ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۶۰۱ تا ۲٬۶۲۰ مورد از کل ۵۲۹٬۶۸۲ مورد.
۲۶۰۴.

نقاشی عصر صفوی (مکتب تبریز و اصفهان)(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۲۱۳ تعداد دانلود : ۷۳۴۲
در طول تاریخ ایران، وقایع مهم سیاسی همیشه بر تحولات نقاشی ایران تاثیر بسیاری نهاده و تغییر حکومت ها اغلب با جابه جایی هنرمندان و ادغام سنت های هنری همراه بوده است؛ برای مثال با تشکیل حکومت صفوی و فتح تبریز و هرات توسط شاه اسماعیل اول صفوی، شاهد انتقال هنرمندان مکتب هرات و در پی آن شکل گیری مکتب دوم تبریز هستیم. دو جریان عمده در شکل گیری این مکتب تاثیر داشته که عبارت است از: 1. سبک خیال پردازانه و زیبای ترکمانان با ویژگی هایی، چون منظره نگاری خیال انگیز، فضاسازی مفهومی و... که نماینده برجسته آن سلطان محمد تبریزی است. 2. سبک طبیعتگرا و آکادمیک هرات با ویژگی هایی، چون فضاسازی، اهمیت دادن به انسان و... که نماینده شاخص آن کمال الدین بهزاد هراتی است. از هم آمیزی این دو جریان، سبک قوی و پرمایه مکتب تبریز شکل می گیرد که نتیجه آن به خوبی در کتاب های ارزشمند «شاهنامه شاه تهماسبی»، «خمسه نظامی» و «هفت اورنگ جامی» مشاهده می شود. اما دیری از تکمیل این کتاب ها نگذشته بود که شاه تهماسب از پشتیبانی این هنرها دست کشید و به زهد و تقوا گرایید. در نتیجه، تحولاتی در هنر نقاشی به وقوع پیوست که حاصل آن مهاجرت بسیاری از هنرمندان به کشورهای دیگر، از جمله هند و عثمانی بود و بسیاری دیگر نیز در جست و جوی کار به شهرهای دیگر رفتند و برخی هم به صورت مستقل مشغول به کار شدند؛ درنتیجه، ساختار نظام اجتماعی نقاشی متحول شد. با به حکومت رسیدن شاه عباس اول صفوی هنرهای ایران از نو رونق یافتند و این خود زمینه ای شد برای تشکیل مکتب اصفهان به عنوان آخرین بارقه نگارگری اصیل ایرانی. در این مقاله مشخصات سبک «بهزاد»، «سلطان محمد» و «رضا عباسی» در مقام هنرمندان شاخص مکتب های تبریز و اصفهان بیان می شود.
۲۶۰۵.

تعریف انسان از دیدگاه ابن عربی و ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۲۱۱
ارسطو، انسان را به "حیوان ناطق" تعریف کرده است. فیلسوفان و بعضاً عارفان این تعریف را پذیرفته‌اند اما در تفسیر آن با هم اختلاف دارند. ابن عربی تعریف ارسطویی از انسان را نمی‌پذیرد. از نظر وی انسان جامع حقایق عالم و حقایق حق است و لذا در تعریف انسان باید گفت موجودی است که دارای دو صورت است: صورت عالم و صورت حق. ملاصدرا که در فسلفه خویش به شدت متاثر از آرای ابن عربی است، کوشیده است در تعریف انسان قول ابن عربی را با تعریف ارسطویی هماهنگ سازد. در این مقاله دیدگاه ابن‌عربی و ملاصدرا در تعریف انسان مورد تحلیل قرار می‌گیرد. این تحلیل بر اساس مبانی فکری این دو متفکر است و لذا در ابتدا از امکان و روش شناخت انسان - از دیدگاه بان دو اندیشمند - بحث می‌شود.
۲۶۰۷.

