امروزه یکی از مهیج ترین اخبار و تحلیل هی رسانه ها و مطبوعات، مربوط به اقدامات گروه هی تروریستی است و ین موارد، سطح قابل توجهی از پوشش هی خبری را به خود اختصاص داده اند. در واقع، تروریسم و رسانه رابطه ی متقابل دارند. هدف تروریسم گسترش فضی وحشت و ترس و بی اعتمادی به نهادهی دولتی در جامعه است و نیل به ین هدف، بدون پوشش رسانه ی و تأثیر گسترده آن بر افکار عمومی ممکن نیست. بر ین اساس، مقاله حاضر سعی دارد با کاربست روش تجربی به بررسی آمارهی ارائه شده توسط مؤسسات افکارسنجی عمومی و همچنین تحلیل تأثیر اقدامات تروریستی بر جامعه آمریکا از دو بعد رسانه و افکار عمومی بپردازد. در واقع رسانه ها در یجاد نظم گفتمانی به ویژه در دوره هی بحران، نقشی فزینده دارند.
در سده بیستم و به ویژه با ورود به عصر جهانی شدن، دغدغه رشد و توسعه اقتصادی در جهت دهی به سیاست خارجی کشورها نقش مهمی داشته است، به نحوی که سیاست خارجی را به عرصه ای کلیدی برای پیشبرد پروژه مدرنیزاسیون و توسعه تبدیل کرده است. در میان کشورهای کمترتوسعه یافته، دو استراتژی مهم برای رسیدن به توسعه اقتصادی تجربه شده است: جانشینی واردات و توسعه صادرات. هریک از این استراتژی ها به اقتضای مبانی و اهدافی که دارند، بر سیاست خارجی تأثیر می گذارند. مطالعه در مورد نحوه ارتباط ملاحظات توسعه و سیاست خارجی در کشور ترکیه پیوند مذکور را به روشنی نشان می دهد. این کشور در هر دوره که به توسعه صادرات روی آورده به ویژه در دهه 1980 و دهه پس از به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه گرایش پررنگی به اعتمادسازی و بهبود مناسبات در عرصه سیاست خارجی (به ویژه در قبال جهان غرب) نشان داده است. این قضیه ایده ارتباط هم سو بین توسعه اقتصادی و سیاست خارجی مسالمت جو را تقویت می کند.
پژوهش پیش رو با تأکید بر آیات شریفه قرآن کریم سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که: ساحتهای سازنده نظریه قدرت نرم در گفتمان اسلامی کدامند؟.در این راستا نویسندگان تلاش دارند تا ساحت های «قدرت نرم» در اسلام را تحلیل و در نهایت اصول حاکم بر نظریهای اسلامی قدرت نرم را در قیاس با رویکرد سکولار ارایه نمایند.دلیل این امر آن است که: نظریه «قدرت نرم سکولار» دارای نقایص و تعارض هایی با آموزه های دین مبین اسلام است و بهره گیری از آن منوط به اصلاح و بازتولید قدرت نرم در چارچوب گفتمان اسلامی، می باشد. در این خصوص نویسندگان ابتدا با بهره گیری از روش توصیفی- تحلیلی، شرحی انتقادی از «قدرت نرم» در گفتمان سکولار غربی ارائه داده اند و سپس با استفاده از روش تفسیر موضوعی قرآن کریم ، ساحت های این مفهوم در گفتمان اسلامی را استنباط و با اصول رویکرد سکولار مقایسه نموده اند. به عبارت دیگر، منظومه مفهومی و نظری قدرت نرم متناسب با اصول گفتمان اسلامی شناسایی و سازماندهی گشته است. نتایج بدست آمده حاکی از آن است که انگاره «قدرت نرم» در گفتمان غربی تک بعدی و ناظر بر وجه مادی انسان است و لذا میان قدرت و اخلاق تفکیک قائل شده و از درک سایر منابع قدرت عاجز می باشد؛ حال آن که در گفتمان قرآنی این نظریه از چهار ساحت برخوردار بوده و در آن علاوه بر منابع قدرت، به مدیریت، استحکام و خاستگاه قدرت نیز توجه شده است.
سنت راهنمایی و رایزنی اندیشمندان نسبت به زمامداران، قدمت تاریخی بس بلندی دارد. شاید براساس این فرض که هر چقدر حکومتی بزرگتر و قوی تر باشد رایزنان و راهنمایان ایدئولوژیک آن حکومت نیز اعتبار و منزلت بیشتری می یابند، فوکویاما نیز رایزنی ایدئولوژیک یکه ابرقدرت دنیای امروز! را بر خود لازم دانسته است ؛ اما اگر او به دنبال ایفای نقشی چون ارسطو برای اسکندر، یا بزرگمهر برای انوشیروان باشد، باید جائی برای حکمت و فرزانگی در اندیشه های خود باز کند.اینکه لیبرال --- دموکراسی و نظام سرمایه داری مبتنی بر آن یگانه ایده آل تاریخی بشر دانسته شود که هیچ بدیل و رقیبی برای این آخرین دوره تکامل ایدئولوژیک بشر! به وجود نخواهد آمد؛ و اینکه با الهام از اندیشه های هگل و نیچه در فلسفه تاریخ به نوعی داروینیسم اجتماعی برسیم که پیروزی امریکایی ها دلیل برتری آنهاست، بیشتر نوعی اعلام وفاداری به رهبران، ایدئولوژی و نهادهای ملی امریکا به نظر می رسد. معلومست که این ایده راه کامجوئی هر چه بیشتر نظام سرمایه داری از منابع طبیعی --- انسانی جهان را باز می کند و زمامداران پر نخوت امریکا را در گشودن دربهای امپراطوری خود بر این شانس بزرگ و فرصت مغتنم، تحریص می کند.
سوال اصلی این مقاله آن است که چرا دولت رفاهی سرمایه داری در مغرب زمین از دیدگاه کلاوس افه با بحران مواجه می شود؟ روش به کار رفته در این مقاله تحلیل اسنادی است و لذا از کتب و مقالات کلاوس افه و نظریه پردازان مطرح در این حوزه برای توضیح نظرات وی استفاده شده است. از دیدگاه کلاوس افه، برخلاف دیدگاه های ساختارگرایانه و ابزارگرایانه، دولت رفاهی سرمایه داری در مغرب زمین از استقلال نسبی برخوردار است و به صورت داوری مستقل در مبارزات طبقاتی در فرآیند انباشت سرمایه ظاهر می شود. ولی کارکردهای متعارض این دولت، آن را دچار بحران می سازد. به این ترتیب دولت از یک سو نباید در فرآیند انباشت سرمایه دخالت کند، اما در عین حال باید فرآیند انباشت را تضمین کند و به تقاضاهای طبقات بورژوازی پاسخ گوید. همچنین دولت باید هزینه های عظیم بوروکراسی دولت را از فرآیند انباشت تأمین نماید و لذا به فرآیند انباشت وابسته است. اما از سوی دیگر دولت برای جلب رضایت طبقات فرودست باید سیاست های رفاهی و توزیعی در پیش گیرد و کارکرد تضمین انباشت سرمایه خود را انکار و استتار نماید تا مشروعیتش حفظ شود. چون این کارکردها با هم متعارض هستند، لذا دولت رفاهی با بحران مواجه می شود.
