سبک هندی یکی از سبک هایی است که با سبک های قبل از خود، یعنی خراسانی و عراقی، تفاوت های آشکاری دارد و اغلب متخصصان و منتقدان، این سبک را به منزله ی نوعی گسست ادبی می دانند که به سبب آن شعر فارسی یک دوره ی متمایز و قیاس ناپذیر از دوره های قبل را تجربه کرده است.
نویسندگان این مقاله بر این باورند که این موضوع، یعنی تمایز و قیاس ناپذیری این سبک، را می توان از
چشم انداز نظریه ی تامس کوهن، فیلسوف برجسته ی علم، تبیین کرد و به چگونگی و چرایی این تمایز پاسخ داد. با این رویکرد، سبک هندی را نمی توان ادامه و دنباله ی سبک عراقی دانست؛ بلکه این سبک، دارای پارادایم خاص خود است و شاعران این سبک به مجموعه ای از اصول و موازین مشترک پایبندند که با موازین دوره های قبل قابل مقایسه نیست و بر این اساس، مفاهیم، روش ها و مشاهدات شاعران این دوره، با دیگران متفاوت است و بدین سبب این سبک، با سبک های دیگر قابل قیاس نیست.
یکی از آیات بحث برانگیز در میان مسلمانان معاصر آیه ۳۴ سوره مبارکه نساء بوده است. در این آیه قوامیت مردان بر زنان، نظام نفقه و تمکین و مراحل اصلاحی در صورت نشوز زن تثبیت شده است. در این مقاله با سیری در تاریخ تفسیر آیه خواهیم دید که تفسیر آن در دوران مدرن تحول یافته است. با تحلیل گفتمان تفاسیر به این نتیجه می رسیم که در تفاسیر پیشامدرن نظام رتبه بندی تکوینی بین مرد و زن حاکم بود، در حالی که در نگاه مدرن بیشتر بر تفاوت ها تأکید می شود به نحوی که مفهوم «تساوی بدون تشابه» بر مبنای مفروضات علم تجربی استوار می شود. این نظام بر یک نگاه سیاسی-اجتماعی مبتنی است که سروری هیچ انسانی بر دیگری را نمی پذیرد، اما کسب برخی از جایگاه ها را حاصل نظام طبیعی به ویژه تفاوت جنسیتی می داند