درباره تعداد رباعیات اصیل خیام همواره اختلاف نظر وجود داشته است. بررسی های سبک شناسانه در کنار سایر روش ها می تواند به شناخت رباعیات اصیل کمک کند. علم عروض نیز از دانشهای ادبی است که توانایی ارائه ی ویژگی ها و مشخصات سبکی را دارد و می تواند از ابزارهای شناخت سبک رباعیات خیام شمرده شود. در این مقاله اگرچه هدف اصلی، شناخت سبک عروضی رباعیات خیام از طریق تعیین بسامد متغیرهای مختلف عروضی است، به ناگزیر وزن رباعی در معنای عام نیز مورد بررسی قرار گرفت. نتیجه این تحقیق نشان می دهد که برخی از ویژگی های عروضی در رباعیات خیام چنان بسامد کم یا چنان بسامد زیادی دارند که می توانند ما را به سمت وسوی شناخت سبک فردی- عروضی رهنمون شوند: در رباعیات خیام شاخه اخرم بسیار به ندرت به کار می رود. رکن دوم رباعیات خیام تسکین نمی گیرد. بیش از 95 درصد مصراع ها تنها در چهار وزن سروده شده اند و در کل 256 الگوی اصلی برای رباعیات خیام وجود دارد.
"از جمله بررسی هایی که در روشن کردن شیوه روایت ها به موفقیت چشمگیری دست یافته است، تجزیه و تحلیل تودورف و روش او در بررسی قصه های عامیانه است. او نخست بر اساس نوع ارتباط منطقی واحدهای ساختاری، دو نوع روایت را از یکدیگر تمیز می دهد: روایت اسطوره ای و روایت ایدئولوژیک. وی با بر شمردن ویژگی های روایت اسطوره ای، این نوع روایی را از جنبه های مختلف مورد توجه قرار داده است. تودورف با کشف ساختار این گونه روایتی، نظریه دستور جهانی خود را ارایه کرده است.
این نوشته ضمن بر شمردن ویژگی های روایت های اسطوره ای و ایدئولویک به بررسی نوع روایی هفت پیکر از این دیدگاه می پردازد و به این نتیجه می رسد که هفت پیکر در ردیف روایت های اسطوره ای یا بدون روانشناسی است"
تمثیل یکی از مباحث گسترده، پرسابقه و پرکاربرد در اشعار شاعران در دوره های مختلف شعر فارسی است. با توجه به اهمیت این موضوع، در کتابهای بیانی و بلاغی تعریفهای متعدد و پریشانی برای آن نقل کرده اند. خاقانی که یکی از نمایندگان صاحب سبک شعر در دوره سلجوقی محسوب می شود، به مقوله تمثیل نگاهی ویژه دارد. در این مقاله نگارندگان در ابتدا ضمن پرداختن اجمالی به تعریفهای مختلف تمثیل، اشعار خاقانی را از این جنبه در دو مقوله اصلی؛ یعنی اهداف و همچنین ابزار کاربرد تمثیل بررسی کرده، در پایان به این نتیجه رسیده اند که اولاً بخش عمده ای از اندیشه محوری خاقانی که از ویژگی های معمول و مرسوم شاعران این عصر است، در تمثیلات وی؛ بویژه تمثیلاتی که به صورت تلمیح در آموزه های قرآنی و اعتقادی بیان شده، تجلّی پیدا کرده است؛ ثانیاً اغراض و ابزار متنوّع کاربرد تمثیل در اشعار خاقانی، گواه دیگری بر فردیت و سبک شخصی وی محسوب می شود.
کنایه یکی از شاخه های مهم علم بیان و از برجسته ترین ترفندهای زیباآفرینی در کلام است.در این جستار به تحلیل کارکردهای کنایه درمقدمة شاهنامه پرداخته ایم . زیرا دراین بخش ،ساختار کنایی، نسبت به دیگر شگردهای بلاغی، بیشترین بسامد را دارد.کنایه های استخراج شده ، به ترتیب از نوع کنایه فعلی، کنایه از صفت و موصوف اند که بالاترین بسامد، مربوط به کنایه فعلی و از گونه ایماست.
بسیاری از کنایه های به کار رفته درمتن مورد نظر،در فارسی معاصر هم کاربرد دارند و تعداد کمی، مخصوص شاهنامه-اند . کنایه های زبانی اگر چه درکلام روزمره، ارزش هنری ندارند، در ابیات شاهنامه به گونه ای در محور هم نشینی و در کنار دیگر صور خیال، قرار گرفته اند که معنایی و خیالی به شعر افزوده اند.
فردوسی در آغاز شاهنامه، از کنایه ها، برای بیان باورهای دینی ، آموزه های اخلاقی ،مضامین اجتماعی ومدح، سود جسته است.
کنایه به دلیل ابهام هنری، ایجاز و اغراقی که دارد، موجب برجسته سازی کلام ،در مقدمة شاهنامه است که به تثبیت سخن و تأثیرگذاری آن در ذهن مخاطب کمک می کند.همچنین برخی از کنایه های متن مورد نظر در بحث استعاره نیز قابل تأمل و بررسی هستند.
سعدی شاعری است متفکر یا متفکری است شاعر و مُصلحی است که با هدف اصلاح نارسایی ها و کاستی ها می نویسد و می سراید و در مقام متفکری شاعر، یا شاعری متفکر، چونان دیگر متفکران بزرگ از وضع موجود با همة مطلوب بودن نسبی اش چنان که باید، راضی نیست و می کوشد تا طرحی از جامعة آرمانی خود به دست دهد. نویسنده ضمن تبیین این ویژگی ها در آثار سعدی با توجه به سه رویکرد: دعوت به زندگی عاشقانه و شادخوارانه؛ انجام دادن وظیفه یا وظایفی که به عهدة موسیقی است و انجام دادن وظیفة آموزش دائمی مردم آرمانشهر؛ به بررسی نقش غزل در آرمانشهر سعدی می پردازد.
