درخت حوزه‌های تخصصی

روش شناسی علوم انسانی و طبیعی

ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۴۱ تا ۵۶۰ مورد از کل ۵۷۳ مورد.
۵۴۱.

بازنمایی آموزش تاریخ در شورای عالی معارف و فرهنگ (۱۳۰۱- ۱۳۲۰ش): دوران پایه گذاری تا تکامل(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۶ تعداد دانلود : ۱۴۳
شورای عالی معارف (و بعداً فرهنگ) که بعد از انقلاب مشروطه در سال ۱۳۰۱ ش. تأسیس شد، نهادی قانون گذار و مؤثر در نظام آموزش کشور محسوب می شد. این نهاد در ابعاد مختلفی فعالیت داشته که آموزش علوم اجتماعی، ازجمله تاریخ، جزء مواردی بود که به آن توجه داشته است. بااین حال تاکنون تحقیقات علمی توجه شان را به این موضوع معطوف نکرده اند و در این راستا هدف از پژوهش حاضر کشف روند تدوین و تکمیل آموزش تاریخ در شورای عالی معارف از سال ۱۳۰۱ ش تا ۱۳۱۷ ش و شورای عالی فرهنگ از سال ۱۳۱۷ ش تا ۱۳۲۰ش مقارن سقوط رضاشاه است. اصالت این تحقیق بر اساس صورت جلسات شورای عالی معارف بوده است. نتایج تحقیق نشان داد که دورهٔ قاجار را می توان دورهٔ «پایه گذاری» آموزش تاریخ نامید؛ اما آموزش تاریخ در نظام آموزشی ایران به ویژه در دوره های مختلف، به ویژه در زمان حکومت رضاشاه، با رویکردی ملی گرایانه و تنوع محتوای درسی همراه بوده است و به نوعی روند «تکامل» خود را طی کرده است. این آموزش تاریخ، شامل جنبه های مختلف تاریخ ایران، جهان و اروپا می شود و به تبیین فرهنگ و تمدن های مختلف می پردازد. در این دوره شورا در عرصه-های مختلفی (آموزش ابتدایی، متوسطه و عالی) آموزش تاریخ را وارد می کند
۵۴۲.

اعتبارسنجی پژوهش های فراترکیب با تأکید بر روش اعتبارسنجی کانکوال(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۲ تعداد دانلود : ۱۴۸
مقدمه و اهداف: پژوهش های کیفی در سال های اخیر با رشد و اقبال چشمگیری از سوی محققان حوزه های مختلف به ویژه حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی مواجه شده است. هم زمان با استقبال از روش های کیفی، انتقادات و خلأهای مهمی نیز درخصوص فرایند انجام روش های کیفی و میزان اعتماد به آنها مطرح شده است. روایی و پایایی اگرچه در بین پژوهشگران کمی رسمیت و برجستگی زیادی داشته و دارد، اما در بین محققان کیفی از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و البته چالش های این حوزه در پژوهش های کیفی بیشتر بوده است. با توجه به اینکه پژوهش های کیفی از عمق و معنای بیشتری نسبت به پژوهش های کمّی برخوردارند، پتانسیل بیشتری برای جلب اعتماد مخاطب داشته و همین موضوع اهمیت ارزیابی اعتبار پژوهش های کیفی را مضاعف می نماید. پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی روشمند و فرایندگرا برای ارزیابی روایی و پایایی تحقیقات کیفی با عنوان کانکوال انجام شده است. کانکوال با تدوین یک نظام مشخص و شفاف، از طرح سلسله سؤالاتی آغاز شده و پژوهش را براساس قوت پاسخ به این سؤالات شروع به ارزیابی می نماید. هر میزان پژوهش کیفی انجام شده، سؤالات بیشتری را به شکل دقیق تر پاسخ دهد، آن پژوهش روایی و پایایی بیشتری خواهد داشت. به منظور تحقق این هدف به صورت عملیاتی، فرایند کانکوال گام به گام روی یکی از روش های فراترکیب یعنی فراقوم نگاری نیز پیاده سازی شده است. از این طریق خواننده درک بهتری نسبت به فرایند کانکوال پیدا خواهد کرد. روش شناسی: تحقیق حاضر به لحاظ فلسفه پژوهش متأثر از پارادایم تفسیرگرایی است. در این پارادایم محقق پدیده ها را از زوایای مختلف بررسی و احساس می کند و دلیل انجام مطالعه در این پارادایم، درک و تشریح عمل اجتماعی معنادار است. به لحاظ منطق پژوهش، استفهامی است؛ زیرا به استنباط یک چهارچوب، الگو، نظریه، مدل یا مفهوم جدید از مجموعه ای از داده ها پرداخته است. جهت گیری این پژوهش از نوع بنیادی با هدف ایجاد یا کشف یک الگوی جدید است. صبغه این پژوهش کیفی است؛ زیرا به دنبال فهم و درک و کشف پدیده و معانی مرتبط با آن است. نوع این پژوهش کتابخانه ای است؛ زیرا از اسناد و مدارک مکتوب و معتبر اعم از کتاب و مقاله بهره برده است. هدف این پژوهش تبیین است؛ زیرا به دنبال نوع ارتباطات اجزای پدیده با یکدیگر است. در پژوهش های تبیینی تأثیر و تأثرات عوامل و اجزای یک پدیده بر یکدیگر و از یکدیگر بررسی و کاوش می شود. سرانجام، راهبرد این پژوهش تحلیل اسنادی است. تحلیل اسنادی از این لحاظ که پژوهشگر داده های پژوهشی خود را از میان اسناد و منابع گردآوری می کند. رجوع به آثار جدید و اصلی برای تبیین و ترسیم فرایند کانکوال وجهه همت پژوهشگران بوده است. ضمن اینکه کانکوال در روش فراقوم نگاری پیاده شده است. نتایج: کانکوال روشی است نظام مند به منظور بررسی ابعاد و مؤلفه هایی که اعتبار نتایج مطالعات کیفی را افزایش یا کاهش می دهد. از چهار مؤلفه ای که از آنها به عنوان معیارهای ارزیابی میزان اعتماد به پژوهش های کیفی یاد می شود؛ یعنی قابلیت ثبات، قابلیت انتقال، قابلیت اعتبار و قابلیت تأیید، در این پژوهش به دو معیار یعنی قابلیت ثبات و قابلیت اعتبار به صورت تفصیلی پرداخته می شود. تجزیه وتحلیل پژوهش کیفی به منظور ارزیابی نتایج آن از مرحله پیشرتبه بندی شروع می شود. پیش رتبه بندی نتایج پژوهش کیفی خود به چهار دسته قوی، متوسط، ضعیف و خیلی ضعیف تقسیم می شود. در این پیشرتبه بندی، پژوهش های کیفی را در رتبه زیاد و مقالاتی که صرفاً یک ایده یا متن را بدون اثبات و بدون متدولوژی مشخص ارائه داده اند، در دسته ضعیف قرار داده اند. پس از این مرحله هرکدام از مقالات و پژوهش ها به منظور تعیین میزان ثبات و اعتبار نمره دهی می شود. قابلیت ثبات از طریق پرسش یک سلسله سؤالات از پژوهش و درخصوص میزان تناسب حرکت پژوهش به سمت نتایج مطلوب سنجیده می شود. این سلسله سؤالات که در قالب یک چک لیست ارزیابی پژوهش را انجام می دهد. قابلیت اعتبار نیز در کانکوال بدین صورت ارزیابی می شود که چه تعداد از یافته های پژوهش کیفی در هرکدام از سطوح صریح، مبهم و پشتیبانی نشده براساس داده ها قرار می گیرند. بحث و نتیجه گیری: یافته های این پژوهش چندین نکته کلیدی را برجسته می نماید: نخست، تمایز بین دنیای پژوهش های کمّی و کیفی است؛ پژوهش های کمّی را می توان با تکنیک ها و تاکتیک های علم مرسوم و روش های کمّی و محاسباتی و بدون دخالت چشمگیر محقق ارزیابی کرد. اصطلاحاً این پژوهش را می توان به صورت ماشینی و مکانیکی و بدون مداخله عمیق محقق قضاوت نمود؛ اما پژوهش های کیفی پژوهش هایی هستند که با درگیری عمیق محقق و مورد مطالعه پیش رفته و به سرانجام می رسد. به دیگرسخن، قوت پژوهش های کیفی به میزان مداخله محقق و مخاطب پژوهش وابسته است. بنابراین، در پژوهش های کیفی نباید صرفاً به ساختارهای قابل مشاهده و اعداد و ارقام سنت اثبات گرایی بسنده کرد. این تحقیق نشان دهنده آن است که انتخاب ابزار مناسب برای ارزیابی پژوهش های کیفی براساس نوع داده ها و سؤال های پژوهش، می تواند به قدرت و البته درک بهتر پژوهش ازسوی مخاطب و در نتیجه پیاده سازی آن کمک نماید؛ چیزی که در پژوهش های کمی روند، روش و ابزار مشخص و مدون و شفافی دارد. به عبارت دیگر، آنچه که در تحقیقات کمّی به عنوان نقطه قوت محسوب می شود، همانا روایی و پایایی است؛ اما در پژوهش های کیفی این نقطه قوت به یک نقطه ابهام و ضعف تبدیل شده است. پژوهش حاضر به منظور رفع این ضعف برآمده و با طراحی و تدوین یک فرایند روشن و مشخص به حیطه ارزیابی و اعتبارسنجی تحقیقات کیفی وارد شده است.
۵۴۳.

تبیین مبانی علم بودگی دانش اقتصاد در اندیشه علامه مصباح یزدی (ره) و بررسی چالش های آن(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۴ تعداد دانلود : ۱۱۰
مقدمه و اهداف: این مقاله به تبیین مبانی علم بودگی دانش اقتصاد در اندیشه علامه مصباح یزدیe و بررسی چالش های مرتبط با آن می پردازد. با توجه به پیچیدگی های فهم ابعاد وجودی انسان اقتصادی و وابستگی موضوع اقتصاد به اختیار انسان، چالش های قابل توجهی درخصوص علم بودن اقتصاد مطرح شده اند. هدف این مقاله، تحلیل این چالش ها از منظر علامه مصباح یزدی و ارائه پاسخ هایی مبتنی بر مبانی معرفت شناختی، هستی شناختی و انسان شناختی اسلامی است. روش تحقیق این مقاله، اکتشافی و مبتنی بر تحلیل محتوای آثار علامه مصباح یزدی است. این پژوهش تلاش دارد تا با بررسی ویژگی های اختصاصی علوم انسانی، امکان علم بودگی اقتصاد را تبیین کرده و چالش های ناظر به آن را پاسخ دهد.روش: این مقاله با روش اکتشافی و ازطریق تحلیل محتوای آثار علامه مصباح یزدیe انجام شده است. در این روش، با مراجعه به متون و نوشته های ایشان، مبانی علم بودگی اقتصاد و چالش های مرتبط با آن استخراج و تحلیل شده اند. رویکرد تحقیق مبتنی بر بررسی مبانی معرفت شناختی، هستی شناختی و انسان شناختی است که علامه مصباح یزدی در آثار خود به آنها پرداخته است. همچنین، با توجه به تفاوت های علوم انسانی با علوم طبیعی و ریاضی، این مقاله به بررسی ویژگی های خاص اقتصاد به عنوان یک علم انسانی پرداخته و تلاش کرده است تا با استناد به دیدگاه های علامه مصباح یزدیe، پاسخ هایی برای چالش های مطرح شده ارائه دهد. روش تحلیل محتوا در این تحقیق، شامل استخراج مفاهیم کلیدی، دسته بندی آنها و ارائه تحلیل های منطقی براساس مبانی فلسفی اسلامی است.نتایج: براساس یافته های این تحقیق، اقتصاد در اندیشه علامه مصباح یزدیe به عنوان یک علم روشمند و مبتنی بر اصولی یقینی قابل تبیین است. چالش هایی مانند ناسازگاری قوانین ضروری اقتصاد با اختیار انسان، نقصان اعتبار شناختی اقتصاد در مقایسه با علوم طبیعی، عدم امکان تفاهم درباره مفاهیم انتزاعی اقتصاد، فقدان روش قابل توافق در اقتصاد و سوگیری اقتصاد تحت تأثیر پیش فرض ها، ازجمله مسائلی هستند که در این مقاله بررسی شده اند. علامه مصباح یزدیe با تأکید بر مبانی معرفت شناختی اسلامی، امکان علم بودگی اقتصاد را تأیید کرده و معتقد است که با وجود پیچیدگی های موجود، اقتصاد می تواند به عنوان یک علم معتبر شناخته شود. همچنین، ایشان بر این باور است که تفاوت های روش شناختی و تأثیرپذیری اقتصاد از مبانی مختلف، لزوماً به معنای عدم علم بودن آن نیست؛ بلکه نشان دهنده ویژگی های خاص این علم است.بحث و نتیجه گیری: در این مقاله، با استناد به اندیشه های علامه مصباح یزدی، نشان داده شده که اقتصاد به عنوان یک علم انسانی، با وجود چالش های مطرح شده، می تواند از اعتبار علمی برخوردار باشد. تأکید بر مبانی معرفت شناختی اسلامی و امکان شناخت یقینی و مطلق، ازجمله دلایلی است که علم بودگی اقتصاد را توجیه می کند. همچنین، علامه مصباح یزدی با تحلیل چالش هایی مانند نقش اختیار انسان در اقتصاد و تأثیر پیش فرض ها بر سوگیری های علمی نشان می دهد که این مسائل لزوماً به معنای عدم علم بودن اقتصاد نیستند؛ بلکه بیانگر ویژگی های خاص این علم هستند. درنهایت، این مقاله نتیجه می گیرد که با توجه به مبانی فلسفی اسلامی و دیدگاه های علامه مصباح یزدیe، اقتصاد می تواند به عنوان یک علم معتبر و روشمند شناخته شود؛ مشروط بر اینکه مبانی و اصول موضوعه آن به درستی تبیین و تحلیل شوند. این یافته ها می تواند راهگشای پژوهش های آینده در حوزه فلسفه اقتصاد و علوم انسانی اسلامی باشد.
۵۴۴.

