فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷٬۶۴۱ تا ۷٬۶۶۰ مورد از کل ۱۵٬۲۸۷ مورد.
بررسی دیدگاه ملاصدرا درباره شهود ماهیت و ادراک حصولی وجود و تاثیر آن در شناخت خداوند متعال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نقد و بررسی کتاب نقد الخطاب الدینی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیامدهای نظریه تعدد قرائت ها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
به دنبال طرح مباحث هرمنوتیک در غرب، مسئله تجویز قرائت های متعدد نیز که ثمره آن است، در قرن های بعدی مطرح گردید. این نظریه ثمره هرمنوتیک فلسفی است که از یک سو، مقصود مؤلف متن را در فهم، بی تأثیر می داند و از دیگر سوی، متن را در بیان معنای خود صامت می داند. از این رو، مفسّر با توجه به پیش فرض های ذهنی خود، معنایی برای متن می سازد.
سؤال این است که اگرچه می توان برداشت های متفاوت از یک متن داشت، اما آیا تمام برداشت های عَرضی یک متن نیز صحیح و مطابق با واقع است؟ و آیا می توان برداشت های متضاد از یک متن داشت؟ آنچه مسلم است، تکثر قرائت از یک متن به معنای صحت برداشت های متضاد، پذیرفتنی نیست و عقل سلیم آن را با بسیاری از اصول و بدیهیات در تعارض می بیند. از این رو، اگر لوازم باطل این نظریه را رصد کنیم، به بطلان و نامعقولی آن بیشتر پی خواهیم برد.
این مقاله درصدد بررسی برخی لوازم نادرست این نظریه با روش تحلیلی توصیفی می باشد. اگر نظریه ای دارای لوازم و آثار غیرمعقولی بود، آن نظریه نیز همچون لوازم خود محکوم به شکست خواهد بود.
بررسی رهیافت اندرو فینبرگ و مارتین هایدگر برای برون رفت از فضای تکنولوژیک حاکم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، پس از نگاهی اجمالی به رهیافت اندرو فینبرگ و مارتین هایدگر برای برون رفت از فضای تکنولوژیک حاکم[i]، مقایسه ای میان نگرش این دو متفکر در مواجهه با جهانی که در آن زندگی می کنیم انجام می شود. فینبرگ داخل ساختن ارزش های دموکراتیک در طراحی های تکنیکی را راه کار رهایی قلمداد می کند و هایدگر از آمادگی برای ظهور خدایی نجات دهنده سخن می گوید. با وجود آن که فینبرگ و هایدگر هر دو به جهانی بدیل برای زیست آدمی می اندیشند، در چگونگی بدیل اندیشی با یک دیگر تفاوت بنیادی دارند. فینبرگ بدیل اندیشی را در سطح اونتیک دنبال می کند و هایدگر در سطح اونتولوژیک. با توجه به تفاوت نگرش هایدگر و فینبرگ به خطرهای فضای تکنولوژیک حاکم، نهایتاً توضیح داده می شود که رهیافت فینبرگ در پارادایمی قرار می گیرد که هایدگر خواهان گذر از آن است.
[i]. از آن جا که رهایی از فضای تکنولوژیک حاکم در اندیشة فینبرگ و هایدگر هریک به طور جداگانه و مفصل در مقالاتی توسط نگارنده مورد بحث قرار گرفته است و هدف از نگارش مقالة پیش رو عمدتاً مقایسه و فهم دو رهیافت مورد نظر در نسبت با یک دیگر است، در بخش های «مروری بر اندیشة فینبرگ» و «مروری بر اندیشة هایدگر» نگاه فینبرگ و هایدگر به جهان تکنولوژیک در خلاصه ترین صورت ممکن بیان شده است.
Humanization of Certainty in the Philosophical Modernity(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال هشتم زمستان ۱۳۹۱ شماره ۴ (پیاپی ۳۲)
23 - 44
حوزههای تخصصی:
The importance of modernity is because of man's place as the axis of all beings and existents like God and the World, and they get their meaning and validity in the light of him. Although man has reason and freedom and he is the noble master of all creatures, in the meanwhile, he has many defects in his existence, and his accomplishments have been gradually increased during the centuries. Hence, we can say that man actually and absolutely does not have any perfection, and he cannot get his achievements perfectly. However, with changing in the relationship between man, God, and the world during the modernity age, the whole of man's approaches to God and the world changed, and this brings about some basic problems and crises. In this process, man gained and acquired a kind of genuineness and principality towards God and the existents of world that their place and importance, especially divine truths like God, were defined in the light of human epistemic abilities and their validity were depended on human knowledge. Hence, the place of divine truths was lowered to the limits of human understanding, which I call it the humanization of divine truths. On the other hand, because of his weakness for understanding the divine truths, man has gradually put them aside from his philosophical thought, and has recognized them meaningless. In the meanwhile, he has tried to understand the empirical world and its managing without considering what is beyond it. I call this demystification of the existents by the other areas such as ethics, politics, and even science, which all of them have been depended on the human being. Consequently, certainty and truth became humanistic, that is, man became as the axis of certainty and truth, which the most important result of that is the relativity of certainty and its restriction to human knowledge, will, and ability. This paper tries to discuss the above subjects, considering some of the important thinkers of modern and postmodern philosophy like as Descartes, Kant, Nietzsche, Sartre, and Heidegger. It also attempts to show that although Heidegger complained to subjectivism and modernistic approach of truth, his effort to redefine truth and certainty was not successful and could not rescue it from a crisis. That is because he could not go beyond human understanding to reach a holy and absolute certainty and truth, while – according to this paper – the only real way is paying attention to divine certainty, revelation, and God.