نام و موضوع این مقاله شخصیّت بخشی به مفاهیم انتزاعی در غزلیات شمس است . در حقیقت کثرت و فراوانی مفاهیم معنوی ای که در غزلیات مولانا جان و شعور یافته است آن قدر بود که آن را درخور کنجکاوی و بررسی ِجداگانه قرار دهد . پژوهنده در این مقاله کوشیده است پس از تعریف کوتاهی از شخصیت بخشی و استعاره ، مفاهیم و معانی شخصیت پذیرفته را در دیوان کبیر اندکی بازشناسد و از پیوند آنها با احوال روحانی و عواطف و تجربه های عرفانی شاعر سخن بگوید.آنچه از مفاهیم ِمعنوی در غزلیاتِ شمس سر می زند یا صفت و اعضایی که به آنها باز خوانده می شود به گونه ای در خدمت تبیین مفاهیم آنها مطابق ِمشرب عرفانی مولانای بلخ و روم و روشنگر نگرش صوفیانه درباره برخی از آنهاست. از این رو می توان آفرین یا نفرین ِ خداوندگار شاعر را در حقّ این معانی یا اصطلاحات دریافت و از باورهای او اندکی پرده برگرفت ؛ البته این جدای از بهره گیری ِ زیبایی شناختی و هنری از صنعت ِ شخصیت بخشی است که از معانی منظور شاعر بخش ناپذیر می نماید و بالای بلند و رقصان ِ سروده های عارفانه او را سزاوارانه می آراید .
«هدیه الاخیار» یا «شرح تحفه الاحرار» اثر «محمد رضا ملتانی» فرزند « محمد اکرم ملتانی»، از فارسی نویسان شبه قاره در قرن یازدهم، اگرچه از آثار دست دوم ادب فارسی محسوب می شود، قطعا به دلیل دانش و اطلاعات سرشار و دقت فراوان شارح در فحص و بحث و بیان ظرایف لغت، دستور، معانی و بیان راهگشای محققان و دانشجویان در شرح دشواری های «تحفه الاحرار جامی» خواهد بود. ملتانی از خادمین شیعه مذهب شهنشاه اورنگ زیب بوده است که از خدمات دیوانی کناره گرفته و چند شرح مهم بر آثار پیشینیان ادب فارسی از جمله «مثنوی» مولوی، «یوسف و زلیخا» و «تحفه الاحرار» جامی و «اسکندرنامه» نظامی نگاشته است. شناسایی و تصحیح این آثار، علاوه بر جایگاه ادبی خاص خود در شرح و تفسیر دشواری های یکی از آثار مهم حوزه عرفان و تصوف، در تبیین گستره زبان فارسی در پاکستان و هند نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این پژوهش با روش تحلیل متن انجام شده است.
مقامه های فارسی و عربی با وجود فراوانی و تنوع ظاهری، بنیانی همبسته دارند که حاصل ساختار روایی مشترک آن ها است. هدف اصلی این پژوهش، کشف و شناخت این ساختار روایی مشترک است. بدین منظور بر پایة «نظریة ریخت شناسی ولادیمیر پراپ» به ارزیابی 124 مقامة موجود در کتاب های مقامات بدیع الزمان همدانی، مقامات حریری و مقامات حمیدی پرداختیم و دریافتیم که ساختار روایات مقامه های فارسی و عربی از نظر انواع قهرمان و عملکرد آنان همانند هستند و در 31 «خویشکاری» و هفت حوزة عمل با نظریة ریخت شناسی ولادیمیر پراپ قابل تطبیق هستند. چنین رویکردی سبب شد، طرح 124 مقامه را در چارچوب الگویی واحد خلاصه کنیم و به این نتیجه برسیم که ساختار روایی این مقامه ها، در واقع اشکال مختلف از یک طرح اولیة بنیادین است که در خلق و ایجاد گونة مقامه مؤثر بوده است.
نظریة محاکات از عصر حکمای یونان باستان تاکنون محل توجه فلاسفه، هنرمندان، شاعران و منتقدان هنری و ادبی بوده است. این نظریه نخست در آراءِ دوموکریت مطرح گردید. سقراط آن را به شکل جدی وارد مباحث زیباییشناسی و فلسفة هنر کرد و افلاطون و ارسطو هریک با دیدگاه خاص خود آن را تفسیر کردند و فلوطین تلفیقی از آراءِ ایشان را ارائه نمود. در قرون وسطی اگرچه در جهان غرب این بحث از رونق افتاد، اما خوشبختانه حکمای اسلامی مانند فارابی، ابن سینا، ابن رشد و خواجه نصیر با ارائة نظریاتی بدیع و موشکافانه به این نظریه با مقتضیات فرهنگی خاص جوامع اسلامی تداوم بخشیدند. با آغاز عصر رنسانس مجدداً منتقدان و نظریه پردازان غربی به لطف ترجمه هایی که از تألیفات مسلمانان انجام شده بود، به این مباحث علاقه مند شده، کتاب ها و مقالات پرشماری درباب تفسیر نظریة محاکات تألیف نمودند. این نظریه از بدو پیدایش تا کنون تحولات گوناگونی را تجربه کرده و زمینة جذابی برای طرح مباحث فلسفی، ادبی و انتقادی فراهم نموده است.