اصول بهداشت روانی

اصول بهداشت روانی

اصول بهداشت روانی سال چهاردهم تابستان 1391 شماره 54

مقالات

۱.

ارزیابی اثربخشی بازی های رایانه ای بر میزان توجه مبتلایان به عقب ماندگی ذهنی

کلید واژه ها: بازی رایانه توجه عقب ماندگی ذهنی

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۶۷ تعداد دانلود : ۸۰۰
مقدمه: هدف این تحقیق، ارزیابی اثربخشی بازی­های رایانه­ای بر میزان توجه افراد عقب­مانده­ی ذهنی بود. روش­کار: مطالعه­ی حاضر یک کارآزمایی بالینی کنترل شده بود که در سال 84-1383 انجام شد. دو مرکز از مراکز نگهداری افراد عقب­مانده­ی ذهنی در شهر تهران که حاضر به همکاری بودند، انتخاب شدند. یکی از مراکز به تصادف به عنوان گروه آزمون و مرکز دیگر به عنوان گروه شاهد و در هر مرکز تعداد 30 نفر به تصادف انتخاب شدند. برنامه­ی بازی­های رایانه­ای طی 12 هفته 3 جلسه­ای اجرا گردید. نمره­ی توجه افراد با استفاده از ابزار تولوز-پیرون در 3 مرحله­ی قبل، بلافاصله بعد و 5 هفته بعد از مداخله محاسبه شد. برای مقایسه­ی نمرات توجه در مراحل مختلف مداخله از آزمون اندازه­گیری تکراری استفاده شد. عملیات آماری با استفاده از SPSS نسخه­ی 19 انجام شد. یافته­ها: بر اساس نتایج بلافاصله بعد از مداخله، میانگین نمره­ی توجه افراد گروه آزمون 33/19 وگروه شاهد 09/9 بود و مداخله، تاثیر معنی داری در افزایش نمره­ی توجه افراد داشت (001/0P<، 7/13=F1.3, 75.2). هم­چنین در گروه آزمون پس از 5 هفته از پایان مداخله، نمره­ی توجه نسبت به بلافاصله بعد از مداخله کاهش یافت. نتیجه­گیری: بر اساس نتایج این مطالعه، بازی­های رایانه­ای به مدت 35 جلسه می تواند نمره­ی توجه افراد عقب­مانده­ی ذهنی را افزایش دهد، اما این نمره­ی توجه 5 هفته بعد از مداخله رو به کاهش می رود. لذا این مداخله پایا نیست.
۲.

اثربخشی مداخله ی شناختی رفتاری گروهی کوتاه مدت بر افسردگی، اضطراب و تنش بیماران کرونری قلب مزمن: یک آزمایه ی کنترل شده ی تصادفی

کلید واژه ها: افسردگی اضطراب مداخله تنش بیماری کرونری قلب شناختی

حوزه های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی روانشناسی روانشناسی مرضی تحولی اختلال خلقی افسردگی
  2. حوزه‌های تخصصی روانشناسی روانشناسی مرضی تحولی اختلالات اضطرابی
تعداد بازدید : ۸۰۲ تعداد دانلود : ۳۶۶
مقدمه: هدف از مطالعه­ی حاضر تعیین اثربخشی مداخله­ی شناختی­رفتاری گروهی کوتاه­مدت برای بیماری کرونری قلب (CBGI-CHD) بر تنش، افسردگی واضطراب بیماران مبتلا می­باشد. روش­کار: با استفاده از طرح پیش­آزمون و پس­آزمون با گروه شاهد، بیماران کرونری قلب مزمن به طور تصادفی به یک برنامه­ی مداخله­ی 12 هفته­ای (جلسات 5/2 ساعته) شناختی­رفتاری گروهی (24 نفر) و یا به گروه شاهد (20 نفر) که تنها مراقبت معمول را دریافت می­کردند، وارد شدند. بیماران گروه آزمون به مدت 3 ماه (از اول خرداد تا پایان مرداد 89) تحت برنامه­ی CBGI-CHD در بیمارستان امام رضا (ع) مشهد قرار گرفتند. نشانه­های افسردگی، اضطراب و تنش بیماران، توسط نسخه­ی­های فارسی پرسش­نامه­های افسردگی بک 2، اضطراب زونگ و خرده مقیاس تنش از مقیاس­های افسردگی، اضطراب و تنش (42-DASS) قبل از مداخله (پیش­آزمون) و بلافاصله بعد از مداخله (پس­آزمون) مورد اندازه­گیری قرار گرفت. یافته­ها: تحلیل کوواریانس نشان داد که گروه آزمون در مقایسه با گروه شاهد، کاهش معنی­داری در تنش در پس­آزمون داشت (05/0P<). اگر چه مداخله، منجر به کاهش افسردگی و اضطراب در بیماران گروه آزمون در مقایسه با گروه شاهد در پس­آزمون شد اما این کاهش، معنی­دار نبود (05/0P<). نتیجه­گیری: برنامهCHD-CBGI می­تواند منجر به کاهش تنش بیماران قلبی شود. اما در خصوص کاهش افسردگی و اضطراب، نیاز به بازبینی در محتوای مداخله و افزایش جلسات درمان افسردگی و اضطراب دارد. تحقیقات بعدی با دوره­های طولانی­مدت پی­گیری به منظور حصول اطمینان از تداوم اثربخشی پیشنهاد می­گردد.
۳.