مقایسه اهداف تعلیم و تربیت از دیدگاه ایده آلیسم و پراگماتیسم(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۲۰۷ تعداد دانلود : ۵۳۸۸
آشنایی با اهداف تربیتی مکاتب فلسفی و مقایسه آن ها با یکدیگر از آن روی که می تواند باعث ایجاد شناخت و آگاهی، و بروز روحیه نقادی نسبت به خط مشی ها و برنامه ریزی های آموزشی شود مطلوب و مفید است. در این نوشتار که برگرفته از مطالعه ای اسنادی (کتابخانه ای) پیرامون بررسی و مقایسه اهداف تعلیم و تربیت از دیدگاه ایده آلیسم و پراگماتیسم است، وجوه اشتراک و افتراق مبانی فلسفی و اهداف تعلیم و تربیت از دیدگاه این دو مکتب فلسفی مورد مطالعه قرار گرفته است. عمده ترین نتایج حاصله از این نوشتار عبارتند از: در خصوص مبانی فلسفی این دو مکتب :در هستی شناسی وجه عمده اشتراک، رسیدن به واقعیت از طریق تحریک و برانگیختگی و راهنمایی و وجه عمده افتراق در ماهیت حقیقی هستی است که در ایده آلیسم روحی مطلق ولی در پراگماتیسم تجربه نامعین و متکثر می باشد. در معرفت شناسی وجه عمده اشتراک در فراهم شدن زمینه های یادگیری و راهنمایی غیرمستقیم دانش آموز و افتراق آن ها در مطلق و عقلانی بودن معرفت در ایده آلیسم و نسبی و تجربی بودن در پراگماتیسم است، 3ــ در ارزش شناسی، وجه عمده اشتراک، مربوط به آگاهی در روابط دموکراتیک و نظم اخلاقی جهانی و افتراق آن ها در مطلق و بر اساس عمل انجام یافته بودن در ایده آلیسم و نسبی و بر اساس نتیجه عمل بودن در پراگماتیسم می باشد. در خصوص اهداف تعلیم و تربیت از دیدگاه این دو مکتب در جنبه جسمانی، وجه عمده اشتراک در تندرستی و ایجاد زمینه برای فعالیت های اجتماعی و افتراق آن ها در استفاده از فعالیت جسمانی برای تقویت عقل به منظور درک حقیقت در ایده آلیسم و ارضای نیازها و غنی سازی تجربه ها در پراگماتیسم می باشد. در اهداف هنری، وجه عمده اشتراک، رشد عاطفی، ذهنی و جسمی بچه ها، و وجه افتراق، توجه به آفریدگار زیبایی و اعتدال در ایده آلیسم و توجه به بیان ارزش های تجربه و تغییر محیط و ارضای نیازها در پراگماتیسم است. در اهداف اخلاقی، وجه عمده اشتراک، رشد خصوصیات اخلاقی نظیر روح همکاری متقابل، مسئولیت پذیری، دانایی و. .. و افتراق آن ها در توجه به قوانین فراگیر مطلق ایده آلیستی و توجه به رفتارهای تحقیق شده سودمند اجتماعی پراگماتیستی می باشد. در جنبه عقلانی وجه عمده اشتراک در توجه به کارآیی عقل در حل مسائل جامعه، و وجه افتراق در ارتباط با منبع کلی دانش در ایده آلیسم و توانا ساختن فرد برای ساخت بناهای ذهنی توسط خود، در پراگماتیسم می باشد.
۲۶۱۲.

سن مسئولیت کیفری اطفال در مقررات حقوق داخلی و بین‌المللی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی حقوق حقوق جزا و جرم شناسی حقوق کیفری اطفال و نوجوانان
  2. حوزه‌های تخصصی حقوق حقوق جزا و جرم شناسی حقوق جزای تطبیقی
تعداد بازدید : ۱۵۱۷۲ تعداد دانلود : ۶۵۸۲
"در قوانین کیفری بعد از انقلاب، به‌ویژه در قانون مجازات اسلامی (تبصره 1 ماده 49)، برخلاف قوانین گذشته، نصاب «بلوغ شرعی» به‌عنوان حد سن رشد کیفری تعیین گردید. در عمل، مراجع کیفری، به‌جای ارائه تعریف «بلوغ شرعی» آ‌ن‌را محمول بر معانی مندرج در حقوق مدنی، منطبق با بلوغ جنسی فرض کرده و بر این اساس، دختران 9 سال و پسران 15 سال تمام قمری را همانند بزرگسالان مسؤول کیفری تلقی و قابل مجازات دانسته‌اند. این در حالی است که در اکثر کشورهای جهان، اطفال عموماً تا 18 سالگی فاقد مسؤولیت کیفری بوده، در صورت ارتکاب جرم، مشمول اقدامات تربیتی، آموزشی و سایر تدابیر جایگزین با تمرکز بر بازپذیری اجتماعی قرار می‌گیرند. مقررات بین‌المللی مانند کنوانسیون کودک، مقررات پکن و غیره، اعمال مجازاتهایی مانند اعدام و یا حبس ابد را به لحاظ تعارض آشکار با مقررات مندرج در اسناد حقوق بشر و آثار منفی آن بر محکوم‌ٌعلیه نسبت به اطفال زیر 18 سال ممنوع اعلام کرده‌اند. همچنین در این مقررات با تعیین یک حداقل سنی مشخص، مقرر گردیده که کودکان کمتر از سن مزبور در نزد مراجع قضایی حضور نیافته، موضوع هیچ‌گونه تدبیر کیفری قرار نگیرند. نتایج این تحقیق حاکی از آن است که سیاست کیفری ایران در قبال مسؤولیت کیفری اطفال بزهکار نه‌‌تنها با تمام مقررات بین‌‌المللی و ضوابط پذیرفته شده در اکثر کشورهای جهان در تعارض و تباین است، بلکه از منظر علوم جنایی، به‌ویژه جرم‌شناسی و روان‌شناسی نیز با قواعد و آموزه‌های علمی سنخیت ندارد. نوشتار حاضر بر آن است تا ضمن تحلیل و بررسی مقایسه‌ای، ایرادات مربوط را تا حد امکان بیان کرده، راهکارهای مناسبی ارائه کند."
۲۶۱۴.

