بازمهندسی فرآیندهای کسب وکار از جمله مفاهیمی است که با در نظر گرفتن دیدگاه فرآیندی به سازمان ها موفقیت های بزرگی را نوید می دهد. از آن جایی که این مفهوم ترکیبی از چندین دیسیپلین است، موفقیت در آن نیازمند در نظر گرفتن فاکتورهای متفاوتی است. بنابراین مطالعه های متنوعی در خصوص شناسایی فاکتورهای موفقیت و شکست پروژه های بازمهندسی انجام شده است. شرایط خاصی که درسازمان های ایرانی حاکم است، این نیاز را فراهم می سازد تا ضمن به کارگیری چارچوبی همه جانبه، چگونگی تاثیر این فاکتورها در سازمان های ایرانی مورد توجه قرار گیرد. در این مقاله وضعیت فاکتورهای موفقیت در اجرای پروژه های بازمهندسی در ایران به واسطه ی مطالعه ی موردی چندین سازمان مختلف که درگیر این چنین پروژه هایی بوده اند بررسی شده است و نتایج با استفاده از روش تحلیل محتوا تجزیه و تحلیل شده است. درنهایت نکات قابل توجه که در شرایط خاص سازمان های ایرانی به وقوع می پیوندد، مورد بحث قرار می گیرد. یافته های این پژوهش علاوه براین که می تواند در متناسب سازی چارچوب همه جانبه مؤثر واقع شود، می تواند در برنامه ریزی پروژه های بهبود و همچنین کنترل پیشرفت پیاده سازی کمک شایانی نماید.
با مروری بر یافته های پیشین با این مساله اصلی مواجه هستیم که بنگاههای کوچک و متوسط از چه الگو یا شیوه هایی به منظور سازماندهی عناصر آمیخته بازاریابی خود بهره میگیرند؟ از اینرو هدف مطالعه حاضر آن است تا با کنکاشی نوپردازانه و ایجاد همگرایی مؤثر بین دو حوزه بازاریابی و الزامات بنگاههای کوچک و متوسط به تبیین چگونگی و چیستی آمیخته بازاریابی و اجزای سازنده را در بنگاه های کوچک و متوسط تشریح کند. در این بررسی دو گونه نوآوری صورت گرفته است؛ یکی مشارکت نظری و توسعه مرزهای دانش بازاریابی در بنگاههای کوچک و متوسط و دیگری مشارکت عملی و الگوشناسی فعالیت های بازاریابی فعالان این قبیل بنگاهها با بهره گیری از رویکرد کیفی و راهبرد پژوهش موردی اکتشافی مرکب. نتایج بررسی نشان داد که مؤلفههای آمیخته بازاریابی در بنگاههای کوچک و متوسط شامل 5 عنصر اصلی (فرد(مدیر/ مالک)، محصول، قیمت، مکان، ترفیع) و 49 جز تشکیل دهنده است که عنصر اول در روند اجرای مطالعه به عنوان یک عنصر جدید استخراج و به موارد متداول اضافه شد. البته محتوای سایر عناصر نیز متفاوت از عناصر مرسوم است. در ضمن این فرضیه تقویت شد که آمیخته بازاریابی در بنگاههای کوچک و متوسط در بنگاه های مورد بررسی متفاوت با آمیخته بازاریابی مرسوم و شامل پنج عنصر شخص، قیمت، مکان، ترفیع و محصول است.
سازمان های عمومی برای ارتقای میزان خدمات رسانی به مشتریان و حفظ جایگاه خود باید به تدوین و اجرای برنامه های راهبردی بپردازند. محور نظری پژوهشِ حاضر، بر راهبرد کارآفرینی سازمانی در سازمان های عمومی غیردولتی استوار است که در آن پیامدهای رخداد این راهبرد مورد مداقه قرار گرفته است؛ به واسطه ی ویژگی های خاص مؤسسات عمومی، راهبردهای تجویزی در سازمان های خصوصی کارگشا نیست. از اینرو تحقیق حاضر با مطالعه ی موردی شهرداری تهران به عنوان یکی از سازمان های عمومی غیردولتی و بر اساس روش نظریه ی برخاسته از داده ها و تحلیل گزاره ها برپایه ی داده های مستخرج از مشاهدات و مصاحبه با ۲۵ نفر از مطلعان کلیدی صورت گرفته است.
با عنایت به نو بودن موضوع و وجود نارسایی های نظری در فصل مشترک سازه های پژوهش، هدف اصلی مقاله ی حاضر، کنکاش در مفاهیم مشترک و تحلیل پیامدهای راهبرد کارآفرینی سازمانی است که نوآوری مطالعه ی حاضر نیز محسوب می شود.
مفهوم پردازی راهبرد کارآفرینی سازمانی برپایه ی داده های واقعی نشان می دهد پیامدهای رخداد این راهبرد شامل 12 گزاره ی مفهومی اولیه در مرحله ی کدگذاری باز و 3 گزاره ی مقوله ای در مرحله ی کدگذاری محوری شامل تعالی عملکرد، تعالی منابع انسانی و تعالی مشتریان تشخیص داده شدند که منجر به ایجاد ارزش عمومی جدید به عنوان خروجی نهایی در شهرداری تهران می شود.
