نظریه پردازان رفتار سازمانی، شاخص های متنوعی را برای سنجش خودمدیریتی اَبَرمردها که هدایت کننده ی پیروان به سمت کشف نیروهای بالقوه ی درونی خود هستند، ارایه می کنند. این مقاله، براساس نتایج پژوهشی که به منظور بررسی سیره ی عملی امام خمینی(ره) است تدوین شده و با به کارگیری شیوه ی مصاحبه ی گروه کانونی و براساس تحلیل محتوای مجموعه رفتارهای حضرت امام(ره) مورد بررسی قرار گرفت. شاخص های خودمدیریتی ایشان در دو بعد روحی روانی و جسمی فیزیکی بیان شده است. نتایج تحقیق، حاکی از آن است که، در مجموعه رفتارهای ایشان، شاخص هایی نظیر: نظم، نیت و عمل خالص، کنترل امیال، ساده زیستی، ظاهر مناسب، رژیم غذایی مناسب، ورزش، مدیریت بیماری و تجدید قوای جسمی در سطح کاملاً مطلوب مشاهده شده است.
تجزیه و تحلیلِ صوت شناختیِ فرایندِ سایشی شدگیِ[1] همخوان های انسایشی در گفتارِ پیوستة[2] فارسی نشان می دهد که سایشی شدگیِ انسایشی های فارسی مبتنی بر جوازدهیِ سرنخی[3] (استریادی[4]، 1997 و 2001؛ فلمینگ[5] 2002) و نه جوازدهیِ نواییِ[6] گفتار (نسپر[7] [P1] و فوگل[P2] [M3] [8]، 1986) است. فارسی زبانان مهم ترین هم بستة ادراکی[9] همخوان های انسایشی، یعنی دیرشِ سکوت[10]، را در توالی انسایشی- انسدادی به دلیلِ هزینه و کوششِ بالای تولیدی، بر روی موجِ صوتیِ گفتار پیاده نمی کنند. پنج گویشور مرد، بین سنین 20 تا 30 سال، همخوان های انسایشی /ʧ/ و /ʤ/ را قبل از انسدادی های لبی /p, b/، دندانی /t, d/ و کامی /k, g/ سه بار تکرار کردند و درنتیجه 720 نمونة آوایی به دست آمد. سبکِ گفتار، فارسیِ غیررسمیِ محاوره ای است که در شهر تهران به آن صحبت می شود. تجزیه و تحلیلِ آکوستیکیِ داده ها نشان می دهد که در نمونه های انسایشیِ فاقدِ بست، خنثی شدگیِ مقوله ایِ[11] انسایشی به سایشی روی داده است و در نمونه هایی که بستِ انسایشی به طورِ ناقص تولید شده است، کاهشِ مدرجِ[12] سرنخ های صوت شناختی[13]، منجربه سایشی شدگیِ آوایی شده است، در این نمونه ها، تمایز واجیِ مقوله های انسایشی- سایشی حفظ شده است.
در این مقاله یک سامانه بازشناسی گفتار پیوسته برای زبان فارسی معرفی می شود و نقش مدل آوایی و مدل زبانی در آن مورد بررسی قرار می گیرد. مدل های آوایی با روش های مستقل از بافت و وابسته به بافت در این سامانه به کار رفته و نتایجِ به کارگیریِ آن ها ارائه شده است. مدل زبانیِ سه کلمه ای نیز با روش های مبتنی بر کلمه، مبتنی بر مقولة نحوی و مبتنی بر طبقه، با استفاده از پیکره متنیِ زبانِ فارسی استخراج و در سامانه بازشناسی به کار گرفته شده است. همچنین مدل زبانیِ دستوری مبتنی بر دستور ساخت- گروهیِ تعمیم یافته در این سامانه پیاده سازی شده و نیز در ترکیب با مدل زبانیِ آماری به کار رفته است. نتایج حاصل نشان می دهد که مدل آواییِ وابسته به بافت، مطابق انتظار، بهترین عملکرد را دارد. همچنین مدلِ زبانیِ سه کلمه ایِ مبتنی بر کلمه، نسبت به سایر روش های استخراجِ مدلِ زبانیِ آماری برتری دارد. درضمن ترکیبِ مدلِ زبانیِ دستوری با مدلِ زبانیِ آماری منجر به بهبودِ نتایجِ بازشناسی می شود. سامانه بازشناسیِ گفتارِ معرفی شده در این مقاله، اولین سامانه بازشناسی برای گفتارِ پیوستة فارسی بوده و با پشتوانه فعالیت های تحقیقاتیِ متعددی که برای پیاده سازیِ آن انجام شده است، قابلیت استفاده به صورت کاربردی را یافته است.