روش مردم نگاری اینترنتی چندوجهی در مطالعات زندگی روزمره با تأکید بر شبکه های اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۳ تعداد دانلود : ۹۵
مقدمه و اهداف: مطالعات زندگی روزمره در علوم اجتماعی و انسانی طی دهه های اخیر به دلیل تغییرات فناورانه و نفوذ همه جانبه ی اینترنت و شبکه های اجتماعی دگرگون شده است. از یک سو، زندگی روزمره ی معاصر درهم تنیدگی فزاینده ای با رسانه های دیجیتال، ابزارهای همراه و فضاهای اینترنتی پیدا کرده و از سوی دیگر، روش های کلاسیک مردم نگاری برای توصیف این وضعیت نوپدید کفایت لازم را ندارند. این مقاله با درک چنین خلأیی، به بازاندیشی روش شناسی مردم نگاری در بستر اینترنت پرداخته و کوشیده است مسیری نوین برای مطالعه ی زندگی روزمره در شبکه های اجتماعی ارائه کند. هدف اصلی، بهره گیری از ظرفیت های مردم نگاری کلاسیک و در عین حال توامان توجه به امکان های جدید فضاهای اینترنتی است تا بتواند تحلیلی چندبعدی و چندمیدانی از زندگی روزمره ارائه دهد. پژوهش حاضر با تکیه بر سنتز چند-روش شناختی با بهره گیری از تجارب میدانی گوناگون، می کوشد چارچوبی نظری و عملی برای «مردم نگاری اینترنتی چندوجهی» تدوین کند؛ رویکردی که هم به حضور پژوهشگر در میدان فیزیکی و هم به میدان های اینترنتی و پیوند میان آن ها توجه دارد. مقاله ضمن نقد و مرور ادبیات داخلی و بین المللیِ مرتبط، از آثار کلاسیک تا پژوهش های جدیدی چون کارهای هاین، کوزینتس، پینک و دیگر صاحب نظران بهره می برد تا نشان دهد که چگونه می توان مرز میان «آنلاین» و «آفلاین» را در زندگی روزمره بازتعریف کرد. این بازتعریف، امکان درک بهتر پویایی های اجتماعی، فرهنگی و فناورانه را فراهم می سازد و نقش مردم نگار کلاسیک را به پژوهشگری فعال و خلاق و مسلط به میدان های متعدد تحقیق و مرزهای آن ها ارتقا می دهد. روش تحقیق: روش تحقیق بر پایه ی «فراترکیب کیفی» است که به پژوهشگر اجازه می دهد یافته های متنوع پژوهش های پیشین را گردآوری، مقایسه و تحلیل کند و از دل آن ها الگوی تازه ای بسازد. در این رویکرد، ابتدا مطالعات موجود در زمینه ی مردم نگاری اینترنتی، نت نگاری، اتنوگرافی دیجیتال و روش های ترکیبی مرور شد. سپس با استخراج رویکردهای مشترک و مشابه و همچنین تفاوت های روشی، الگوی پیشنهادی «مردم نگاری اینترنتی چندوجهی» شکل گرفت. این الگو به پژوهشگر توصیه می کند که میدان تحقیق را صرفاً به فضای فیزیکی یا صرفاً به اینترنت محدود نکند، بلکه میان این دو به طور مداوم رفت و برگشت داشته باشد. از منظر عملی، پژوهشگر می تواند با هر دو حساب کاربری واقعی و ساختگی در شبکه های اجتماعی مختلف (توییتر، اینستاگرام، کلاب هاوس و…) حضور یابد و ضمن مشاهده و مشارکت، داده ها را از طریق اسکرین شات، ضبط صدا و ویدئو، رصد هشتگ ها، طوفان ها و ترند ها گردآوری کند. همچنین حضور بدنی در فضاهای فیزیکی مرتبط و مصاحبه های عمیق آنلاین و آفلاین مکمل این فرآیند است. چنین رویکردی مستلزم حساسیت اخلاقی، انعطاف پذیری بالا، و توانایی حرکت میان نقش های مختلف (مشاهده گر پنهان، مشارکت کننده ی فعال، «مگس روی دیوار» و …) است. پژوهش حاضر با استفاده از این مسیر، هم ظرفیت های نظری و هم رویه های اجرایی لازم برای اجرای پژوهش در میدان های اینترنتی-فیزیکی را تبیین می کند. نتایج: نتایج نشان می دهد که مردم نگاری اینترنتی چندوجهی می تواند به طور مؤثری خلاءها و کاستی های رویکردهای کلاسیک و تفکیک گر به میدان فیزیکی و میدان آنلاین را پر کند. نخست، این روش امکان «توصیف فربه» (به تعبیر گیرتز) را از زندگی روزمره در شرایطی فراهم می کند که روابط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به شدت با فناوری دیجیتال و میدان های اینترنتی درهم تنیده اند. دوم، یافته ها نشان می دهد که حضور همزمان در میدان های واقعی و اینترنتی و در مرزهای نامتعین آن ها نه تنها به غنای داده ها می افزاید بلکه به پژوهشگر اجازه می دهد چرخه ی بازتولید معنا از فضای مجازی به فضای فیزیکی و بالعکس را رصد کند. سوم، این رویکرد در مواجهه با پدیده هایی چون ترندها و هشتگ های داغ، طوفان های توییتری، و شکل گیری اجتماعات اینترنتی، ابزاری کارآمد برای تحلیل کنش جمعی و ساخت واقعیت اجتماعی ارائه می دهد. چهارم، روش پیشنهادی امکان ترکیب تکنیک های مردم نگاری کلاسیک (مشاهده ی مشارکتی، مصاحبه ی عمیق، تحلیل متنی) با ابزارهای نوین (بایگانی دیجیتال، ضبط صفحه، تحلیل کلان داده) را مهیا می سازد و بدین ترتیب به درکی جامع تر از پویایی های زندگی روزمره در عصر شبکه ای منجر می شود. نهایتاً، پژوهش نشان می دهد که پژوهشگر می تواند بسته به نیاز تحقیق، سطح مداخله و نوع حساب کاربری خود را تنظیم کند و با استفاده از استراتژی های بومی شدن، اعتماد کاربران و مشارکت آن ها را جلب نماید. بحث و نتیجه گیری: پژوهش حاضر استدلال می کند که در شرایط کنونی، مرز میان واقعیت آنلاین و آفلاین پویا و نامتعین گشته است و هر دو ساحت در فرآیندی دیالکتیکی، پیوسته یکدیگر را بازتعریف می کنند. بنابراین، روش های کلاسیک مردم نگاری به تنهایی قادر به درک کامل این پیچیدگی نیستند. «مردم نگاری اینترنتی چندوجهی» به عنوان روشی انعطاف پذیر، خلاق و نوآورانه، پاسخی است به این نیاز. این رویکرد با پذیرش ماهیت «رفت و برگشتی» میدان تحقیق، پژوهشگر را قادر می سازد تا همزمان با تغییرات سریع فناوری و فرهنگ، داده های غنی و چندلایه گردآوری و تحلیل کند. از منظر نظری، این روش گسست میان انسان شناسی کلاسیک و مطالعات رسانه های دیجیتال را ترمیم می کند و به ادبیات مردم نگاری دیجیتال بُعدی تازه می بخشد. از منظر عملی، چارچوب پیشنهادی می تواند در حوزه های گوناگون علوم اجتماعی، از مطالعات فرهنگی و ارتباطات تا جامعه شناسی سیاسی و مطالعات رسانه، به کار گرفته شود. افزون بر این، رویکرد حاضر با تأکید بر خلاقیت و جسارت پژوهشگر، افق های تازه ای برای تحقیقات میان رشته ای می گشاید و پژوهشگران را ترغیب می کند تا در مواجهه با میدان های در حال تغییر، از آزمون و ابداع روش های نو نترسند. بدین ترتیب، مردم نگاری اینترنتی چندوجهی نه تنها روشی برای مطالعه ی زندگی روزمره در عصر شبکه ای است، بلکه الگویی برای پژوهش های آینده در علوم انسانی و اجتماعی محسوب می شود که می خواهد «آنچه در حال وقوع است» را بی درنگ و با دقت ثبت و تحلیل کند.
۵۴۵.

ارائه مدل پیشنهادی تار عنکبوتی: الگوی تکاملی با کاربست مدل پیاز پژوهش(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۸ تعداد دانلود : ۱۵۹
چکیده گسترده مقدمه و اهداف: در حوزه روش شناسی تحقیق، مدل های متعددی برای هدایت پژوهشگران در طراحی و اجرای مطالعات علمی توسعه یافته اند. یکی از مدل های شناخته شده، مدل پیاز پژوهش ساندرز است که مراحل مختلف فرآیند تحقیق را به صورت لایه های پیاز توصیف و به محققان کمک می کند تا با در نظر گرفتن ابعاد مختلف تحقیق، از جمله فلسفه، رویکرد و استراتژی ها، پژوهش های خود را به صورت نظام مند پیش ببرند. باوجوداین، در سال های اخیر، این چهارچوب با توجه به تحولات روش شناختی و انتقادات واردشده، نیاز به توسعه و بازنگری داشته است. با توجه به پیچیدگی فزاینده محیط پژوهش و ظهور روش های جدید، این پژوهش با استفاده از روش مرور دامنه ای، مطالعات انجام شده در این حوزه را بررسی کرده و مدلی جدید تحت عنوان «مدل تار عنکبوتی پژوهش» پیشنهاد داده است که با بهره گیری از پیوستار «ذهنی تا عینی» در روش شناسی تحقیق، به پژوهشگران امکان می دهد تا با توجه به ماهیت مطالعه خود، مناسب ترین روش ها را انتخاب و در صورت لزوم، از ترکیب مدل های مختلف بهره برداری کنند. این مدل از سه لایه اصلی تشکیل شده است: لایه عینی، لایه ذهنی و لایه ذهنی-عینی. لایه عینی بر داده های عینی، قابل اندازه گیری و کمّی تأکید دارد و از روش های علمی دقیق و سیستماتیک برای تحلیل داده ها استفاده می کند. لایه ذهنی به ابعاد ذهنی و تفسیری تحقیق پرداخته و به پژوهشگر کمک می کند تا به جای تمرکز صرف بر داده های عینی، به تجربیات ذهنی افراد نیز اهمیت دهد. لایه ذهنی-عینی، ترکیبی از دو رویکرد ذهنی و عینی در پژوهش استفاده می کند. روش: در این پژوهش از روش مرور دامنه ای یا سریع، پیرامون مفاهیم کلیدی روش و مدل های تحقیق، به منظور یافتن منابع اصلی و انواع شواهد، مطابق با مراحل پنجگانه ارائه شده توسط آرکسی و اومالی، پایگاه های علمی و استنادی داخلی و موتورهای جستجوی علمی گوگل اسکالر و ساینس دایرکت، در بازه زمانی دو دهه اخیر (2024-2004) مورد بررسی قرار گرفت و با استفاده از کلیدواژه های مرتبط با سؤالات تحقیق، مطالعات مروری و پراستناد و همچنین با استفاده از عملگرهای بولین[1] یا ترکیبی و به کارگیری «جستجوی پس رونده»، بررسی فهرست منابع مقالات مرتبط انجام شد و در هر مرحله، از نمودار PRISMA-ScR 9 (برنامه توسعه یافته پریزما برای مرور دامنه ای) استفاده شد. در فرایند بررسی و مطالعه دقیق انبوه مقالات یافته شده، صرفاً مقالاتی که به پاسخ سؤالات تحقیق می پرداختند، مورد بررسی بیشتر قرار گرفت و سایر مقالات غیرمرتبط حذف شد. سرانجام به منظور ثبت و طبقه بندی نتایج، تعداد مطالعات گزینش شده در سه دسته مقالات کیفی، کمّی و آمیخته تقسیم بندی شدند و مطابق با مراحل مرور سیستماتیک پریزما اصلاح یافته و سرانجام 25 مطالعه جهت انجام تحقیق ثبت و طبقه بندی شد. نتایج: با توجه به نقاط ضعف پیاز پژوهش ساندرز، این پژوهش در پی آن است تا با ارائه مدل پیشنهادی تار عنکبوتی ضعف های پیازپژوهش را مرتفع نموده و ضمن بازطراحی، آن را توسعه دهد. مدل تار عنکبوتی پیشنهادی، سه لایه را به عنوان مبنای چهارچوب مدل قرار داده است که به ترتیب از داخلی ترین لایه به خارجی ترین لایه (از هسته به پوسته های خارجی)، لایه 1: لایه عینی؛ لایه2: لایه عینی – ذهنی؛ لایه3: لایه ذهنی می باشد. 1. لایه عینی بر داده های عینی، قابل اندازه گیری و کمّی تأکید دارد. در این لایه، محقق از روش های علمی دقیق و سیستماتیک برای جمع آوری و تحلیل داده ها استفاده می کند تا به دقت و عینیت در نتایج تحقیق، امکان تعمیم پذیری یافته ها به جامعه بزرگ تر بپردازد. این لایه به پژوهشگر کمک می کند تا نتایجی قابل اعتماد و عینی ارائه دهد که برای تصمیم گیری های علمی و عملی مفید است. 2. لایه ذهنی، به ابعاد ذهنی و تفسیری تحقیق مربوط می شود. در این لایه، محقق به دنبال درک عمیق تر از پدیده ها از طریق تجربیات، باورها، و دیدگاه های افراد می باشد. استفاده از این لایه به پژوهشگر کمک می کند تا به جای تمرکز صرف بر داده های عینی، به تجربیات ذهنی افراد نیز اهمیت دهد. این لایه به ویژه در تحقیقات علوم اجتماعی و انسانی مورد توجه قرار دارد. 3. در لایه ذهنی- عینی (ترکیبی)، که ترکیبی از دو لایه ذهنی و عینی است، به محقق اجازه می دهد تا از مزایای هر دو رویکرد بهره برداری کند. استفاده از این لایه به بهبود روش تحقیق کمک می کند؛ زیرا بین عمق و دقت تعادل را ایجاد کرده و به محقق امکان می دهد تا از روش های ترکیبی استفاده کند و به درک جامع تری از پدیده ها منجر می شود؛ به ویژه در مسائل پیچیده ای که نیاز به تحلیل چندبعدی و تلفیق دیدگاه های مختلف دارند. بحث و نتیجه گیری: مدل پیاز پژوهش ساندرز به عنوان یک چهارچوب روش شناختی جامع، در ادبیات پژوهش مورد استقبال گسترده ای قرار گرفته است. این مدل به پژوهشگران کمک می کند تا تصمیمات منسجمی در مورد فلسفه، رویکرد، استراتژی، روش ها و تکنیک های پژوهش اتخاذ کنند. باوجوداین، این مدل با محدودیت هایی نیز مواجه است که نیاز به توسعه و تکمیل دارد. پژوهش حاضر، با توجه به پیچیدگی ها و تنوع موجود در پژوهش های علمی، با ارائه مدل پیشنهادی تار عنکبوتی و الگوی تکاملی باکاربست مدل پیاز پژوهش، استفاده از مدلی متنوع و ترکیبی را ارائه کرده است که می تواند به بهبود کیفیت و دقت نتایج منجر شود. این مدل با انعطاف پذیری بیشتر و استفاده از سه لایه ذهنی، عینی، ذهنی- عینی می تواند برای طیف وسیعی از پژوهش ها استفاده شود. این مدل پیشنهادی، به پژوهشگران کمک می کند با توجه به ماهیت مطالعه خود، مناسب ترین روش ها را انتخاب و در صورت لزوم، از ترکیب مدل های مختلف بهره برداری کنند. با وجود تلاش برای پوشش جامع پیشنهادات مطرح شده در مطالعات، پژوهش حاضر با محدودیت هایی مانند پیچیده بودن برای پژوهشگران تازه کار به دلیل ساختار لایه ای و ترکیبی، نیاز به آموزش و آشنایی کامل با مفاهیم روش شناسی ترکیبی و میان رشته ای برای استفاده مؤثر از این مدل و همچنین زمان بر بودن اجرای این مدل به دلیل نیاز به تحلیل های عمیق و چندلایه همراه می باشد. در پایان برای غلبه بر چالش ها و تکمیل شکاف های موجود، پژوهشگران آینده می توانند بر موضوعاتی مانند بررسی امکان تطبیق مدل تارعنکبوتی با حوزه های پژوهشی نوظهور مانند هوش مصنوعی، یادگیری ماشین و علوم داده، بهبود و یکپارچه سازی این روش ها برای حل مسائل پیچیده دنیای واقعی و افزایش اعتبار و کاربردپذیری با تطبیق و بهبود مداوم استراتژی های پژوهشی تمرکز کنند تا از ترکیب مدل تارعنکبوتی با سایر مدل های روش شناسی برای دستیابی به نتایج دقیق تر و جامع تر استفاده نمایند. تعارض منافع: در این مقاله تعارض منافع وجود ندارد.   [1] . Boolean Operator  
۵۴۶.

