛ البته کهن الگوی نقاب فقط خاص سایه نیست؛ زیرا گاهی خود قهرمان یا نیروهای یاری گر نیز از نقاب استفاده می کنند که در این مقاله بدان پرداخته می شود.
در آثار داستانی، بن مایه می تواند از عوامل سبک آفرین باشد و مضمون یا موضوعات مسلط بر سبک را برای خواننده آشکار سازد. زنان داستان نویس از این امکان زبانی زیاد استفاده می برند و علاوه بر ایجاد حساسیت مداوم در خواننده، متن را به سمت نوعی زبان خاص هنری سوق می دهند. رمان «خوف» اثر شیوا ارسطویی، یکی از این نمونه هاست که به «تنهایی» و «ترس» انسان در دوران مدرن می پردازد و روایتی زنانه از این تنهایی و ترس را بیان می دارد. در این مقاله برآنیم مهمترین بن مایه های موجود در رُمان «خوف» را مورد بررسی قرار دهیم و نشان دهیم که نویسنده از این طریق چه مفاهیمی را بیان کرده است. این بن مایه ها از این لحاظ که بیانگر حساسیت های یک نویسنده زن است، از ویژگی های سبک زنانه نیز به شمار می آید. روش کار در این پژوهش، «توصیفی- تحلیلی» است؛ یعنی ابتدا داده هایی از رمان «خوف» توصیف می شود و سپس بر اساس آنها، تجزیه و تحلیل انجام می گیرد و به جمع بندی منتهی می شود.
بخشی از اشعار سنایی هزل و هجو است که در آن، گروه های مختلف اجتماعی سرزنش شده است. این بخش از اشعار وی گاهی از دایره ی ادب و نزاکت خارج می شود و با هنجار شکنی هدفی را دنبال می کند. این پژوهش به روش توصیفی و تحلیلی، بستر ها، علل و عوامل رویکرد سنایی به این نوع شعر را بررسی و با ارایه ی شواهد و مستندات از آثار وی، ادعای تعلیمی بودن نوع ادبی هزل و میزان رسیدن به هدف را تحلیل می کند. با توجه به اینکه سنایی شاعری متشرع و مقید به اصول اخلاقی بود، بکارگیری واژگان، مفاهیم و حکایات خلاف مبادی ادب باید توجیحی داشته باشد. یافته های پژوهش نشان می دهد که اوضاع سیاسی، اجتماعی، اخلاقی جامعه سنایی را به هزل گویی واداشته است تا در قالب هزل، کج اندیشی ها و کاستی ها، خطاهای فردی، اجتماعی ، اخلاقی و ابن الوقت بودن مردم را آشکار کند و تذکر دهد. در برخی از این هزل ها همانند هزل شاعران سیم پرست، صوفیان و علمای مکار و فرصت طلب، از جهت آشکار ساختن زوایای تاریک اعمال آنان، می توان تعلیمی بودن هزل پذیرفت. واژگان کلیدی : سنایی، حدیقه الحقیقه، هزل تعلیم ، اوضاع سیاسی اجتماعی
مقاله حاضر به بررسی آراء سیاسیِ سعدی درباره ارتباط میان شاه و رعیت، براساس تمامی آثار وی (بوستان، گلستان، قصاید، قطعات، رسائل و غزلیات) و رابطه آثار او با نفی یا تثبیتِ «قدرت» از منظر «تاریخ گرایی نو» می پردازد. در اینجا نسبت آثار سعدی با «قدرت» ذیل دو دوره سیاسی بررسی شده است: 1. دوره سوم حیات سعدی (عصر اتابکان فارس) 2. دوره چهارم حیاتِ او (عصر پس از اتابکان و چیرگی حاکمان مغول). نگارش رساله نصیحهالملوک، آغازیدن بوستان با دو باب «عدل» و «احسان» (که همسو با متون نظری در سیاست مُدُن است) و قراردادن بابِ «در سیرت پادشاهان» به عنوان نخستین باب گلستان، نشان دهنده میزان اهمیت تبیین و اصلاح نوع رابطه شاه و رعیت (شیوه حکومت و کشورداری) از دید سعدی است. سعدی ایجاد سه رکن «رفاه»، «امنیت» و «آرامش» را مهمترین وظایف یک حکومت در قبال مردم می داند. نفی انگاره ظل اللهی، عبور از تمثیل های رایجِ «شبان- گوسفند» به «سر- بدن» و «درخت- ریشه»، و قرائت متفاوت و گاه معکوس (در قبال خوانش رایج) از مناسبات شاه و رعیت، بیانگر تفاوت دیدگاه های سیاسی سعدی نسبت به خوانش های مشهور و ترویج یافته از این رابطه در روزگارِ اوست. قرائت سیاسی اروپائیان از آثار سعدی نیز مؤید قابلیتهای سیاسی آثار وی است.