کتاب نظریه وزنیِ تکیه؛ اصول و مطالعاتِ موردی اثر بروس هیز (1995)، ما را با روشی ساده، و درعین حال دقیق، برای بررسیِ رده شناختیِ تکیه، براساسِ ساختِ وزنیِ کلمات و ضربِ آن ها در زبان های گوناگون آشنا می سازد. بروس هیز تصریح می کند که تکیه عبارت است از ظهورِ زبان شناختیِ ساختارِ ضربی[1]، و در ادامه می گوید که تکیه دارای ویژگی های خاصی است که صرفاً با توجه به ساختار وزنیِ زبان قابلِ شناسایی است. برای درکِ بهترِ کارِ او لازم است نگاهی اجمالی به راهی بیاندازیم که کتابِ حاضر را می توان مهم ترین دستاوردِ آن دانست. در این مقاله نشان می دهیم که چگونه هیز نظریه رده شناختی و مهمِ خود، یعنی نظریه تکیه وزنی، را در سومین مرحله از مراحلِ رشدِ نظریه وزنی، عرضه کرد.
این پژوهش، به توصیفِ کاربردِ انواع بند، آرایش واژگانی و دستگاه های مربوط به آن، در نوشتار دانش آموزانِ پایه های دوم تا پنجم ابتداییِ شهر کرمان می پردازد. چارچوبِ نظری پژوهش، نظریة نقش گرای مقوله و میزان هلیدی (1961) است، که باطنی (1348)، بر روی زبان فارسی پیاده کرده است. نتایج به دست آمده، حاکی از این است که در ظهور ساخت های نحویِ نوشتاری نیز، همچون گونه گفتاری، سلسله مراتب وجود دارد. و ساخت های پیچیده و نشان داری مانند جملات پرسشی، منفی، مجهول و ساخت های چندمتممی، دیرتر در نوشتار دانش آموزان ظاهر می شوند، و از بسامد وقوع کمتری نیز برخوردارند. ظهور بسیاری از ساخت های نحویِ پیچیده، و افزایش کاربرد آن ها، در جریان افزایش پایة تحصیلی، نقش مثبت آموزش را در پیشرفت گونة نوشتاریِ زبان، در نزد دانش آموزان، نشان می دهد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر مهارت های ارتباطی بر سازگاری تحصیلی به واسطه ی خودکارآمدی انجام پذیرفت. نمونه ای مشتمل بر 385 دانش آموز سال اول دبیرستان که به صورت خوشه ای تصادفی از دو ناحیه آموزشی شهر شیراز انتخاب شده بودند، سه پرسشنامه خودکارآمدی عمومی، مهارت های ارتباطی، و سازگاری تحصیلی را کامل کردند. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل رگرسیون متوالی به شیوه همزمان مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. به طور کلی نتایج حاکی از آن بود که مهارت های ارتباطی به طور مثبت پیش بینی کننده خودکارآمدی است و خودکارآمدی نیز به طور مثبت سازگاری تحصیلی را پیش بینی می کند. همچنین مهارت های ارتباطی از طریق متغیر واسطه ای خودکارآمدی نیز سازگاری تحصیلی را پیش بینی می کند. از جمله نتایج این پژوهش برتری دانش آموزان دختر، نسبت به پسر از لحاظ مهارت های ازتباطی بود. تفاوت بین دو گروه مذکور از نظر سازگاری تحصیلی و نیز خودکارآمدی معنی دار نبود. یافته های پژوهش حاضر، از منظر روند پژوهشی مربوطه، کاربردهای عملی و نظری مورد بحث قرار گرفته و پیشنهادهایی برای انجام پژوهش های بیشتر در این زمینه، ارائه شده است.
