تضاد مرگ با زندگی، انکار مرگ و ضرورت تداوم زندگی، انسان ها را ناگزیر از پذیرش مرگ ساخته است. این وضعیت سبب شده انسان ها همواره در مرز پذیرش و انکار مرگ حرکت کنند. به علاوه آنچه مرگ را پذیرفتنی یا قابل انکار می سازد، معانی ساخته شده اجتماعی مرگ است که از طریق فرایند های متعدد یادگیری به جامعه منتقل می شود. نتایج تحلیل پدیدارشناختی تجربی واکنش به مرگ بین 8 مشارکت کننده زن در مشهد که با حداکثر نوسان از لحاظ دین داری برگزیده شده اند نشان داده اولاً واحد های معنایی واکنش به مرگ را می توان در ذیل سه موضوع اصلی شامل «آمادگی برای مرگ»، «دانستن زمان مرگ» و «اراده مرگ» قرارداد که هر سه بر معنای کلی تر مفهوم «پذیرش یا انکار مرگ» دلالت دارند. ثانیاً فهم های مذهبی تأثیر عمیقی بر تجربه های واکنش به مرگ دارند. افراد مذهبی میل به پذیرش و افراد غیرمذهبی میل به انکار مرگ دارند؛ فکر مداوم درباره مرگ، میل به دانستن بیشتر درباره مرگ و تمهید برای مرگ از جمله دلالت های پذیرش مرگ بین مشارکت کنندگان مذهبی و جایگزینی فکر مرگ، عدم تمایل به دانستن درباره مرگ و تمهید ننمودن برای مرگ بین مشارکت کنندگان غیرمذهبی دلالت روشنی بر به حاشیه راندن و انکار مرگ دارد.
در رقابت های ورزشی، استرس امری طبیعی است و ورزشکاری می تواند اجرای سطح بالایی به نمایش بگذارد و پیروز شود که قدرت مقابله با استرس را داشته باشد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی روایی و پایایی پرسشنامه سبک مقابله برای ورزشکاران انشل و کایسیدیس بود. به این منظور نخست پرسشنامه طی چند مرحله ترجمه شد و سپس برای تعیین روایی محتوا براساس معیارهای نسبت روایی محتوا و شاخص روایی محتوا، پرسشنامه ترجمه شده به هفت متخصص روان شناسی ورزشی داده شد. روایی محتوا از نظر متخصصان قابل پذیرش بود. سپس برای بررسی روایی سازه، پرسشنامه به 425 ورزشکار با سطوح متفاوت مهارتی در رشته های تیمی و انفرادی داده شد و با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی داده ها تحلیل شدند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی حاکی از برازش مناسب داده ها با مدل بود (67/1=X2/df، 945/0=CFI، 927/0=NFI، 048/0=RMSEA). از آلفای کرونباخ نیز برای به دست آوردن همسانی درونی زیرمقیاس ها استفاده شد. ضریب آلفای کرونباخ برای زیرمقیاس سبک گرایشی 763/0 و برای سبک اجتنابی 814/0 بود که نشان دهنده پایایی مناسب پرسشنامه است. براساس این نتایج می توان گفت که پرسشنامه سبک مقابله برای ورزشکاران، ابزاری مناسب برای پژوهش های ایرانی در زمینه استرس ورزشی و روش های مقابله با آن است.