تأملی بر روش شناسی پرتره(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۵ تعداد دانلود : ۱۱۴
مقدمه و اهداف: در دنیای پیچیده و در حال تغییر امروز، نیاز به بازنگری در روش های تحقیق و تولید دانش بیش از هر زمان دیگری احساس می شود (شای، 2017). محدود کردن محققان به روش های کیفی، تحقیقات جدید را به شکل تحقیقات انجام شده می برد و از بینش های پیشرفته جلوگیری می کند (مازی، 2021). بنابراین، نیازمند بازنگری و نوآوری در رویکردهای تحقیقاتی کیفی برای پاسخ به چالش های جدید و تولید دانش جدید است که به نتایج متفاوتی منجر می شود. روش پرتره به عنوان رویکرد تحقیقاتی به کشف عمیق و دانستن بالاتر منجر می شود. این روش با عبور از مرزهای سفت و سخت و مرزهای تحمیل و تعریف شده، تجربه درک بالاتر را فراهم می آورد و امور را با دانش خلاقانه جایگزین دانش تکراری و تولیدشده می کند تا از این طریق با آرمان های بشریت و جامعه هماهنگ شود و زمینه، صدا، روابط، موضوعات نوظهور و وحدت بیان شده از طریق کل زیبایی شناختی برای محققان، شرکت کنندگان و بینندگان تبدیل می شود. درک ما از پرتره در حال تکامل است (هالت، 2023). باوجود تحولات و دیدگاه های بسیاری که ایجاد شده است، هنوز شکاف بزرگی در درک تأثیر این تغییرات بر درک عمومی و پذیرش پرتره وجود دارد (سیلوا، 2021). به عنوان مثال، شکاف هایی در تحلیل هنر پرتره (کیچر، 2023) و جنبه های روانی و اجتماعی (یوسیماکی، 2021) وجود دارد. تحقیقاتی که تاکنون در این زمینه انجام شده است، در کشف هویت و احساسات ایرادهای زیادی دارد (پفول، 2021). همان طورکه به نظر می رسد، شکاف ها در زمینه مطالعه پرتره معاصر بسیار زیاد است و نیاز به فرصت های تحقیقاتی عمیق تری دارد (رابتسوا، 2021). بنابراین گام گذاشتن در این روش مستلزم حساسیت، همدلی و تحمل ابهام در فرآیند و نتایج تحقیق است (جانگوارد، 2015). بر اساس این، مقاله حاضر به دنبال آشنایی با مفهوم پرتره، مزایا و ویژگی های آن، اصول کاربرد آن (جامعه، نمونه گیری، جمع آوری، تحلیل و اعتبارسنجی) در پژوهش های علوم انسانی و اجتماعی به ویژه مدیریت آموزشی است. روش تحقیق: پژوهش حاضر با هدف آشنایی با روش شناسی پژوهش پرتره انجام  و برای بررسی و تبیین تحقیق از روش های توصیفی - تحلیلی استفاده شده است. برای جمع آوری اطلاعات، از روش کتابخانه ای استفاده شده است و به بررسی و مطالعه مقالات، اسناد علمی و کتاب های دست اول موجود در زمینه پرتره استفاده شده است. این پژوهش در چند مرحله طراحی شده که هدف آن ارائه درک عمیق تر از این رویکرد جدید به تحقیق است. در مرحله نخست، مفهوم پرتره توصیف و تبیین شد. در این قسمت مفاهیم و تعاریف کلیدی مرتبط با این روش به طور جامع بررسی شد. در ادامه به بررسی دقیق اصول کلیدی روش پرتره پرداخته شد. این بخش شامل انعکاس صدای شرکت کنندگان، فرآیند شکل گیری پرتره در پژوهش، تحلیل پرتره، اعتبار در روش پرتره و استفاده از پرتره در محیط های آموزشی می باشد. در نهایت، خلاصه مطالب در بخش نتیجه گیری بحث شد. این تحقیق روش شناسی پرتره را به شیوه ای جامع و منسجم تحلیل می کند و بینش جدیدی در این زمینه ارائه می دهد. با این رویکرد، پژوهش حاضر می تواند به عنوان منبعی معتبر برای محققان و دانشجویان علاقه مند به استفاده از روش های نوآورانه و تغییر ساختارهای موجود استفاده شود. یافته ها: برخی از یافته های مربوط به تحقیقات پرتره عبارت اند از: الف) انعکاس صدای شرکت کنندگان: در روش پرتره، شرکت کنندگان به عنوان افراد فعالی در نظر گرفته می شوند که در ایجاد دانش و پژوهش مؤثر بوده و پاسخگوی نیازهای جامعه هستند. در این روش، دانش از طریق مشارکت شرکت کنندگان به شیوه ای هنرمندانه و خلاقانه جمع آوری می شود تا مشارکت فعال شرکت کنندگان را تحریک کند. در روش پرتره، محققان اجازه می دهند که چگونه تجربیات توصیف شوند و تحت تأثیر ساختارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی قرار گیرند و برای ایجاد تغییر در این ساختارها حرکت کنند. پتانسیل استعمارزدایی از تولید دانش به یادگیری تحول آفرین منجر می شود. ب) فرآیند شکل گیری پرتره در تحقیق: پرتره در پاسخ به سؤالاتی مانند مفاهیم مرتبط با زمینه و رابطه و ثبت دقیق فرآیندها مفید است و به پژوهشگران اجازه می دهد تا با روایت های شخصی در جنبه های مهم تحقیق شرکت کنند. استراتژی تحلیلی پیشنهادشده در تحقیق پرتره دو کارکرد دارد: توضیح جزئیات داستان، نشان دادن فرآیند و زمینه و نشان دادن دلایل و تأثیرات اساسی. مراحل تحلیلی پیشنهادی شامل کدگذاری شخصیت ها، زمان، مکان و شرایط، رویدادهای کلیدی و نقطه مشترک پدیده های مورد علاقه است (رودریگز - دورانز و جاکوبز، 2020). ج) تحلیل پرتره: تجزیه وتحلیل داده ها به روش پرتره پس از گوش دادن مکرر به صدای شرکت کنندگان در تحقیق شامل چهار مرحله است: گام اول دریافت داستان، گام دوم ساختن شعر، گام سوم گوش دادن به صداهای مخالف و گام چهارم نوشتن گزارش است (مک کارتی، 2017). این تفسیر از روایت های شرکت کنندگان و روایت های شنیداری و شخصی محقق سعی در حفظ تعادل دارد؛ زیرا مصاحبه شوندگان در زندگی خود متخصص هستند (اندرسون، 2012). این تلاش روش شناختی برای متعادل کردن قدرت بین نقش محقق در تفسیر داده ها و تخصص شرکت کنندگان در تجربه زندگی شان همان چیزی است که پرتره های روایی نامیده می شود (رودریگز -دورانز و جاکوبز، 2020). د) اعتبار در روش پرتره: داشتن یکپارچگی در روش تحقیق پرتره برعهده محقق است. برخلاف پژوهش کمّی که محقق از راه دور، بی طرف و عینی است، تحقیق کیفی به طورکلی و روش پرتره به طورخاص، مذاکره بر سر تقابل، نزدیکی و رابطه است. براساس دیدگاه لایت فوت (2005)، فرآیند خلق پرتره های روایی، واضح و قابل تشخیص، مشورتی و بسیار خلاقانه است و به دیدگاهی عمیق و انعطاف پذیر نیاز دارد. پویایی های حیاتی بین مستندسازی و خلق روایت، بین دریافت و شکل دادن، بازتاب و تحمیل و بداهه سازی وجود دارد. تلاش برای دستیابی به انسجام باید هم به صورت ارگانیک و هم به صورت تفسیری جریان داشته باشد (لایت فوت، 2005). ه ) استفاده از پرتره در محیط های آموزشی: روش های جدید و متفاوتی را بررسی می کند که از طریق انواع تحقیقات دیگر مانند تحقیقات تجربی قابل دسترسی نیست. در پرتره، صدا در بسیاری از موارد با درجه های مختلف محدودیت یا حضور کشف شده است و شاهد، تفسیر، نگرانی، خودنوشت، تشخیص صداهای دیگر و گفتگو با دیگران همه شکل صدا در روند پرتره از طریق روابط بین ذهنی بین محقق و شرکت کنندگان در محیط های آموزشی است (رودریگویز - دورانز و جاکوبز، 2020). بحث و نتیجه گیری: تغییرات قابل توجهی در طول تاریخ برای سازگاری با تحولات اجتماعی، فرهنگی و تکنولوژیکی ایجاد شده است (استین، 2023). در فضای تحقیقاتی قرن 21، ما گفتگوی خود را برای تفکر در مورد داده به صورت داستان باز کرده ایم و از فرآیندهای تحقیقاتی بین فرهنگ معاصر بهره می بریم که شامل مشارکت و ترویج همکاری در ساخت روایت های داستانی است (ووفن و پیکفورد، 2021). روش تحقیق پرتره، در درجه اول به تحقیق به عنوان ابزاری برای تغییر اجتماعی می نگرد و با به حداقل رساندن تأثیر بسترهای اجتماعی فرهنگی، تاریخی و سیاسی تأثیرگذار، بر نقاط قوت و آن چیزی تأکید می کند که می توان از آنها آموخت. همچنین، این رویکرد با انتقال داده ها به داخل یک روایت قانع کننده و قابل دسترس که می توان با آن به اشتراک گذاشت، توسط مخاطبان فراتر از جامعه علمی درک شد. هر نقاشی مطابق با معنای خاص خودش ظاهر می شود و از طریق تصاویری که خلق شده، یاد گرفته می شود. وقتی پرتره ها با شرکت کنندگانی که آنها نمایندگی می کردند به اشتراک گذاشته شد، تفسیر آنها از تجربه آنان نمایان می شود. محقق خودش را از طریق پاسخ افراد درک می کند و به شیوه های گوناگون و استعاری می بیند. تحقیق پرتره در تقابل با انواع قضاوت ها قرار دارد. این روش مبتنی بر هنر پرتره بیانی که براساس ساختاری از پدیدارشناسی ساخته شده است و تفسیری غنی از تجربیات زیسته شرکت کنندگان ارائه می دهد و یک موضع میانی بین دقت و کیفیت و استفاده از پرتره به عنوان یک همراه با ارزش، هرچند غیر متعارف، با کیفیت تحقیق می کند. تعارض منافع: در این مقاله تعارض منافع وجود ندارد.
۵۴۷.

بازمهندسی نظام موضوعات علم بر اساس روش تحقیق تکاملی؛ پیش نیاز تحول در علوم انسانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۰ تعداد دانلود : ۱۱۶
مقدمه و اهداف: تحول در علوم انسانی به عنوان موضوعی پیچیده، نیازمند نرم افزار یا الگوی شناسایی، ارزیابی و تصمیم گیری است. نخستین گام در این زمینه -  به عنوان پیش نیاز تحول -  بررسی، واکاوی و تفرس در منابع موجود این علوم و ارائه طبقه بندی جامع از آنهاست؛ زیرا این علوم در وضعیت خلأ به سر نمی برند و در تمام عرصه ها، علوم تحقق یافته ای وجود دارد. این کار با هدف آگاهی دقیق از علم محقَّق شده، ایجاد انسجام در این علوم و نمایش آن در یک الگو به منظور مشخص شدن کاستی ها، جهت دهی مطالعات آتی و کمک به پژوهشگران برای انتخاب مسیر و جهت گیری صورت می پذیرد. درواقع، «بازمهندسی علوم انسانی»، به عنوان نخستین گام در این راستا و نقطه عزیمت به سوی تحول، باید با قوت برداشته شود. در این راستا، نویسندگان این اثر، در بین علوم انسانی، «دانش مدیریت» را جهت هدف این پژوهش مورد توجه قرار داده اند و در پی بازمهندسی نظام موضوعات این دانش و طبقه بندی آنچه در آن تولید شده، رفته اند. پژوهش حاضر در پی آن است تا با استفاده از یک منطق ازپیش تعیین شده از روش تحقیق تکاملی، آنچه از ابتدا تاکنون در این دانش تولید شده را در یک الگوی جامع طبقه بندی کند. این الگو که از فراتحلیل متون مدیریت به دست آمده است، قالبی برای خوانش مدیریت است که افزون بر نمایش موجودی ها و مفصل بندی علم مدیریت، کاستی های این علم را نیز نمایش می دهد. این اثر آشفتگی ذهنی و پراکندگی ای را برطرف می کند که مخاطب غیرمدیریتی آن را حس می کند و برای کسانی مفید خواهد بود که کمتر در فضای مدیریت هستند؛ زیرا در یک نگاه، فهم کلی از دانش مدیریت را ارائه می دهد. روش: در فاز مقدماتی تحقیق، به منظور تأمین مواد اولیه پژوهش از روش تحقیق دانشگاهی استفاده شده است. براساس پیاز پژوهش ساندرز، مبنای فلسفی تحقیق، تفسیری و جهت گیری آن بنیادی می باشد. همچنین پژوهش حاضر به لحاظ روش، توصیفی - کیفی و دارای رویکردی استقرایی است. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها و شناسایی الگو نیز از شیوه تحلیل مضمون استفاده شده است. در فاز اصلی تحقیق (روش تحقیق تکاملی)، به منظور بازمهندسی نظام موضوعات دانش مدیریت، از روش تحقیق تکاملی استفاده شده است. این روش مبتنی بر فلسفه نظام ولایت و توسط مرحوم علامه سیدمنیرالدین حسینیe ارائه شده است. نقطه عزیمت و خاستگاه این حرکت فکری گرایش ها، باورها و قدرمتیقن های دینی است و از مفاهیم انکارناپذیر برای ایجاد روش تحقیقی استفاده می کند که توان تولید تصرف در عینیت را دارد. براساس این روش، کدهای به دست آمده از فاز مقدماتی، در قالب سه دسته کد اصلی «فعل، موضوع و هدف» طبقه بندی شده اند. این سه دسته در طبقه بندی شامل تری تحت عنوان «درون علم» قرار گرفته و به همراه طبقه «بیرون علم» (مبانی، مکتب، نظریه) و «ارتباط» (پیدایش، تغییر، تکامل) جدول و الگوی نظام موضوعات علم مدیریت را به نمایش گذاشته اند. نتایج: مبتنی بر روش تحقیق تکاملی، کدهای به دست آمده در مرحله مقدماتی در سه  دسته درون، بیرون و ارتباط طبقه بندی شده و در قالب جدول 1 در هم ضرب می شوند که نظام موضوعات دانش مدیریت را در 27 حوزه بازمهندسی می کند که هر حوزه ممکن است حاوی دانش هایی باشد که آن دانش ها نیاز به تکمیل یا اصلاح دارند یا حوزه هایی که اصلاً ادبیاتی در آن تولید نشده است.   جدول 1: طبقه بندی کدهای به دست آمده در مرحله مقدماتی بیرون مبانی مکتب نظریه ارتباط درون پیدایش تغییرات تکامل پیدایش تغییرات تکامل پیدایش تغییرات تکامل فعل 1. تأثیر مبانی در پیدایش فعل مدیریت 2. تأثیر مبانی در تغییرات فعل مدیریت 3. تأثیر مبانی در تکامل فعل مدیریت 4. تأثیر مکتب در پیدایش فعل مدیریت 5. تأثیر مکتب در تغییرات فعل مدیریت 6. تأثیر مکتب در تکامل فعل مدیریت 7. تأثیر نظریه در پیدایش فعل مدیریت 8. تأثیر نظریه در تغییرات فعل مدیریت 9. تأثیر نظریه در تکامل فعل مدیریت موضوع 10. تأثیر مبانی در پیدایش موضوع مدیریت 11. تأثیر مبانی در تغییرات موضوع مدیریت 12. تأثیر مبانی در تکامل موضوع مدیریت 13. تأثیر مکتب در پیدایش موضوع مدیریت 14. تأثیر مکتب در تغییرات موضوع مدیریت 15. تأثیر مکتب در تکامل موضوع مدیریت 16. تأثیر نظریه در پیدایش موضوع مدیریت 17. تأثیر نظریه در تغییرات موضوع مدیریت 18. تأثیر نظریه در تکامل موضوع مدیریت هدف 19. تأثیر مبانی در پیدایش هدف مدیریت 20. تأثیر مبانی در تغییرات هدف مدیریت 21. تأثیر مبانی در تکامل هدف مدیریت 22. تأثیر مکتب در پیدایش هدف مدیریت 23. تأثیر مکتب در تغییرات هدف مدیریت 24. تأثیر مکتب در تکامل هدف مدیریت 25. تأثیر نظریه در پیدایش هدف مدیریت 26. تأثیر نظریه در تغییرات هدف مدیریت 27. تأثیر نظریه در تکامل هدف مدیریت بحث و نتیجه گیری: پژوهش حاضر، پیش نیاز تحول در هر یک از علوم انسانی را بررسی و طبقه بندی دقیق آنچه در این علوم محقق شده است، می داند. روش تحقیق تکاملی این بررسی و طبقه بندی را با عنوان «بازمهندسی نظام موضوعات» ارائه می دهد؛ به طوری که می توان ادعا کرد جنبه ای از این علوم باقی نمانده که در الگوی نهایی پژوهش دیده نشده باشد. طبقه بندی علوم محقق فعلی در این چهارچوب، افزون بر نمایش جایگاه دقیق موضوعات می تواند جایگاه هایی که کمتر مورد نظر اندیشمندان قرار گرفته را نیز نمایش دهد. در چهارچوب ارائه شده از موجودیت علم مدیریت، سه دسته اصلی «فعل، موضوع، هدف» ارائه و اثرات لایه های بالاتر یعنی مبانی و مکتب و حتی نظریات بر این سه نشان داده شده است. مبتنی بر جدول نهایی این پژوهش و همچنین الگوی نمادین ارائه شده در انتهای مقاله، می توان بیان نمود یکی از مواردی که محل تحول می تواند باشد، تغییر در مبانی است که مکاتب و در ادامه نظریات را تحت تأثیر قرار می دهد. به طورمثال، انسان شناسی پارادایم های جامعه شناسی سازمان و مدیریت نشان می دهد هیچ یک، از ساحت های مادی انسان فراتر نرفته اند. طبیعی است که این نگاه در مکاتب و نظریات و در ادامه فعل، موضوع و هدف مدیریت خود را نشان می دهد؛ ازاین رو عنایت به مبانی یکی از بزنگاه ها در تحول علوم انسانی است.
۵۴۸.

