در آیه ۵۵ آل عمران به تطهیر عیسی (ع) توسط خدا اشاره شده است: «وَمُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا». مقصود از این تطهیر چیست و چه دیدگاه هایی درباره آن وجود دارد؟ نوشتار حاضر با هدف تبیین چیستی این تطهیر با روش تفسیر تطبیقی در پی آن است که دیدگاه مفسران درباره تطهیر عیسی (ع) را بررسی کند و دیدگاه برگزیده را بر اساس شواهد قرآنی و برخی منابع یهودی و مسیحی ارائه دهد. قرآن با تأکید بر کشته نشدن و به صلیب کشیده نشدن عیسی (ع) نشان می دهد که آنچه به عیسی (ع) نسبت داده شده نارواست. یهودیان بهتان هایی از قبیل نامشروع بودن تولد، کفر، سحر و بدعت گذاری به ایشان وارد کرده بودند و در باور آنان سزای این اتهامات کشته شدن بوده است و اصرار داشته اند که او را کشته اند. قرآن، در مقابل، با تعابیر مختلف و از جمله با اصرار بر کشته نشدن و به صلیب کشیده نشدن، ایشان را از این اتهامات ناروا تطهیر کرده است.
از آنجا که رابطه ی ابتلا با عدالت الهی از جمله چالش های فکری اندیشنمدان اسلامی می باشد پژوهش حاضر در مقام پاسخ به این پرسش است که چگونه سنت ابتلا با عدالت خدا سازگار است،به مقایسه دیدگاه های قرآنی سه اندیشمند امامیه،معتزله و اشاعره دراین باره پرداخته تا از تدقیق در نظریات آنها، رهیافتی جامع تر پیدا کند و ضمنا نقاط قوت و ضعف دیدگاه ها معلوم گردد. مقاله حاضر با شیوه توصیف و تحلیل، ابتدا دیدگاه های قرآنی عبدالجبار ، غزالی و فیض کاشانی را پیرامون ملاک های ابتلا به دست آورده و به این نتیجه رسیده است که در بسیاری از ملاک ها همسو هستند. و در ادامه با توجه به جهت گیری های متفاوت نسبت به عدالت الهی، در مقام مقایسه آرای سه اندیشمند این نکته به دست آمد که اولا؛ بین سنت ابتلا با عدالت الهی با جهت گیری معتزله و اشاعره، همخوانی نیست و ثانیا؛ اگر چه انسان ها از سوی خداوند به امور مختلف مبتلا می شوند،در عین حال آنها با اختیار خویش اعمالی مرتکب شده و جزایی مطابق اعمال نصیبشان می شود که این عین عدالت است.در واقع این گونه مقرر شده که آنچه مطابق طبیعت بالقوه انسانی است، با ابتلا بالفعل می شود و این همان عدل الهی است.
از جمله تحقیقات مؤثر در زمینه شأن نزول و فقه، بررسی تأثیر شأن نزول آیات قرآن در برداشت های فقهی است. نگارنده در این مقاله به دنبال آن است که به بررسی تأثیر شأن نزول در برداشت های فقهی در محدوده آیات ازدواج از دیدگاه فریقین بپردازد.
شأن نزول می تواند مصادیق احکام کلی در آیات را مشخص نماید. از جمله تأثیرات شأن نزول در برداشت های فقهی عبارت است از: درک تناسب میان احکام موجود در آیات قرآن، تبیین علل، فلسفه احکام الهی، تبیین واژگان مبهم در آیه، محدود کردن معنای آیه به گروه یا زمانی خاص.
