چکیده: هدف اصلی این پژوهش، بررسی ویژگی های روان سنجی پرسش نامه قدردانی است. پس از اطمینان از اعتبار ترجمه، با روش نمونه گیری در دسترس 335 پاسخ دهنده، شامل 240 دانشجو و 95 طلبه (163 زن و 172 مرد) در این پژوهش شرکت داده شدند. شرکت کنندگان به چهار مقیاس «پرسش نامه قدردانی»، «مقیاس خودارزیابی معنویت»، «مقیاس شادی فاعلی» و «مقیاس رضایت از زندگی» پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از شاخص ها و روش های آماری، شامل فراوانی، میانگین، انحراف معیار، آزمون همبستگی پیرسون، رگرسیون و تحلیل عامل اکتشافی استفاده شد. تحلیل عامل اکتشافی با چرخش متعامد نشان داد که پرسش نامه قدردانی از یک عامل اشباع شده است. ضریب پایایی مقیاس 81/0 به دست آمد. جهت و میزان همبستگی قدردانی با این مقیاس در راستای پژوهش های قبلی و تأییدکننده روایی همگرای آن است. مقایسه نمره های قدردانی گروه ها نشان داد که نمره های طلاب به طور معناداری بالاتر از دانشجویان است. با توجه به یافته های این پژوهش، پرسش نامه قدردانی (GQ-6) قابلیت اجرا برای سنجش قدردانی در ایران را دارد.
تلاش های جهانی در راستای حمایت از کودک به عنوان آسیب پذیرترین عضو خانواده، منجر به تصویب کنوانسیون حقوق کودک گردید که ایران در سال 1372 طی ماده واحده ای به شرط عدم مغایرت مفاد آن سند با موازین شرعی و حقوق داخلی به آن پیوست. در خصوص نحوه الحاق ایران به این سند جهانی، انتقادهایی مطرح شده است که تعیین حق شرط کلی را مغایر اهداف کنوانسیون و مانعی در جهت عدم تحقق مندرجات آن می داند. از این رو مقاله حاضر به دنبال پاسخ این دو سؤال است که آیا نظام حقوقی ایران در حوزه حقوق کودک، با کنوانسیون مزبور مطابقت دارد؟ و در صورت منفی بودن پاسخ، آیا می توان راهکاری جهت انطباق آن با کنوانسیون حقوق کودک یافت؟ علی رغم تصویب قوانین متعدد در حوزه های مختلف این کنوانسیون در نظام داخلی ایران، هنوز برخی کاستی ها در نظام مذکور و عدم تصویب تغییرات پیش بینی شده در لوایح قضایی دیده می شود. این مقاله ضمن برشمردن نقاط ضعف و قوت، راه کارهای اصلاحی لازم را جهت حل تعارض احکام کنوانسیون با نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران ارائه می نماید.
انسان موجودی ذو ابعاد و ودیعهای بیهمتا در آفرینش است. و در کنار برخورداری از عقل و تمایل به مباحث برهانی، در عمق جان واجد خصیصه فطرت است که در صورت قرار گرفتن در مسیر صحیح و نزاهت از انحرافات فکری و عملی، حقیقتگرایی و حقجویی و تمایل به دین و خدا در او شکوفا میشود و از چاه طبیعت به افق اعلی میرسد. در این مقاله با توجه به برخی آیات قرآن، مفهوم فطرت، جایگاه آن در حیات اصیل انسانی و مختصات امور فطری بیان شدهاست. افزون بر آن، وجه امتیاز قرآن در تبیین فطرت و لوازم آن در مقاله نمایانده شده است.
سهروردی در یک تقسیمبندی، انسانها را به کاملان در علم و عمل، متوسطان در علم و عمل، زاهدان پارسا، کاملان در علم اما ناقصان در عمل و در نهایت ناقصان در علم و عمل تقسیم نموده است. از زاویه دیگر، ایشان نفوس را به سادة پاک، سادة ناپاک، غیرسادة کامل پاک، غیرسادة کامل ناپاک، غیرسادة غیرکامل پاک و نفوس غیرسادة غیرکامل ناپاک تقسیم کرده و نتیجه میگیرد که سعادتمندان یا خوشبختان، همان کاملان در علم و عملاند که به «نورالانوار» میپیوندند. آنان سعادتمندترین آدمیاناند اما شقاوتمندترین اشقیاء، ناقصان در علم و عمل و کاملان در عمل اما ناقصان در علماند که از شدت عذابشان به خدا پناه میبرند. سایر نفوس اگرچه بنابر لطف ایزدی، عاقبت از عذاب و الم اخروی خلاصی مییابند اما سعادت و خوشی آنها، محفوف به غواسق ظلمانی است.
