این پژوهش با هدف شناسایی و اعتبارسنجی نشانگان و ابعاد هشیاریِ سازمانی، در آموزش عالی انجام گرفت. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، پژوهشی آمیخته از نوع اکتشافی متوالی، ابتدا کیفی و بعد کمّی است. جامعه پژوهش در بخش کیفی، خبرگان هیئت علمی دانشکده های مدیریت دانشگاه های دولتی تهران بود؛ تعداد نمونه، ۱۴ خبره علم مدیریت با روش نمونه گیری گلوله برفی معین شد و به صورت مصاحبه نیمه ساختاریافته اجرا شد. جامعه بخش کمّی پژوهش، کلیه اعضای هیئت علمی گروه های آموزشی مختلف مدیریت از دانشکده های مدیریت دانشگاه های دولتی تهران بود؛ تعداد نمونه، ۲۲۶ عضو هیئت علمی با روش نمونه گیری خوشه ای دومرحله ای و به صورت هدفمند و در دسترس تعیین و با ابزار محقق ساخته هشیاری سازمانی در سال ۹۴-۱۳۹۳، اجرا شد. روایی و پایایی پرسشنامه هشیاری سازمانی، مطلوب بود. برای تحلیل متون ادبی و مصاحبه ها جهت تدوین شاخص های هشیاری در بخش کیفی، از روش کدگذاری باز استفاده شد. روش های تحلیل آماری بخش کمّی، تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی و برازش الگو بود. یافته ها نشان داد: هشیاری سازمانی شامل ابعاد سرعت عمل و چابکی، انعطاف پذیری، پاسخگویی، یادگیری مشروط و توسعه شناخت، اعتماد و گشاده رویی است. نتایج بیانگر ضرورت تشویق اعضا به نوآوری و خلاقیت، آموختن مهارت ها و دانش تازه، پذیرش پدیده تغییر، توجه به انعطاف پذیری، تشویق خطرپذیری، بهبود آموزش و خدمات و توجه به پیامدهای بسیار مهم ایجاد هشیاری در سازمان است.
از جمله مسائلی که به شدت بر مشارکت و در نتیجه سکوت افراد تأثیر می گذارد، عدم توانایی روانی کارکنان است. سکوت پدیده ای است مخرب که اثرات منفی زیادی روی کیفیت زندگی کاری به جا می گذارد و نیاز به توانمندسازی روانشناختی را افزایش می دهد. مطالعه حاضر با هدف بررسی تأثیر توانمندسازی روانشناختی بر سکوت در بین کارکنان سازمان ها و شفاف سازی این رابطه تدوین یافته است. جهت دستیابی به هدف فوق از روش اسنادی-کتابخانه ای استفاده شده است. یافته های حاصل از مطالعات اسنادی نشان می دهد سکوت در زندگی کارکنان سازمان ها امری بسیار مهم می باشد و توانمندسازی روانشناختی می تواند این امر مهم را تحت تأثیر قرار دهد. پژوهش های متعدد در دو دهه ی گذشته نشانگر تاثیر عوامل توانمندسازی روانشناختی بر آوا در میان کارکنان سازمان ها می باشد.نتایج این مطالعه نیز اطلاعات مهمی در مورد اهمیت توانمندسازی روانشناختی برای بهبود و کاهش سکوت به دست می دهد. افراد با استفاده از این یافته ها می توانند در جهت آوا دادن به سکوت با ارائه پیشنهادات و نظرات سازنده ی خود ، به این کارکنان اقدام کنند.
مقدمه: ارتباط سیستم اطلاعات بیمارستان با شرکت های دارویی، نقش موثری در بهبود کیفیت دارو ، معرفی محصولات ، نظارت محصول بعد از فروش ، مراقبت های دارویی و مدیریت مصرف آن ایفا می کند. هدف از این مطالعه، ارائه یک راه حل در سطح مدل مفهومی و مبتنی بر تحلیل ساخت یافته برای ایجاد ارتباط اطلاعاتی میان شرکت های تولیدکننده دارو و بیمارستان بوده است.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع کاربردی است. محیط پژوهش، مشتمل بر یکی از بیمارستان های آموزشی و درمانی تابعه دانشگاه های علوم پزشکی و یک شرکت دارویی مستقر در شهر تهران در سال1390 خورشیدی است. گرد آوری داده ها به روش مطالعه متون و پرسش و به وسیلة ابزارهای کتاب و مقاله و پرسش نامه صورت گرفت. روایی و پایایی ابزار پژوهش از طریق تعیین اعتبار محتوا سنجیده شد. در تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده از روش تحلیل اکتشافی به همراه آمار توصیفی در سطح محاسبه فراوانی و در سطح فراوانی استفاده شد. برای مرتبط کردن شرکت های تولید کننده دارو و بیمارستان ها، از روش پایگاه داده مشترک استفاده گردید و مدل مفهومی نرم افزار آن با استفاده از تحلیل ساخت یافته طراحی شد.
یافته ها: برای برقراری ارتباط بین شرکت های مذکور، از روش سیستم اطلاعات مشترک استفاده شد. مدل مفهومی سیستم اطلاعات مشترک با استفاده از تحلیل ساخت یافته طراحی گردید. مدل مفهومی ارائه شده برای سیستم اطلاعات مشترک دارای چهار قسمت اطلاعات دارویی ، خرید و فروش دارو ، عوارض جانبی دارویی و نظرات و پیشنهادات پیرامون دارو می باشد و در قالب مدل عملکردی، مدل داده ای ، مدل رفتاری و دیکشنری داده ها توسعه یافت .
نتیجه گیری: در طراحی سیستم های اطلاعاتی حوزه سلامت می بایست تحلیل های دقیق تری انجام داد و آنها را بر اساس اصل تعامل پذیری طراحی نمود. با توجه به اینکه شرکت ها تمایلی به از دست دادن نرم افزارهای خریداری شده و صرف هزینه مجدد جهت تغییر آنها ندارند، می توان از روش ایجاد سیستم اطلاعات مشترک برای برقراری ارتباط میان سازمان های مذکور استفاده کرد.
پژوهش حاضر به بررسی «روابط بین سرمایه اجتماعی و مدیریت دانش با گرایش های کارآفرینانه کارکنان شرکت صنایع کاشی اصفهان» پرداخته است. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه مورد مطالعه، کارکنان شرکت صنایع کاشی اصفهان به تعداد 420 نفر بودند که با استفاده از جدول نمونه گیری کرجسی و مورگان (1970) تعداد 200 نفر با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب گردید. ابزارهای اندازه گیری، پرسشنامه های سرمایه اجتماعی ناهاپیت و گوشال (1998)، مدیریت دانش فونگ و چوی (2009)، کارآفرینی صمد آقایی (1378) بودند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و مدل معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین سرمایه اجتماعی و ابعاد آن شناختی، ساختاری، ارتباطی با گرایش های کارآفرینانه رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد. بین مدیریت دانش و تعدادی از ابعاد آن از جمله کسب، خلق، ذخیره، توزیع دانش با گرایش های کارآفرینانه رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد. نتایج معادلات ساختاری نشان داد که سرمایه اجتماعی بر گرایش های کارآفرینی تأثیر مستقیم با ضریب 52/0 و غیرمستقیم از طریق مدیریت دانش با ضریب 19/0 داشته است.
بانکها و مؤسسات مالی و اعتباری در ایران با رشدی شتابان در تأسیس، در دام مشابهتها و ارائهی خدمات یکسان و مشابه خود را محصور کرده اند؛ یعنی روندی که تمایز جدی برای مشتریان نمیآفرینند.
برای تمایز باید بانکها و مؤسسات مالی و اعتباری فراتر از دانش فنی که عمدتاً به آن مجهز هستند نظیر حضور پررنگ کارشناسان مالی و علوم بانکی، به موضوعات و دانشهای تازه ای بپردازند تا گوی سبقت را در رقابت بربایند.
""روانشناسی مشتریان خدمات مالی"" در باور ما یکی از همان موضوعات و دانشهای تازه ای است که می تواند بانکها و مؤسسات مالی و اعتباری را در مسابقهی رقابت، پیروز میدان سازد. از این رو از شمارهی پیشین (سال پنجم، شمارهی 18، فروردین و اردیبهشت 1390) به این موضوع پرداخته شد.
در شمارهی پیشین، پس از تعریف ""مالیهی رفتاری""، ""عدد جادویی هفت و تأثیر آن بر تصمیم گیریهای مشتریان خدمات مالی"" بررسی شد. اینک به موضوع ""حسابداری ذهنی"" پرداخته شده است.
مایکل فلپس، برترین شناگر المپیک، توانست در رقابتهای جهانی، گوی سبقت را از دیگران برباید. خودش بر این باور است که 5 اصل را رعایت کرده است.
آیا می توان این 5 اصل را به مدیران معرفی کرد تا در صحنه ی رقابت کسب و کارها پیروز میدان باشند؟ برای پاسخگویی به این پرسش، 5 اصل موفقیت آمیز مایکل فلپس آمده است.
جالب است بدایند که فلپس در دوران کودکی با اختلالی در رفتار مواجه بود که توانست از آن نقطه ضعف، در پیروزی اش حداکثر استفاده را بکند. خواهید گفت آن اختلال چه بوده، و او توانسته چگونه ضعف را به قوت تبدیل سازد؟ این اثر، جوابگوی پرسشهای شما خواهد بود.
نگهداری و تعمیرات بهره ور فراگیر (TPM) یکی از انواع روش های اصلی و مادر در بحث نگهداری و تعمیرات است. این روش تقسیم کار عملیاتی را در بین دپارتمانها الگو قرار میدهد و از تمرکز عملیاتها در یک بخش جلوگیری مینمایداز طرفی مدیریت کیفیت فراگیر(TQM)، فرایندی است که بر اساس آن، مدیریت با مشارکت کارکنان، مشتریان و اعتباردهندگان به بهبود مستمر کیفیت می پردازد .امروزه هم نت فراگیر و هم مدیریت کیفیت فراگیر بعنوان پارادایم نوین مدیریتی برای حفظ و بقای سازمانها کاملا ضروری بنظر می رسند. در این مقاله سعی می شود تا ضمن تشریح علمی مفهوم نگهداری و تعمیرات فراگیر(TPM) و مدیریت کیفیت جامع (TQM) به یک فصل تازه ای از ارتباط و وابستگی این دو پارادایم در حوزه مدیریت دست یابیم و در پایان تلاش هایمان را به یک نتایج کاربردی منتج می گردانیم.
درسالهای اخیر، برنامه ریزی تکنولوژی به عنوان یکی از اجزای محوری برنامه ریزی کسب و کار شرکتها درآمده است به گونه ای که برنامه ریزی تکنولوژی هم در سطح کلان (ملی) و هم در سطح شرکت و هم در سطح راهبردهای کسب و کار مورد نیاز است. در این میان پیش بینی تکنولوژی به عنوان نقطه شروع برنامه ریزی تکنولوژی از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است. در این مقاله ضمن تبیین چارچوبهای برنامه ریزی تکنولوژی و پیش بینی تکنولوژی و ارتباط آنها با یکدیگر،تعاریف ومفاهیم پیش بینی تکنولوژی وانتخاب روشهای مناسب پیش بینی تکنولوژی مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت.
اصل 44 قانون اساسی، نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران را بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامه ریزی منظم و صحیح استوار کرده است. اجرای سیاست ها ضروریست که با منظورنمودن اهداف آن پیگیری شود. ارزشیابی خط مشی، فرآیندی است که در آن مشخص می شود یک خط مشی در عمل از چه ابزارهایی استفاده کرده و درصدد تحقق چه اهدافی بوده است. پژوهش حاضر که از نوع توصیفی است با بررسی مفاهیم و مدل های ارزشیابی خط مشی، مدلی در راستای تحقق اهدافِ اجرای سیاست های اصل 44 در حوزه صنعت، معدن و تجارت انتخاب کرده است. برای اجرای پژوهش، دو پرسشنامه محقق ساخته بین 129 نفر به عنوان نمونه ای از جامعه آماری ستاد مرکزی وزارت صنعت، معدن و تجارت، توزیع و جمع آوری و جهت پاسخ به پرسش ها از آزمون تی استفاده گردید. نتیجه های حاصل از تجزیه وتحلیل داده های پرسشنامه حاکی از آن بود که اهدافی چون سرعت بخشیدن به رشد اقتصاد ملی و گسترش مالکیت در سطح عموم مردم در حوزه مربوطه ضعیف بوده است و میزان پیامدهای اجتماعی، همچون تغییر نرخ اشتغال و تحرک و جابه جایی نیروی کار؛ و پیامدهای اقتصادی، همچون ایجاد شبکه ها و زنجیره های اقتصادی بزرگ و توسعه فعالیت های بازار بورس در وضعیت ضعیفی قرار دارند.
هدف این پژوهش تحلیل وضعیت آمادگی صادراتی شرکت های تولیدی کوچک و متوسط استان کرمانشاه در صنایع مختلف و شناسایی نقاط ضعف این شرکت ها است. رویکرد اصلی مورد استفاده ماتریس تحلیل اهمیت- عملکرد IPA)) و شیوه ی جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه است. با مطالعه ی ادبیات و پیشینه ی پژوهش، شاخص های اولیه ی ارزیابی آمادگی صادراتی استخراج و پس از تایید خبرگان، پرسشنامه ی نهایی با 9 مولفه و شاخص های آن تهیه شده است. 132 شرکت تولیدی فعال در میان 7 صنعت، به روش طبقه بندی نسبی، انتخاب و مورد ارزیابی قرار گرفته اند. برای تحلیل یافته ها نیز از آزمون های تحلیل عامل تاییدی، مقایسه میانگین T یک گروهی، مقایسه ی میانگین T زوجی و ماتریس تحلیل اهمیت- عملکرد استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که به طور کلی شرکت های تولیدی کوچک و متوسط استان کرمانشاه از نظر مولفه های: شایستگی های مدیریتی، منابع انسانی، ویژگی های شرکتی، دانش و تخصص فنی، ویژگی های مالی، آمیخته های بازاریابی، بازار و نقش دولت در شرایطی نامناسب قرار گرفته اند و تنها از نظر مولفه ی قابلیت های تولیدی، دارای آمادگی صادراتی هستند. در میان صنایع مختلف نیز از نظر هر نه مولفه ی آمادگی صادراتی، دو صنعت نساجی و کانی در شرایط مناسب و صنعت سلولز در شرایطی نامناسب قرار گرفته اند.