با توجه به اهمیت کارآفرینی در فرایند توسعهی دنیای امروزی که در عصر گسترش تجارت بین الملل و جهانیشدن اقتصادی قرار دارد، ضرورت پرداختن به موضوع های مرتبط با کارآفرینی به ویژه از جنبه های اقتصادی آن احساس میشود. از این رو در این مطالعه سعی بر این است تا اثرگذاری تجارت بین الملل و جهانیشدن بر توسعهی کارآفرینی بررسی شود. از آن جا که کشورهای OECD از سطح روابط تجاری بالایی برخوردارند و به ویژه نقش اساسی را در تکوین مناسبت های تجارت جهانی بازی میکنند، در این تحقیق به آن ها توجه شده است. در این باره پاسخ به سوال های تحقیق دربارهی کشف اثرگذاری روابط تجاری و جهانیشدن اقتصادی بر کارآفرینی در کشورهای توسعهیافته OECD میتواند درس هایی را برای کشورهای در حال توسعه و به ویژه ایران به دنبال داشته باشد تا بتوانند کارآفرینی را توسعه دهند. برای تحقق این هدف یک الگوی اقتصادسنجی تصریح شده و با استفاده از داده های پانلی انتخاب شده از کشورهای OECD در بازه زمانی 2005-2000 برآورد شده است. نتایج به دست آمده حکایت از آن دارد که توسعهی صادرات و واردات و پدیدهی جهانیشدن آثار مثبت و معنیداری را بر سطح کارآفرینی در کشورهای مورد نظر داشته و در نتیجه ایجاد سرریزها و انتقال فناوری با تجارت خارجی، نقش مهمی را در تکوین فرایند کارآفرینی ایفا میکنند.
کسب وکارهای خانگی یکی از مهم ترین بخش های کسب وکار هستند که در سال های اخیر مراجع سیاست گذاری در کشورهای مختلف به آن توجه کرده و حمایت میکنند. محاسنی که بر کسب وکارهای خرد مترتب است (هم چون چابکی و انعطاف پذیری) در کنار مزایایی که خانه به عنوان محل کسب وکار در اختیار افراد قرار میدهد (هم چون حذف هزینه های محل فعالیت) انگیزه های مضاعفی را در افراد برای گرایش به سمت چنین کسب وکارهایی را ایجاد کرده است. این تحقیق به دنبال شناسایی عوامل (انگیزه های) اثرگذار بر تصمیم افراد در کارآفرینی خانگی بوده و جامعهی آماری شامل کلیهی کارآموزان مرکز فنی و حرفه ای یزد به تعداد 254 نفر میشود. نتایج آزمون تحلیل عاملی اکتشافی نشان میدهد که پنج عامل (به ترتیب اهمیت: انگیزه های کارآفرینانه، خانوادگی، کارجویانه، مالی و اعتقادی) در مجموع بیش از 60 درصد این انگیزه ها را تبیین میکند. هم چنین نتایح آزمون مقایسهی میانگین ها در میان دو جامعهی مستقل نشان میدهد که بین متغیرهای جنسیت و تاهل با این انگیزه ها رابطه وجود دارد. درحالیکه در مورد انگیزه های کارآفرینانه،کارجویانه و اعتقادی هیچ تفاوتی میان زنان و مردان و هم چنین متاهلان و مجردها به دست نیامد. انگیزه های خانوادگی در زنان و متاهلان درمقایسه با مردان و مجردها قویتر بوده و برعکس انگیزه های مالی درمردان قویتر از زنان است.
به رغم برخی شواهد پژوهشی که نشان میدهد شرکت های کارآفرین بیش از شرکت های محافظهکار درگیر فرایندهای مدیریت راهبردی هستند، اما هیچ تحقیق مستقل و منسجمی در این باره، در محیط کسب وکار ایران انجام نشده است. در این پژوهش، روابط درونی میان شاخص های مدیریت راهبردی و درجهی کارآفرینی شرکتی و هم چنین گرایش راهبردی غالب در شرکت های کارآفرینی براساس طبقه بندی پورتر بررسی شده است. داده های تحقیق، از نمونه هایی متشکل از 362 مدیر در 136 شرکت کوچک و متوسط در سه صنعت مختلف گردآوری شده و براساس نتایج این مطالعه، رابطهی عمیق مثبتی میان برخی شاخص های راهبردی شامل تجزیه و تحلیل، انعطاف پذیری، حیطهی برنامه ریزی، کنترل راهبردی با کارآفرینی و رابطه ای منفی میان کنترل مالی با کارآفرینی مشاهده شد. هم چنین راهبرد رقابتی عاملی تعیینکننده در کارآفرینی محسوب میشود و شرکت های کارآفرین گرایش بیش تری به استفاده از راهبردهای متمایزسازی و تمرکزی نشان میدهند.