با توجه به قلمرو وسیع دین مبین اسلام و شمول آن نسبت به مسایل فردی، اجتماعی، روحی، جسمی، مادی، معنوی و همه ابعاد و شئون انسانی و ارتباط تنگاتنگ علوم انسانی همچون روان شناسی، جامعهشناسی، حقوق، سیاست، تعلیم و تربیت با جنبه های معنوی و روحی و فردی و اجتماعی انسان، پیوند عمیق اسلام و علوم انسانی روشن می گردد. همچنین نحوه دستیابی به معارف قرآن و سنت و عقل بدیهی و قریب به بدیهی نیز جز با تلاش علمی و با مهارت در متون و منابع دینی از طریق آشنایی عمیق با لغت، ادبیات، فصاحت و بلاغت، رجال، قواعد تفسیر و حدیث، قواعد اصول، مباحث عقلی و ملازمات عقلی و امثال آن نیست؛ این امور نیز همان اجتهاد مصطلح است؛ پس تنها راه دستیابی به علوم انسانی اسلامی، بهرهگیری از اجتهاد است.
محمدبن زکریای رازی از فیلسوفان متقدم با تأثّر از جالینوس، نظام اخلاقی سلامت محور ارایه می کند. طب انگاری اخلاق، بنیان این نظام است. تحلیل و نقد نظریه سلامت و انسان سالم نزد زکریای رازی در پرتو مقایسه آن با دیدگاه های رقیب مسأله تحقیق حاضر است. رازی سلامت را به حاکمیت عقل سنجش گر بر خواسته ها، تصمیم ها و رفتارهای آدمی تعریف می کند و در موارد مختلف سه ملاک را به منزله نشانگر آن به کار می برد: حد وسط بین افراط و تفریط، حداقل کفایت و نیاز در برخورداری و سنجش بین لذت و رنج حاصل رفتار. وی شناخت عیوب نفس از طریق مراجعه به دیگران و ترغیب آنان به عیب جویی را گام نخست در حفظ سلامت می داند. وضعیت طبیعی انسان، سلامتی است و بیماری نفس به وسیله هوی بر آن عارض می شود. سلامت و بیماری حاصل چالش مستمر بین عقل (عملی) و هوی است. یکی از مبانی نظریه سلامت، تفسیر رازی از لذت است که آن را امر ثانوی و در رفع وضعیت رنج آور تعریف می کند. نظریه سلامت رازی از حیث تحویلی نگری (یک، تحویل سلامت انسان به سلامت نفس، تحویل سلامت نفس به سلامت روان شناختی در مفهوم روان شناسان سلب گرا)، فردگرایی افراطی و غفلت از مدخلیت زندگی اجتماعی در سلامت، حداقل گرایی در مؤلفه های سلامت روان، قابل نقد است.
اغلب معارف وحیانی در فلسفه به مثابه فرع و مؤید لحاظ میشود، اما در حکمت متعالیه این معارف از آغاز تا انجام به عنوان رکن پژوهش، فیلسوف را همراهی میکند. حکیمِ حکمت متعالیه گاهی در طرح مسأله، زمانی در برهان و برخی مواقع در رهیافت خویش وامدار آیات و روایات است و در دورهای فلسفهاش به موقعیتی رهنمون میشود که فارغ از معارف وحیانی در تبیین پدیدهها کارآمدی خود را از دست میدهد. این جستار درصدد آن است که بیان کند ملاصدرا به مثابه فیلسوف مسلمان در مقام معرفت به انسان و در امتداد نگرش وجودی خویش به انسان و طرح انواع انسانی با بهرهگیری از آموزههای دینی نگاه فلسفی به انسان را تعالی بخشیده است.