واکاوی روش شناسی واسازی در پژوهش کیفی (از تئوری تا عمل)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۸ تعداد دانلود : ۹۹
مقدمه و اهداف: فهم عمیق پدیده های اجتماعی و فرهنگی در دنیای پیچیده امروز، حیاتی است. پژوهش های کیفی، با تمرکز بر تجارب زیسته و معانی برساخته شده، دریچه ای به سوی درک این پیچیدگی ها می گشایند. داده های کیفی، به ویژه در حوزه های اجتماعی، فرهنگی و تربیتی، به دلیل ماهیت چندوجهی و ابهام، نیازمند روش های تحلیلی عمیق ترند. «واسازی»، رویکردی نوآورانه است که با بررسی ابعاد مختلف پدیده، امکان دستیابی جامع تر به داده ها و نتایج را فراهم می کند. واسازی، افسانه «وضوح» متن را به چالش می کشد و بخش های پنهان سنت فلسفی را آشکار می کند. واسازی، وجهی از نقد متافیزیک است که با واکاوی ساختارها، خاستگاه و نقش مرکز مقتدر را برملا می کند. واسازی دریدایی به معنای تخریب نیست؛ بلکه ریشه در اندیشه های ژاک دریدا دارد و با مفاهیمی چون «مرکززدایی»، «دیفرانس» و «بازی معنا» به نقد لوگوسانتریسم می پردازد. دریدا، با زیر سؤال بردن ثبات معنا، زمینه ای برای خوانش های چندگانه ایجاد می کند. او معتقد است هر متنی، حضور «دیگری» را منعکس می کند که کلید فهم معناست. کاربرد واسازی در پژوهش های کیفی، با وجود پتانسیل بالا، با چالش هایی روبه روست. پیچیدگی مفهومی، ابهام در اجرا و نیاز به تفسیر دقیق، از جمله دشواری های پژوهشگران است. ازاین رو، تبیین چهارچوبی عملیاتی و ارائه راهکارهای کاربردی برای واسازی در پژوهش های کیفی، ضروری است. این پژوهش، با هدف واکاوی روش شناسی واسازی در تحلیل داده های کیفی و ارائه چهارچوبی عملیاتی، درصدد پاسخگویی به سؤالاتی در مورد روش ها، ابزارها، مزایا، چالش ها و کاربردهای واسازی در پژوهش های کیفی، به ویژه در حوزه های اجتماعی، فرهنگی و تربیتی است. سؤال اصلی پژوهش این است که چگونه می توان با واسازی، به تحلیل و تفسیر دقیق تر داده های کیفی دست یافت؟ هدف نهایی، ارائه راهکارهایی برای به کارگیری مؤثر واسازی و فهم عمیق تر پدیده هاست. روش: این پژوهش، روش واسازی را به عنوان رویکردی نوآورانه در تحلیل داده های کیفی، به ویژه در حوزه های اجتماعی، فرهنگی و تربیتی بررسی می کند. پیچیدگی داده های کیفی، نیاز به روش های تحلیلی عمیق تر، مانند واسازی را ایجاب می کند. واسازی با آشکارسازی مفروضات پنهان، تناقضات درونی و روابط قدرت، تحلیل چندوجهی و انتقادی را ممکن می کند. این پژوهش با بررسی مبانی فلسفی واسازی، به ویژه اندیشه های دریدا، و ارائه چهارچوبی عملیاتی، به پرسش هایی در مورد روش ها، ابزارها، مزایا، چالش ها و کاربردهای واسازی در پژوهش های کیفی پاسخ می دهد. برای انجام این پژوهش مروری، جستجوی نظام مند منابع علمی در پایگاه های داده داخلی با کلیدواژه های «واسازی»، «پژوهش کیفی»، «دریدا»، «تحلیل انتقادی»، «مدیریت آموزشی» و «معنا» انجام شد. معیار ورود به مطالعه، مقالات فارسی زبان در مورد کاربرد واسازی در پژوهش های کیفی بود. پس از غربال گری اولیه عناوین و چکیده ها، 21 مقاله برای مطالعه کامل انتخاب شدند. یافته ها نشان می دهند واسازی با زیر سؤال بردن ثبات معنا، به درک عمیق تر پدیده های اجتماعی و فرهنگی و توسعه نظریه های جدید کمک می کند. در مدیریت آموزشی، این رویکرد با تحلیل انتقادی برنامه های درسی، سیاست گذاری ها و ارزشیابی، باورهای رایج را به چالش می کشد و سیستم های عادلانه تر و یادگیری محور طراحی می کند. پیچیدگی واسازی، نیاز به آموزش و تمرین کافی و توجه به زمینه را ضروری می کند. واسازی به عنوان رویکردی مکمل، تفکر انتقادی را تقویت و زمینه تحولات مثبت در علوم انسانی را فراهم می کند. این پژوهش با بررسی نقاط قوت و ضعف واسازی، درک جامع تری از این روش ارائه و ارتباط آن با سایر روش های کیفی را بررسی می کند. نتایج: یافته های پژوهش نشان می دهد که واسازی، با زیر سؤال بردن ثبات معنا، به درک عمیق تر پدیده های اجتماعی، فرهنگی و تربیتی و توسعه چهارچوب های نظری نوین کمک می کند. این رویکرد، با آشکارسازی پیش فرض های پنهان، روابط قدرت و تناقضات درونی متن، زمینه ای برای خوانش های چندگانه و تفاسیر بدیع فراهم می کند. در مدیریت آموزشی، واسازی با تحلیل انتقادی برنامه های درسی، سیاست گذاری ها و فرایند ارزشیابی، باورهای رایج را به چالش می کشد و به طراحی سیستم های عادلانه تر و یادگیری محور کمک می کند. به عنوان مثال، واسازی مفهوم «نمره» در ارزشیابی تحصیلی، نشان می دهد که نمره نمی تواند به تنهایی معیار جامع سنجش یادگیری باشد و توجه به ابعاد دیگر یادگیری، مانند خلاقیت، تفکر انتقادی، مهارت های اجتماعی و توانایی حل مسئله، ضروری است. همچنین، یافته ها نشان می دهد واسازی می تواند به پژوهشگران در حوزه های مختلف علوم انسانی، ازجمله ادبیات، فلسفه، مطالعات فرهنگی و علوم اجتماعی، در درک بهتر پیچیدگی های متون و پدیده های اجتماعی یاری رساند. با استفاده از واسازی، می توان به نقد و تحلیل انتقادی مفاهیم، گفتمان ها و ساختارهای قدرت پرداخت و زمینه را برای تغییرات مثبت اجتماعی و تربیتی فراهم نمود. به طورمشخص، این پژوهش نشان داد که چگونه می توان با به کارگیری واسازی در تحلیل داده های کیفی، به ابعاد پنهان و ناگفته پدیده ها دست یافت و درک جامع تری از آنها به دست آورد. همچنین، یافته ها تأکید دارند که واسازی می تواند به عنوان ابزاری برای توانمندسازی گروه های به حاشیه رانده شده و تقویت صداهای نادیده گرفته شده مورد استفاده قرار گیرد. درنهایت، این پژوهش نشان می دهد که چگونه واسازی می تواند به عنوان یک روش مکمل در کنار سایر روش های کیفی، به درک بهتر و عمیق تر از پدیده ها کمک کند. بحث و نتیجه گیری: از تحلیل های انجام شده می توان نتیجه گرفت که رویکرد واسازی نه تنها ابزاری نوین برای بازاندیشی در ساختارهای فکری است، بلکه زمینه ای برای شکستن قوالب ثابت برداشت های معمول فراهم می آورد. نتایج به دست آمده مؤید هستند که با به کارگیری این روش، پژوهشگران قادر به جداسازی مفاهیم پیچیده از دیدگاه های سنتی و ارائه نقدی عمیق تر می شوند. رویکرد یادشده با تأکید بر پویایی معنا و فروپاشی موانع تثبیت شده، فرصت های بین رشته ای ایجاد نموده و موجب ارتقای دانش انتقادی و بسط نظریه های نوین شده است. یافته های حاضر نشان می دهد تأثیر مستقیم این رویکرد در حوزه های اجتماعی و تربیتی موجب تحول نگرش نسبت به مسائل متنی و نقد ساختاری شده است. استفاده دقیق از اصطلاحات واژگانی و آشکارسازی اثرات پنهان عملیاتی شواهد محکم جهت بازسازی چهارچوب های مرتبط با عدالت ارائه نمود. این روش با واگذاری مسئولیت تفسیری به خوانندگان و ایجاد مشارکت فکری در تفسیر متون، تعادل بین نقد و بازسازی را برقرار کرده است. افزون برآن، امکان تطبیق شناخت در شرایط متغیر تاریخی، زبانی و فرهنگی فراهم و چالش های مفهومی با دیدگاهی نوین ارزیابی شده است. به طورکلی، نتایج پژوهش پیشنهاد می کند که واسازی به دلیل قابلیت بازنگری مبانی نظری و انعطاف پذیری در تحلیل، می تواند به عنوان رویکرد مکمل در کنار سایر روش های کیفی به کار رود. این یافته ها نویدبخش توسعه روش های انتقادی هستند و چهارچوب عملیاتی ارائه شده افق های تازه ای در مطالعات علوم انسانی گشوده است. این نتایج به تبیین ساختارهای نوین و بهبود تفسیر معارف منجر شده است. پژوهش های آتی می توانند به بررسی تأثیر واسازی بر توانمندسازی افراد و گروه های به حاشیه رانده شده و همچنین، به نقش آن در ایجاد تغییرات اجتماعی بپردازند. تقدیر و تشکر: از استادان گران قدر که با حمایت ها و راهنمایی های ارزشمندشان، همواره الهام بخش و مشوق پیشرفت های علمی بوده اند، صمیمانه سپاسگزاریم. تعارض منافع: مؤلفان اعلام می کنند در اجرای این پژوهش هیچ تعارض مالی، اعتباری یا شخصی وجود نداشته و مراحل تحقیق به شیوه ای شفاف انجام شده است.
۵۴۹.

فی الطبیعه عجایب؛ دست خطی نویافته از شمس الدین محمد کیشی بر حاشیه القانون فی الطب(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۷ تعداد دانلود : ۹۵
شمس الدین محمّد کیشی از دانشمندان نامدار سده هفتم هجری است که هم در علوم فلسفی و عرفانی دست داشته و هم به فقه و تفسیر و حدیث نگاهی داشته و هم در دانش پزشکی چهره ای شناخته شده به شمار می رفته است. در این نگاشته، دو یادداشتِ نویافته کوتاه به دست خط او، در حاشیه کتاب پنجم القانون فی الطب ابن سینا معرفی می گردد. این یادداشت ها اموری را فرا می نماید که می تواند شایان توجه باشد. از جمله اینکه در یادکرد لقب و نام پدرِ شمس الدین، اختلافی در میان منابع کهن وجود دارد. در یکی از این دست نوشت ها، نویسنده نام خود را به صراحت «محمّد بن محمّد الکیشی» می خواند. از سوی دیگر ذکر یک واقعه خلاف آمدِ عادت در باره نکته ای پزشکی که در حضور حاکم نامدارِ اصفهان، بهاءالدین محمّد اتفاق افتاده و برداشتی که کیشی از آن دارد، می تواند پرتوی بر اندیشه های علمی کیشی بیندازد. همچنین در این مقاله کوشش شده است دست نوشته های یادشده به تقریب تاریخ گذاری شوند و برخی دریافت های تاریخی و علمی نیز از این دست نوشته ها برداشت شود.
۵۵۰.

