شناخت خداوند متعال و وحدانیت او، یکی از مهم ترین وظایف انسان است. خداوند، موجودی فوق زمان و مکان است که محدودیت در ذات او راه ندارد. جهانی که ما در آن زندگی می کنیم و اشیایی که با آنها سر و کار داریم، همگی زمان مند و محدودند؛ لذا شناخت او ازطریق این اشیا چندان کامل نیست. استفاده از مفهوم بی نهایت در ریاضیات و قواعد حاکم بر آن می تواند ما را در شناخت بهتر خداوند متعال یاری نماید. در این نوشتار با استفاده از تمثیل هایی در دنیای ریاضیات، همچون رابطه بی نهایت با سایر اعداد، مباحثی مانند رابطه خداوند با مخلوقات، جایگاه انسان در نظام هستی و نزدیکی یا دوری خداوند نسبت به موجودات، تبیین شده است. دکارت، فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی، پس از شک در همه امور، سعی کرده است با استفاده از این مفهوم، راهی برای اثبات خداوند بیابد؛ در این نوشتار، ضمن تبیین نظریه دکارت و راه اثبات او، وحدانیت خداوند، محور بحث قرار گرفته و با کمک از تمثیلی دیگر در ریاضیات، بدان پرداخته شده است.
فکر احداث راه آهن در ایران از اوایل دوره ناصری به این سوی مطرح بود و بتدریج رشد و گسترش یافت. هم مهندسان، شرکت ها و سرمایه گذاران خارجی به شکل های گوناگون در سده 19 م. این فکر را مطرح کردند و طرح هایی در این زمینه ارایه دادند و هم دولت های روس و انگلیس و بعدها آلمان در آن دوره هر یک به طریقی به مسأله ی راه آهن ایران توجه کردند و با طرح آن درگیر شدند. از دیگر سو، پاره ای از مصلحان و نوگرایان و ترقی خواهان ایرانی بر اهمیت راه آهن تاکید کردند و بعضاً حتی راه نجات ایران را در آن می دیدند و فکر احداث راه آهن را به مسأله ای مهم در اندیشه و عمل و برنامه های اصلاحی ایرانیان روزگار قاجار تبدیل کردند. با این حال طرح های راه آهن در ایران یکی پس از دیگری نافرجام ماند و جز چند خط آهن پراکنده و محلی، که آن هم عمدتاً در ارتباط با اهداف و منافع قدرت های بیگانه احداث شد، ایران نصیب چندانی از این اختراع و موهبت عصر جدید نداشت و احداث راه آهن سرتاسری ایران تا دوره ی رضاشاه به تعویق افتاد. مقاله ی حاضر می کوشد، ضمن ارایه گزارشی کوتاه از مسایل یاد شده، علل و عوامل تأخیر و تعویق یاد شده را دریابد و به پرسشی از چرایی و چگونگی آن پاسخ گوید.
در این پژوهش آرایش واژگان در چهار گویش فارسی خوزستان، یعنی بهبهانی، دزفولی، شوشتری و هندیجانی از نظر رده شناختی بررسی شده است. چارچوب نظری اصلی این پژوهش رده شناسی آرایش واژگان درایر است. دبیرمقدم در پژوهش خود 24 مؤلفه را در نظر گرفته است که 19 مورد آن ها برگرفته از مقاله درایر و بقیه مؤلفه ها برگرفته از پایگاه داده های وی هستند که آمار مربوط به آن در اختیارش قرار گرفته است. در پژوهش حاضر نیز همین 24 مؤلفه درباره گویش های خوزستان بررسی و نتایج حاصل با منطقه
اروپا آسیا و همچنین جهان مقایسه شده اند. ابزار و روش جمع آوری داده ها در این پژوهش پرسش نامه و گفت و گو و مصاحبه حضوری با گویش وران است. با تعداد 30 گویش ور بومی این گویش ها مصاحبه شده و بعد از ثبت و ضبط مصاحبه ها و گفت و گو ها، مطالب به دقت آوانویسی و سپس براساس مؤلفه های مورد نظر تحلیل شدند. در بررسی داده ها، رفتار رده شناختی هر کدام از این گویش ها در مقایسه با زبان های اروپا آسیا و همچنین زبان های دنیا از جهت دارابودن مؤلفه های فعل پایانی و یا فعل میانی بررسی و تحلیل شد. به طور کلی این چهار گویش هم در مقایسه با زبان های اروپا آسیا و هم در مقایسه با زبان های دنیا، به رده فعل میانی قوی گرایش دارند ؛ البته باید گفت که بر اساس آمار جدول ها رفتار رده شناختی این گویش ها با رده بینابین (آمیخته)- که دبیر مقدم (1392) برای زبان های ایرانی پیشنهاد کرده است- هماهنگ است. درباره مؤلفه های رده شناختی مشترک و غیرمشترک باید گفت که در این چهار گویش فقط مؤلفه1، 9 و 11 غیرمشترک هستند و این گویش ها در 21 مؤلفه دیگر رفتار مشترک دارند.
