علوم سیاسی، به مثابه یک رشته دانشگاهی، علمی است متکثّر و متنوّع، به گستره سیاست در همه ابعاد آن. در ایران بعد از انقلاب اسلامی، بحث در مورد بومی گرایی در همه امور، از جمله علوم مدرن، مطرح بوده؛ اما ظاهراً در سال های اخیر، بومی کردن علوم انسانی و به تَبَع آن علوم سیاسی، قوّت و شدّت بیشتری یافته است. حال، سوال این است که بومی گرایی در علوم سیاسی به چه معنا هایی است؟ و کدام یک از آنها، ارجح است؟ بومی شدن یا بومی کردن علوم سیاسی در ایران، حدّاقل، می تواند به سه گونه زیر، ترسیم شود: 1. افزایش مباحث آموزشی مربوط به جامعه و حکومت ایران در رشته علوم سیاسی 2. کاربردی کردن پژوهش های سیاسی در ایران 3. تغییر ماهیت و محتوای علوم سیاسی. یافته ها و نتایج این پژوهش نشان می دهد که بخش مهمی از بومی گرایی در مباحث آموزشی رشته علوم سیاسی ، تحقق یافته و در حال عملی شدن است. پژوهش های سیاسی نیز کاملاً جهت گیری بومی داشته و روند قابل قبولی را نشان می دهد. تحوّل ماهوی علوم سیاسی به دلیل شخصی شدن این دانش، انزوای دانش سیاسی ایران از علوم سیاسی جهان، ناتوانی علمی ایران در نیل به چنین امری خطیر و از دست رفتن ویژگی های انتقادی و حقیقت جویی علوم سیاسی، بی اعتبار و غیر لازم است.
شناخت دقیق و جامع از ماهیت هر مسئله ای، از مهم ترین امور مربوط به آن قلمداد می شود تا به واسطه این شناخت، قضاوت و تصمیم در مورد آن امر بهتر صورت پذیرد. این امر در ارتباط با مسئله بیداری اسلامی به دلیل وجود تحلیل های متعدد و بعضاً متضاد از آن ( نظیر عربی، آمریکایی و یا اسلامی بودن ماهیت آن) اهمیت مضاعفی پیدا می کند، لذا در این متن به ماهیت شناسی این جریان از منظر رهبر انقلاب پرداخته شده است. این ماهیت شناسی به واسطه بررسی سه ساحت پیش زمینه ها، عنصر میدان دار و عوامل معارض و مزاحم با این جریان بررسی شده است.
در فهم و تبیین مسایل خاورمیانه عامل و متغیر فرهنگ سیاسی نقشی تعیین کننده دارد.این عامل در چارچوب مسایل فرهنگ سیاسی نیز، ماهیت و نوع ارتباط میان جامعه و دولت، سرنوشت توسعه یافتگی و یا توسعه نیافتگی را مشخص خواهد نمود. در متون خاورمیانه شناسی، عموماً تبیین مشکلات و نارساییها به حوزه فرهنگ، فرهنگ سیاسی، دولت سالاری، اقتدارگرایی دولت، فقدان تفکر و اعتقاد به دمکراسی اشاره دارد. هرچند مردم منطقه خاورمیانه در پذیرش اصول فعالیت اقتصادی رایج در سطح بین المللی پیشگام تر بوده اند ولی در عرصه های فرهنگی و سیاسی عموماً محلی و بومی باقی مانده اند. این ترتیب پذیرش اصول تحول در اقصی نقاط مناطق در حال توسعه قابل مشاهده می باشد. در مقایسه با مناطق مختلف جهان، خاورمیانه در سطح نازل تر و ابتدایی تری از توسعه سیاسی و بسط جامعه مدنی قرار دارد. دو نکته ی اساسی در تبیین وضعیت عمومی خاورمیانه قابل طرح می باشد : اول آنکه فرهنگ جایگاهی خاص در وضعیت فعلی این منطقه دارد بطوریکه تحولات عمومی در سایه تحولات فرهنگی رخ خواهد داد. دوم بررسی اینکه چه مشکلات و موانعی پیش روی تحول فرهنگی در این منطقه خواهد بود. هر چند که کشورها و جوامع خاورمیانه را باید تابع تقسیم بندیهای متعددی دانست، ولی عنصر فرهنگ در همه آن ها جنبه متغیر مشترک و فراگیر دارد. به هر حال آنچه مشخص است، اینست که مفهوم دمکراسی و جامعه مدنی، غربی می باشند و ریشه در تجربیات و تحولات اروپا و کشور آمریکا داشته اند. بنابراین باید بپذیریم که این مفاهیم هر چند انسانی هستند ولی برای منطقه خاورمیانه وارداتی محسوب می شوند.