تکرارپذیری به مثابه مفهومی زمینه مند: بازاندیشی در بحران تکرارپذیری علم(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۳ تعداد دانلود : ۹۶
مقدمه و اهداف: تکرارپذیری (replicability) همواره یکی از شاخص های بنیادین در تمایز علم از دیگر اشکال شناخت تلقی شده است. این ایده که یک نتیجه علمی باید در شرایط مشابه توسط پژوهشگران مستقل بازتولید شود، به طور ضمنی پشتوانه اعتماد ما به یافته های علمی قرار گرفته است. باوجوداین، در دو دهه اخیر، افزایش گزارش هایی از شکست در تکرار نتایج پژوهش های معتبر، به ویژه در حوزه هایی چون روان شناسی، زیست پزشکی و علوم اجتماعی، نوعی بحران را در جامعه علمی دامن زده که به طور گسترده با عنوان «بحران تکرارپذیری» شناخته می شود. در این مقاله، باتکیه بر تحلیل فلسفی و بررسی مطبوعات، می کوشیم به بصیرت های تازه ای دست یابیم و تکرارپذیری را مفهومی واحد، جهان شمول و بی طرف در نظر نگیریم، بلکه آن را به مثابه مفهومی زمینه مند و ارزش محور در نظر گرفته و مبتنی بر آن به درک عمیق تر نسبت به آن برسیم. براساس این، دریافت های جدیدی از آنچه امروز به عنوان «بحران» شناخته می شود، ارائه شد که بحران را درواقع حاصل نوعی ناهماهنگی میان انتظاراتی که در هر رشته از تکرار نتایج داریم و تعمیم نابه جای معیارهای خاص یک حوزه به کل علوم می داند. با توجه به این مسئله سعی کردیم الگوی جدیدی از بررسی شکل های مختلف تکرار در حوزه های مختلف ارائه دهیم که طیفی از شکل های تکرار رهنمون های متناظری برای مدیریت پژوهش های علمی در آن حوزه نیز پیشنهاد شد. این مقاله در پی آن است که با ارائه یک چهارچوب مفهومی تازه، امکان درک طیف گونه از تکرارپذیری و پیامدهای آن برای فلسفه علم و سیاست گذاری پژوهش علمی را فراهم آورد. روش: از اواسط قرن بیستم نقدهایی ناظر بر ایدئال علم عاری از ارزش ها مطرح شد که در بسیاری از پژوهش های علمی میزان شواهد مورد نیاز برای تأیید یک نظریه بستگی به مؤلفه هایی دارد که از ارزش ها نشئت می گیرند. دستاورد های جدید نشان می دهد پژوهشگر در بسیاری از مراحل فعالیت علمی از قضاوت های ناخواسته ای ناظر بر ارزش های مختلف رهنمون می گیرد. در سال های اخیر و با توسعه این دیدگاه ایدئال علم عاری از ارزش ها طرفداران کمتری دارد و غالب متفکران تأثیرگذاری ارزش ها در علم را اجتناب ناپذیر می دانند. این پژوهش ها بیش از آنکه به وجود یا عدم وجود ارزش ها در علم بپردازند، مسئله ای مبنی بر تفکیک میان ارزش های مشروع و نامشروع در علم را در دستور کار قرار داده اند تا جایی که از آن به «معیار جدید تمیز» در علم یاد می کنند. در این مقاله سعی بر آن داریم مبتنی بر رویکرد نقش ارزش ها در علم پاسخ هایی را مورد نقد و بررسی قرار دهیم که درباره ریشه های بحران تکرارپذیری ارائه شده است و در قسمت پایانی به تکرارپذیری به عنوان یک ارزش معرفتی در علم بپردازیم و این پرسش را مورد بررسی قرار دهیم که آیا تکرار را می توان یک ارزش معرفتی جهان شمول در نظر بگیریم یا خیر؟ نتایج: مطبوعات مطرح درباره بحران تکرارپذیری عمدتاً در قالب دو دسته رویکرد قابل تقسیم بندی هستند: نخست، رویکردهایی آماری و روش شناختی هستند که تمرکز خود را بر نقص ها و محدودیت های ابزارهای آزمون علمی قرار داده اند؛ دوم، رویکردهای نهادی و جامعه شناختی هستند که نقش ساختارها و مشوق های بیرونی را در کاهش تکرارپذیری بررسی کرده اند. به طورکلی، سه عامل در بحران تکرارپذیری قابل احصاست. دو مورد آن به روش شناسی آماری پژوهش علمی بازمی گردد که با بررسی این دو مورد یافته هایی مبنی بر نقد این تحلیل ها مطرح و همچنین نشان داده شد انتخاب میزان معیار معناداری آماری و مقدار احتمال پیشین هر کدام می تواند مبتنی بر برخی مؤلفه های ارزشی تأثیرپذیری داشته باشند. مورد سوم در ریشه های بحران سوگیری به انحا مختلف متعاقب تأثیرگذاری نهاد های علمی، جامعه است. طبق نظر همه پژوهشگرانی که اشاره شد، قطعاً سوگیری سهمی در تقویت مسئله تکرارپذیری دارد؛ ولی باید به نحوه اثرگذاری این سوگیری نیز توجه داشت. به طورکلی، سوگیری یا سبب انحرافی در بخش معرفتی فعالیت علمی دانشمند می شود و یا در انتشار پژوهش انحرافاتی ایجاد می کند. به طورکلی، این رویکرد به درستی بر اثرات ساختاری، انگیزشی و نهادی در تولید علم تأکید دارد؛ اما اغلب به تحلیل های انتزاعی از مفهوم تکرارپذیری نمی پردازد. در نتیجه، راه حل های آن معمولاً ناظر به سیاست گذاری یا اصلاحات نهادی اند و تحلیل های مفهومی یا فلسفی برای تکرارپذیری ارائه می نماید. بحث و نتیجه گیری: تحلیل های این مقاله نشان می دهد بحران تکرارپذیری، برخلاف ظاهر آن، الزاماً نشانه ای از زوال علم یا فروپاشی روش علمی نیست؛ بلکه ریشه های عمیق تری دارد که به درک نادقیق از ماهیت تکرارپذیری، فقدان توجه به تفاوت های میان رشته ای، و تسلط نوع خاصی از معرفت شناسی علمی بر ارزیابی اعتبار پژوهش ها بازمی گردد. درواقع، آنچه بحران می نماید، در بسیاری موارد نتیجه تعمیم نابه جای معیارهای خاص یک حوزه (مثلاً فیزیک آزمایشگاهی) به حوزه هایی کاملاً متفاوت (مانند روان شناسی یا انسان شناسی) است. با تکیه بر چهارچوب زمینه مند این مقاله، می توان ادعا کرد که تکرارپذیری نه یک معیار همگانی و صلب، بلکه یک سازه متغیر، وابسته به نوع علم، هدف پژوهش، زمینه فرهنگی، و انتظارات نهادی است. بنابراین، بازاندیشی در این مفهوم می تواند به کاهش دوگانه انگاری سطحی (برای مثال علم خوب = تکرارپذیر / علم بد = غیرقابل تکرار) کمک کند، امکان پذیری یک «معرفت شناسی تطبیقی» که به جای تلاش برای وحدت گرایی، به تمایزها احترام بگذارد را تقویت می کند و رهنمون های علمی واقع گرایانه تری برای اعتبارسنجی پژوهش ها پیشنهاد دهد. همان گونه که ما در این پژوهش با معرفی طیف تنوع اشکال تکرار در چند محور، پیشنهاد تجویز طیفی از سیاست های کنترلی و تنظیمی متناظر با هر سطح را دادیم. استفاده از این چهارچوب ها می تواند به پژوهشگران، داوران مقالات و نهاد های فعال در حوزه علم یاری دهد تا ملاحظات معطوف به مسئله تکرارپذیری و افزایش اعتبار دستاورد ها را ناظر به موقعیت هر حوزه علمی افزایش دهند. نهادهای علمی می توانند با تعیین راهبردها و ایجاد زیرساخت هایی که تکرارپذیری را زمینه مند می بینند، به طراحی راهنماها و شاخص های ارزیابی متناسب با هر حوزه (مطابق سه محور کنترل، پویایی و هدف) به سیاست گذاران کمک کنند تا از اجبار استانداردهای یکسان به همه رشته ها خودداری کنند. استفاده از چهارچوب طیفی در داوران مقالات برای درک زمینه پژوهش ارسالی و قضاوت واقع بینانه درباره تکرارپذیری نیز می تواند سودمند باشد. تقدیر و تشکر: پژوهشگران بر خود لازم می دانند از تمامی استادانی که آنها را در انجام این پژوهش یاری کرده اند، کمال تقدیر و تشکر را داشته باشند. تعارض منافع: در این پژوهش هیچ گونه تعارض منافعی وجود ندارد جدول 1. طیف گونه های مختلف تکرار در سه محور کنترل، پویایی و هدف محور موقعیت آغاز طیف موقعیت میانه طیف موقعیت پایان طیف کنترل کنترل دقیق متغیرها؛ آزمایش های با پروتکل ثابت کنترل نسبی متغیرها با ترکیب قواعد و انعطاف پذیری کنترل اندک؛ متغیرهای پیچیده و کمتر قابل پیش بینی پویایی سیستم های ایستا و قابل پیش بینی سیستم های نیمه پویا با پیچیدگی متوسط سیستم های کاملاً پویا و پیچیده هدف تأیید و اثبات نتایج موجود ترکیب تأیید و کشف نتایج جدید کشف و اکتشاف نتایج یا پدیده های نو   جدول 2. شاخص های موقعیت یابی پژوهش ها در چارچوب طیفی سه محوره محور پرسش شاخص معیارهای ممکن کنترل تا چه اندازه امکان کنترل دقیق بر متغیرها وجود دارد؟ - وجود پروتکل های دقیق آزمایشگاهی- توان بازسازی شرایط محیطی- نقش دخالت انسانی پویایی آیا موضوع مطالعه ماهیتی پویا و وابسته به متغیر های غیرقابل پیش بینی دارد؟ - تشریح ملاحظات راجع به مؤلفه های ناشناخته و غیرقابل محاسبه هدف هدف اصلی تکرار چیست؟ - آزمون مجدد نتایج (تأیید)- توسعه ایده قبلی (تلفیقی)- گشودن افق های جدید (اکتشافی)
۵۵۱.

یافته هایی نو از زندگانی و آثار مولانا زین الدّین علی منجم لاری ، یاد شده در سفرنامه پیترو دلاواله(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۰ تعداد دانلود : ۹۴
از مولانا زین الدّین علی منجّم لاری، دانشمند سده یازدهم ه.ق، مکاتباتی انتشار یافته که از جانب پیترو دلاواله _جهانگرد مشهور ایتالیایی_ در دوره شاه عباس صفوی در موضوع علم نجوم برای او نوشته شده است. موضوع مکاتبات نشان از آشنایی این شخص از دستاوردهای علمی اروپا در زمینه نجوم و شأن و جایگاه علمی او نزد دلاواله دارد. بررسی فهرست نسخه های خطی نشان می دهد که وی بر روی برخی از مهم ترین آثار نجومی دانشمندان ایرانی حاشیه هایی نوشته است. امّا از این میان، یک مجموعه با موضوع نجوم در کتابخانه آکادمی علوم آذربایجان در شهر باکو نگه داری می گردد که یکی از آنها «رساله» مولانا زین الدّین منجّم لاری است. مقایسه این رساله که با عنوان «جدول استخراج سال های 1024، 1032، 1034، 1043 ه.ق» نام گذاری شده، نشان از مهارت او در موضوع تقویم، نجوم و اسطرلاب دارد. این مقاله برای نخستین بار، ضمن معرفی و بررسی این «رساله» به عنوان نخستین اثر شناخته شده از این دانشمند ایرانی و با مقایسه و بررسی دیگر نسخه های خطی که او بر آنها حاشیه نوشته و نیز سفرنامه پیترو دلاواله که نشان از دوستی و آشنایی عمیق این دو دارد، تأثیر و جایگاه او را در ورود دستاوردهای فکری علم نجوم در ایران، بررسی می کند.  
۵۵۲.

معرفی کتاب علم المناظر در هندوستانِ اسلامیِ قرن هفدهم میلادی: رساله ابن صالح در باره آینه های سوزان سهموی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۹۸
پروفسور رشدی راشد، استاد بازنشسته دانشگاه پاریس، از پژوهشگران بنام در حوزه تاریخ ریاضیات در دوره اسلامی و از محققانی است که دهه ها است آثار متعددی در باره تاریخ ریاضی، نجوم و فیزیک منتشر کرده است، از مقالات پژوهشی تا تصحیح و ترجمه آثار علمی عربی به فرانسوی. بیشتر آثار او درباره ابن هیثم، ابن سهل، ثابت بن قره و دیگر ریاضی دانان سده های نخست دوران اسلامی است. او اخیراً متوجه آثار ریاضی دانان اواخر دوران اسلامی نیز شده و به آثار ایشان نیز می پردازد. یکی از جنبه های مهم پرداختن به این ریاضی دانان مربوط به روایت کلانی است که در باره تاریخ علوم در جهان اسلام مطرح است. در دهه های اخیر، با وجود انتشار آثار پژوهشی مختلف در باره دانشمندان سده های هفتم هجری به بعد در دوران اسلامی، چون نصیرالدین طوسی، قطب الدین شیرازی، غیاث الدین کاشانی، شمس الدین خفری و دیگران، همچنان روایت رایجِ «افول علم» در دوران اسلامی بر سر زبان ها است. این روایت هم از نظر شواهد تاریخی و هم از منظر عواملی که برای آن برمی شمارند، نادرست و ساده انگارانه است. واقعیت این است که پژوهشگران تاریخ علوم، دهه ها است به اهمیت آثار علمی دانشمندان قرون هفتم تا سیزدهم هجری پی برده اند و به تحقیق و شناسایی و معرفی آرا و آثار ایشان مشغولند. تمدن اسلامی از حدود قرن نهم و دهم هجری، به سه حوزه سلطنت بزرگ تقسیم شد: عثمانی، صفوی و گورکانی. از ریاضی دانان مهم دوران صفوی می توان از محمدباقر یزدی نام برد و از دوران عثمانی، میرم چلبی و از دوران گورکانیِ هند باید عبدالرحیم بن صالح را در نظر داشت. راشد در کتاب اخیر خود با عنوان علم مناظر در هند اسلامی قرن هفدهم [ میلادی ]، به تصحیح، شرح و ترجمه رساله ای در باره آینه های سوزان سهموی از ابن صالح پرداخته است.
۵۵۳.

