آینده روابط جمهوری اسلامی ایران با عربستان سعودی و ابعاد احتمالی آن، موضوعی است که برای پژوهش گران و کارگزاران سیاسی دو کشور و دیگرکشورهای مؤثر در غرب آسیا بسیار مهم است. ما در این پژوهش آینده این روابط را در افق زمانی 2030 میلادی واکاوی کردیم. در این پژوهش سناریوهای محتمل در روابط دو کشور را با روش آینده پژوهی تلفیقی به دست آوردیم. در پاسخ به این سؤال که سناریوهای محتمل در روابط ایران و عربستان در افق زمانی سال 2030 میلادی چه خواهد بود؟ به سه سناریوی برتر رسیده ایم :"پایان تردیدها"، "آشوب سازنده"و"ایستاده بامشت"، که روابط احتمالی دو کشور را تصویر می کنند. پیشروی فزاینده محور مقاومت (سناریوی آشوب سازنده) و یا توازن دو جبهه (سناریوی ایستاده با مشت) بالاترین احتمال را در سال 2030 میلادی خواهند داشت. این وضعیت های احتمالی شامل شگفتی سازها در روابط طرفین نخواهد بود. ما هم چنین احتمال تحقق و مطلوبیت هر سناریو و نیز نسبت سناریوها با سیاست جاری جمهوری اسلامی ایران را بررسی کردیم.
حوزه دریای خزر به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی ونیز منابع عظیم انرژی خصوصاً نفت و گاز از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.در سال های اخیر رقابت بر سر منابع انرژی این حوزه بین بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای افزایش یافته که این امر علاوه بر بروز تنش و رویارویی بین بازیگران، بی ثباتی و ناامنی را در منطقه تشدید کرده است.علاوه بر این چگونگی ونحوه انتقال انرژی حوزه دریای خزر وارائه طرح ها و مسیرهای پیشنهادی جهت انتقال انرژی از سوی کشورهای مختلف بر این ناامنی و بی ثباتی افزوده است.در میان طرح ها و پیشنهاد های متفاوت انتقال انرژی حوزه خزر، انتقال انرژی از طریق خط لوله نکا جاسک که از سوی ایران ارائه شده، از زمره پیشنهادات قبل تأمل وحائز اهمیت می باشد.از این رو سوال پژوهش حاضر این است که مسیر انتقال انرژی خط لوله نکا جاسک از نظر ژئواکونومیکی وژئواستراتژیکی چه تأ ثیری بر امنیت ملّی جمهوری اسلامی ایران خواهد داشد؟ اساس دریافت نگارندگان بر این است که اجرایی شدن خط لوله نکا جاسک علاوه بر مزیت ها و فواید اقتصادی و تجاری و افزایش قدرت چانه زنی ایران در مناسبات منطقه ای وفرامنطقه ای، با پیوند خوردن امنیت خطوط لوله با امنیت ملّی ایران، افزایش ضریب امنیت ملّی این کشور را نیز در پی خواهد داشت.
رژیم صهیونیستی از زمان شکل گیری در سال 1948 توجه خاصی به کردستان عراق داشته و تنها کشوری است که به حمایت آشکار از پروسه استقلال خواهی اقلیم کردستان پرداخت. بر این اساس مسئله تحقیق حاضر این است که علت این حمایت ها و همکاری های استراتژیک بین اقلیم کردستان و رژیم صهیونیستی بدون داشتن روابط رسمی دیپلماتیک چیست و چه تبعات و پیامدهایی برای ایران به دنبال داشته است؟ ازاین منظر فرضیه ذیل مطرح می شود که رژیم صهیونیستی به دنبال تأمین منافع سیاسی، اقتصادی و استراتژیک خود در منطقه بوده و با توجه به توان و نفوذ ایران در منطقه، سعی در نزدیکی به مرزهای ایران و مقابله با سیاست های منطقه ای آن از طریق استقلال کردستان و تجزیه عراق دارد. هدف از تحقیق پیش رو پاسخ به پرسش های پژوهش و بررسی صحت یا نادرستی فرضیه مطرح شده با تکیه بر روش تبیینی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و الکترونیکی است. نتایج تحقیق، حاکی از گسترش روزافزون روابط رژیم صهیونیستی و اقلیم کردستان در ابعاد مختلف سیاسی و اقتصادی است.
هند با برخورداری از منابع کلان طبیعی و انسانی، یک اقتصاد رو به رشد و جغرافیایی که در محیط امنیتی و استراتژیک ایران قرارمی گیرد، یکی از مهمترین گزینه ها برای برقراری روابط پایدار و قابل اتکاء سیاسی برای جمهوری اسلامی ایران به شمار می آید. با این حال، ظرفیت های اقتصادی، تجاری و فرهنگی و نیز تلاش های دیپلماتیک، تاکنون به برقراری یک رابطه سیاسی پایدار و قابل اعتماد میان دو کشور منجر نشده است. بر این اساس، مقاله پیش رو در پی پاسخ دادن به این پرسش است که به چه دلیل یا دلایلی، تلاش ها برای ایجاد یک رابطه استراتژیک میان ایران و هند، با شکست مواجه شده و دو کشور نتوانسته اند تاکنون دست به ایجاد یک مشارکت پایدار بزنند؟ در پاسخ به این پرسش، نویسنده این فرضیه را به آزمون می گذارد که تفاوت در هدف و جهت رابطه ایران و هند، به گونه ای که برای ایران ایجاد موازنه در برابر امریکا و برای هند همکاری با ایران در کنار امریکا است، به ناکام ماندن تلاش ها برای برقراری یک رابطه استراتژیک میان دو کشور انجامیده است. نویسنده از نظریه موازنه نرم برای تحلیل رابطه ایران و هند، زمانی که عامل امریکا به عنوان یکی از متغیرهای اثرگذار بر روابط مطرح است، استفاده کرده است.