عدم قطعیت، جزء جداناشدنی و اجتناب ناپذیر پروژه ها است. ادبیات تحقیق نشان می دهد که پروژه های فناوری اطلاعات و به ویژه برون سپاری این پروژه ها با ریسک زیادی همراه است. ازاین رو با توجه به اهمیت این حوزه، در این پژوهش به شناسایی و اولویت بندی ریسک های برون سپاری پروژه های فناوری اطلاعات پرداخته شد. در ابتدا با بررسی تحقیقات انجام شده، فهرستی از معیارهای شناسایی شده در اختیار خبرگان شرکت قرار گرفت، سپس معیارهای موردنظر پس از بررسی موردمطالعه و بر اساس نظر خبرگان با روش دلفی فازی نهایی و انتخاب شدند. در گام بعد بر اساس روش سوآرا وزن نهایی معیارهای موردنظر به دست آمد. همچنین با بررسی پژوهش های انجام شده در این حوزه، فهرستی از مهم ترین ریسک های برون سپاری پروژه های فناوری اطلاعات شناسایی گردید. سپس برای اولویت بندی ریسک های شناسایی شده، از روش آراس خاکستری بهره گرفته شد. نتایج نشان داد که معیار اشتراک دانش و تجربیات، به عنوان مهم ترین معیار و از دست دادن منابع مزیت رقابتی، به عنوان مهم ترین ریسک شناسایی گردید.
گردان های پدافند هوایی در شرایط رزم و تمرینات صحرایی (آزمایش نوع سوم) بایستی با مسئولیت عمل کلی، در تیپ های مستقل نزاجا سازمان دهی و مأموریت های محوله را انجام دهند. ازاین رو هدف اصلی پژوهش بررسی چگونگی ارتقاء بهره وری تمرینات صحرایی گردان های پدافند هوایی نزاجا است. با توجه به ماهیت موضوع، این پژوهش از نوع کاربردی و روش اجرای آن توصیفی با رویکرد آمیخته است. جمع آوری اطلاعات به روش میدانی و کتابخانه ای و با استفاده از اسناد و مدارک، مصاحبه و پرسشنامه محقق-ساخته انجام شد. جامعه آماری پژوهش برابر با 200 نفر است، که با استفاده از فرمول کوکران، حجم جامعه نمونه تعداد 130 نفر محاسبه شد. یافته های تحقیق در سطح خطای پنج درصد نشان داد که برگزاری آزمون دانش نظامی، انجام تیراندازی سلاح های انفرادی و اجرای آزمون نیرومندسازی قبل از اجرای آزمایش گردان در پادگان سرزمینی، باعث ارتقاء بهره وری تمرینات تاکتیکی گردان های پدافند هوایی نزاجا می شود. همچنین، انتخاب توانمند ستاد طرح ریزی، رعایت تقدم در تهیه طرح ها، اختصاص و اجرای اهداف آموزشی به برنامه زمان بندی، اختصاص دادن منابع از طریق تأمین نمودن منابع آمادی قبل از مرحله اجرا و اجرای تیراندازی سلاح های پدافندی در هنگام اجرای تاکتیک عملی، موجب ارتقاء بهره وری تمرینات تاکتیکی گردان های پدافند هوایی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران می شود.