در باره آثار احمدبن عمر کرابیسی، ریاضی دان سده چهارم هجری قمری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۹ تعداد دانلود : ۱۰۶
از احمدبن عمر کرابیسی ریاضی دان ممتاز سده چهارم هجری دو رساله بر جای مانده است: شرح مشکل صدور مقالات کتاب اقلیدس و مساحت الحلق . رساله اول شرحی بر مصادرات اصول اقلیدس (مقالات 1تا 11 به جز مقالات 8 و9) با هدف تسهیل یادگیری متعلم و با دیدگاهی کمابیش فیلسوفانه و مبتنی بر نظرات دانشمندان یونانی و اسلامی و رساله دوم شامل تعاریف و قضایایی در باره شکل های هندسی مطوّق و حلقه هاست. رساله شرح مشکل صدور مقالات کتاب اقلیدس که تنها دو نسخه از آن باقی است از دیدگاه تاریخی اهمیت بسیاری دارد، چون سندی است که نشان می دهد کرابیسی به نسخه عربی اصول و برخی شرح های یونانی آن دسترسی داشته است و اثر او شباهت ها و تفاوت هایی با شرح اصول نیریزی و ترجمه لاتینی شرح اصول توسط ژرار کرمونایی دارد. از طرفی، او در این اثر خود به اصل موضوع یا مصادره پنجم مقاله اول اصول پرداخته است. رساله های دیگری نیز در منابع به کرابیسی منسوب است: تفسیر اقلیدس ، حساب الدور ، کتاب الوصایا ، کتاب الهندی که هیچ کدام اکنون موجود نیستند. رساله های او از ارزشمندترین آثار دوره اسلامی به شمار می آیند. در این نوشته در باره رساله شرح مشکل صدور مقالات کتاب اقلیدس توضیحاتی عرضه می شود و رساله مساحت الحلق تصحیح و ترجمه می شود و توضیحات کوتاهی در باره برخی قضایا عرضه می شود.
۵۵۴.

مصاحبه گران الگوریتمی و بازاندیشی در تولید دانش: به سوی روش شناسی انتقادی هوشمند در پژوهش های کیفی مبتنی بر هوش مصنوعی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۰ تعداد دانلود : ۹۴
مقدمه و اهداف: تحولات پرشتاب فناوری های هوش مصنوعی، بازاندیشی در روش های تولید دانش را به ضرورتی انکارناپذیر بدل ساخته اند. در این راستا، حوزه هوش مصنوعی به سرعت در حال پیشرفت و آماده است تا روش های تحقیق ما را متحول کند. یکی از نمودهای بارز این تحول، ورود «مصاحبه گران الگوریتمی» به عرصه پژوهش های کیفی است؛ ابزارهایی که با تکیه بر الگوریتم های پردازش زبان طبیعی، تعاملات شبه انسانی با مشارکت کنندگان برقرار می کنند. مدل های زبانی هوش مصنوعی به دلیل توانایی فوق العاده خود در نوشتن مقاله، طراحی آزمایش ها، توسعه نظریه، رونویسی، ترجمه، تجزیه و تحلیل موضوعی، کدگذاری، خلاصه کردن مقالات، توصیه نشریات و هدایت محققان به مسیر درست، تکمیل جمله و پاراگراف، درک و تولید متنی که به نوشتار انسان شباهت دارد، شناخته می شوند و این ویژگی آنها را به منبعی ارزشمند برای پژوهشگران در حوزه های کیفی تبدیل کرده است. باوجوداین، ورود این ابزارها صرفاً یک پیشرفت تکنولوژیک نیست، بلکه ناظر بر بازتعریف روابط میان انسان، ماشین، قدرت و معرفت است. ازآنجایی که تصور تحقیقات کیفی معاصر و تحلیل داده ها در علوم انسانی و اجتماعی دشوار است، روی آوردن به فناوری های مدرن در تحلیل داده های کیفی مبتنی بر کامپیوتر، چهارچوب های تفسیر ما را شکل می دهد و دیدگاه و درک ما از مسائل پژوهشی را تغییر می دهد. هدف این مقاله، بازاندیشی انتقادی در نسبت میان هوش مصنوعی و تولید دانش در پژوهش های کیفی است؛ با تمرکز ویژه بر مصاحبه گران الگوریتمی و ظرفیت های آنها در برهم زدن یا بازتولید مناسبات معرفتی و اجتماعی. این مقاله می کوشد با تکیه بر نظریه قدرت -دانش فوکو و نظریه جامعه شبکه ای کاستلز، الگویی روش شناختی با عنوان «روش شناسی انتقادی هوشمند» پیشنهاد کند که پژوهشگران را قادر کند نسبت به سوگیری ها، محدودیت ها و ظرفیت های اخلاقی و سیاسی این ابزارها حساسیت نظری و عملی داشته باشند. روش: پژوهش حاضر به بررسی نقش مصاحبه گران الگوریتمی در بازتعریف روابط اجتماعی و ساختارهای قدرت در مطالعات کیفی می پردازد. این تحقیق در دو مرحله تطبیقی - اسنادی و انتقادی هوشمند اجرا شده است. در فاز اول، با ترکیب نظریه های فوکو و کاستلز، چهارچوب نظری برای تحلیل مصاحبه های هوش مصنوعی تدوین شد. نظریه فوکو به تحلیل تأثیرات قدرت ابزارهای الگوریتمی کمک و مدل های زبانی بزرگ مانند ChatGPT منابع جدید قدرت را نمایان می کند. فاز دوم به توسعه رویکرد انتقادی هوشمند اختصاص دارد که به ادغام فناوری های هوش مصنوعی و تحلیل انسانی می پردازد و به پژوهشگران کمک می کند تا به مسائل انسانی و اجتماعی عمیق تر بپردازند. این روش شناسی نوین با استفاده از الگوریتم ها به شفافیت و دقت تحلیل ها می افزاید و زمان تحلیل را کاهش می دهد. همچنین، اعتبار داده ها با تفسیر تحلیل های انسانی تقویت می شود و سوگیری ناشی از تحلیل های انسانی کاهش می یابد. برای سنجش روایی مدل بومی «روش شناسی انتقادی هوشمند»، بررسی هم راستایی چهارچوب تحلیلی با نظریه های قدرت -دانش و جامعه شبکه ای ضروری است. استفاده از ترکیب تحلیل انسانی و الگوریتمی، کدگذاری مشترک و بازبینی نتایج توسط مشارکت کنندگان نیز به اعتبار و پایایی پژوهش کمک می کند. درنهایت، این پژوهش براساس یک  «روش شناسی انتقادی هوشمند بومی» طراحی شد که به پژوهشگران اجازه می دهد تا از تجارب انسانی و قدرت پردازش الگوریتمی در عصر دیجیتال و تحلیل دقیق تر تعاملات اجتماعی به طور هم زمان بهره برداری کنند. این روش شناسی بر اهمیت شفافیت الگوریتمی و سواد داده محور تأکید دارد و پژوهشگران را ترغیب می کند که در تعامل با ابزارهای هوش مصنوعی، به عنوان تولیدکنندگان خلاق دانش عمل کنند. نتایج: یافته ها نشان می دهند که مدل های زبانی بزرگ مانند ChatGPT، می توانند به شکل معناداری غنای پژوهش های کیفی را در مراحلی مانند شناسایی الگوهای پنهان، طراحی سوال، رونویسی، ترجمه، کدگذاری، توسعه نظریه و تولید متن افزایش دهند. باوجوداین، این مدل ها ابزارهایی خنثی نیستند؛ بلکه کنشگرانی معرفتی هستند که قادرند ساختار گفتمان و مسیر تفسیر را تحت تأثیر قرار دهند. همچنین قادرند الگوهای اجتماعی و فرهنگی را شناسایی و درک عمیق تری از ساختارهای قدرت ارائه دهند. یکی از نتایج کلیدی این پژوهش، توانایی مصاحبه گران الگوریتمی در تولید داده های شفاف و مستند است که به پژوهشگران این امکان را می دهد تا روند تحلیل را به راحتی پیگیری و نتایج را مستند کنند. این ویژگی می تواند به افزایش شفافیت و قابلیت اعتماد در پژوهش های کیفی کمک کند و به پژوهشگران اجازه دهد تا با دقت بیشتری به تحلیل داده های پیچیده بپردازند. افزون براین، نتایج نشان می دهند که ترکیب تحلیل انسانی با الگوریتمی می تواند به کاهش سوگیری ها و افزایش دقت در نتایج منجر شود. این ادغام، به ویژه در زمینه های اجتماعی و فرهنگی که تحلیل های عاطفی و زمینه ای اهمیت دارند، می تواند تحولی در درک و تفسیر داده ها ایجاد کند. در نهایت، این پژوهش بر ضرورت بازاندیشی در روش های پژوهش و طراحی رویکردهای جدید در مواجهه با چالش های اخلاقی و اجتماعی مرتبط با استفاده از هوش مصنوعی تأکید دارد. این نتایج می توانند به عنوان مبنایی برای توسعه سیاست های پژوهشی و آموزشی در زمینه استفاده از هوش مصنوعی در تحقیقات کیفی عمل کنند و به بهبود کیفیت و اعتبار پژوهش های اجتماعی کمک نمایند. بحث و نتیجه گیری: پیشرفت های اخیر در فناوری های هوش مصنوعی و داده کاوی تأثیر عمیقی بر روش های پژوهش کیفی و اجتماعی داشته است. این پژوهش به بررسی تأثیر مصاحبه گران الگوریتمی بر پژوهش های کیفی، به ویژه در زمینه های روابط اجتماعی و ساختارهای قدرت و معرفت می پردازد. یافته ها نشان می دهند که مدل های زبانی بزرگ (LLMs) مانند ChatGPT نه تنها به عنوان ابزار تسهیل کننده، بلکه به عنوان کنشگران معرفتی عمل می کنند که در تفسیر داده ها و تولید معنا نقش دارند. این تغییرات به تحول در ساختارهای اجتماعی و روابط انسانی نیز منجر شده است. نظریه های میشل فوکو و مانوئل کاستلز به درک بهتر تأثیرات هوش مصنوعی بر روابط اجتماعی کمک می کنند. فوکو بر نقش قدرت در تعاملات روزمره تأکید دارد و کاستلز اطلاعات را به عنوان منابع جدید قدرت در نظر می گیرد. این پژوهش تأکید می کند که بهره گیری آگاهانه و انتقادی از این ابزارها می تواند دقت و انسجام تحلیل های کیفی را بهبود بخشد، به ویژه در مراحل پیچیده ای مانند رونویسی و تحلیل تماتیک. چهارچوب «روش شناسی انتقادی هوشمند بومی» که پیشنهاد می شود، به پژوهشگران امکان می دهد تا از ترکیب تحلیل انسانی و قدرت پردازش الگوریتمی بهره برداری کنند و در تعامل با این ابزارها، به تولیدکنندگان خلاق دانش بدل شوند. درنهایت، این پژوهش بر ضرورت بازتعریف نقش پژوهشگر و طراحی ساختارهای جدید برای مستندسازی تعاملات انسان - ماشین تأکید می کند و بر اهمیت رویکردهای انتقادی و مسئولانه در استفاده از هوش مصنوعی در تحقیقات اجتماعی تأکید دارد.
۵۵۵.