آدم ربایی یکی از جرایم علیه تمامیت جسمانی تلقی می شود که در تمام قوانین کیفری جهان از جمله در کشور ما به عنوان یک جرم با مسئولیت های اخلاقی و کیفری، مهم تلقی و مجازات سنگین تری نسبت به جرایم مشابه برای آن مقرر گردیده است. مجازات آدم ربایی در قانون جدید کاهش مجازات های حبس تعزیری مصوب سال ۱۳۹۹ خورشیدی فارغ از کیفیات مشدده به دو بخش تقسیم می شود. به این معنا که اگر ارتکاب رکن مادی بزه آدم ربایی با عنف یا تهدید همراه باشد مجازات حبس تعزیری درجه ۴ برای مرتکب یا مرتکبین آن در نظر گرفته می شود که با توجه به کیفیت جرم و میزان مشارکت در آن برای فرد مجرم ممکن است بین ۵ تا ۱۰ سال حبس به همراه داشته باشد. چنانچه در مواردی سن مجنی علیه یا فرد ربایش شده کمتر از ۱۵ سال تمام باشد مصداق کودک ربایی است. اگر آدم ربایی توسط وسیله نقلیه انجام شود و یا به منجی علیه یا فرد ربوده شده آسیب جسمی یا حیثیتی وارد شود برای مجرم یا مجرمان حداکثر مجازات مقرر در قانون اعمال خواهد شد. لذا این پژوهش با شیوه توصیفی - تحلیلی با هدف بررسی زمینه های ناهنجاری اجتماعی وناهمگونی بااخلاق حسنه وانسانی پدیده مسئولیت مدنی جرم آدم ربایی درفقه وحقوق ایران، شکل گرفته است. با فرض اینکه در فقه اسلامی برای مال و جان انسان حرمت قائل شده است انسان و هر آنچه به او متعلق است، داراى ارزش است و وارد کردن هرگونه خسارت و آسیب به او یا متعلقات او، موجب ضمانت مى گردد و باید جبران شود به این نتیجه رسیدیم که در فقه و حقوق ایران برای جرم آدم ربائی علاوه بر مسئولیت کیفری و نوع مجازات کیفری حاصل از ربایش به دو صورت حد و تعزیر برای صیانت انسان و پیشگیری از وقوع جرم، مسئولیت مدنی نیز برای جبران ضرر به دو صورت حد و تعزیر در نظر گرفته شده است.
علم نحو به عنوان علم خاص و پدیده تضمین نحوی به عنوان قائده فرعی در راستای درک و تفسیر صحیح قرآن شکل گرفته و پژوهشگران و دانشمندان علم نحو در آثار خود به نقش و کارکرد تضمین نحوی و فوائد آن پرداخته اند. یکی از فوائد و کارکردهای تضمین نحوی، تغییر افعال لازم به افعال یک مفعولی یا بیشتر، و افعال متعدیِ یک مفعولی به افعال دو مفعولی است. در این مقاله ضمن معناشناسی تضمین نحوی و معرفی پژوهش های صورت گرفته در این زمینه، به بررسی تطبیقی این پدیده ادبی در قالب افعال لازم و متعدی در سه تفسیر «التبیان فی تفسیر القرآن»، «الجامع لأحکام القرآن» و «المیزان» می پردازیم. دست یافته های قابل توجهی را در این پژوهش می توان مشاهده کرد؛ ازجمله آنکه یکی از فوائد مهم تضمین نحوی تغییر افعال لازم به متعدی یک مفعولی یا بیشتر و تغییر افعال متعدی یک مفعولی به دو مفعولی است که در تعلیل نحوی و ایجاز بلاغی اغراض آن دیده می شود؛ و دیگر اینکه نحویان در آشنایی با تضمین نحوی بر مفسران مقدم هستند و تلقی این سه مفسر شیخ طوسی، قرطبی و علامه طباطبائی از تضمین نحوی با نحویان یکی است. شیخ طوسی و قرطبی در تفسیر آیات متضمن از اصطلاح تضمین استفاده نکرده اند و از واژه های جایگزین مانند «بمنزله»، «أی» و «معناه» مدد گرفته اند ولی علامه طباطبائی از اصطلاح «تضمین» استفاده کرده است.
با نگاهی به روایات امامان معصوم(ع) که درباره ویژگی های شیعیان واقعی بیان نموده اند، با خصوصیات مختلفی مواجه می شویم که برای برخورداری یک فرد از وصف «شیعه»، ملاک هایی را ارائه کرده اند. در سخنان گهربار امام رضا(ع) به نقل از کتاب صفات الشیعه آمده است: «شِیعَتُنَا الْمُسَلِّمُونَ لِأَمْرِنَا الآخِذُونَ بِقَوْلِنَا الْمُخَالِفُونَ لِأَعْدَائِنَا فَمَنْ لَمْ یَکُنْ کَذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَّا». این نوشتار با روش توصیفی تحلیلی درصدد بررسی سندی و تحلیل محتوایی این روایت است. یافته های مقاله نشان می دهد که سند این حدیث به کمک توثیقات عامه صحیح است و بنا بر تواتر معنوی، نیازی به ارزیابی سند نیست. برای صدق عنوان «شیعه» واقعی بر فردی می بایست انسان این ترکیب معنایی سه گانه را با هم واجد باشد؛ شیعه کسی است که به لحاظ اعتقادی پذیرای ولایت ائمه(ع) و به لحاظ رفتاری ضمن پیروی محض و خالصانه از سخنان معصومان(ع)، مخالفت رفتاری و گفتاری با دشمنان ائمه(ع) داشته باشد و در یک کلام ولایتمدارِ اهل تولّی و تبرّی باشد.