توسعه پایدار یکی از جنبه های مهم پیشرفت هر جامعه ای برای حفظ منابع برای نسل های آینده، تداوم پیشرفت و بهره مندی آنان از زمینی پاک با استفاده از سازگاری توسعه با محیط زیست است. فناوری اطلاعات سبز نیز نگاه و روشی برای انجام این مهم است که علاوه بر تأمین توسعه پایدار، به سازمان در پایداری سازمانی به معنای تداوم موفقیت و رضایت بخشی به ذینفعان و سازگاری رفتار آن با محیط زیست یاری می دهد. این پژوهش به دنبال طراحی مدلی برای توسعه پایداری سازمانی از طریق فناوری اطلاعات سبز است. این مطالعه ازنظر هدف کاربردی و ازنظر روش پژوهش، پیمایشی - توصیفی است. روش انجام این پژوهش از نوع آمیخته است. ابتدا با استفاده از روش کتابخانه ای و تحلیل محتوای کیفی شاخص ها و مؤلفه های فناوری اطلاعات سبز و پایداری سازمانی استخراج گردید، سپس با استفاده از نظر 32 خبره در سه مرحله اجرای روش دلفی شاخص ها مورد ارزیابی قرار گرفت. روش نمونه گیری در این مرحله گلوله برفی است. برای اجرای روش کمی پرسشنامه آنلاین طراحی و در اختیار جامعه آماری شامل خبرگان، مدیران ارشد سازمان های فناوری اطلاعات، صاحب نظران حوزه فناوری اطلاعات داخل کشور است. در این مرحله روش نمونه گیری تصادفی است. در مجموع داده های 198 پرسشنامه صحیح دریافت و مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج بیانگر این است که فناوری اطلاعات سبز با ابعاد (آمادگی سبز، فناوری اطلاعات و ارتباطات به عنوان توانمند ساز (کم کربن)، اقدامات و فعالیت های سبز، مدیریت چرخه فناوری اطلاعات سبز، سازمان و مراکز داده سبز، نظارت فناوری اطلاعات سبز) می تواند به منظور پایداری سازمان ها مورد استفاده قرار گیرد.
بهره وری سبز رویکردی است که در جهت توسعه پایدار معرفی شده است. هدف این پژوهش شناسایی شاخص های بهره وری سبز و تعیین روابط بین شاخص ها جهت ارائه مدل از طریق نگاشت شناختی فازی است. روش نگاشت شناختی فازی مورد استفاده در این تحقیق مبتنی بر FCM اتوماتیک رودریگز-رپسیو و همکارانش در سال 2007 است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه کارشناسان شرکت پلاستونیک می باشد. شاخص های بهره وری سبز از طریق مطالعات کتابخانه ای و ادبیات نظری تحقیق، شناسایی گردید و با استفاده از چهار ماتریس تاثیر اولیه، ماتریس تاثیر فازی، ماتریس قدرت تاثیر روابط و ماتریس تاثیر نهایی و نرم افزار Mental Modeler نگاشت شناختی فازی ایجاد شد. نگاشت شناختی ساخته شده نشان دهنده روابط میان شاخص های بهره وری سبز و وزن میان آن ها می باشد. با توجه به مدل ایجاد شده، سه سیاست یا سناریو آموزش، بهینه سازی مصرف منابع، طراحی سازگار در نرم افزار طراحی شد تا تغییرات نسبی هر شاخص مشخص شود. در نهایت سناریو آموزش با بیشترین تاثیر مثبت بر سایر شاخص ها به عنوان بهترین سناریو از بین سناریوهای طراحی شده انتخاب گردید.
حسابداری قانونی شاخه ای از حسابداری است که به توانایی های مورد نظر برای جلوگیری، کشف و شناسایی تقلب، ابزارها و راه های آن می پردازد. هدف این پژوهش، بررسی اهمیت حسابداری قانونی در وضعیت فعلی کشور، است. این مطالعه از نوع پیمایشی-کاربردی بوده و بررسی موضوع به وسیله پرسشنامه و نمونه گیری تصادفی ساده، از 50 نفر از استادان حسابداری کشور صورت گرفت. برای تحلیل یافته ها، پس از بررسی نرمال بودن داده ها در نرم افزار SPSS نسخه 22، در قالب 3 فرضیه از آزمون پارامتریک T تک نمونه ای استفاده شد. یافته های حاصل نشان می دهد که ضروری است توجه بیشتری به حسابداری قانونی صورت گرفته و حسابداری قانونی، تحت عنوان یک سرفصل مستقل به ساختار دروس حسابداری اضافه شود.