یکی از گرایشات مهم انسان ها، رسیدن به کمال و خودشکوفایی و دستیابی به موفقیت و پیروزی است. اکثریت جمعیت کنونی کشور ما را جوانان تشکیل می دهند و یکی از عوامل شادابی و نشاط، این جامعه جوان، کسب موفقیت در برهه های مختلف زندگی است. پژوهش حاضر با هدف مقایسه عوامل فردی و محیطی مؤثر در موفقیت از طریق تحلیل استعاره های موفقیت رتبه های برتر، متوسط و پذیرفته نشدگان آزمون سراسری انجام پذیرفت. برای این منظور، تعداد 150 نفر از داوطلبان کنکور سراسری سال 1387 شامل،50 نفر رتبه های برتر، 50 نفر رتبه های متوسط و 50 نفر نیز از بین پذیرفته نشدگان هر پنج گروه آزمایشی، داوطلبان آزمون سراسری سال 1387 با رتبه های بین 1 تا 20 در گروه برتر، رتبه های بین 1500-1000 در گروه متوسط و رتبه های بالاتر از 30000 گروه پذیرفته نشدگان، به روش نمونه برداری تصادفی ساده انتخاب شدند. استعاره های آزمودنی ها با روش تحلیل محتوا از نوع توصیفی، بررسی و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که گروه برتر، عوامل موفقیت خود را به عوامل فردی، گروه متوسط، به ترکیبی از عوامل فردی و محیطی و گروه پذیرفته نشدگان به عوامل محیطی نسبت داده بودند. عوامل مؤثر در موفقیت بین سه گروه مشابه بود و تنها عامل متفاوت، شرایط نامساعد بیرونی در گروه پذیرفته نشدگان است. با توجه به اینکه در پژوهش حاضر افراد موفق و ناموفق بر اساس رتبه های کنکور تعریف شده بود، نتایج مختص این گروه است و تعمیم آنها به سایر گروه ها باید با احتیاط صورت پذیرد.
این مقاله شرایط پدیدآیی اثر چارچوب را بررسی می کند. این سازه در مطالعات مختلف پدیده باثباتی نبوده و لذا پژوهشگران از دهه 80 میلادی در پس شناسایی علل تغییرات آن بوده اند. پژوهش حاضر با هدف تشخیص متغیرهای مؤثر بر سازه مورد بحث، و همچنین حل و فصل تناقضات موجود پیرامون نحوه تأثیرات این متغیرها به انجام رسید. 551 نفر از دانشجویان دختر و پسر دانشکده فنی دانشگاه تهران و دانشکده های مختلف دانشگاه علوم پزشکی تهران، در دو مرحله، و در 8 گروه پژوهشی، متن تجدید نظر شده مرگ، زندگی و اطمینان کاهنمن و تورسکی را با همان اندازه گروه و ابهام موقعیت متن اصلی پاسخ دادند. نتایج نشان می دهد که اثر چارچوب ارتباط مستقیمی با «اهمیت سرنوشت قربانی برای آزمودنی» دارد. به عبارت دیگر هنگامی که در آزمودنی ها «درگیری هیجانی» نسبت به «سرنوشت مخاطبین در معرض خطر» ایجاد می شود اثر چارچوب بارز می گردد. همچنین استفاده از سؤالات باز پاسخ مشخص می کند تمایز ملیتی نه تنها بر میزان درگیری هیجانی آزمودنی مؤثر است، بلکه ابعاد عاطفی متمایزی را برای پاسخ دهندگان برجسته می سازد؛ ابعادی که علیرغم اهمیت، حضورشان در مطالعات گذشته ناشناخته بوده است.
قواعد فقه خانواده، مجموعه قواعدی هستند که مبنای برخی از قوانین و مقررات در حقوق خانواده هستند یا در آن ها مؤثر واقع می شوند. از منظری قواعد فقه خانواده به دو دسته عام و اختصاصی تقسیم می گردند. مراد از قواعد عام، قواعدی است که علاوه بر حقوق خانواده، در دیگر معاملات یا عبادات نیز کاربرد دارند؛ مانند قاعده لاضرر، لاحرج، شروط غرور و الزام. در مقابل، قواعدی چون رضاع و فراش که تنها در حقوق خانواده کاربرد دارند، قواعد اختصاصی خانواده تلقی می شوند. در این مقاله، مهم ترین قواعد عام خانواده و برخی ره یافت های کاربرد آن ها در حقوق ایران ارائه می گردد. بعضی از احکام و گزارههای ناظر به حقوق خانواده مانند «رجوع» و «الطلاق بید من اخذ بالساق» ضابطه فقهی خانواده تلقی می گردند. جمع آوری قواعد و ضوابط فقهی و شناسایی بسترهای کاربرد آن ها، امکان شکل گیری رویه قضایی را در موارد فاقد نص قانونی به دست می دهد. و رهیافت های لازم برای تفسیر برخی قوانین را فراهم می آورد.