قرآن به عنوان یگانه کتاب آسمانی محفوظ مانده از هرگونه تحریف، با هدف هدایت بشر در تمام عصرها، بارها انسان ها را به تفکر در آیاتش دعوت کرده است. یکی از موضوعات نیازمند به تأمل و تدبر در آیات الهی، کیفیت رابطه قرآن با علوم مختلف بشری همانند علوم انسانی است. یکی از راه های دستیابی به چنین رابطه ای، بررسی آرای اندیشمندانی است که عمر خویش را در فهم عمیق این مائده آسمانی صرف کردند. از دانشمندانی که آیات الهی را از این جهت مورد بررسی دقیق قرار داده است، علامه شیخ جعفر سبحانی تبریزی است. در پژوهش پیش رو با هدف دستیابی به آرای ایشان، تلاش شده است تا با بهره جستن از آثار قلمی و بیانی ایشان، با شیوه کتابخانه ای و توصیفی، مواضع علمی ایشان درباره ابعاد گوناگون مرجعیت علمی قرآن بررسی و تحلیل شود. پس از بررسی ملاحظات علامه سبحانی، مشخص شد که ایشان قایل به مرجعیت علمی قرآن برای علوم مختلف اعم از علوم اسلامی مثل فقه،کلام و... و علوم انسانی همچون دانش مدیریت، جامعه شناسی و... است.
نظریه اعتباریات معمولا دیدگاهی معرفت شناختی جهت توضیح مفاد مفاهیم و گزاره های انشائی و اخلاقی دانسته شده است. بر اساسِ این نظریه، ادراکات اعتباری مطابَق ندارند؛ بلکه تنها بر حقایق تکیه دارند. با توجه به این ادعا، این پرسش قابل طرح است که این حقایق چیستند؟ پاسخ به این پرسش نیازمند نگاه و تقریری هستی شناختی از این نظریه است. اعتبار بنابر تعریف «اطلاق حد شیء بر شیء دیگر» است. در تقریر هستی شناختی، موجودات به موجود حقیقی و موجود اعتباری تفسیم می شوند. برای تحلیل این تقسیم، شش رکن برای اعتبار به عنوان یک فعل بازشناسی می گردد و نشان داده می شود که حقایقی که علامه طباطبایی به عنوان «منشأ حقیقی اعتبار» از آنها یاد می کنند از سه سنخ هستند: (1) حقیقتی که «مبدأ اعتبار» است و حدّ آن شیء اخذ و بر شیء دیگر بار می شود، (2) شیئی که خود به عنوان اولی دارای حدی است؛ امّا به عنوان «محل اعتبار» حدّ شیء دیگری را قبول می کند و (3) تناسب و اشتراکی میان مبدأ و محل اعتبار که اطلاق حد اولی بر دیگری را مجازاً موجه می سازد و «وجه اعتبار» است. بر اساس این تحلیل «موجود اعتباری» به عنوان محصول اعتبار، واقعیت مرکبی از وجود و حدّی است که به اعتبار بر آن شیء بار شده است، در این مقاله با اخذ تفسیر ماهیت به عنوان «حدّ وجود» که در ذهن محقق می شود، تفسیری سازگار از واقع گرایی معرفتی و اخلاقی ارائه می گردد.