نقد مثبت روش شناسانه دین پژوهی شریعتی: جامعه شناسی دین یا جامعه شناسی تاریخی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۷ تعداد دانلود : ۹۵
مقدمه: علی شریعتی (1312-1356) به عنوان یکی از متفکران مسلمان معاصر، یکی از پُرکارترین اندیشمندان حوزه دین پژوهی است. بررسی آرای شریعتی از منظر جامعه شناسی ازآن رو ضرورت و اهمیت دارد که معمولاً در سرفصل برخی دروس رشته جامعه شناسی که در گروه های علوم اجتماعی دانشگاه های داخل کشور تدریس می شود، همچون نظریه های اجتماعی متفکران مسلمان، جامعه شناسی تاریخی و جامعه شناسی دین، رویکرد شریعتی جزء مباحث مطرح است؛ اما همواره با توجه به مسائلی ازجمله سابقه تحصیلی و مدرک دکترای وی، این سؤال پیش کشیده می شود که آیا مشخصاً می توان دیدگاه شریعتی را به عنوان یک دیدگاه جامعه شناسانه پذیرفت یا خیر؟ وجه تمایز میان «نظریه جامعه شناختی» و «نظریه اجتماعی» رشد نظریات جامعه شناختی در درون رشته جامعه شناسی دانشگاهی و مبتنی بر روش تحقیق علمی، نسبت به نظریات اجتماعی است که گروه اخیر در بیرون از رشته جامعه شناسی و بیشتر در قالب موضع گیری های نظری طرح شده اند. با عنایت به این تمایز، می توان این پرسش اصلی را مطرح کرد که آیا نظریات شریعتی از روش علمی جامعه شناسانه بهره برده اند و بنابراین، نظریه جامعه شناختی محسوب می شوند، یا اینکه تنها حاوی رویکردی اجتماعی به مسائل جامعه ایران و اسلام (به ویژه مباحث دینی و مذهبی) هستند؟ و نیز این پرسش فرعی که اگر رویکرد دین پژوهی وی با توجه به روش شناسی او، «جامعه شناختی» است، در آن صورت ذیل کدام یک از حوزه های جامعه شناسی دین یا جامعه شناسی تاریخی محسوب می شود؟ هدف مطالعه حاضر آن بوده که با تحلیل و بررسی مهم ترین متون دین پژوهی شریعتی، نقدی مثبت از هسته نظری و روش شناختی رویکرد وی ارائه، و ظرفیت های مثبت و جنبه های کاربردی روش شناسانه وی را شناسایی نماییم. روش تحقیق: در مطالعه حاضر با استفاده از روش پژوهش اسنادی، مهم ترین متون دین پژوهی شریعتی که در آنها به طور مشخص از رویکرد و روش خود در مطالعه دین سخن گفته است (همچون اسلام شناسی، ایدئولوژی و تمدن و... ) را به شیوه هدفمند و نظری به عنوان نمونه انتخاب نموده و محتوا، مفاهیم برجسته و رئوس اصلی آنها را فیش برداری و با مبانی جامعه شناسی دین و جامعه شناسی تاریخی مقایسه کرده ایم تا بتوانیم ظرفیت های مثبت روش شناسانه رویکرد دین پژوهی وی را شناسایی نماییم. نتایج: در خوانش آثار شریعتی واضح است که او با نظریات بنیان گذاران جامعه شناسی همچون دورکیم، وبر و مارکس با وجود برخی تفاسیر و برداشت های اشتباهش از آنها، آشنا بوده و در طرح مباحث خودش از رویکردهای آنها بارها بهره برده و حتی به تلفیق و گاه انتقاد از آنها به ویژه از رویکرد مارکس در بحث زیربنا / روبنا دست زده است. با توجه به اینکه تمرکز اصلی او بر تحلیل تاریخی دین اسلام با هدف برساختن تز اصلی خودش یعنی «بازگشت به خویشتن» بوده است، از روش خاصی تحت عنوان یک مخروط استفاده کرده و به صورت روشمند تاریخ تحول دین مسیحی در اروپا و دین اسلام در غرب آسیا را بررسی و مقایسه نموده است. بر همین اساس با عنایت به روشمند بودن مطالعه وی می توان یافته هایش را، که حاصل مقایسه تطبیقی و استفاده از روش تحلیل جامعه شناسانه بوده است، رویکردی جامعه شناختی دانست. بحث و نتیجه گیری: میان جامعه شناسی دین و جامعه شناسی دینی تمایز عمده ای وجود دارد. جامعه شناسی دین علمی است که در آن دین به عنوان یک پدیده و نهاد اجتماعی مورد بررسی جامعه شناختی قرار می گیرد؛ اما جامعه شناسی دینی علمی است که از مبانی متافیزیکی دین برای تحلیل پدیده های اجتماعی کمک می گیرد. درحالی که آنچه از رویکرد دین پژوهی شریعتی برمی آید، نشان دهنده آن است که رویکرد وی جامعه شناسی دین نیست؛ بلکه در بهترین حالت نوعی جامعه شناسی دینی است؛ زیرا او سعی نموده است برخی از مفاهیم و پدیده های مطرح زمان خودش همچون دموکراسی و مردم سالاری را با مفاهیم سنتی دین اسلام توضیح دهد. او به چگونگی شکل گیری دین و یا به طورخاص دین اسلام نپرداخته است؛ بلکه از عناصر سنتی دین اسلام برای تحلیل مسائل روز جامعه خودش استفاده نموده است و به طور اخص، مذهب شیعه را بدین منظور به کار برده است و عناصر مهم آن همچون امت، امامت، شهادت، انتظار و... را به تناسب نیازهای جامعه زمانه خودش بروزرسانی کرده است. ازسوی دیگر، اگرچه او چنین متذکر می شود: «در اینجا بگویم که من دارم جامعه شناسی دین می گویم و مرادم از توحید، توحید در تاریخ و در جامعه است و نه آنچه در کتاب و در حقیقت است»، اما رویکرد وی به هیچ عنوان برمبنای الحاد روش شناختی بنا نشده است؛ بلکه برعکس، تعریف او از انسان به عنوان سرآغاز بحثش شامل دوگانه «خدا - لجن» است که این دوگانه دیالکتیکی را در سایر عناصر نظریه خود همچون جامعه و تاریخ نیز به کار می برد و نظریه را بر همین مبنا طرح می کند و پیش می برد. اساساً نظریه او که مدلی است برای «انسان ایدئال شدن» و رسیدن به انسان ایدئال و جامعه ایدئال، یک «انسانِ خدایی» را در نظر دارد که به نهایت تعالی رسیده است. در تحلیل ادیان بدوی نیز شریعتی تنها به تبعیت از دورکیم، که دین را تجلی روح یگانه جمعی می داند، از رویکرد دورکیم برای تأیید تز خود یعنی «توحید سرآغاز بینش مذهبی» بهره برده است، وگرنه شریعتی در اینجا همچنان وجود و حضور خدای واحد را مدنظر داشته و تنها به بررسی جلوه های بشری آن، آن هم به منظور اثبات این موضوع پرداخته است که اینها تنها تجلی همان خدای واحد هستند. به دیگرسخن، او از یک «تأیید جامعه شناسانه» برای تز خودش بهره برده است؛ همان کاری که در روش تحقیق کیفی معمول است و نظریه پردازان کیفی، نظریات داده بنیاد خود را با استفاده از تطبیق با رویکردهای نظری موجود به تأیید می رسانند. بنابراین، می توان گفت: رویکرد دین پژوهی شریعتی، جامعه شناسی دین نیست؛ بلکه جامعه شناسی دینی است که با حساسیت بیشتر می توان گفت: یک جامعه شناسی مذهبی (و نه جامعه شناسی مذهب) است. ازسوی دیگر، از منظر جامعه شناسی تاریخی آنچه در رویکرد دین پژوهی شریعتی شاهد هستیم، نه تنها استفاده از داده های تاریخی (فارغ از اعتبار آنها)، بلکه ابداع یک روش تطبیقی و استفاده از آن برای تحلیل پدیده های تاریخی همچون تحولات اجتماعی است. شریعتی از یک مدل مخروطی برای تشخیص مهم ترین عناصر هر دوره تاریخی در تحولات غرب استفاده نموده و هدف او از این تطبیق به قول خودش این است که: «برای تقلید آگاهانه، یعنی شناخت دقیق مراحل تحول تاریخی غرب، باید تاریخ آن را دوره بندی کرد و تحولات را درک کرد تا بتوان روح حاکم بر هر دوره و تیپ فرهنگی هر دوره را تشخیص داد» (شریعتی، 1336، ص85). او در نتیجه تطبیق خود می نویسد: «بودن در قرن بیستم، غیر از زندگی کردن در قرن بیستم است. اول باید قرن خود را کشف بکنیم [ازطریق تطبیق با دوره های تحول غرب] بعد می توانیم از روشنفکرهای قرن مشابه خودمان در اروپا درس بگیریم. من معتقدم که وضع فعلی ما شبیه وضع اروپای قرن سیزدهم و چهاردهم است؛ یعنی اواخر قرون وسطی و اوایل قرون جدید، دوره انتقال از فئودالیته، دوره انتقال از مذهب سنتی به بورژوازی» (همان، ص167). بنابراین، شریعتی در رویکرد خود نه تنها از تحلیل های جامعه شناسانه بهره برده و به موازات آن از داده های تاریخی استفاده کرده است، بلکه روشی را به طورخاص به منظور تطبیق دوره های تاریخی ابداع نموده است که می توان از این روش در پژوهش های تاریخی - تطبیقی استفاده کرد و به وسیله آن عناصر مهم هر دوره و فرآیند تحولات تاریخی را شناسایی نمود که این روش امکان مقایسه و تطبیق را برای محقق فراهم می کند. پس به طورکلی، می توان گفت: رویکرد دین پژوهی شریعتی را می توان ذیل جامعه شناسی تاریخی به شمار آورد و از آن بهره برد.   شکل 1: مخروط ابداعی شریعتی برگرفته از متن کتاب ایدئولوژی و تمدن تعارض منافع: تعارض منافع نداریم.  
۵۵۶.

بازخوانی مطالعات ناظر بر تأثیر «اسلام» بر «مدیریت» در سطح بین المللی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۸ تعداد دانلود : ۱۱۹
مقدمه و اهداف: مدیریت اسلامی با تمرکز بر ارزش های اخلاقی، توازن مادی - معنوی، و تصمیم گیری مبتنی بر شریعت، از مدیریت مرسوم که بر سود مالی، سلسله مراتب، و نتایج کوتاه مدت تأکید دارد، متمایز می شود. این رویکرد رهبری اخلاقی، مسئولیت اجتماعی، و تفکر بلندمدت را ترویج می کند؛ درحالی که مدیریت مرسوم به توسعه فنی اولویت می دهد. مدیریت اسلامی به دلیل پراکندگی مطالعات، با چالش پذیرش بین المللی روبه روست. فلسفه اسلامی، با منطق غنی و عمق نظری می تواند به عنوان پایه ای رقابتی در برابر فلسفه های مدرن و پست مدرن، نظریه های مدیریت اسلامی را تقویت کند. پس از انقلاب اسلامی، پژوهش های فارسی زبان در این حوزه گسترش یافته، اما پرسش هایی مانند سهم پژوهش های اسلامی در ادبیات مدیریت جهانی و کیفیت تأثیرگذاری آنها بی پاسخ مانده است. بررسی 3722 داده در اسکاپوس نشان دهنده حجم بالای مطالعات در این حوزه است؛ اما نظام مندسازی مفاهیم و ارائه چهارچوبی پژوهش محور ضروری است. این پژوهش، که پیش نیازی برای تحقیقات معتبر آینده در این زمینه به شمار می رود، هدف خود را شناسایی عناوین اصلی، روشن سازی مفاهیم کلیدی، معرفی روش های به کار گرفته شده در مطالعات مرتبط و همچنین، ارائه و تحلیلی از کشورهای پیشرو و نویسندگان برتر این حوزه قرار داده است. امید است از این طریق بتوان مدیریت اسلامی را به عنوان یک حوزه علمی منسجم و اثربخش به جامعه علمی بین المللی معرفی کرد. سؤال اصلی که این پژوهش را هدایت می کند، عبارت است از: بازخوانی مطالعات ناظر بر تأثیر «اسلام» بر «مدیریت» در سطح بین المللی چه نتایجی را دربردارد؟ فرایند طراحی این سؤال و تثبیت آن از طریق مطالعه پیشینه پژوهش، مشورت با خبرگان و استفاده از دانش موجود در حوزه مدیریت اسلامی در سطح بین المللی انجام شده است. با معرفی و تحلیل نظریات مدیریت اسلامی در سطح بین المللی و ارائه پژوهش های نظری و کاربردی در سطح بین المللی، می توان زمینه را برای بسط نظری و کاربردی پژوهش های مدیریت اسلامی فراهم کرد تا این حوزه از مرحله ذهنی (مکتب) به مرحله عینی (علم) ارتقا یابد. روش: این پژوهش با بررسی پرسش های کلیدی همچون چیستی اسلام، مدیریت، و نحوه تأثیرگذاری اسلام بر مؤلفه های مدیریتی آغاز شده و تا تثبیت مسئله پژوهش پیش رفته است. برای پاسخ به این مسئله، روش پژوهش متناسب انتخاب شده است. در این راستا، از روش مرور نظام مند استفاده شده که به دلیل ساختار دقیق و تکرارپذیر خود، جایگاهی مهم در علوم انسانی به ویژه مدیریت دارد. با توجه به گستردگی سؤال پژوهش، رویکرد «پهنه کاوی» به عنوان یکی از انواع مرور نظام مند برگزیده شده است. این روش برای بررسی فراگیر ادبیات علمی، شناسایی شکاف های پژوهشی، و ایجاد زمینه برای مطالعات آتی مفید است. همچنین، پهنه کاوی می تواند تصویری کلی از وضعیت پژوهش های مرتبط ارائه دهد و  چهارچوب نظری مناسبی برای توسعه دانش فراهم آورد. در این پژوهش، مقدمات لازم برای پهنه کاوی از جمله بررسی پیشینه مطالعات مروری، میزان گستردگی سؤال، و کفایت منابع اطلاعاتی مورد توجه قرار گرفت. 232 واژه مدیریتی و 94 واژه مرتبط با اسلام استخراج شده که در نهایت، با نظر خبرگان، 31 کلیدواژه به عنوان واژگان نهایی انتخاب شده است. عبارت جستجو به صورت ترکیبی از این واژگان و با استفاده از عملگرهای منطقی تنظیم شده است. برای اطمینان از جامعیت منابع، بازه زمانی 1970 تا 2023 و زبان انگلیسی به عنوان معیار محدودکننده اعمال شده است. پایگاه های اطلاعاتی معتبر نظیر ساینس دایرکت، اسکاپوس، امرالد، پروکوئست و ریسرچ گیت برای جستجوی منابع به کار گرفته شدند. غربالگری با 19 فیلتر غربال انجام شد که شامل بررسی ارتباط عناوین، چکیده ها، و در برخی موارد، ارزیابی متن کامل مقالات بود. در پایان، از مجموع 3722 مطالعه اولیه، 1919 مطالعه واجد شرایط شناسایی شده که نمایانگر پهنه مطالعات علمی درباره تأثیر اسلام بر مدیریت در سطح بین المللی است. نتایج: مجموعه نهایی پژوهش، دامنه گسترده ای از موضوعات مرتبط با کسب وکار و مدیریت اسلامی را شامل می شود؛ از بازاریابی، امور مالی و منابع انسانی تا مدیریت دانش. منابع گردآوری شده از مقالات علمی، فصول کتاب ها و مقالات کنفرانسی، از تنوع جغرافیایی بالایی برخوردار هستند. مطالعات این حوزه در ۹ عنوان اصلی طبقه بندی شده اند: اخلاق تجارت اسلامی، بازاریابی اسلامی، اصول مدیریت اسلامی، اخلاق کار، توسعه سرمایه انسانی، مدیریت ریسک، معنویت و تجارت، حمایت از مصرف کننده مسلمان (گواهی حلال) و دانش سازمانی اسلامی. این عناوین از تحلیل ۱۴۲ مفهوم کلیدی مستخرج از این مطالعات به دست آمده است. از منظر جغرافیایی، کشورهایی مانند اندونزی، مالزی، آمریکا و انگلستان پیشگامان تولید دانش در این حوزه هستند. اندونزی در موضوعات نوظهوری همچون رهبری اسلامی و اخلاق محیط کار اسلامی فعال بوده، و مالزی به ویژه در مدیریت مالی اسلامی پیشتاز است. آمریکا نیز با تعداد زیاد نشریات و نویسندگان در این حوزه، جایگاه مهمی دارد. بررسی شبکه های پژوهشی نشان داد که مالزی و اندونزی بیشترین تعامل علمی را با سایر کشورها دارند؛ درحالی که کشورهایی چون ایران، آلمان و چین ارتباطات بین المللی محدودی در این حوزه دارند. مصر، پاکستان و ایران از پیشگامان قدیمی و اندونزی و هند از فعالان جدید این حوزه هستند. روش های مورد استفاده در این دامنه عمدتاً کیفی بوده و ابزارهایی چون مصاحبه و پرسشنامه بیشتر به کار رفته اند. همچنین ۱۴ نویسنده برتر این حوزه معرفی شده اند که در صدر آنها محمد کبیر حسن با ۳۴ مقاله در زمینه مدیریت مالی اسلامی قرار دارد. سال ۲۰۲۲ با انتشار ۴۴۳ مقاله در ۷۵ نشریه علمی، به عنوان پربارترین سال در تاریخ مطالعات این حوزه شناخته شد. بحث و نتیجه گیری: پژوهش در زمینه تأثیر اسلام بر مدیریت چیز جدیدی نیست. براساس داده های جمع آوری شده، این مطالعات  قبل از سال 1970 شروع شده و تا سال 2023 ادامه داشته است. این پژوهش روشن کرد که آموزه های اسلامی نقش مهم و تأثیرگذاری در مدیریت جهانی ایفا کرده و می توانند به شیوه ای مؤثر در ارتقای عملکرد سازمان ها به کار گرفته شوند. آموزه های اسلامی مرتبط با مدیریت، از منطقی قابل اتکا برخوردار بوده و ارتباط نزدیکی با علم مدیریت و طبیعت انسانی دارند. به این ترتیب، این آموزه ها می توانند بدون توجه به جهت گیری مذهبی سازمان ها، در حوزه های مختلف تجارت و مدیریت مفید واقع شوند. همچنین، روشن کرد اصول مادی گرایانه مدیریت غربی نیز می تواند با اندیشه اسلامی ادغام شود و ابعاد جامعی به دانش مدیریت بیفزاید؛ زیرا اصول مدیریت اسلامی افزون بر منافع مادی، بُعد معنوی را نیز دربرمی گیرد. برای مثال، این دیدگاه معنوی، انگیزش اسلامی را جامع تر از مفاهیم انگیزشی مکاتب غربی مانند مزلو، مک کللند و فروید نشان می دهد که عمدتاً بر جنبه مادی تأکید دارند. همچنین، روابط استخدامی در مدیریت اسلامی، با افزودن بُعد مذهبی، فراتر از قراردادهای رسمی و روان شناختی قرار می گیرند. همچنین، به نظر می رسد که پژوهشگران بسیاری می کوشند تا میزان کاربرد شیوه های مدیریت اسلامی در سازمان ها را در سراسر جهان بیابند. یک روند نوظهور در دهه دوم قرن بیستم مشاهده شده است که به طور تجربی اثربخشی آموزه های اسلامی مربوط به مدیریت در سازمان ها را ثابت می کند. فرضیه ای مبنی بر اینکه آموزه های اسلامی بدون توجه به جهت گیری مذهبی سازمان در تجارت مفید هستند، زمینه وسیع تری را برای پژوهش فراهم می کند و نتیجه آن به دانش موجود در مورد مدیریت کمک بیشتری می کند. داده های به دست آمده اهمیت ادغام اصول و ارزش های اسلامی در شیوه های مدیریتی و سازمانی را برجسته کرده و نشان می دهند که همسویی این شیوه ها با آموزه های اسلامی می تواند تأثیر مثبتی بر مدیریت داشته باشد. این پژوهش، بستر مناسبی برای پژوهش های عمیق تر در این حوزه فراهم نموده است. در نهایت، این پژوهش روند رو به رشد مطالعات مدیریت اسلامی را آشکار و بر ضرورت انجام مطالعات نظام مند در این حوزه تأکید می کند. تعارض منافع: در این پژوهش تعارض منافع وجود ندارد.
۵۵۷.