این نوشتار پس از تعریف کلام سیاسی، جهان بینی جامع امام خمینی را که بر پایه حکمت صدرایی است و مهم ترین ویژگی ایشان با دیگر عرفا و فقها به شمار می آید، بررسی می کند و در ادامه، با توجه به آموزه مهدویت که از کلیدی ترین گزاره های اعتقادی شیعه محسوب می شود، به جست و جوی این واقعیت می پردازد که قرائت ایجابی امام خمینی از آموزه مهدویت که حاصل سه نگاه عرفانی، کلامی و سیاسی ایشان است، توانست این آموزه را از یک بحث اعتقادی-کلامی محض به عرصه های سیاسی و اجتماعی وارد سازد و سرانجام به ظهور انقلاب اسلامی و آفرینش تمدن بزرگ اسلامی بینجامد.
روابط بین الملل در مقام یک رشته دانشگاهی که در سده بیستم، ظهور و توسعه یافته، غالباً در پی پاسخ به سؤال ها و رسیدگی به دغدغه هایی بوده که ریشه در تفکر و حیات مدرن بشر دارند. چیستی ریشه های جنگ و ناامنی بین المللی و چگونگی برقراری صلح و امنیت بین المللی، مهم ترین سؤال هایی هستند که جریان اصلی و مسلط نظریه های روابط بین الملل در پی پاسخ به آنها بوده است. عقلانیت فایده گرایانه و گرایش به روش های علمی ـ اثباتی از ویژگیهای کلیدی نظریه های جریان اصلی هستند؛ ویژگیهایی که عمیقاً ریشه در مدرنیته دارند؛ ازاین رو، مفروضات مدرنیته در شکل گیری و قوام یابی تئوری روابط بین الملل نقشی بسیار تعیین کننده دارند. در دهه های اخیر، طیف گسترده ای از محققان روابط بین الملل این رویکرد غالب در نظریه روابط بین الملل را به چالش کشیده اند؛ درحالیکه برخی شامل پست مدرن ها به نسبیگرایی محض کشیده شده اند، گروه دیگری شامل هواداران نظریه انتقادی برآنند که میتوان با بازبینی مدرنیته، قرائت اخلاقیتر و انسانیتری از آن ارائه داد و نظریه روابط بین الملل را از عقلانیت فایده گرایانه و ابزاری به سمت عقلانیت اخلاق گرایانه و عدالت خواهانه سوق داد.
به عقیده نویسنده، جهانى شدن یک واقعیت گریزناپذیر، پرسابقه و دوسویه است و مسلمانان به جاى مقابله با آن باید از این امکان استفاده کرده، غرب را وسیلهاى براى جهانى شدن تمدن اسلام در شرق و غرب قرار دهند.
پس از جنگ دوم جهانی، تقاضای نفت رو به فزونی نهاد و در دهه 1970 به حداکثر رشد خود رسید. البته تامین این میزان تقاضا تنها با واردات هر چه بیشتر از اوپک ، خصوصا اعضای خاورمیانه ای آن امکان پذیر گردید. همزمان، در ابتدای این دهه، برخی از اعضای اوپک اعطای امتیازات جدید نفتی را متوقف ساختند و مشارکت برابر در قراردادهای موجود را مطالبه کردند و حتی تعدادی از آنها صنعت نفت خود را به طور کامل ملّی کردند. این عوامل منجر به ظهور اوپک به عنوان بازیگری جدید و پر قدرت در بازار جهانی نفت گردید. اما، همانگونه که وقایع بعدی نشان داد، تسلط اوپک بر بازار عمر کوتاهی داشت و تحت تاثیر عواملی چند که عمدتاً ناشی از رفتار این سازمان پس از شوک دوم نفتی (1979) بود، به زودی این دوره به پایان رسید.