با توجه به اهمیت حیاتی دانش به مثابه مزیت رقابتی اصلی در اقتصاد جهانی و ضرورت مشارکت دانشگاه، به منزلهی اصلیترین نهاد تولیدکنندهی دانش، در توسعهی اقتصاد ملی و منطقه ای و هم چنین با توجه به نیاز دانشگاه ها به کسب درآمد و تجاریسازی دانش برای بقا، تدوین الگویی مناسب برای کارآفرینی دانشگاهی و انتقال تجاری دانش ضرورت دارد. در این مقاله با بررسی روش ها و الگوهای انتقال تجاری دانش در پنج دانشگاه معتبر جهان برمبنای رتبه-بندی سال 2007 مؤسسه آموزش عالی تایمز (هاروارد، ییل، آکسفورد، کمبریج، کالج سلطنتی لندن)، به طراحی الگویی به گزین شده پرداخته و با نظرسنجی از خبرگان، عوامل استخراج شده از این الگو اولویت بندی شده اند. طبق نتایج به دست آمده از نظرسنجی به عمل آمده از خبرگان ""انتخاب سیاست های انگیزاننده برای استادان در توزیع درآمد"" دارای بالاترین اهمیت برای تشویق تجاریسازی دانش در دانشگاه ها و کارآفرینی دانشگاهی بوده و ضرورت های ""شبکه سازی""، ""حمایت های مالی""، ""ایجاد ساختارهای لازم"" و ""آزادیعمل استادان"" به ترتیب اولویت های بعدی را تشکیل داده و ""حمایت های فیزیکی"" کم ترین اهمیت را نسبت به سایر ضرورت ها دارد.
با توجه به نقش کارآفرینی در رشد اقتصادی و اجتماعی کشورهای توسعه یافته، بررسی و تحلیل فرایند کارآفرینی با در نظر گرفتن شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور و نقد عوامل موفقیت و شکست، کمک شایانی به پیش برد موفق کارآفرینی، ایجاد فرصت های شغلی جدید و خروج از وضعیت اقتصادی تک محصولی در ایران خواهد کرد. این تحقیق به شناسایی عوامل شکست کارآفرینان در ایران و تعیین میزان اهمیت هر یک از این عوامل با مطالعهی موردی تعداد قابل قبولی از کارآفرینان ناموفق با ابزار پرسش نامه میپردازد. براساس نتایج به دست آمده از این تحقیق عوامل اصلی شکست کارآفرینان در ایران شامل سه عامل خارجی جو اقتصادی نامناسب جامعه، قوانین و مقررات دولتی و تامین نامناسب منابع مالی از راه سرمایه گذاران و بانکها و سه عامل داخلی تغییر انگیزه ها، خستگی و دل سردی از کار، ارزیابی غیرواقعی طرح و عضویت نداشتن در شبکه ها و گروه های مرتبط با کسب وکار است.
با توجه به اهمیت و نقش کارآفرینی مبتنی بر دانش در نوآوری و تبدیل نتایج پژوهشی به محصول و خدمت، ضرورت توجه به آموزش و تریبت کارآفرینی در سطوح دانشگاهی بر کسی پوشیده نیست. توسعه رفتار پژوهشی و پرورش نیروی انسانی توانمند نیازمند توجه خاص به کارآفرینی در مراکز آموزشی است. هدف از انجام پژوهش حاضر یافتن پاسخ برای این پرسش است که آیا بین مولفه های رفتار پژوهشی و کارآفرینی اعضای هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن رابطه وجود دارد؟ در این مطالعه در مراحل گردآوری اطلاعات و توصیف و کشف روابط بین متغیرها از روش همبستگی ، در مباحث تئوریک و مروری بر مطالعات پیشین از روش اسنادی و کتابخانه ای و همچنین از بانک اطلاعات پژوهشی دانشگاه بهره گرفته شده است. نمونه آماری پژوهش را325 نفر از اعضای هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن در بر می گیرد.ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه های محقق ساخته رفتار پژوهشی و پرسشنامه کارآفرینی بوده است. نتایج حاصل از انجام رگرسیون چند متغیره نشان داد ه است که بین مولفه های رفتار پژوهشی (متغیرهای مستقل) و کارآفرینی (متغیر وابسته) در میان اعضای هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن رابطه وجود ندارد.بین کارآفرینی اعضای هیات علمی زن و مرد تفاوت معنی دار وجود ندارد. ولی بین رفتار پژوهشی اعضای هیات علمی بر حسب مدرک تحصیلی آنهاتفاوت معنی دار وجود دارد .