نابینایان از جمله افراد ناتوان حسی هستند که به علت فقدان حس بینایی دچار مشکلات زیادی در یادگیری و شناخت می باشند. متخصصان معتقدند، 80 درصد آموخته های کودکان به کمک حس بینایی حاصل می شود. بنابراین افراد نابینا نمی توانند مانند افراد عادی چیزی را به طور اتفاقی و ضمنی یاد بگیرند. ولی با آموزش مناسب می توان سطح پیشرفت این کودکان را به اندازه ای افزایش داد، که با کودکان بینا برابر شوند. به خصوص این که این افراد به سایر حواس خود، مخصوصاً شنوایی و لامسه بیشتر متکی بوده و از دقت, توجه و کنجکاوی زیادی برخوردارند. نقش اصلی در پیشرفت توانایی ها و استعدادهای نابینایان بسته به استفاده بهینه از ابزارها وروش های مناسب آموزشی است. با توجه به این که هنر گرافیک یکی از ابزارهای است که نابینایان می توانند به کمک آن به راحتی با تصاویر و نوشته ها ارتباط برقرار کنند، در این پژوهش برآنیم به بررسی و توصیف هنر گرافیک پرداخته و با ارائه راهکارهایی جهت کاربردی کردن آن برای نابینایان، زمینه را برای رشد و شکوفایی هر چه بیشتر این افراد فراهم نماییم.
جهت بررسی اثرات سیاست قیمت گذاری در تولید کلزا، در ابتدا تابع تقاضا برای نهاده های تولید روغن کلزا با استفاده از سیستم عرضه تقریباً ایده آل (AISS) و تابع عرضه برای دانه روغنی کلزا با استفاده از مدل کویک (koyck)، طی سالهای 88-1368 برآورد شده، سپس با استفاده از کشش های محاسباتی عرضه و تقاضا، قیمت و مقدار تعادلی محصول، در حالت عدم دخالت دولت برای سال 1387 محاسبه و این شرایط با وضعیت موجود مقایسه گردید و در نهایت، اثرات سیاست قیمت تضمینی بر مازاد تولید کننده در سال 1387برای محصول کلزا بررسی شد.
نتایج حاکی از آن است که کشش قیمتی عرضه برای دانه کلزا بزرگتر از واحد می باشد و همچنین کشش قیمتی تقاضا کوچکتر از واحد می باشد. همچنین مشخص شد که با اجرای سیاست قیمت گذاری، از آنجا که قیمت تضمینی تنها کمی بالاتر از قیمت تعادلی محاسباتی می باشد، اجرا و یا عدم اجرای سیاست تأثیر چندانی ندارد؛ لذا پیشنهاد می شود که برای افزایش تولید دانه کلزا، قیمت تضمینی در سطح مناسب و بالاتر از قیمت تعادلی در نظر گرفته شود.
ترکیه با آگاهی نسبت به تحولات آتی منابع آب و درگیری های سیاسی احتمالی بر سر آن، از سال 1970 اقدام به اجرای پروژه عظیم سدسازی کرده است که بر اساس برآوردها، پنجمین طرح بزرگ سدسازی جهان به شمار می آید. اجرای این پروژه تأثیراتی سوء بر اکوسیستم کشورهای همسایه ترکیه از جمله جمهوری اسلامی ایران، عراق و سوریه دارد و بدون درنظر گرفتن حقوق آبی دیگر کشورها و کنوانسیون های بین المللی انجام شده است. به همین دلیل مقاله حاضر، در پی پاسخ گویی به این پرسش است که «پروژه سدسازی ترکیه موسوم به «گاپ» می تواند چه تهدیداتی برای منطقه و جمهوری اسلامی ایران داشته باشد؟». فرضیه مقاله متأثر از چهارچوب نظری مکتب «کپنهاک» حاکی از آن است که تداوم این وضعیت، جمهوری اسلامی ایران و منطقه غرب آسیا را با تهدیدات زیست محیطی مواجه خواهد کرد که بر اساس تعاریف جدید امنیت و تهدید، به معضلات سیاسی و امنیتی ختم خواهد شد. در پژوهش حاضر با بررسی ابعاد پروژه گاپ و پیامدهای آن بر کشورهای ایران، عراق و سوریه، پیشنهاد شده است با استناد به کنوانسیون های بین المللی در زمینه آبراهه های بین المللی و همچنین با هماهنگ کردن اقدامات حقوقی و سیاسی منطقه ای علیه این پروژه، این وضعیت بحرانی مدیریت شود. روش این پژوهش، توصیفی _ تبیینی و مبتنی بر منابع کتابخانه ای است.