جایگاه نقاشی در سده های میانی با نگاه به شالوده بازشماری دانش ها و هنرها در تمدن اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۸ تعداد دانلود : ۸۵
دسته بندی دانش ها و هنرها در تمدن اسلامی با فارابی آغاز شد. هرچند فارابی در احصاءالعلوم ، دانش ها و هنرها را در پیوند با سرشاخه های اصلی شناسایی می کند، جاماندن نقاشی از دسته بندی، جایگاه آن را در تمدن اسلامی پرسش برانگیز کرد. چرا نقاشی در دسته بندی دانش ها و هنرها در تمدن اسلامی هرگز جایابی نشده بود؟ موانع جایابی نقاشی چه بود؟ شناخت جایگاه نقاشی، نیازمند بازیابی رشته پیوند آن با شاخه های دانش و هنرها است. رویکرد فارابی به شعر، و نیز بررسی موانع دسته بندی شعر در میان دانش ها و هنرها، سرآغاز جستجو در باره جایگاه نقاشی است. فارابی در إحصاء العلوم ، شعر را از دید همانندی با زبان، در شاخه زبان و در قوانین صناعت شاعران و کتاب الشعر ، شعر را از دید منطقی و محاکات، در ساختار منطقی بررسی کرد. پژوهش کنونی با تأکید بر همانندی شعر و نقاشی در پی بازیابی جایگاه نقاشی در نظام دسته بندی دانش ها و هنرها است. این پژوهش بنیادی است و به روش تحلیل مفهومی با تأکید بر اندیشه های فارابی و دیدگاه های حکمای مسلمان پیش می رود. پژوهش بر این یافته درنگ می کند که نقاشی در هماهنگی با ارزش های بنیادی تمدن اسلامی، توانست سه مایه اصلی برتری دانش ها و هنرها را که اساس دسته بندی بود به دست آورد. نقاشی در همانندی با شعر، فضیلت های برتر آرمانی و مذهبی، به بیانگری والاترین موضوع ها راه برد؛ در پیوند با دانش هایی مانند هندسه، نورشناسی و کیمیا بر بنیان های استوار ریخته شد، و با راه یافتن به درون دربارها، نقش تعلیمی خود را گسترش داد.این ویژگی ها، به جایابی نقاشی در میان شاخه های دانش ها و هنرها منجر شد.
۵۵۸.

از سیلیکسیون دو ناتور تا انتخاب طبیعی؛ تحقیقی در واژه گزینی ایرانیان(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۶ تعداد دانلود : ۹۷
پیش از این در مقاله ای که در همین مجله منتشر شده بود، نکاتی در باره واژه تکامل و پیشینه آن در متون فارسی، عربی و ترکی عثمانی آمده بود. در ادامه آن تحقیق، اینک به بررسی واژه «انتخاب طبیعی» و معادل های مختلف آن در زبان های مذکور پرداخته ام. در این مقاله با بررسی اسناد مختلف نشان داده ام که ترکیب «انتخاب طبیعی» که از زبان عربی وارد شده بود، توانست در بین ایرانیان رواج یابد. یعنی درست برخلاف واژه《تکامل》 که از ترکان عثمانی وام گرفته شده بود. بررسی واژه ها و معادل هایی که روشنفکران ایرانی برای کلمات فرنگی انتخاب می کرده اند بخشی از پژوهشی است که می تواند نوعی جامعه شناسی تاریخی علم تلقی شود و پژوهش های مرتبط را با درک بهتری نسبت به تاریخ ورود علوم جدید به ایران پیش ببرد.
۵۵۹.

توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۹ تعداد دانلود : ۹۶
مقدمه و اهداف: مبناگرایی معرفت شناختی با تأکید بر باورهای پایه و استنتاج منطقی، چهارچوبی برای تولید دانش منسجم در علوم انسانی و اجتماعی ارائه می دهد. این رویکرد در مواجهه با تعارض های معرفتی و ارزشی در پژوهش های میان رشته ای، به ویژه در حوزه هایی که ارزش های هنجاری نقش کلیدی دارند، اهمیت بسزایی دارد. باوجوداین، کمبود روش های پژوهشی نظام مند که بتوانند اصول مبناگرایانه را به صورت عملیاتی پیاده کنند، چالشی اساسی است. علم طراحی، به عنوان رویکردی مسئله محور و راه حل محور، ظرفیت بالایی برای عملیاتی سازی مبناگرایی دارد؛ اما نیازمند بازطراحی بر مبنای اصول معرفت شناختی است. هدف این پژوهش، توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی است که با تلفیق مبناگرایی معرفت شناختی و علم طراحی، چهارچوبی منسجم برای پژوهش های علوم انسانی اسلامی، به ویژه مدیریت اسلامی، فراهم کند. این روش با تمرکز بر ارزش محوری و مسئله محوری، به دنبال کاهش تعارض های معرفتی و تقویت انسجام نظری و عملی در طراحی مدل ها و چهارچوب های میان رشته ای است. این رویکرد برای پژوهش های تأسیسی در مدیریت اسلامی، که ارزش های اسلامی و اصول معرفتی در آنها محوری اند، طراحی شده است. تحقیق حاضر با معرفی و تشریح این روش و ارائه نمونه های کاربردی، قابلیت آن را در حل مسائل پیچیده میان رشته ای نشان می دهد و مسیر جدیدی برای تولید دانش نظام مند در علوم انسانی اسلامی باز می کند. روش: پژوهش حاضر با رویکردی انتقادی به روش های علم طراحی، به توسعه روش مبناگرایی طراحی محور اهتمام ورزیده است. ابتدا، پژوهش های پیشین با رویکرد مبناگرایی معرفت شناختی در حوزه مدیریت اسلامی بررسی و سازوکارهای عمومی آنها استخراج شد. سپس، روش های علم طراحی نقد شد و عناصری که با مبناگرایی همخوانی داشتند، برای توسعه روش جدید به کار گرفته شدند. این فرایند نیازمند تحلیل انتقادی مبانی پیدا و پنهان روش های علم طراحی بود تا چهارچوبی منسجم شکل گیرد. برای اعتبارسنجی، سه گروه کانونی تشکیل شد: یک گروه برای ارزیابی فرایند پژوهش و دو گروه برای بررسی خروجی نهایی. برای افزایش دقت، فرایند خویش بازخوری آگاهانه اجرا شد، که در آن تمام تصمیمات طراحانه با دلایل ثبت و در اختیار گروه های کانونی قرار گرفت. این فرایند شفافیت تصمیم گیری را تضمین کرد و امکان بازنگری دقیق را فراهم آورد. داده ها از طریق روش های کیفی مانند مرور نظام مند ادبیات، مصاحبه، و تحلیل های کیفی گردآوری و تحلیل شدند. تکنیک هایی مانند تحلیل ذینفعان و شناسایی مفروضات استراتژیک برای هم راستایی با ارزش های اسلامی و تقویت انسجام روش استفاده شد. این رویکرد تلفیقی، چهارچوبی نظام مند ارائه داد که هم با اصول معرفت شناختی مبناگرایی سازگار است و هم پاسخگوی نیازهای پژوهش های میان رشته ای در مدیریت اسلامی است. نتایج: خروجی پژوهش، توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی به عنوان چهارچوبی نوین برای پژوهش های علوم انسانی اسلامی، به ویژه مدیریت اسلامی است. این روش شامل هفت مرحله به هم پیوسته است: ۱. احصای نشانه های مسئله از دیدگاه ذینفعان با تحلیل نشانه ها و مفروضات؛ ۲. شناسایی هندسه لایه ای مسئله از طریق همدلی با آشفتگی و بررسی بسترهای تخصصی؛ ۳. تعیین اصول موضوعه طراحی با اجماع بر ارزش های اصلی و دسته بندی لایه ای اهداف؛ ۴. گردآوری و تحلیل داده براساس اصول موضوعه با استفاده از روش های کیفی مانند مصاحبه و متن کاوی؛ ۵. ارائه مصنوع اولیه با تکیه بر خلاقیت و نوآوری؛ ۶. ارزیابی و توسعه مصنوع براساس اصول موضوعه با تکنیک های نرم و شبیه سازی؛ و ۷. ارائه مصنوع نهایی با بازخورد ذینفعان و اصلاحات هدفمند. این روش با تأکید بر مسئله محوری، پاسخگویی به نیازهای واقعی مدیریت اسلامی را تضمین می کند و با ارزش محوری، اجماع بر ارزش های اسلامی را تسهیل و از تکثرگرایی پرهیز می کند. این چهارچوب امکان طراحی مدل های مفهومی و سیستم های اجرایی را در حوزه هایی مانند تصمیم گیری حکومتی و تحول سازمانی فراهم می کند. روش پیشنهادی با تلفیق واقع گرایی انتقادی و مبناگرایی، انسجام نظری و عملی را تقویت کرده و برای پژوهش های تأسیسی در مدیریت اسلامی مناسب است. خروجی های این روش شامل چهارچوب های نظام مند و مدل های عملیاتی است که قابلیت کاربرد در زمینه های متنوع علوم انسانی اسلامی را دارند. بحث و نتیجه گیری: روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی، چهارچوبی تأسیسی برای پژوهش های علوم انسانی اسلامی، به ویژه مدیریت اسلامی، ارائه می دهد که در مقایسه با روش های دیگر مانند دلالت پژوهی و سامانه های توصیفی، متمایز است. دلالت پژوهی بیشتر برای مطالعات تطبیقی مناسب است؛ زیرا به استخراج آموزه ها از منابع دیگر برای مدیریت متداول می پردازد؛ اما ناخودآگاه تحت تأثیر پارادایم های موجود قرار می گیرد. در مقابل، روش پیشنهادی با تکیه بر اصول موضوعه و ساختار استنتاجی، مدل های بدیلی برای مدیریت اسلامی طراحی می کند که از پیش فرض های مدیریت متداول آزاد است. سامانه های توصیفی نیز به دلیل ماهیت غیرتجویزی، جزئیات روش شناختی کافی ارائه نمی دهند؛ در حالی که این روش مراحل مشخصی برای پژوهش های تأسیسی فراهم می کند. با تأکید بر ارزش محوری، این روش اجماع بر ارزش های اسلامی را تسهیل و از تکثرگرایی پرهیز می کند؛ در حالی که مسئله محوری آن پاسخگویی به نیازهای واقعی را تضمین می کند. کاربردهای این روش شامل طراحی چهارچوب های مفهومی و سیستم های اجرایی در حوزه هایی مانند تصمیم گیری حکومتی و مدیریت سازمانی است. محدودیت های این روش شامل نیاز به صلاحیت های معرفت شناختی پژوهشگر و پیچیدگی اجرا در پژوهش های چندجانبه است. پیشنهاد می شود پژوهش های آتی، کاربرد این روش را در زمینه هایی مانند سیاست گذاری عمومی یا سایر علوم انسانی بررسی کنند. این روش به عنوان پلی بین مدیریت متداول و اسلامی، به توسعه دانش میان رشته ای کمک کرده و چهارچوبی نظام مند برای تولید دانش عملی و نظری ارائه می دهد. تقدیر و تشکر: از استادان و پژوهشگران دانشگاه امام صادقj و دانشگاه تربیت مدرس که در تشکیل گروه های کانونی و ارائه بازخوردهای سازنده مشارکت داشتند، تشکر می کنیم. تعارض منافع: نویسندگان اعلام می کنند که هیچ تعارض منافعی در ارتباط با این پژوهش وجود ندارد.
۵۶۰.

کیهان شناسی قدیم در میان اهل کلام و دین مقدّمه، تصحیح و تحقیق «رساله فی اختلاف العلماء فی أحوال السموات والأرضین(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۶ تعداد دانلود : ۸۹
این مقاله شامل تصحیح انتقادی متنی است از نویسنده ای ناشناس که دو نسخه از آن در دسترس است، و همچنین مقدمه تحلیلی و تحقیق منابع. این اثر راجع به پدیده های کیهانی و بحث و بررسی نگرش متکلمان و اهل دین در باره این پدیده ها است. عنوان این اثر رساله فی اختلاف العلماء فی أحوال السموات والأرضین است، هر چند در فهرست کتابخانه عنوان أحوال السموات والأرض ، ثبت شده است. نویسنده اثر با استفاده از متون گوناگون، رویارویی با فیلسوفان را به شیوه انتقادی پی می گیرد. این اثر به گونه ای مناسب حفظ شده است و به نظر می رسد کامل باشد. این اثر عمدتاً برآمده از نقل قول هایی است از آثاری که امروزه در دسترس اند. این نقل قول ها که برگرفته از منابع شناخته شده یا ناشناخته پیشین هستند، نگاه جالبی را در باره تفسیر آثار نویسندگان مشهور آن روزگار ارائه می دهد. نویسنده اثر نقل قول ها را از کتاب های تفسیر قرآن و روایات گردآوری کرده است. از نظر سبک نقل قول، می توان به یک جنبه جالب اشاره کرد: استفاده مداوم از عبارت «پایان نقل قول (انتهی)» در پایان هر نقل قول است، عبارتی که امروزه در میان نگارش های معاصران به منظور تمایز بین سخن نویسنده و مطالب نقل قول شده به کار می رود. تکرار «پایان نقل قول» از منظر نسخه شناسی نیز قابل توجه است و یادآور علائم فرامتنی در پاپیروس های یونان باستان است. این اثر بر اساس در نظر گرفتن دیرترین زمان زندگی نویسندگانی که از آنها نقل قول شده است به حدود چهار قرن پیش باز می گردد. یاد کردن از اندیشمندان نام برداری چون جوینی (د. 462 ق)، غزالی (د. 490 ق)، ابن رشد (د. 577 ق)، فخرالدین رازی (د. 606 ق) و خسروشاهی (د. 652 ق) قابل توجه است. پیوند خسروشاهی با فخرالدین رازی و فریدالدین داماد (متوفی 1299) بر اهمیت ا.ین متن می افزاید. افزون بر این، اثری از جلال الدین السیوطی (متوفی 1505) در پیوند با اثر حاضر دارای اهمیت است که آنتون ام. هاینن (متوفی 1988) به عنوان بخشی از پایان نامه خود به آن پرداخته است (بیروت-ویسبادن، 1982). در حالی که در ابتدا ممکن است تصور شود که نویسنده در نگارش اثرش صرفاً از السیوطی برگرفته باشد، اما با نگاهی دقیق تر مشخص می شود که این متن از اصالت برخوردار است. با این حال، محتمل است از اندیشه های سیوطی نیز الهام گرفته باشد. استفاده فراوان نویسنده از آثار نویسندگان مشهور دوران عثمانی نشان دهنده ارتباط احتمالی وی با آن منطقه جغرافیایی است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان