اسلام براى تشکیل دولت نیامده است و دولت اسلامى از لوازم تمدنىِ اسلام، در بستر تاریخ، است. اسلامگرایان حق دارند براى تحقق دولت مورد نظر خود مبارزه کنند و، به این معنا، دولتى که پس از موفقیت آنها ایجاد مىشود، دولتى اسلامى است. آنچه مىتواند بین اسلامگرایان و سایر احزاب و گروههاى سیاسى، در مبارزه علیه استبداد و بوروکراسى حاکم بر دنیاى عرب، ائتلاف ایجاد کند، پذیرش دموکراسى و پرداختن هزینههاى آن است.
سکولاریسم، با تبیینها و تعریفهاى متعددش، بر کنار نهادن دین از صحنه سیاست و امور اجتماعى پاى مىفشارد . دین را امرى فردى تلقى مىکند و در حداقل کردن دامنه آن مىکوشد . این مکتب فکرى بر مبانى متعددى چون اومانیسم، تجددگرایى و اعتقاد به آزادى و آزاد اندیشى استوار است و در بیشتر عرصههاى بشرى نفوذ کرده است . نویسنده در این مقاله، پس از اشاره به مبانى سکولاریسم، به بررسى برخى از مهمترین استدلالهاى معتقدان به آن، مىپردازد .
نوشتارى که پیش رو دارید، گزارشى اجمالى از فرایند تربیت دینى فرزندان است که پس از اشاره به ابعاد مختلف دوران کودکى و نوجوانى، به بیان حقوق فرزندان، مسئولیتهاى والدین و عوامل دینگریزى جوانان مىپردازد . امید آن که نوشته حاضر مورد توجه برنامهریزان و عموم دستاندرکاران تهیه مجموعههاى تربیتى در صدا و سیما قرار گیرد .
برای گزارش اطلاعات تجاری و مالی علاوه بر روش نوشتاری،روشهای دیگری وجود دارد که مهمترین آنها اینترنت است. اینترنت روش جریان اطلاعات را از تهیه کنندگان به استفاده کنندگان و بالعکس تغییر داده است. وب، با استفاده از روش ارتباط برتر دسترسی به اطلاعات را تسهیل نموده است.
نویسندگان، منتقدان ادبی و حتی خوانندگان تعاریف بسیاری از چه گونگی پیدایش یک اثر ادبی ارائه داده اند. بحث ها و پرسش ها درباره این که یک اثر تا چه اندازه می تواند زاییده روح، عوالم درونی، غریزه، استعداد، عقل و الهامات نویسنده باشد، همچنان ادامه دارند. این مقاله نیز بر آنست تا به بررسی و مطالعه درباره آفرینش ادبی، از دیدگاه دو نویسنده صاحب نام اوایل قرن بیستم، مارسل پروست و موریس بارس، بپردازد. الگوبرداری از آثار اهل ادب، به عنوان عامل باروری روح یک نویسنده، توجه به قدرت های درونی و بهره وری از ژرفای درون و وجود نویسنده و زندگی اش، و سرانجام، جاودانه سازی عقاید ونام نویسنده با یک اثر، از جمله نکاتی اند که به نظر پروست و بارس، در آفرینش ادبی مطرح می شوند.
مقاله اشاره به منشا و چکونگى پیدایش موضوع قصهء شرقى عاشق غریب دارد. قصهء عاشق غریب لرمانتف در سال 1837 نوشته شد، سالى که نثر اولیه لرمانتف یعنى (و ا دیم و شاهزاده لیگوفسکایا) را از قهرما ن عصر ما جدا نمود. در این زمان تحولى در افکار هنرى لرمانتف صورت گرفت که بى تاثیر بر نثر دورهء دوم نویسنده نبود. اگر موضوع اصلى برخوردهاى عشقى نثر اولیهء او خیانت عشقى است، ولى هر برخورد عشقى در قهرمان عصرما نمونه اى از عشق "غیرایدآل " است. این نمونه ها نظم قانونمندى را در آثار نویسنده به وجود آورده است. عاشق غریب بى شک نقش "راهنماى والایى " براى نثر لرمانتف دارد.