روش آموزش مبتنی بر مسئله و در قرائتی خاص تر، روش مبتنی بر موردکاوی (قضیه یا افته کاوی) یکی از روشهای مؤثر یادگیری مسئله محور، استدلالی و انگیزشی است. در این مقاله با رویکردی تحلیلی توصیفی و با بررسی اسنادی و تجربی، خوانشی نو و عملیاتی از این روش و دلالتهای آن برای تبیین مکتب شهید سلیمانی ارائه شده است. بدین ترتیب، ضمن بررسی مفهوم، اهداف، خاستگاه و امتیازات موردکاوی، انواع موردکاوی از منظر چگونگی تدوین (کوتاه یا بلند، واقعی یا ساختگی، یک مرحله ای یا چندمرحله ای، ایستا یا پویا، متنی یا گفتاری، توصیفی یا پرسشگرانه)، شیوه اجرا (در میدان یا خارج از میدان، فردی یا گروهی، یک جلسه ای یا چندجلسه ای، گروهی یا تیمی، با دسترسی یا بدون دسترسی، جواب بسته یا جواب باز) و نقش مربی و استاد (توصیف کننده، تبیین کننده، تسهیل کننده، بازیگر فعال) معرفی شده است. در ادامه چهار ملاحظه (مستند یا تخیلی بودن، رویکرد استقرایی یا قیاسی، فردمحوری یا موقعیت محوری، ژرفانگری یا پهنانگری) در مرحله پیش از تدوین شرح داده شده است. به علاوه نه گام عملیاتی برای مرحله تدین موردکاوی و نکاتی درباره مرحله اجرا و ارزیابی موردکاوی، مشخص شده است. سخن پایانی اینکه اگر بخواهیم حاج قاسم را به عنوان مکتب بشناسیم و بشناسانیم، باید در برنامه آموزشی دانشگاهی به او و امثال او بیش ازپیش و به گونه ای نو و متفاوت بپردازیم و یکی از راه های آسان رسیدن به این هدف، بهره مندی از الگوی آموزش موردکاوی است و این مهم جز با گردهمایی و هم افزایی افراد نزدیک حاج قاسم با عالمان دانش مدیریت و فرهیختگان ادبی برای ساخت موردکاوی های جذاب، مؤثر و واقعی میسور نیست.
جریان اصلی تحقیقات حسابداری از پارادایم اثبات گرایی پیروی میکند. بسیاری از مجلات حسابداری در حال حاضر اقدام به انتشار پژوهشهایی میکنند که از رویکرد اثباتی استفاده کرده باشند و از سویی دیگر نیز برخی از محققان دیگر نیز بدنبال تغییر رویکرد تحقیقات، از پارادایم تفسیری استفاده کردهاند. پارادایم اثیاتی حسابداری بدنبال کشف قوانین علی و پیشبینی پدیدهها میباشد در حالی پارادایم تفسیری بیشتر بدنبال فهم و درک ساخت و سازهای اجتماعی از منظر کنشگران اجتماعی است، از سویی دیگر پاردایم انتقادی بدنبال تغییر، تحول، رهایی بخشی و توانمند سازی انسانها میباشد. در پارادایم تفسیری هرمنوتیک جهت معناکاوی رخ دادهای اجتماعی مطرح میشود در حالی که در پارادایم انتقادی پراکسیس (کنش بامعنا) مورد بحث قرار میگیرد.
اکثر مشاغل پیشخوان، فشار روحیِ زیادی بر کارکنان وارد می کنند؛ زیرا کارکنان با تقاضای مداوم و روزافزون مدیران و مشتریان سروکار دارند، محققان بر این باورند که تنها کارکنان دارای توان روان شناختی بالا از پس مشاغل چالشی بر می آیند. در این پژوهش به بررسی اثر میانجی سرمایه روان شناختی در تأثیرگذاری دل بستگی شغلی بر بهزیستی و کنترل بر کار پرداخته شده است. این پژوهش با استفاده از روش تحقیق «توصیفی-پیمایشی» با نمونه ای متشکل از 828 نفر از کارکنان بانک ملت و با ابزار پرسشنامه و از طریق روش معادلات ساختاری انجام شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد دل بستگی شغلی تأثیر مثبت معناداری بر سرمایه روان شناختی دارد. سرمایه روان شناختی نقش میانجی بین دل بستگی شغلی و بهزیستی و کنترل بر کار ایفاء می نماید. از طرفی نتایج بیانگر آن است که بانک ها برای ارائه خدمات مشتری مدار باید برنامه جذب و بکارگیری کارکنان با سرمایه روان شناختی بالا را در دستور کار قرار دهند، چرا که این افراد از منظر روان شناختی دارای شور و حرارت و جذب در کار خود بوده و موجب ارتقاء بهزیستی و کنترل بیشتر بر کار خود خواهند بود.