تهران مخوف اثر مشفق کاظمی اولین رمان اجتماعی ایران دانسته شده است؛ در این مقاله تلاش کرده ایم نشانه های اجتماعی این رمان را از منظر علم نشانه شناسی تبیین کنیم و به این پرسش ها پاسخ دهیم که نشانه های این رمان به چه نظام های طبقاتی دلالت دارد؟ و آیا این نشانه ها ایدئولوژیکی هستند؟ به این منظور ابتدا به تعریف علم نشانه شناسی و نشانه شناسی اجتماعی پرداخته ایم و سپس جلوه های مختلف نشانه های اجتماعی تهران مخوف را در حوزه هایی همچون نشانه های هویت، آداب و معاشرت بررسی کرده ایم و به این نتایج رسیده ایم که کاظمی به عنوان نویسندة رمان اجتماعی دورة اولیه، به خوبی از نشانه ها بهره گرفته و با به کارگیری درست آن ها توانسته ضمن نمایش اوضاع نابه سامان اجتماعی نظیر اختلاف طبقاتی، نظام دوقطبی، ضعیف کشی و... مفهوم ایدئولوژیکی این نشانه ها را به وضوح نشان دهد و همچنین با تقابل دو نظام نشانه ای متفاوت فقیر و غنی جنبه های خوفناک تهران اواخر عصر قاجار را به نمایش بگذارد.
گریه نمودی از عواطف و احساسات انسان است که ریشه در حالات روحی او دارد. مولانا غم و گریه را موجب حیات جاوید می داند و از همین رهگذر معتقد است سالک باید در سیر و سلوکش از چنین گریه ای شاد شود. به اعتقاد او خداوند را می توان در قلب های شکسته انسان ها یافت. مولانا مناسب روحیه هر سالکی، با تکیه بر گریه او را تشویق می کند تا به سوی کمال و سعادت رهسپار شود. او تعادل روحی انسان را در خدادوستی و ترک خوددوستی و دوری از تمایلات نفسانی می داند. به همین دلیل، گریه را مثل اسلحه ای برای سالک در این راه به کار می گیرد. از نظر او گریه نشان این است که سالک به خدا عشق می ورزد. مولانا گریه را از ویژگی های انسان خوشبخت می داند، چه اشک گناهان سالک را شستشو می دهد، منتها اشک و گریه ای که از صدق دل باشد. این طرز تفکر در نهج البلاغه هم آمده است؛ آن جا هم از صفات متقین این است که قلب هاشان محزون است. به اعتقاد مولانا گریه نوعی اظهار نیاز است و به همین دلیل انسان را به یاد خدا می اندازد. خداوند در برابر گریه و سوز و گداز سالک به او حوض کوثر خواهد بخشید و همین گریه است که حتی آسمان را هم به ناله و فغان وا خواهد داشت. گریه عامل تسلط سالک بر نفس امّاره است که تمام بدبختی های انسان از اوست. در این مقاله تأثیر گریه بر چگونگی سلوک از منظر مثنوی بررسی شده است.
مثنوی مولوی و بوستان و گلستان سعدی از آثار تعلیمی زبان فارسی هستند و «تربیت عرفانی» یکی از جنبه های مشترک تعلیمات مولانا و سعدی است. هدف اصلی مکاتب تربیتی، دینی و عرفانی فراهم نمودن زمینه های تحول روحانی انسان است که با شناخت آلودگی ها و بیماری های نفسانی و از بین بردن آن ها و تجلی انوار الهی در وجود انسان هدف تربیتی آنان، محقق می شود. چنین تربیتی ساده و سطحی نیست و تمامی جنبه های وجود انسان را در برمی گیرد و نیاز به حرکت و تحولی همه جانبه دارد. بنابراین در تربیت عرفانی علاوه بر ظاهر و رفتارهای ظاهری، باطن و زوایای پنهان آن نیز مورد توجه قرار می گیرد. به همین سبب عارفانی چون مولانا در تعالیم تربیتی خویش، همانند عالمِ تربیتی و روان شناسی حاذق به درمان بیماری هایی می پردازند که در لایه های زیرین وجود آدمی ریشه دوانده است و مسلمانی چون سعدی نیز با گرایشی عارفانه تأثیر پنهان آن ها را در اخلاق و رفتار انسانی به تصویر می کشد.