مقاله حاضر به روش توصیفی- تحلیلی و بر اساس مطالعات کتابخانه ای، موضوع «شرط بنایی در عقد نکاح از منظر فقه فریقین و آثار حقوقی آن در نظام خانواده» را بر پایه قوانین مدنی ایران و افغانستان مورد بررسی قرار داده است. داده های تحقیق نشان می دهد بسیاری از فقهای امامیه و حنابله، با استناد به آیات و روایات، شرط بنایی را معتبر و لازم الوفا می دانند. در مقابل، اکثر فقهای اهل سنت و برخی از فقهای امامیه، با ارائه دلایلی، بر عدم اعتبار این شرط تأکید می کنند. قانون مدنی ایران، که بر مبنای فقه امامیه تدوین شده، به تبعیت از نظر فقهای امامیه، اعتبار شرط بنایی را تأیید کرده است و آن را لازم الوفا می داند و در صورت تخلف، حق فسخ عقد را برای مشروط له (کسی که شرط به نفع اوست)، به رسمیت می شناسد. از سوی دیگر، قانون مدنی افغانستان، که مبتنی بر فقه حنفی است، به طورکلی شرطی را که دلالت صریح قرآنی نداشته و مخالف اهداف ازدواج باشد، فاقد ضمانت اجرایی می داند. بااین حال، آنچه در عمل در جامعه مشاهده می شود، این است که شرط بنایی عموماً از ضمانت اجرایی کافی برخوردار نیست و در بیشتر موارد، پس از ازدواج، طرف مقابل (مشروط علیه) به تعهدات و توافقات صورت گفته پایبند نمی ماند. همچنین در محاکم قضایی، اثبات وجود شرط بنایی به عهده مشروط له است که این امر نیز خود چالش هایی را در پی دارد.
یکی از چالش های مهم در ترجمه قرآن کریم، انتخاب معادل های مناسب برای واژگان قرآنی است که در عین دقت معنایی با زبان معیار همخوانی داشته و قابل درک برای مخاطب فارسی زبان باشد. ترجمه ای که از زبان معیار فاصله گرفته و شامل واژگان غیرمتداول و مهجور باشد، ممکن است زمینه را برای دوری مخاطب از مفاهیم قرآن فراهم آورد. بنابراین، استفاده از معانی نزدیک به مفهوم و قابل درک، هم به انتقال پیام الهی کمک می کند و هم زمینه پذیرش و عمل به معارف قرآن را تقویت می نماید. این تحقیق با هدف بررسی معادل های واژگان قرآن کریم در ترجمه قرآن حداد عادل و ارزیابی تناسب آن ها با زبان معیار انجام شده است. در این پژوهش که با روش تحلیلی- مقایسه ای انجام شده، ابتدا واژگانی که در ترجمه حداد عادل به کار رفته، مورد تحلیل قرار گرفته و واژگان مهجور و منسوخ شناسایی شدند. همچنین، معادل های پیشنهادی برای این واژگان ارائه شده است تا ضمن حفظ دقت معنایی، فهم مخاطب عمومی از آیات قرآن تسهیل شود. نتایج این تحقیق نشان می دهد که استفاده از واژگان غیرمتداول در برخی معادل ها می تواند منجر به کاهش درک و فهم آیات گردد. در عوض، معادل های نزدیک تر به زبان معیار، باعث تسهیل فهم مفاهیم قرآنی و ارتباط بهتر با مخاطب می شود. این پژوهش همچنین بر اهمیت استفاده از معادل های ساده، دقیق و قابل درک تأکید دارد تا فرآیند انتقال معانی قرآن به طور مؤثرتر صورت پذیرد.
گفت وگو با متن»، الگوی مشترکی است که شهید صدر در تفسیر موضوعی و نیز گادامر در هرمنوتیک فلسفی به عنوان عامل تحقق فهم، بر آن تأکید کرده اند. از آن جا که رویکرد شهید صدر به «فهم متن قرآن»، توصیه ای و رویکرد گادامر به «فهم متن» توصیفی است، پژوهش حاضر از ره گذر مطالعه تطبیقی این دو رویکرد، میزان رَوایی دیدگاه روش شناختی شهید صدر را مبتنی بر دیدگاه پدیدارشناختی گادامر بررسی کرده و به پی جویی این پرسش پرداخته که بایدها و نبایدها در روش تفسیری شهید صدر تا چه اندازه بر هست ها و نیست ها در هرمنوتیک گادامر منطبق است. به جهت آن که الگوی یادشده در اندیشه این دو متفکر خاستگاه یکسانی ندارد و تشابه دو نظریه ساختاری است، پژوهش حاضر از نوع «مطالعات تطبیقی کلان مبتنی بر همسانی ساختاری» به شمار می آید. بررسی عناصر گفت وگو در هر دو نظریه، مشروعیت الگوی «گفت وگو با متن» در تفسیر موضوعی را به اثبات رسانده و نشان می دهد که تفاوت های دو نظریه، از اموری خارج از ماهیت و فرآیند فهم ناشی می شوند و ازاین رو به اعتبار هستی شناختی روش تفسیر موضوعی خللی وارد نمی کنند.