آموزش کارآفرینی نقش بی بدیلی در ترویج کارآفرینی در فضای کسب و کار اقتصادی دارد و هوشیاری کارآفرینانه و اثربخشی آموزش نیز به عنوان مفاهیم اساسی در تئوری فرصت گرایی کارآفرینی مطرح می باشند. هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزش کارآفرینی بر هوشیاری کارآفرینانه با نقش میانجی اثربخشی آموزش و آگاهی اقتصادی می باشد. این پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی-همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را 104 نفر از دانشجویان کارشناسی آموزش ابتدایی تشکیل می دهد که در دوره آموزشی آنلاین کارآفرینی شرکت نمودند. نمونه گیری از طریق روش تصادفی ساده انجام و با استفاده از جدول مورگان حجم نمونه 84 نفر تعیین گردید. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه استاندارد بوده که پایایی و روایی آن بررسی و تایید شده است. برای بررسی فرضیه های پژوهش از روش معادلات ساختاری و نرم افزار اسمارت پی ال اس استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که آموزش مبخث کارآفرینی به دانشجویان میتواند به آنها در هوشیار بودن در حوزه کارآفرینی و داشتن شم اقتصادی کمک کند و به نوعی نشان از اثربخش بودن این نوع آموزش را نشان می دهد.
ارائه خدمات مالی در پلتفرمهای مبتنی بر زنجیره بلوکی بهعنوان رویکردی نوین در بازارهای مالی، فضای وسیعی برای رشد دارد. این موضوع، لزوم مطالعه و شناسایی پیشرانهای نگرش کاربران نسبت به استفاده از خدمات مالی مبتنی بر زنجیره بلوکی را نشان میدهد. به این منظور، از مدلهای پذیرش فناوری استفاده شده است. این پژوهش، با استفاده از ترکیب چند مدل پذیرش فناوری، مطالعه پیشرانهای مؤثر بر تمایل مشتریان به استفاده از خدمات مالی در پلتفرمهای مبتنی بر زنجیره بلوکی را مورد هدف قرار داده است تا مشخص شود که چه عواملی منجر به ترغیب کاربران در استفاده از خدمات مالی در پلتفرمهای مبتنی بر زنجیره بلوکی میشود. به این منظور، ابتدا با مطالعه ادبیات، به استخراج عوامل مؤثر بر قصد رفتاری مشتریان به استفاده از خدمات مالی در پلتفرمهای مبتنی بر زنجیره بلوکی پرداخته شده و بر مبنای آنها مدل معادلات ساختاری شکل گرفته است. نتایج تجزیهوتحلیل دادهها نشان داد که گرایش فردی به اعتماد و ضمانتهای ساختاری بهطور مستقیم بر اعتماد اولیه تأثیرگذار هستند و اعتماد اولیه کاربران نیز بر قصد رفتاری کاربران مؤثر است. از سوی دیگر ویژگیهای فناورانه و ویژگیهای وظیفهای بهطور مستقیم بر تناسب فناورانه-وظیفهای مؤثر هستند و تناسب فناورانه- وظیفهای بربر قصد رفتاری کاربران تأثیر میگذارد. همچنین انتظار عملکرد بهطور مستقیم بر قصد رفتاری کاربران تأثیرگذار است. همچنین، نتایج این پژوهش نشان داد که تمایل به استفاده از خدمات مالی در پلتفرمهای مبتنی بر زنجیره بلوکی برخاسته از یک نیاز اجتماعی است و حتی با وجود برخی محدودیتهای زنجیره بلوکی کاربران مشتاق نسبت به استفاده از خدمات مالی مبتنی بر این فناوری هستند.