رابطه ی افسردگی، اضطراب، عزت نفس، رضایت زناشویی و عوامل جمعیت شناختی با ترس از زایمان در زنان نخست زا

کلید واژه ها: افسردگی اضطراب عزت نفس رضایت زایمان ترس نخست زا

حوزه های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی روانشناسی روانشناسی مرضی تحولی اختلال خلقی افسردگی
  2. حوزه‌های تخصصی روانشناسی روانشناسی مرضی تحولی اختلالات اضطرابی
تعداد بازدید : ۱۶۵۱ تعداد دانلود : ۷۴۰
مقدمه: در این مطالعه رابطه­ی افسردگی، اضطراب، عزت نفس، رضایت زناشویی، عوارض مادری زودرس و عوامل جمعیت­شناختی با ترس از زایمان در زنان نخست­زا بررسی گردید. روش­کار: این مطالعه از نوع همبستگی و روی 100 زن نخست­زا با سن حاملگی کامل( ترم ) که در تابستان و پاییز سال 1389 در بیمارستان ام­البنین (س) مشهد بستری شدند، انجام شد. از مراجعان پس از اخذ رضایت آگاهانه، اطلاعات مورد نیاز از طریق پرسش­نامه­های مشخصات جمعیت­شناختی و اجتماعی، پرسش­نامه­ی ترس از زایمان خودساخته­ی پژوهشگر، پرسش­نامه­ی رضایت زناشویی انریچ، مقیاس عزت نفس روزنبرگ، آزمون اضطراب اشپیل برگر و آزمون افسردگی بک، گردآوری شد. سپس سرنوشت زایمان آن­ها ثبت و اطلاعات حاصل توسط آزمون­های آماری همبستگی پیرسون و رتبه­ای اسپیرمن،یو من­ویتنی با استفاده از نرم­افزار SPSS نسخه­ی 13 تحلیل گردید. یافته­ها: میانگین سنی شرکت کنندگان 7/3± 54/22 با محدوده­ی سنی36-16 سال بود. بین سطح اضطراب آشکار و پنهان فرد با ترس از زایمان رابطه­ی مستقیم معنی­دار (05/0P<)، بین سطح آگاهی از فرآیند زایمان طبیعی، میزان همکاری در زایمان و نمره­ی آپگار نوزاد با ترس از زایمان، رابطه­ی معکوس و معنی­داری وجود داشت (05/0P<). بین میزان عزت نفس، افسردگی، رضایت زناشویی، سن، سطح تحصیلات، میزان درآمد و عوارض مادری زودرس با ترس از زایمان، رابطه­ی معنی­داری مشاهده نشد (5/0P>). نتیجه­گیری: ترس از زایمان در زنان نخست­زا با میزان اضطراب آشکار و پنهان آنان ارتباط مستقیم و معنی­داری دارد، اما با سطح آگاهی آنان از فرآیند زایمان طبیعی و میزان همکاری در زمان زایمان و آپگار نوزاد، رابطه­ی معکوسی وجود دارد.
۴.