«حولاء» نام زنی است که در پی بروز چالشی با همسرش به پیامبر(ص) مراجعه کرده و آن حضرت طی حدیثی طولانی نکاتی را به او متذکر می شوند. این حدیث در رابطه با وظایف زن نسبت به همسرش نکاتی دارد که بررسی سندی و متنی آن را ضروری می سازد. این پژوهش با روش توصیفی و تحلیلی به دنبال پاسخ به این سؤال است که آیا به لحاظ سندی و دلالی این حدیث دارای اعتبار است؟ آیا مضمون آن با آیات و روایات معتبر هماهنگ است؟ به منظور اعتبارسنجی این روایات، افزون بر بررسی های سندی، مضمون آن با توجه به مفاد اخبار عرض، بر قرآن و سنت قطعی عرضه شده تا تطابق آن با آموزه های قرآنی و سنت قطعی مورد بررسی قرار گیرد. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که علاوه بر تفرد در نقل این حدیث و ضعف سندی آن، برخی از موضوعات مطرح شده در آن ریشه در قرآن و سنت قطعی نداشته و صدور برخی فقرات آن از پیامبر (ص) را با چالش جدی روبرو می سازد. همچنان که عدم تناسب جرم و مجازات و پررنگ بودن مسئله عقوبت و مجازات دنیوی و اخروی در برخی از فقرات حدیث، ساختگی بودن برخی فقرات حدیث را تقویت می کند. گرچه درباره برخی از فقرات دیگر حدیث نیز، مؤیداتی از قرآن و سنت قطعی وجود دارد.
یکی از قوانین اسلامی که ممکن است در بدو امر در تناقض با حقوق بشر به شمار رود، حکم معافیت پدر از قصاص فرزندکشی است. نظر به ضرورت بررسی مسئله، پژوهش حاضر به شیوه توصیفی-تحلیلی و با نگاه به پیشینه حکم، به تبیین و بررسی آن پرداخته است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که اولاً حکم معافیت پدر از مجازات فرزندکشی، حکمی حکومتی و منطبق با مصالح جامعه عرب صدر اسلام به شمار می رود. ثانیاً امروزه تحول شرایط عرفی، تغییر این حکم بر مبنای مقتضیات جامعه امروز را اقتضا می نماید. ثالثاً نظر بر آنکه اصل در قتل عدوانی و عمدی، قصاص است، رجوع به حکم لزوم قصاص در جنایت فرزندکشی، ضروری و متکی بر مبانی حقوق بشری اسلام به شمار می رود. رابعاً با لحاظ آمار رو به تزاید فرزندکشی، قصاص به عنوان مجازات اشد، سیاستی بازدارنده در جهت تکریم حق حیات بشر و حق امنیت اجتماع است.
موضوع امامت و جانشینی رسول خدا (ص) که با واقعه مهم و سرنوشت ساز غدیر اعلام و تفهیم عمومی شد، به عنوان یک موضوع مهم اعتقادی جایگاه و اهمیت ویژه ای در مطالعات اسلامی یافت. در طول تاریخ اسلام بسیاری از متکلمان، مورخان و محدثان اسلامی به این موضوع پرداخته و متناسب با جهت گیری های فکری و اعتقادی خود آن را تحلیل کرده اند. یکی از آثار شاخص شیعه در حوزه غدیر پژوهی که به انگیزه پاسخ به شبهه های غدیر و اثبات برتری امیرمؤمنان (ع) در امامت و جانشینی با استناد به احادیث و اخبار فریقین به ویژه اخبار فضایل به نگارش درآمده است، المسترشد فی الأمامه نوشته محمد بن رستم طبری مشهور به طبری کبیر از محدثان قرن سوم و چهارم هجری می باشد. در این تحقیق با روش توصیفی- تحلیلی و با مطالعه اسنادی، شیوه های مؤلف در گزارش و نقد شبهه های منکران ولایت و جانشینی رسول خدا (ص) و اخبار ساختگی درباره فضائل خلفا مورد بررسی قرار می گیرد. یافته های تحقیق نشان می دهد که طبری کبیر با چینش منظم و دسته بندی شبهه ها و تشکیکات منکران در المسترشد فی الإمامه، به نقد و پاسخ گویی آنها با استفاده از شواهد و مدارک معتبر به ویژه از منابع اهل سنت پرداخت، تا از این طریق برتری امیرمؤمنان (ع) را در مسأله خلافت و جانشینی رسول خدا (ص) نشان دهد.