یکی از استراتژی های مهم مدیریت دانش ایجاد محافل کاری است که به صورت بنیادی خلق و تسهیم دانش، یادگیری، و تغییر را در سازمان ها هدایت می کنند. از طرفی گسترش ابزار های فناوری اطلاعات و ارتباطات و ابزار های وب 2 باعث فراهم شدن بستری برای شکل گیری نوع جدیدی از محافل کاری، تحت عنوان محافل کاری مجازی، شده است که به شکلی منعطف باعث همکاری و به اشتراک گذاری بهترین اقدامات و توسعه حرفه ای در سازمان می شود. هدف این پژوهش شناخت نقش محافل کاری مجازی در توسعه دانش مدیریت منابع انسانی بود. پژوهش به روش کیفی، مبتنی بر تحلیل تم، با استفاده از ابزار مصاحبه در محفل مجازی مدیران حرفه ای منابع انسانی انجام شد. نمونه گیری به روش هدفمند و قضاوتی بود که بر مبنای آن 16 مصاحبه با خبرگان محفل کاری مجازی مدیران حرفه ای منابع انسانی صورت گرفت. نتایج پژوهش به شناسایی 33 تم فرعی و شش تم اصلی در دو محور فردی (نگرشی، دانشی، مهارتی، انگیزشی) و سازمانی (توسعه محفلی منابع انسانی برای مدیران و کارکرد منابع انسانی محفلی برای سازمان) منجر شد.
این مقاله به دنبال طراحی و تنظیم سیستم های عصبی-فازی توسعه تأمین کننده، تعیین درجه اهمیت مقوله های مختلف آن و پیشنهاد فعالیت های مناسب، براساس نتایج به دست آمده برای توسعه تأمین کنندگان صنعت خودرو است. برای طراحی سیستم ها از سه روش منقطع سازی شبکه ای، خوشه بندی کاهشی و سی-میانگین فازی و برای تنظیم آنها از روش های پس انتشار و هیبرید و الگوریتم های فراابتکاری کلونی مورچگان، تکامل تفاضلی، ژنتیک و ازدحام ذرات استفاده می شود. با مقایسه نتایج سیستم های تنظیم شده، مناسب ترین آنها انتخاب و براساس آن نمره توسعه تأمین کننده در مقوله های مختلف و همچنین، توسعه تأمین کننده برای ۵۳ تأمین کننده از تأمین کنندگان استراتژیک صنعت خودرو پیش بینی می شود. برای تحلیل حساسیت مقوله های توسعه تأمین کننده، از یک رویه پنج مرحله ای استفاده شده است. نتایج مقایسه روش ها نشان می دهد روش طراحی سی-میانگین فازی نسبت به دو روش دیگر، روش های فراابتکاری نسبت به دو روش سنتی و الگوریتم های کلونی مورچگان، تکامل تفاضلی و ژنتیک نسبت به الگوریتم ازدحام ذرات، نتایج بهتری به دست می دهد. نتایج تحلیل حساسیت نشان می دهد مقوله توسعه قابلیت های محیطی، حساس ترین مقوله است و مقوله های توسعه قابلیت های ناملموس، توسعه قابلیت های ملموس و توسعه روابط، به ترتیب در رتبه های دوم، سوم و چهارم قرار دارند. نتایج همبستگی بین خروجی سیستم توسعه تأمین کننده و میانگین نمره های خبرگان نشان می دهد سیستم طراحی شده، دقت زیادی دارد؛ براساس یافته ها، فعالیت های مناسب برای توسعه تأمین کنندگان در مقوله های مختلف، پیشنهاد می شود.