کارآفرینی نقشی مهمی در فرهنگ سازمانی و بهره وری نیروی انسانی ایفا می کند. توسعه فرهنگ کارآفرینی، نیازمند وجود برخی عوامل و مؤلفه ها است. از این رو، در مطالعه حاضر عوامل مؤثر بر توسعه فرهنگ کارآفرینی در دانشگاه پیام نور استان مازندران، با هدف اصلی شناخت و دسته بندی میزان تأثیر این عوامل و ارائه راهکارهایی در این باره مورد بررسی قرار می گیرد. پژوهش حاضر از لحاظ ماهیت، غیرتجربی می باشد و با روش پیمایش انجام شده است. این پژوهش از نوع اکتشافی است و با استفاده از پرسشنامه، اطلاعات جمع آوری شده است. جامعه آماری این پژوهش، کارشناسان ستادی دانشگاه پیام نور (چهارصد نفر) هستند. حجم نمونه نیز طبق فرمول کوکران، دویست نفر تعیین گردید و با استفاده از نمونه گیری مطبق و تصادفی ساده، نمونه های مورد مطالعه از میان کارشناسان ستادی دانشگاه پیام نور استان مازندران انتخاب شدند. به منظور تجزیه و تحلیل نتایج پژوهش، از آمار توصیفی و استنباطی (شامل تحلیل عاملی اکتشافی و آزمون ناپارامتری فریدمن) استفاده شده است. با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی، مجموع بیست و نه گویه (عوامل مؤثر بر توسعه فرهنگ کارآفرینی) در سه عامل: مدیریتی، انسانی- روانشناختی، جهت گیری استراتژیک دسته بندی شده اند. سپس به منظور اولویت بندی میزان تأثیر عوامل مؤثر بر توسعه فرهنگ کارآفرینی (عوامل سه گانه) از آزمون ناپارامتری فریدمن استفاده شد که عوامل انسانی- روانشناختی (9/5)، مدیریتی (7/3) و جهتگیری استراتژیک (1/2) به ترتیب بیشترین و کمترین تأثیر را بر توسعه فرهنگ کارآفرینی در دانشگاه پیام نور استان مازندران داشته اند.
سیستم های برنامه ریزی منابع سازمان لزوماً سیستم های توجیه پذیری برای همه سازمان ها در راستای تحقق اهدافشان نمی باشند. این موضوع در نزد سازمان های کوچک و متوسط از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است زیرا که یک تصمیم خرید اشتباه در مورد چنین پروژه های سرمایه بری چه بسا که به نابودی این گونه سازمان ها منجر گردد. بحث ارزیابی خرید سیستم برنامه ریزی منابع سازمان تاکنون از زاویه برنامه راهبردی سازمان در تحقیقات گذشته مورد تحلیل قرار نگرفته است. لذا این تحقیق با هدف ارائه یک مدل ارزیابی برای طرح خرید سیستم برنامه ریزی منابع سازمان با محوریت تحقق برنامه راهبردی سازمان و با تمرکز بر روی شرکتهای کوچک و متوسط انجام گرفته است. روش شناسی در مرحله ساخت مدل کاملاً کیفی و بر اساس مصاحبه اکتشافی و در مرحله آزمون مدل کمی و از نوع توصیفی –تحلیلی و مطالعه موردی می باشد. نتایج نشان داد که برای شرکت دارو سازی نصر بر اساس مدل ساخته شده، طرح خرید سیستم برنامه ریزی منابع سازمان از توجیه پذیری متوسطی برخوردار است.
کارآفرینی یک واژه فراگیر است که هم سازمان ها و هم افراد را در بر می گیرد. به این منظور که
نمی توان سازمانی را کارآفرین در نظر گرفت که کارکنان و مدیران آن نتواسته باشند توانمندی های
خودرا شناسایی و با استفاده از فهم محیطی ایجاد شده خلاقیت های فردی را پرورش داده باشند. به
این ترتیب نگریستن به این مفهوم در خلأ نمی تواند کمکی به گسترش آن در سازمان های امروزی کنند.
شرکت های صنعتی کوچک برای تبدیل به یک بخش سود آور ناچارند که از تمامی ظرفیت های خود
استفاده نمایند و به نظر می رسد این مسأله مهم تنها در سایه کارآفرینی سازمانی امکان پذیر باشد.
تحقیق حاضر با هدف بررسی وارزیابی نقش عوامل مرتبط با مدیریت، ساختارسازمانی، ابعاد
استر اتژیکی ، سیستم مالی و بودجه ، نظام ارزیابی عملکرد و ابعاد فرهنگی در شرکت های صنعتی
کوچک، سعی در تعیین اهمیت هر یک از این عناصر و رتبه بندی تأثیر آنها در ایجاد ساختاری
کارآفرین دارد. به این منظور 25 شرکت صنعتی در شهرک های صنعتی با روش علی – مقایسه ای
مورد مطالعه قرار گرفتند که با استفاده از روش های آماری تی مستقل ، دوجمله ای و تحلیل واریانس
فریدمن و روش های توصیفی داده های به دست آمده تحلیل شد.
نتایج تحقیق نشان داد که میزان برخورداری مدیران از مهارت های مدیریتی سه گانه ، نوع سیستم
بودجه ریزی ، نظام ارزیابی عملکرد و ابعاد فرهنگی شرکت های کارآفرین با شرکت های غیر کارآفرین
به صورت معنا داری متفاوت است ، اما این تفاوت در دیگر متغیر های ساختاری (رسمیت و تمرکز) و
ابعاد استراتژیکی (تعیین اهداف و سیاست های اجرایی ) مشاهده نشد. یافته های دیگر نشان داد کهشرکت های کارآفرین به طور معناداری از لحاظ ساختاری پیچیده تر از شرکت های غیر کارآفرین
هستند. هم چنین شرکت های کارآفرین نسبت به شرکت های غیر کارآفرین در تدوین مأموریت های
سازمانی بهتر عمل می کنند.