پژوهش حاضر به تحلیل بن مایه های داستانی منظومه ی عزیز و نگار می پردازد که جزو قصه های فلکلور و عامیانه ای است که به صورت روایی و سینه به سینه و در منطقه ای خاص نقل می شده است. منظومه ای که بن مایه های داستانی آن از انواع حماسی، عاشقانه، شگفت انگیز و کرامت است. این منظومه ی محلی و عامیانه در منطقه ی طالقان، مورد هیچ گونه تحقیقی قرار نگرفته و معرفی آن در قدم اول از اهداف این پژوهش است. سیر این تحقیق با روش کتابخانه ای انجام گرفته و معرفی کوتاه این قصه، پیش درآمدی برای ارائه ی تحلیل بن مایه های آن است. از این اثر نگارش های متعددی در زمان های مختلف وجود دارد که هر یک در جزئیات با دیگر نگارش ها متفاوت است. این نسخ از روی هم نگاشته نشده اند و نقالان و مشتاقان پس از سال ها، از حافظه ی خویش و بنا بر سلیقه ی خود و مخاطبانشان آن را به نگارش در آورده اند. نتیجه ی تحقیقات و تحلیل در بن مایه ها نشان می دهد که اکثر بن مایه های قصه ی عزیز و نگار در ادبیات ایران و جهان دیده می شوند. از جمله: کوری، سفر، خوارق عادت، نبرد، جنون و رقابت عشاق، نامه و نامه بر، درویش، سیب و چشمه؛ که حضور این گونه موتیف ها در این قصه از ارزش های آن به شمار می آید.
زبان، سامانه مرتب و منظمی است که در هر شرایطی می توان از آن بهره برد و انسان را قادر می سازد تا علاقه ها، عقاید و ادراکش را با نشانه ها توجیه کند. زبان در جامعه دارای کارکردهای متفاوتی است که این کارکردها بستگی به نوع جامعه دارد. همه مسائل مربوط به زبان و فرهنگ در شاخه بزرگ و جدیدی به نام «انسان شناسی زبان» که از انسان شناسی، زبان شناسی توصیفی و زبان شناسی تاریخی سرچشمه گرفته، مورد بررسی قرار می گیرد. انسان شناسی زبان به رابطه زبان با جامعه، فرهنگ و رفتار انسان می پردازد و تطور زبان را مورد مطالعه و پژوهش قرار می دهد. در این مقاله تلاش شده است تا آن دسته از مقولاتی که در حوزه انسان شناسی زبان قرار می گیرد و مؤدب پور در نگارش داستان «رکسانا» از آن ها بهره گرفته، مورد بررسی قرار گیرد. پژوهش حاضر بیانگر آن است که: در نگارش این داستان به سبب لحن محاوره ای نویسنده در دیالوگ نویسی کلمات تابو و اصطلاحات خویشاوندی به صورت نابرابر مورد استفاده قرار گرفته و از لهجه های اجتماعی استفاده نشده که نمودار نیز مؤید همین مطلب است. کلمات تابو در این داستان در دو موقعیت عصبیت و پرخاشگری و طنزگونه به کار رفته است.
روایت شناسی ساختارگرا با خلأ روش ها و پژوهش هایی مواجه است که الگویی برای بررسی سکوت و حذف و خلأ در متن پیشنهاد دهند. این مقاله با روشی متن محور و شیوه ای تحلیلی بنیادین، با آمدوشد میان متن و مباحث روایت شناسی، به بررسی وجوه سکوت و حذف و خلأ در روایت پرداخته است. متن انتخاب شده رمان همنوایی شبانه ارکستر چوبها است که به شیوه اعتمادناپذیر به روایت درآمده است. یکی از کاربردی ترین روش ها در تشخیص راوی ناموثق و ابعاد اعتمادناپذیری متن، بررسی سکوت ها و حذف های روایی است. شیوه روایتگری و عناصر وابسته ای همچون کانون دید، فاصله، الگوی معیار، روایت شنو و انگیزه راوی بر گونه های حذف در روایت اثر می گذارند یا از خلأها و گسست های روایت نامعتبر اثر می پذیرند. دیگر عناصر ساختاری روایت نیز بر ایجاد خلأ و سکوت و شیوه های پوشاندن آن اثرگذارند. فرم می تواند به مثابه تمهیدی تمرکززدا برای پوشاندن سکوت به کار گرفته شود یا با ایجاد خلأ باعث تعلیق در متن شود. زمان پریشی در نقش ایجادکننده یا پوشاننده سکوت و خلأ در روایت عمل می کند. بسامد مکرر شیوه ای است برای نمایاندن و نیز پوشاندن خلأهای روایت. همچنین بررسی ارتباط بین رویدادهای هسته ای و کنش یارها و نیز ترکیب پی رفت ها روش دیگری است برای درک ابعاد سکوت و تمهیدات پنهان کننده حذف در روایت.
یکی از آثار مهم و اثرگذار بر کلام سعدی در <em>گلستان</em> و <em>بوستان،</em> <em>مقامات حریری</em> است. این کتاب را که سرشار از انواع ظرافت کلام عرب است، به حق می توان نمونه عالی فصاحت در ادب عرب شمرد. سعدی که سال ها در بغداد زندگی کرده است، با این کتاب انس تمام یافته است و اشاراتی که به ویژه در بوستان دارد به طور تام بر این علاقه و انس دلالت می کند. از مطالعه آثار سعدی و <em>مقامات حریری</em> و مقایسه آنها این نتیجه حاصل می شود که سعدی در بیان مطالبی به طور مستقیم از <em>مقامات حریری</em> اثر گرفته است. این تأثیرات شامل دو جنبه لفظی و مضمونی و محتوایی است. در این مقاله اثرپذیری کلام سعدی در <em>بوستان</em> و <em>گلستان </em>از <em>مقامات</em> حریری نشان داده شده است.