مفهوم معناکاوی در اندیشه ژولیا کریستوا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظریه نقادانه کریستوا تحت اصطلاح معناکاوی یا تحلیل معنایی را می توان تلفیقی از دو حوزة نشانه شناسی و روانکاوی تفسیر کرد. این نظریه که چارچوب عمده نقدها و دیگر آرای او بویژه در مورد سوژة سخنگو را شکل م یدهد، از حوز ههای گوناگون دانش از جمله نشان هشناسی و روانکاوی وام می گیرد، اما با وارد ساختن اصلاحاتی بر هر یک از آنها حاصل شده است. همچنین این نظریه می تواند کلید راهیابی به اندیش ههای کریستوا به عنوان فیلسوفی پساساختارگرا بویژه در تحلیلهای او در زمینه هنر و ادبیات باشد. مقاله پیش رو نیز به این مسئله م یپردازد که کریستوا چگونه این دو دانش را در نظریه تحلیل معنایی خود بویژه در حوزه هنر و ادبیات تلفیق م یکند. اگر نظم نمادینِ زبان را با خودآگاهی یکی بگیریم، م یتوانیم امر نشان هشناختی یا کورا را ناخودآگاه زبان بدانیم. بدین ترتیب کریستوا با تلقی تازه خود از نشان هشناسی که متفاوت از مفهوم و معنای استاندارد آن به عنوان علمِ نشانه ها و یا نظام نشان های است، میان نشان هشناسی و روانکاوی ارتباط برقرار میسازد و سعی دارد نظریه ای بر این پایه برای معناداری بویژه در هنر و ادبیات تدارک ببیند. نفوذ امر نشان هشناختی به درون زبان همانا بازگشت زبانِ سرکو بشده است. امر نشانه شناختی پیوسته به ساختار نمادینِ معنا نفوذ می کند و بنابراین سیالیت و عد متجانس را از نو در سوژة سخنگو/نویسنده بر پا م یسازد. همچنین امر نشانه شناختی، فرآیند آفرینش را از نو احیا م یکند و پی ششرط اساسی نظم نمادین است.
پیش فرض های علم از دیدگاه پوزیتیویسم و ملّاصدرا بررسی مقایسه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیش فرض های علم، هم در ساختار درونی و هم در ساختار بیرونی علم تأثیرگذارند. بر این اساس، پیش فرض های متفاوت به تولید علومی که هم از لحاظ شکل و هم از حیث محتوا متفاوتند منجر می شود. چون پیش فرض ها با مسائل درون علم رابطه منطقی دارند، محتوای درونی یک علم با تغییر پیش فرض های آن تغییر می کند و این تغییر تنها در سطح بیرونی و صورت بندی علم باقی نمی ماند. بررسی پیش فرض های علم، به ما این امکان را می دهد که مبانی هستی شناختی و معرفت شناختی یک علم را به حوزه مسائل و نظریه های آن مربوط کرده، در صورت ناهماهنگی بین آنها به نقد روش شناختی آن بپردازیم. از دیدگاه پوزیتیویسم، ذهن، لوح سفید است، تجربه مرحله ابتدایی استقراء است و قاعده مندی طبیعت پیش فرض انگاشته می شود. پوزیتیویسم همچنین هر نوع بدیهی را انکار می کند و معیار تفکیک در علوم را روش می داند. حال آنکه از دیدگاه ملّاصدرا، احساس در فرایند علم طبیعی شرط لازم است نه کافی. ملّاصدرا، تجربه را نوعی از برهان دانسته و پای تجربه را در قانون علّیت مستحکم می کند و در تفکیک علوم بیشتر بر موضوع تأکید دارد. در این مقاله از روش توصیفی تحلیلی استفاده شده است.