اوراق بهادار بیمه ای بدون توجه به رویدادهای فاجعه آمیز اخیر، به طور غیرقابل انتظاری روزبه روز در حال رشد است. در گذشته بیمه اوراق بهادار دقیقاً بعد از حوادث غیرمترقبه روی می داد که طوفان های کاترینا، ریتا و ویلما شواهدی بر این ادعا می باشند. اگرچه شهرت اوراق بهادار بیمه حتی در غیاب حوادث غیرمترقبه نیز روزبه روز در حال رشد است. چیزی که روزی جایگزین قیمت گذاری در بازار سخت بیمه اتکایی سنتی بود اکنون به بخش لاینفک برنامه های بیمه اتکایی تبدیل شده است و این در حالی است که واگذارکنندگان به دنبال راه هایی برای تنوع بخشی به برنامه های مدیریت خطر، محدودسازی شرایط و مقررات دوره های متعدد و دسترسی به ظرفیت های بلندمدت و ثابتی هستند که تحت تأثیر چرخه بازار و خطرات سیستم قرار نگیرد. طبیعتاً زمانی که بیمه گران اتکایی، قوی و بیمه اتکایی، ارزان باشد، منابع جایگزین سرمایه از قبیل اوراق قرضه حوادث فاجعه آمیز و سایر سازه های ILS لازم به نظر نمی رسد. آنچنانکه هرچند رکود بیمه ILS در سه ماهه پایانی سال 2008 در مقایسه با سال قبل مورد انتظار همگان بود، اما ثبات آن در همه دوره ها، باعث شگفتی گردید. هزینه مبادلات و زمان انتقال اوراق قرضه به بازار نیازمند ایجاد تعهدی نسبت به راه حل های استراتژیک در مقابل واکنش های تاکتیکی مدیریت خطر است و به این منظور واگذارکنندگان باید از هزینه های پایین تر انتقال خطر و سایر مزایای آن بهره جویند.
در دنیای مدرن و به ویژه سال های اخیر صنایع کوچک و متوسط نقش مهمی در متغیرهای مانند رشد اقتصادی، رقابت و حل و فصل بحران بیکاری داشته اند. این مقاله باهدف تدوین یک مدل ساختاری تفسیری با استفاده از دو روش ISM و DEMATEL به بررسی نقش متغیرهای تأثیرگذار در ارتقای قابلیت های صنایع کوچک و متوسط در صنایع استان کردستان پرداخته است. بر اساس بررسی مقالات، متون، منابع مرتبط، و نظرخبرگان ازطریق پرسشنامه وتحلیل مقایسه ای داده ها، درمجموع 20 عامل مهم و موثر، شاخص های مرتبط برای ارتقای قابلیت های پویا در صنایع کوچک ومتوسط شناسایی شد.جامعه آماری این پژوهش کلیه خبرگان و صنعتگران مسلط به موضوع تحقیق بود که در نهایت جهت شناسایی وتحلیل عوامل،15 نفراز کارشناسان و مهندسین صنعتی همکاری نمودند. تحلیل مدل ساختاری نشان دادکه متغیر سیاست ها، قوانین ومقررات دولتی به عنوان سنگ زیربنای مدل عمل می کند و در دسته متغیرهای مستقل قرار می گیرد و دارای قدرت هدایت بالا و شدت وابستگی پایین است و برای شروع ارتقای قابلیت های پویا باید در مرحله اول روی آنها تاکید کرد ویازده متغیردردسته متغیرهای ارتباط یا متصل هستندکه دارای قدرت هدایت و وابستگی بالا هستند و هرنوع تغییر درآنان می تواند سایر عوامل را تحت تأثیر قرار دهد. همچنین درتحلیل مقایسه ای روش دیماتل متغیر فرهنگ صنعتی سازی به عنوان اثرگذارترین عامل تعیین شد.
در اکثر تصمیم های مدیریتی و مالی، هزینه سرمایه سهام عادی از عوامل مهم و مؤثر در تصمیم گیری به شمار می آید و توجه به این معیار از اهمیت خاصی برخوردار است. در ادبیات حسابداری و مالی عوامل متعددی برای هزینه سرمایه سهام عادی ارائه شده است. قابلیت پیش بینی سود، پایداری سود، به موقع بودن سود، از جمله این عوامل هستند. هر چه قابلیت پیش بینی، پایداری و به موقع بودن سود بالاتر باشد، انتظار می رود هزینه سرمایه سهام عادی پایین تر باشد. از جمله عامل موثر دیگر بر هزینه سرمایه سهام عادی چرخه عمر شرکت است. به طور میانگین شرکت ها در مراحل اولیه چرخه عمر، رشد و سودآوری بالایی دارند. هدف این پژوهش بررسی تأثیر چرخه عمر شرکت بر هزینه سرمایه حقوق صاحبان سهام در شرکت های پذیرفته شده در بورس و اوراق بهادار تهران می باشد. تعداد فرضیات مورد آزمون در این پژوهش 3 فرضیه می باشد. دوره زمانی تحقیق 6 ساله( از سال 1388 تا 1393) و جامعه آماری این پژوهش شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق و بهادار تهران می باشند. روش نمونه گیری این پژوهش روش غربالگری(جدول فیلترینگ) می باشد و تعداد 112 شرکت انتخاب شده اند. داده ها از طریق نرم افزار ره آورد نوین جمع آوری شده اند و برای تجریه و تحلیل داده ها از نرم افزارهای Eviews و Excel استفاده شده است. نتایج حاصل از پژوهش نشان داده است که هزینه حقوق صاحبان سهام در مرحله رشد افزایش و در مرحله بلوغ کاهش یافته است و ارتباط معناداری بین هزینه حقوق صاحبان سهام و مرحله افول وجود ندارد.