در منطق و فلسفة اسلامی معمولاً گفته می شود در معقول ثانی منطقی اتصاف، و به عبارتی ظرف صدق و مطابَق، کاملاً ذهنی است. این نوشتار نشان می دهد برخی اندیشمندان مسلمان در عمل، گاهی، مثلاً در مورد مباحث پارادوکس معدوم مطلق، ناخواسته آن را نقض کرده اند. ما به تقویت این نقض خواهیم پرداخت و ادلّة قوی تری بر اتصاف خارجی و عینی دست کم برخی از معقول های ثانی منطقی، یعنی اموری که به حیث التفاتی و دلالت گره خورده اند، هم چون «لایخبرعنه» و «لایعلم»، «یخبرعنه» و «یعلم»، «خبر» و «شناخت»، «خبر/ شناخت پذیری» و «خبر/ شناخت ناپذیری»، «صدق»، «وصف پذیری» و «وصف ناپذیری»[i]، عرضه خواهیم کرد و بدین وسیله کلیت قاعده نقض خواهد شد.
ساختار متن ﻗﺮآن کریم به گونه ای است که از دﯾﺮﺑﺎز ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ پزوهشگران در هر عصری بوده است.امروزه نیز این موضوع در مطالعات میان رشته ای به ویژه در حوزه دین و معارف قرآنی ، جایگاهی خاصی پیدا کرده است. هدف این پزوهش مختصر تحلیل مقایسه ای عناصر انسجام متنی در سورة مبارکة الناس و ترجمه فارسی آن بر پایه مبانی نظریه ی انسجام متن هلیدی و حسن و در چارچوب رویکرد زبان شناسی متن است.بدین منظور در راستای نیل به هدف مقاله ، عناصر اﻧﺴﺠﺎم ﻣﺘﻦ سورة ناس در مقایسه با ترجمة فارسی آن از مهدی الهی قمشه ای بر اﺳﺎس مبانی چارچوب نظری پژوهش ، ﺑﺎ روش ﺗﻮﺻﯿﻔﯽ-ﺗﺤﻠﯿﻠﯽ و آﻣﺎری ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﯽ ﻗﺮار می گیرد .داده های پژوهش از قرآن کریم و منابع تفسیری معتبر و همچنین با استفاده از نرم افزار جامع تفاسیر نور گرد آوری شده است. با تحلیل آنها در چارچوب نظری تحقیق یافته هایی حاصل شد؛ از جمله این که ﺿﻤﻦ وﺟﻮد ﺗﻔﺎوت ها و شباهت ها در کاربست ﻋﻮاﻣﻞ دﺳﺘﻮری و واژﮔﺎﻧﯽ، ﻫﺮ دو ﻣﺘﻦ سورة ناس و ترجمة فارسی آن،از اﻧﺴﺠﺎم ﺑﺎﻻﯾﯽ ﺑﺮﺧﻮردارﻧﺪ،و دیگر این که بیشترین عناصر انسجامی در این سوره و ترجمة آن را، عناصر واژگانی تشکیل می دهند.
خواجه مجدالدّین بن احمد همگر معروف به مجد همگر از شاعران مشهور ایران در قرن هفتم هجری است. او را در ادب فارسی بیشتر از روی حکمی که در مقایسه امامی هروی و سعدی کرده است، می شناسند. وی شاعری سهل و ممتنع سراست. رباعیات متعدد و لطیف عاشقانه و گاه حکمی و اجتماعی وی، از بهترین ترانه های شعر و ادب فارسی است. تاکنون از دیوان این شاعر، نسخه مصحَّح و منقّحی تدوین و چاپ نگردیده است. تنها نسخه خطی چاپی دیوان وی، به واسطه احمد کرمی در سال 1375 از سوی انتشارات « ما » به چاپ رسیده است. نسخه هایی که در تصحیح این دیوان در دسترس مصحّح بوده، همگی پس از قرن یازدهم هجری کتابت گردیده است. یکی از قدیم ترین و ارزنده ترین نسخ، از رباعیات این شاعر، نسخه ای است که در سال 697 هجری، توسط نوه وی ( اسحق بن قوام بن مجد همگر ) کتابت گردیده و مشتمل بر بخش عظیمی از رباعیات اوست. این پژوهش بر آن است تا به تطبیق و مقایسه این نسخه نفیس با دیگر نسخه های خطی و چاپی، به گونه های تحریف رباعیات این شاعر در نسخه های متعدد و نیز نسخه چاپی بپردازد و ضرورت تصحیح و چاپ رباعیات وی را بر اساس قدیم ترین نسخ، تبیین نماید.