هویت از غامض ترین و مهم ترین مباحث در حوزه زندگی انسانی است. هویت به مثابه درک آدمی از خویش، ا از سویه ها و رویکردهای مختلفی مورد بررسی و مداقه قرار گرفته است. از یکسو هویت به مثابه درک آدمی از خویشتن در رویکردهای ذات گرا، هویت معادل با یک ذات و یک جوهر است، از سوی دیگر برخی با رد رویکرد های ذات گرا، با تأکید بر غیرذاتی و در نتیجه بی بنیانی هویت، آن را یک پدیده برساخته تعبیر کرده و هویت را صرفاً حاصل بازی قدرت و میدان های گفتمانی تعبیر می کنند. در این مقاله از رویکرد دیگری به هویت سخن خواهیم گفت که تحت تأثیر آراء ویتگنشتاین و هوسرل در باره شکل زندگی و زیست جهان، درکی دگرگون از هویت ارائه می کند. درکی که در عین آنکه ذات گرایی را نقد می کند، اما هویت را یک امر بی بنیان و نتیجه قدرت و گفتمان در نظر نمی گیرد و برای آن نوعی از اصالت و بنیان قائل می شود. در ادامه و به صورت کوتاه به تبعات انتقال این بحث از مباحث نظری به کاربست آن در مورد ایران و هویت ایرانی خواهیم پرداخت
در حال حاضر قریب به 5 سال از آغاز بحران در کشور سوریه می گذرد و در تمام این سال ها نظریات و تئوری های مختلفی در خصوص علل آغاز بحران در این کشور مطرح شده است. یکی از مسائلی که در زمینه علل وقوع بحران در سوریه می بایستی مد نظر قرار گیرد بحث شکاف های اجتماعی است که مهم ترین این شکاف ها عبارتند از شکاف های قومی و مذهبی که در قالب تعارضات درون گروهی شیعه سنی و برون گروهی کردی عربی قابل بحث و بررسی است. سؤال اصلی مقاله عبارت است از اینکه شکاف های اجتماعی موجود در کشور سوریه به خصوص شکاف های قومی و مذهبی چه تأثیری در شکل گیری و رشد رادیکالیسم در این کشور داشته است؟ فرض مقاله نیز این است که به نظر می رسد وجود دو شکاف عمده قومی و مذهبی در کشور سوریه و عدم توانایی دولت در مدیریت آن ها و دخالت های گسترده خارجی باعث بالارفتن شدید سطح تعارضات و نارضایتی های اجتماعی در این کشور شد. لذا با آغاز بحران در سال 2011 ، شکاف های قومی و مذهبی نیز به شدت فعال شده و بر رشد و قدرت گیری گروه های رادیکال تأثیر زیادی گذاشت. برای اثبات فرضیه نیز تلاش شده تا از نظریه شکاف های اجتماعی منزا و بروکز بهره گرفته شود. همچنین روش مورد استفاده در این تحقیق با توجه به ماهیت نظری آن، مبتنی بر رویکرد توصیفی تحلیلی است. یافته های تحقیق حاکی از این است که شکاف های قومی و مذهبی موجود در کشور سوریه، ریشه در تاریخ این کشور دارد. این شکاف ها بعد از کسب استقلال سوریه از فرانسه در سال 1946 و در ادامه روی کار آمدن حزب بعث در سال 1963 و درنهایت تسلط علویان بر حکومت سوریه در سال 1970 بیشتر و عمیق تر گردید و به رغم اینکه بخش عمده ای از این تعارضات و نارضایتی ها در تقابل با دولت علوی عربی سوریه بود، اما با پاسخ مناسبی از سوی دولتمردان این کشور روبه رو نشد که این موضوع درنهایت منجر به حرکت شکاف های اجتماعی به سمت تخاصم و شکل گیری و رشد گروه های رادیکال ضد دولت در سوریه گردید.
در تابستان 1309، لشکری به استعداد ده هزار نفر از ارتش رضاشاه، برای «قلع و قمع» ایل بویراحمد، از شیراز راهی «منطقه» شد. این لشکرکشی عظیم و گسترده، که بیش از یک ماه به طول انجامید و منجر به درگیریهای سخت و سنگینی میان طرفین شد، خسارات جانی و مادی فراوانی بر جای گذاشت. ایل بویراحمد; از همان ابتدا و پیش از ورود نظامیان به منطقه، در میانه راه با آنان درگیر شد. نخستین درگیری، در قریه «سنگر»، حدفاصل شیراز و اردکان فارس رخ داد....