شرکت های دانش بنیان کسب و کارهای دانش محوری هستند ک با هدف تبدیل پایدار دانش به ثروت شکل گرفته و فعالیت های اقتصادی آنها مبتنی و همراه با فعالیت های تحقیق و توسعه در زمینه فناوری های نو و پیشرفته است و از این طریق منجر به توسعه اقتصاد دانش محور در کشور می شوند. شواهد متعدد حاکی از آن است که تعداد کثیری از تحقیقات توسعه فناوری در عمل با مشکل مواجه می شوند و این امر نشاندهنده پیچیدگی فرایند نوآوری و تجاری سازی است. بنابراین ضروری است تا ضمن شناسایی چالش های پیش روی این شرکت ها نسبت به ترسیم نقشه جامع و راهبردی جهت توسعه آن ها اقدام گردد. هدف این پژوهش تحلیل موانع نوآوری و تجاری سازی در شرکت های دانش بنیان است. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی، از نظر ماهیت داده ها کیفی، و از نظر نحوه گردآوری داده ها توصیفی محسوب می شود. در این پژوهش مهمترین موانع با مرور ادبیات و تأیید خبرگان تعیین گردید، سپس با استفاده از روش مدل سازی ساختاری تفسیری (ISM)، سطح بندی و با استفاده از تحلیل MICMAC طبقه بندی شد. برای گردآوری داده ها از ابزار پرسشنامه ساختاریافته استفاده شد که پایایی آن با روش آلفای کرونباخ و روایی آن با نظر متخصصان تأیید گردید. جامعه آماری این تحقیق از مدیران صنعت دانش بنیان کشور تشکیل که از 15 نفر از مدیران به عنوان نمونه استفاده شد. بر اساس تجزیه و تحلیل یافته ها موانع نوآوری و تجاری سازی شامل عدم ایجاد ارزش در سطح 1، درک نکردن نیازهای بازار و مشتریان، و سلب انگیزه از فن آفرینان در سطح 2، فقدان دانش تجاری سازی در سطح 3، ناکارآمدی مدیریت پروژه، توانمندی های ناکافی نیروی انسانی، و ریسک اقتصادی در سطح 4، مشکلات مربوط به حقوق مالکیت، و فقدان زیرساخت مناسب در سطح 5، فقدان امکانات مالی، و کمبود ارتباط محکم دانشگاه و صنعت در سطح 6، چالش های محیط تجاری، عدم انعطاف بروکراتیک، و بی ثباتی های اقتصادی در سطح 7، قرار گرفتند. همچنین چالش های محیط تجاری، عدم انعطاف بروکراتیک، فقدان امکانات مالی، و بی ثباتی های اقتصادی در خوشه محرک قرار گرفتند یعنی متغیرهایی با کمترین قدرت وابستگی و بیشترین قدرت نفوذ و عدم ایجاد ارزش، درک نکردن نیازهای بازار و مشتریان، ریسک اقتصادی، سلب انگیزه از فن آفرینان، و فقدان دانش تجاری سازی در خوشه وابسته قرار گرفتند یعنی متغیرهایی با کمترین قدرت نفوذ و بیشترین قدرت وابستگی. در نهایت راهکارهایی برای رفع هر دسته از موانع پیشنهاد گردید.