کانت و تراکتاتوس با توجه به تفسیر دیوید پیرس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ویتگنشتاین در تراکتاتوس با آهنگی کانتی فلسفه را سراسر نقد زبان معرفی می کند. یکی از خوانش های شایع از تراکتاتوس، و شاید متداول ترین آن، خوانش کانتی است. در این قرائت مؤلفه های کانتی تراکتاتوس پررنگ می شود و فلسفه متقدم ویتگنشتاین کانتی فهمیده می شود. البته این بدین معنا نیست که تراکتاتوس از جنبه های غیرکانتی و غیرنقدی تهی باشد. میان شارحانی که به این نوع قرائت شهره اند اختلافات درخور توجهی وجود دارد. از طرف دیگر مفاهیمی مانند مؤلفه کانتی و فهم کانتی تراکتاتوس بسیار کلی است و بهره شایان توجهی را نصیب مخاطب نمی کند. گاه از چنین مفاهیمی برداشتی به ذهن متبادر می شود که اندکی تحقیق آن را برنمی تابد. از این رو در این نوشتار بر آن شدیم که دیدگاه یکی از شارحان کانتی تراکتاتوس را تبیین کنیم تا، از این رهگذر، این نوع قرائت در مسیر روشن شدن قدم بردارد. این نوشتار پژوهشی تطبیقی را میان فلسفه متقدم ویتگنشتاین و فلسفه کانت در قلمرو نقد عقل محض از دیدگاه دیوید پیرس، یکی از شارحان پرآوازه ویتگنشتاین، رقم می زند.
معرفت شناسی تجربه دینی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن زمستان ۱۳۹۱ شماره ۵۲
حوزههای تخصصی:
قضاوت اخلاقی کودکان پیش دبستانی پنج و شش ساله(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قضاوت اخلاقی به چگونگی نظر شخص درباره مقررات، آداب، رسوم، و هنجارهایی که مردم باید در تعامل با دیگران رعایت کنند و برداشت او از آن ها اشاره دارد. این پژوهش با هدف بررسی قضاوت اخلاقی کودکان پیش دبستانی (پنج و شش ساله) انجام شد. بدین منظور از دانش آموزان پیش دبستانی (پنج و شش ساله) شهر فاروج، نمونه ای 108 نفری به صورت تصادفی ساده برای مصاحبه بالینی، با استفاده از چهار داستان اخلاقی (دروغ، خسارت مادی، دزدی، و عدالت)، انتخاب شد. نتایج این مطالعه نشان می دهد که کودکان پیش دبستانی (پنج و شش ساله) در آیتم های دروغ، خسارت مادی، و دزدی توجه بیش تری به قصد و نیت (انگیزه درونی) دارند و در آیتم عدالت اعتقاد به ناعادلانه بودن (برابری تقسیم کار) داشتند. میزان توجه به قصد و نیت با افزایش سن افزایش می یابد و میزان توجه به نتیجه و اثر کار با افزایش سن کودک کاهش می یابد. کودکان بزرگ تر (شش ساله ها) در همة آیتم ها توجه بیش تری به قصد و نیت در قضاوت اخلاقی خود داشتند. در هر سه آیتم، دختران توجه بیش تری به نتیجه و اثر در مقایسه با پسران داشتند، ولی پسران در مقایسه با دختران به قصد و نیت (انگیزه درونی) توجه بیش تری داشتند. در آیتم عدالت، دختران در مقایسه با پسران، به طور معنی داری به عادلانه (منصفانه) بودن اعتقاد داشتند (جهت گیری اطاعت). یعنی پسران در مقایسه با دختران به برابری در انجام دادن کارها توجه بیش تری داشتند. یافته های پژوهش نشان داد که، با افزایش سن، کودکان به قصد و نیت توجه بیش تری نشان دادند که با یافته های پیاژه هم سو بود، اما این که کودکان در این پژوهش در سنین پنج و شش سالگی به قصد و نیت توجه داشتند و همچنین پسران در رشد اخلاقی جلوتر از دختران بودند مغایر با یافته های پیاژه بود.
ضرورت خیرهای اولیه و مسئلة بی طرفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
جان رالز در نظریة خود دربارة عدالت، در حالی که پردة جهل در وضع نخستین را موجب نادیده گرفتن تمامی اطلاعات، مقام، موقعیت سیاسی و اجتماعی، و ویژگی های روان شناختی نمایندگان می داند، در چنین وضعی وجود خیرهای اولیه را ضروری می داند. علاوه بر آن، ضرورت مزبور به نظر وی ناقض بی طرفی و انصاف در وضع مذکور نیز نیست. در این مقاله، ضرورت مذکور تبیین و بی طرفی خیرهای اولیه واکاوی خواهدشد. به نظر می رسد که بی طرفی مذکور چندان که رالز می گوید قابل دفاع نیست.
تأملی بر «واقع گرایی واقع بینانة» پیتر کوزو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بحث از واقع گرایی و پاد واقع گرایی از مباحث مهم فلسفی است که در طی تاریخ تفکر بشر، اهمیت خود را حفظ کرده است. بحث از این مسئله با پیدایش شاخه های جدید فلسفه، و به ویژه فلسفه های مضاف، اَشکال متفاوت و بدیعی به خود گرفته است. در حوزة فلسفة علم، بحث از واقع گرایی به سبک خاصی مطرح شده و مباحث گوناگونی را درپی داشته است. در این مقاله، نظریة ابتکاری پیتر کوزو با عنوان «واقع گرایی واقع بینانه» ابتدا با استناد به کتاب او طرح و در ادامه بررسی می شود.