از جملة مهمترین عناصر فرهنگی هر جامعه، عدالت و میزان توجه آن جامعه به عدالت است، طوری که نگرش هر جامعهای به عدالت، دیگر عناصر هویتبخش آن جامعه را روشن میکند. این مقاله در نظر دارد با بهرهگیری از روش تحلیل فلسفی، به کنکاشی در روششناسی نظریة عدالت رالز بپردازد. نظریة عدالت رالزی از جملة اصلیترین نظریات معاصر مغرب زمین است که بررسی و نقد آن میتواند ما را به رویکردی مناسب برای ارائة مبانی نظری و اجرای طرحهای عدالتمدارانه نزدیک سازد. از نظر این پژوهش، مهمترین ابتکار رالز به روششناسی وی بازمیگردد. او با شیوة تحلیل مفهومی و با ابزار قراردادگرایی (با تکامل نظریة قرارداد اجتماعی لاک، روسو و کانت) به تأسیس اصول عدالت میپردازد. بیشترین تکیة وی در راه رسیدن به اصول عدالت، بر منصفانه بودن روش رسیدن به اصول عدالت است، و برای این هدف، افراد را در یک موقعیت اولیة فرضی به تصویر میکشد که در پس پردة جهل به آیندهشان، دربارة اصول عدالت تصمیم میگیرند و سرانجام، به دو اصل کلی میرسند. البته روششناسی وی با نقدهایی از حیث جامع و مانع بودن مواجه است که در انتهای مقاله تبیین میشود.
تاریخ نگاری علم به سبک ویگ، با معیار قرار دادن دستاوردهای علوم جدید، دربارة اهمیت بخش های مختلف تاریخ علوم قضاوت میکند. مورخان ویگیست تاریخ را به صحنة مواجهة دو گروه دانشمندان عاقل و دانا و متحجران نادان تبدیل میکنند. ایشان تنها قسمت هایی را از تاریخ علوم برای مطالعه و بررسی، با ارزش میدانند که به علوم جدید ربط پیدا کند. در این مقاله، ضمن معرفی هربرت باترفیلد، ناقد این جریان در تاریخ نگاری عمومی، به نقد و بررسی دیدگاه ویگی در تاریخ نگاری علم خواهم پرداخت. ویگیزم نه تنها مورخ را از ارائة روایتی حقیقی از تاریخ علم بازمیدارد، بلکه بخش های مفید و آموزنده را از تاریخ علم حذف کرده، فقط قسمت های «به نظر ما درست» را حفظ میکند. سپس نشان خواهم داد که گاهی از ویگیزم گریزی نیست و این رویکرد میتواند به شکل مشروع، در جنبه هایی از کار تاریخ نگاری علم وارد شود.
در دهه های اخیر، رویکرد کیفی به قلمرو پژوهش های علوم انسانی و علوم تربیتی وارد و به آن توجه شده است. از مسائل اصلی این نوع پژوهش، معیار یا معیارهایی است که نتایج این پژوهشها را قابل اعتماد میسازد. یکی از معیارهای مطرح در این میان، روایی تحقیقات کیفی است که موضوعی حیاتی و چالش بر انگیز است. در این مقاله، محققان با بهره گیری از شیوة توصیفی و تحلیلی و با بررسی ادبیات مربوط به تحقیقات کیفی، سه رویکرد عمده به مفهوم روایی را مطرح و روش های دستیابی به روایی در این سه رویکرد را بررسی کرده اند. این سه رویکرد عبارت است از: رویکرد سنتی، کل نگر و رویکرد هدف - روایی که به زعم نویسندگان، رویکرد کل نگر بر دو رویکرد دیگر برتری داشته، میتواند مسئلة روایی در پژوهش های کیفی را حل کند.