بررسی نقش عوامل جمعیت شناختی و شاخص توده ی بدنی بر کیفیت خواب دانشجویان پزشکی

کلید واژه ها: کیفیت خواب دانشجو پزشکی شاخص توده ی بدنی

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۹۰ تعداد دانلود : ۵۷۷
مقدمه: این پژوهش به منظور بررسی نقش عوامل جمعیت­شناختی و شاخص توده­ی بدنی بر کیفیت خواب دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شده است. روش­کار: این مطالعه­ی پژوهشی توصیفی بر روی 310 نفر (222 زن و 88 مرد) از دانشجویان پزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد در سال 87-1386 انجام گرفت. اطلاعات با نمونه­گیری تصادفی و از طریق پرسش­نامه­های جمعیت­شناختی محقق­ساخته و کیفیت خواب پیتزبورگ، جمع­آوری شدند و نمره­ی کلی بالاتر از 5 به عنوان کیفیت خواب نامناسب در نظر گرفته شد. داده­ها با نرم­افزار SPSS نسخه­ی 16و با استفاده از آزمون­های مجذور خی، یومن­ویتنی و دقیق فیشر تحلیل شدند. یافته­ها: کیفیت خواب نامناسبی در 8/39 درصد از دانشجویان گزارش شد. متغیرهای جنسیت (003/0=P) و شاخص توده­ی بدنی (BMI) دانشجویان در دو سطح مساوی یا بالای 25 و کمتر از 25 (019/0P<) با نوع کیفیت خواب آن­ها رابطه­ی معنی­داری داشت. بین کیفیت خواب و متغیرهای وضعیت تاهل (547/0=P)، سن (500/0=P) و محل سکونت (در خوابگاه و غیر خوابگاه) (109/0=P) رابطه­ی معنی­داری مشاهده نگردید. با توجه به این که BMI در مردان به طرز معنی­داری بیشتر از زنان بود (00001/0>P)، مشخص شد که در 25≤BMI، کیفیت خواب دو جنس، تفاوت معنی­داری ندارد (00/1=P) اما در 25> BMI کیفیت خواب مردان، نامناسب­تر از زنان است (019/0=P). نتیجه­گیری: بنا بر نتایج، شیوع بالای کیفیت خواب نامناسب در بین دانشجویان پزشکی مشهد نسبت به مطالعات مشابه، نیاز به توجه ویژه و انجام تحقیقات بیشتر جهت شناسایی عوامل مرتبط با کیفیت خواب را در مورد دانشجویان پزشکی روشن می­سازد.
۵.

اثربخشی درمان مبتنی بر دلبستگی بر میزان بهداشت روان در دختران دارای مشکلات دلبستگی

کلید واژه ها: افسردگی اضطراب دلبستگی بهداشت روان اختلال نافرمانی مقابله ای

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۶۰ تعداد دانلود : ۵۰۷
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف اثربخشی درمان مبتنی بر دلبستگی بر میزان بهداشت روان (کاهش میزان افسردگی، فزون­اضطرابی و نافرمانی مقابله­ای) دانش­آموزان دارای مشکلات دلبستگی انجام شد. روش­کار: این پژوهش تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و پی­گیری با گروه شاهد در سال 1389 انجام شد. نمونه ی هدف این مطالعه 34 نفر بودند که از بین 388 دانش آموز مقاطع دوم و چهارم ابتدایی که بیشترین نمره را در زمینه­ی مشکلات مربوط به دلبستگی و علایم اختلالات رفتاری (افسردگی، فزون­اضطرابی و نافرمانی مقابله­ای) به دست آوردند، انتخاب شدند. ارزیابی با استفاده از پرسش­نامه­ی مشکلات دلبستگی راندولف و فرم بهداشت روان کودکان انتاریو انجام شد. مادران گروه آزمون در 10 جلسه­ی گروهی درمان مبتنی بر دلبستگی شرکت نمودند. گروه شاهد مداخله­ای دریافت نکردند. سپس تاثیر مداخله بر میزان بهداشت روان (کاهش علایم افسردگی، فزون­اضطرابی و نافرمانی مقابله­ای) کودکان هر دو گروه مورد بررسی قرار گرفت. نتایج با استفاده از نرم­افزار SPSS و به کمک آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و به روش تحلیل کوواریانس ارزیابی گردیدند. یافته­ها: میانگین نمرات افسردگی، فزون اضطرابی ونافرمانی مقابله­ای در گروه آزمون در مرحله­ی پس­آزمون (05/0P<) و پی­گیری (05/0P<) نسبت به گروه شاهد به میزان معنی داری پایین­تر بود. مجموع کاهش این علایم توسط آزمودنی­ها در پس­آزمون 72/0 و در پی­گیری سه ماهه 85/0 بود. نتیجه­گیری: درمان مبتنی بر دلبستگی در افزایش بهداشت روان دختران دارای مشکلات دلبستگی موثر بود و پای­بندی مادران به تداوم روش­های درمانی باعث بهبودی بیشتر در مرحله­ی پس­آزمون شد.
۶.