اصل عدم ولایت(مقاله پژوهشی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۱۵۷
استناد فراوان به اصل عدم ولایت در فقه، ضرورت پاسخ به این سؤال که اصل عدم ولایت چیست و چه مبنایى دارد را آشکار مى‏سازد. در این راستا پس از توضیح معانى مختلف اصل، به تبیین ولایت پرداخته شده تا معلوم شود که گستره اِعمال اصل عدم کجاست و با ضرورت ولایت چگونه جمع مى‏شود. سپس مبانى اصل عدم ولایت مطرح گردیده که آیا باید استصحاب را پشتوانه آن دانست یا عدم ولایت انسان‏ها از فروع ولایت خداوند است یا به دلیل آزادى انسان‏ها، ولایت بر دیگران نفى مى‏شود؟
۲۶۱۸.

بررسی تحلیلی عبارت «مَنْ عَشِقَ فَکَتَمَ وَ عَفَّ فَمَاتَ فَهُوَ شَهیدٌ» بر اساس متون عربی و فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی ادبیات ادبیات و مطالعات بین رشته ای علوم اسلامی بازتاب آیات و احادیث
  2. حوزه‌های تخصصی ادبیات حوزه های ویژه عرفان و تصوف در ادبیات بررسی مفاهیم عرفانی و اصطلاحات تصوف در ادبیات
تعداد بازدید : ۱۵۱۴۰ تعداد دانلود : ۳۰۴۸
در متون ادبی، عرفانی و اخلاقی ادبیات فارسی و عربی، برای تبیین عشق مجازی گاه به عبارت «مَنْ عَشِقَ فَکَتَمَ وَ عَفَّ فَمَاتَ فَهُوَ شَهِیدٌ» که با نام «حدیث عشق» نام بردار شده است، استناد می شود. نخستین بار، ابن داود در الزهره، از این عبارت منسوب به پیامبر در تفسیر عشق عُذری یاد می کند، اما از دیرباز، حدیث شناسان آن را از احادیث موضوع دانسته اند. با وجود این، حدیث عشق به دلیل محتوایش و با وجود مخالفت ناقدان به ویژه حنابله و با ورود به ساحت عرفان اسلامی به حیات خود ادامه داد. در این جستار، ضمن بررسی پیشینه و دلیل اصلی روایت حدیث عشق، صحت و سقم آن به عنوان حدیثی منسوب به پیامبر، علت و نحوه کاربرد آن در متون عرفانی، انعکاس آن در متون ادبی عربی و فارسی، ارتباط عشق مجازی با عفت، جهاد با نفس و شهادت و پیوند کتمان با عشق تبیین خواهد شد.
۲۶۱۹.

تحلیل محتوای کیفی از منظر رویکردهای قیاسی و استقرایی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۱۳۶ تعداد دانلود : ۱۰۵۶۹
روش تحلیل محتوا یکی از روش های رایج در تحقیقات اجتماعی است. طی دهه های اخیر، گونه های گوناگونی از تحلیل محتوا به وجود آمده اند که می کوشند اصول این روش را در ترکیب با مفروضات انواع رویکردهای نظری به کار گیرند. با وجود چنین تنوعی، این پرسش قابل طرح است که چگونه می توان نوعی دسته بندی از روش تحلیل محتوا ارائه داد؟ آیا تقسیم تحلیل محتوا به دو گونه کمی و کیفی می تواند تنوعات موجود در این عرصه را پوشش دهد؟ بهره گیری از منطق های پژوهشی، پاسخی برای این دست پرسش ها فراهم می سازد. منطق مستتر در گونه های گوناگون تحلیل محتوا، بویژه از نوع تحلیل محتوای کیفی، می تواند به عنوان محوری برای شناخت تشابه ها و همچنین تمایزها در نظر گرفته شود. بر این اساس، دو منطق استقرا و قیاس، مبین اصول فکری هدایت کننده انواع گونه های تحلیل محتوای کیفی هستند و به تنهایی و یا در ترکیب با یکدیگر می توانند مسیر حرکت در این روش را تعیین کنند. آنچه در این مقاله آمده است تلاشی برای ارائه یک صورت بندی کلی از تحلیل محتوای کیفی است که با متمایز کردن آن از نوع کمی، آغاز می شود و به شناخت جایگاه دو منطق پژوهشی استقرا و قیاس در تحلیل محتوای کیفی و همچنین نحوه کاربرد آن ها در فرایند تحقیق منجر می گردد.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان