دو واقعه تاریخی متعلّق به روزگار فرمانروایی داریوش اوّل هخامنشی در تاریخ هردوت بیان شده است که شباهت بسیاری با دو داستان در کلیله و دمنه و مرزبان نامه دارد؛ یکی ماجرای تسخیر بایل توسط داریوش که با حیله و تدبیر زوپیر یکی از مشاوران برجسته وی به پیروزی ایرانیان و فتح بابل منجر شد که چندین ماجرا در تاریخ شبیه این واقعه تکرار شده است؛ امّا شبیه ترین داستان ها به واقعه مزبور، داستان نمادین «بومان و زاغان» در کلیله و دمنه است.
دیگر واقعه مجازات و اعدام اینتافرن از یاران داریوش و یکی از هفت نفری که علیه گئوماته مغ(بردیای دروغین) شورش کردند و باعث روی کار آمدن مجدّد هخامنشیان و فرمانروایی داریوش گردیدند. این داستان هم با تغییرات جزئی در زمان، مکان، قهرمانان و شخصیت ها ، به صورت کلّی و با حفظ اصل داستان با عنوان «داستان هنبوی و ضحاک» در مرزبان نامه تکرار شده است.
در گفتار حاضر، داستان ها دو به دو تحلیل و با یکدیگر مقایسه شده است و صحنه ها و درونمایه ها و گفتمان ها و شخصیت ها، جداگانه بررسی و به وجوه شباهت و تفاوت ها و کیفیت تاثیر و تاثر اشاره گردیده و بنیاد اصلی داستان ها به شیوه توصیف و تحلیل محتوا و سندکاوی به روش کتابخانه ای بررسی شده است.
از مسائل دیرپای اخلاقی در حوزه روان شناسی اخلاق که فیلسوفان اخلاق بدان پرداخته اند، تحلیل «خطای اخلاقی آگاهانه» است. آیا ممکن است انسان، آگاهانه و عامدانه مرتکب خطای اخلاقی شود؟ اگر آری، این رخداد مستند به چه عاملی است؟ در پاسخ به این پرسش، دو رویکرد شناختی و غیرشناختی شکل گرفته است؛ دیدگاه اول، امکان ارتکاب خطای آگاهانه اخلاقی را منتفی می داند و معتقد است همواره خطای اخلاقی، مستند به جهل و فقدان معرفت است. دیدگاه دوم ضمن ارائه پاسخ مثبت به امکان وقوع این پدیده، ریشه های آن را هم در لایه معرفت و هم در لایه عناصر غیرمعرفتی در نظام اراده انسان جستجو می کند و حصر ریشه صدور خطای اخلاقی را در عنصر معرفت ناصواب می انگارد. به لحاظ تاریخی، نخستین فردی که دیدگاه نخست را مطرح نمود، افلاطون (مقرر دیدگاه سقراط) بود و اولین متفکر ارائه کنندة دیدگاه دوم نیز ارسطو بود. در این مقاله، این دو رویکرد به قرآن کریم عرضه شده و بر اساس آموزه های قرآنی، بین آنها قضاوت صورت گرفته است. نویسنده هیچ آیه ای به نفع دیدگاه اول در قرآن کریم نیافته است؛ اما ۷ دسته از آیات را در تأیید دیدگاه دوم یافته که شکاف نظر از عمل و ضعف اخلاقی را ممکن و محقَق دانسته و ریشه های غیرمعرفتی متعددی هم برای آن معرفی نموده است.