درد مزمن، خودکارآمدی درد و افکار خودکشی: نقش تعدیل کننده ی خودکارآمدی درد بر رابطه ی بین افسردگی و افکار خودکشی در بیماران مبتلا به درد مزمن

کلید واژه ها: افسردگی خودکارآمدی درد مزمن افکار خودکشی

حوزه های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی روانشناسی روانشناسی مرضی تحولی اختلال خلقی افسردگی
  2. حوزه‌های تخصصی روانشناسی روانشناسی مرضی تحولی اختلال خلقی خودکشی
  3. حوزه‌های تخصصی روانشناسی روانشناسی مرضی تحولی اختلال شبه جسمی
تعداد بازدید : ۱۷۲۴ تعداد دانلود : ۸۱۰
مقدمه: یکی از نتایج زیان­بخش درد مزمن، افزایش قابل ملاحظه­ی افکار و رفتارهای خودکشی در بیماران مبتلا به درد مزمن است. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه­ی بین افسردگی، خودکارآمدی و افکار خودکشی در بیماران مبتلا به درد مزمن انجام گرفت. روش­کار: در این پژوهش توصیفی­همبستگی، در بهار تا تابستان 1389، 264 بیمار مبتلا به درد مزمن به شیوه­ی نمونه­گیری در دسترس انتخاب شدند و مقیاس­های افکار خودکشی، افسردگی و خودکارآمدی را کامل کردند. داده­ها با استفاده از روش­های همبستگی پیرسون و رگرسیون سلسله مراتبی، تحلیل گردیدند. یافته­ها: همبستگی مثبت و معنی­داری بین افکار خودکشی و افسردگی (01/0P<، 56/0=r) و همبستگی منفی و معنی­داری بین افکار خودکشی و خودکارآمدی (01/0P<، 36/0-=r) وجود داشت. نتایج رگرسیون سلسله مراتبی نیز نشان داد که خودکارآمدی در رابطه­ی بین افسردگی و افکار خودکشی، نقش تعدیل­کننده را ایفا می­کند. نتیجه­گیری: رابطه­ی معنی­داری بین افسردگی و افکار خودکشی در بیماران درد مزمن وجود دارد و خودکارآمدی می­تواند چنین رابطه­ای را تعدیل کند. بنابراین، آن گروه از برنامه­های درمانی که علاوه بر اعاده­ی خلق بهنجار بیماران، افزایش احساس خودکارآمدی مرتبط با درد را در دستور کار خود قرار می­دهند احتمالا قادر هستند در کاهش شدت افکار خودکشی بیماران مبتلا به درد مزمن عملکرد موثرتری داشته باشند.
۷.

