تحلیل انتقادی حفاظ بندی در سیاست خارجی؛ تعاریف و گونه شناسی ها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: دولت ها در عرصه بین الملل از راهبردهای متفاوتی برای پیشبرد سیاست خارجی خود بهره می گیرند در این رابطه، حفاظ بندی یکی از مفاهیمی است که برای اشاره به نوعی راهبرد سیاست خارجی در طی بیش از دو دهه اخیر در محافل علمی و سیاستگذاری مطرح شده است. در این چارچوب، نوشته های بسیاری درباره راهبرد دولت های مختلف در پیشبرد سیاست خارجی شان در مناطق گوناگون جهان به چشم می خورند که برحسب مفهوم حفاظ بندی تحلیل شده اند. از استدلالهای دانش پژوهان در آثارِ مرتبط با راهبرد حفاظ بندی چنین بر می آید که دولت های خاصی، آن هم طی قریب به سه دهه اخیر توانسته اند این راهبرد را، البته بر اساسِ مفهوم پردازی خاصی از آن، در سیاست خارجی خود اتخاذ نمایند. به بیان بهتر، آنها استدلال می کنند که حفاظ بندی راهبرد اقتضایی برای دولت های اقتضایی و در زمان و وضعیتی اقتضایی است. از این رو، در حال حاضر، ما با معرکه ای از برداشت های گونه گون، اعم از تعاریف و گونه شناسی ها درباره این راهبرد مواجه هستیم. اما حفاظ بندی، به مانند سایر راهبردهای سیاست خارجی، راهبردی است که می تواند برداشتی شفاف درباره آن وجود داشته باشد به گونه ای که بتوان آن را برای تمامی دولت ها و در تمامی زمان ها و بافت ها به کار بست. در این چارچوب، پرسش این نوشتار این است که برداشتِ مناسب درباره حفاظ بندی که بتواند برای تمامی دولت ها و در تمامی زمان ها و بافت ها به کار بسته شود چیست؟ از آنجا که این نوشتار صبغه تحلیلی توصیفی دارد پاسخ به این پرسش، به صورت فرضیه مطرح نمی شود بلکه مستلزم تحلیل انتقادی تعاریف و گونه شناسی های موجود به منظور ارزیابی مقایسه ای انها و ارایه تعریف و گونه شناسی مناسب درباره حفاظ بندی است. روش: نحوه گردآوری داده ها در پژوهش پیش رو، به روش کتابخانه ای و جستجوی اینترنتی بر پایه بهره گیری از داده های ثانویه مندرج در کتاب ها و مقاله های مرتبط با حفاظ بندی در سیاست خارجی کشورهای مختلف، البته با تمرکز بر مباحث نظری و مفهومیِ آنهاست. در تحلیل داده ها نیز از تحلیل محتوای کیفی سود خواهیم جست. بر همین اساس، تمامی داده های مفهومی درباره حفاظ بندی در سیاست خارجی، که در آثار دانش پژوهان مختلف یافت می شود، آماج تحلیل انتقادی قرار خواهند گرفت. یافته ها: از تحلیل خاستگاه، تعریف و تحلیل گونه شناختی حفاظ بندی می توان به این نتیجه رسید که حفاظ بندی راهبرد نوظهور، و البته نومفهوم پردازی شده، در روابط بین الملل است به طوری که مفهو م پردازی درباره آن به سرمنزل نهایی نرسیده است و نیازمند پروردگی مفهومی است. در این چارچوب، این مفهوم هنوز به بسیاری از محورهای مطالعاتی روابط بین الملل از قبیل نهادهای بین المللی، سطوح تحلیل، جایگاه یابی در نظریه های روابط بین الملل، و نقش آفرینی در پیشبرد مطالعات بینارشته ای وارد نشده است. نتیجه گیری: برگرفتن حفاظ بندی به عنوان یک مفهوم تحلیلی به ما امکان می دهد تا درباره پویش های متغیر توزیع قدرت در نظم منطقه ای و بین المللی، که نه تنها تغییر جهانی قدرت بلکه تغییرات میان کنشگران در مناطق خاصی مثل خاورمیانه را به بار آورده و پیامدهای چشمگیری نیز برای قدرت های بزرگ، قدرت های میانه و دولت های کوچک داشته است، کاوش کنیم. در این چارچوب، آنچه در امتداد این نوشتار در خور پژوهش به نظر می رسد امکان سنجی به کاربستنِ این مفهوم برای تبیین تناقض هایی است که در سیاست خارجی دولت ها، به ویژه در چند سال اخیر دیده می شود.