مقایسه ی طرح واره های ناسازگار اولیه در مردان وابسته و غیر وابسته به مواد اپیوئیدی شهر زاهدان

کلید واژه ها: وابستگی طرح واره ناسازگار اوپیوم

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۴۴ تعداد دانلود : ۳۳۷
مقدمه: عوامل مختلفی با شروع و تداوم مصرف مواد ارتباط دارند که یکی از عوامل مهم در این زمینه، طرح­واره­های ناسازگار اولیه می­باشند. پژوهش حاضر با هدف مقایسه­ی طرح­واره­های ناسازگار اولیه در افراد وابسته و غیر وابسته به مواد اپیوئیدی انجام شده است. روش­کار: در این پژوهش پس­رویدادی در سال 1388، 240 نفر شامل120 نفر مرد مراجعه­کننده (65-15 ساله) به مراکز ترک در شهر زاهدان که واجد ملاک­های تشخیصی بر اساس چهارمین ویراست راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی برای وابستگی به مواد بودند، انتخاب و برای گروه غیر وابسته (شاهد) نیز120 نفر به روش نمونه­گیری چندمرحله­ای تصادفی از جمعیت عمومی شهر زاهدان انتخاب شدند. جهت جمع­آوری داده­ها از فرم کوتاه پرسش­نامه­ی طرح­واره­های ناسازگار اولیه استفاده شد و در تحلیل داده­ها، روش­های توصیفی و جهت مقایسه­ی میانگین­ها نیز آزمون تی مستقل به کار رفت. یافته­ها: افراد وابسته به مواد در حوزه­های طرح­واره­ای بریدگی، خودگردانی و عملکرد مختل و گوش به زنگی، نمره­ی بالاتری داشته وتفاوت آن­ها با افراد غیر وابسته در سطح 01/0P< معنی­دار است. نتیجه­گیری: با توجه به این که افکار ناسازگارانه، افکار اولیه­ای هستند که در دوره­های تحولی رشد شکل گرفته و می­توانند طرح­واره­های ناسازگارانه­ای را که در سبب­شناسی مصرف مواد نقش عمده­ای دارند ایجاد نمایند، لذا پیشنهاد می­شود که در طرح­های پیشگیری و درمان وابستگی به مواد، طرح­واره­های ناسازگار مورد توجه قرار گیرند.
۸.

مقایسه ی اثر بخشی آموزش گروهی شناختی رفتاری و واقعیت درمانی بر عزت نفس دانش آموزان دبیرستانی

کلید واژه ها: درمان شناختی ـرفتاری عزت نفس دانش آموز گروه درمانی واقعیت درمانی

حوزه های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی روانشناسی روانشناسی رشد و تحول دوره نوجوانی
  2. حوزه‌های تخصصی روانشناسی روانشناسی مرضی تحولی اختلالات اضطرابی
تعداد بازدید : ۱۰۹۸ تعداد دانلود : ۵۱۶
مقدمه: در این پژوهش اثربخشی آموزش گروهی شناختی­رفتاری و واقعیت­درمانی (مبتنی بر نظریه­ی انتخاب) بر عزت نفس دانش­آموزان مورد سنجش قرار گرفت. روش­کار: این پژوهش از نوع شبه تجربی با طرح پیش­آزمون - پس­آزمون با گروه شاهد می­باشد. جامعه­ی آماری شامل تمام دانش­آموزان دختر دبیرستان­های شهر مشهد در سال تحصیلی 89-1388 بودند که با شیوه­ی نمونه­گیری تصادفی 45 نفر انتخاب و در سه گروه به صورت تصادفی جایگزین شدند و سپس گروه­های آزمون به مدت 2 ماه (8 جلسه­ی 2 ساعتی) تحت آموزش­های شناختی­رفتاری و واقعیت­درمانی قرار گرفتند و گروه شاهد هیچ آموزشی دریافت نکردند. ابزار جمع­آوری اطلاعات، پرسش­نامه­ی عزت نفس کوپر اسمیت بود که قبل و بعد از آموزش، اجرا گردید. داده­های حاصل با استفاده از تحلیل واریانس یک سویه و آزمون تعقیبی شفه توسط نرم­افزار آماری SPSS تحلیل گردید. یافته­ها: آموزش گروهی واقعیت­درمانی و شناختی­رفتاری در مقایسه با گروه شاهد، تاثیر مثبتی بر افزایش عزت نفس (06/16=F و 00001/0P<) داشته­اند. نتیجه­گیری: به نظر می­رسد که آموزش گروهی واقعیت­درمانی و آموزش گروهی شناختی­رفتاری در افزایش عزت نفس موثر می­باشند.

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۶۱