مشهور فقها حکم به مفطر بودن «رساندن غبار غلیظ به حلق» داده اند و بیشتر مراجع معاصر بنا بر احتیاط واجب، آن را مفطر می دانند. اما این مسئله فروعات و ادله مختلفی دارد که به مناسبت آن ها، نظرات فقها نیز مختلف می شود. فرع اول مسئله، قید غلظت غبار یا اطلاق آن، و فرع دوم آن، الحاق دود و بخار به غبار است. در میان ادله، ظاهراً روایت سلیمان مروزی دلیل اصلی این حکم بوده است. اما وجود اصالت اطلاق و تعارض روایت عمرو بن سعید با روایت سلیمان مروزی، دو چالش مهم در دلالت روایت سلیمان ایجاد می کند. همچنین الحاق رساندن غبار غلیظ به حلق، به مفطر اصلی اکل و شرب یا عدم الحاق آن مطرح است که در اصل مسئله تأثیر دارد. به نظر می رسد حکم احتیاط واجب از سوی فقها، راهی برای احتیاط حَسَن و تخلّص از این ابهامات است.با بررسی این فروعات و ادله به این نتیجه رسیده ایم که اگرچه حکم احتیاط واجب برای مفطر بودن غبار و دخان و بخار، به عنوان یک مفطر مستقل شهرت دارد، اما بسیار مشکل است.
مسئله نزول قرآن و وحیانی بودن آن از مهم ترین مسائل قرآنی است. در این بین دوران مکی با توجه به اینکه اخبار قرآنی در این دوره نسبت به دوران مدنی کمتر است؛ شبههاتی پیرامون آن مطرح شده است. اخیرا در کتابی با عنوان «نامه هایی برای محمد پیامبر (ص) » نوشته آقای امین قضایی، ادعا شده است که آیات مکی قرآن توسط فرقه_ای یهودی- مسیحی به نام ابیونی ها برای پیامبر (ص) ارسال می شده است لذا با توجه به اهمیت موضوع بر اساس روش توصیفی- تحلیلی به بررسی مستندات تاریخی این دیدگاه پرداخته شد. نتیجه آنکه با بررسی اقوام اهل کتاب حاضر در جزیره العرب (حبشه، بصری و نجران) و نزول تدریجی قرآن و نزول برخی آیات بر اساس مناسبات و اسباب و همچنین عدم ترجمه عهدین در عصر نزول و رصد فعالیت های پیامبر(ص) توسط مشرکان در دوران مکی، نظریه حاضر فاقد پشتوانه تاریخی است و فاقد اعتبار است.
فقیهان در مواجهه با مسائل مورد ابتلای جامعه و استنباط احکام شرعی مربوط به آن نگاه های متفاوتی دارند و از روش های متعددی بهره برده اند که همگی در ترازوی سنجش، اعتبار یکسانی نیافته اند؛ برخی از آنها نقد شده و برخی دیگر منسوخ، و برخی نیز راه حل های جدیدی محسوب می شوند که مورد توجه گذشتگان نبوده است . تجمیع ظنون، روشی اجتهادی، و مبنایی است نانوشته که دست کم برخی مؤلفه های آن مرتکز اذهان بسیاری از فقها بود و در منهج فقهی آنان مجال بروز یافته و با عرصه های متعددی از فقه و اصول مرتبط است و برای باورمند به آن، طیف وسیع تری از مستندات را در مسیر کشف و نیل به احکام فقهی فراهم می آورد. این مقاله با به کارگیری روش توصیفی تحلیلی و نگاه دقیق به مسلک اجتهادی و آرای فقهی و اصولی سید محمدمهدی بحرالعلوم به عنوان یکی از شاگردان مبرز مکتب اصولی وحید بهبهانی، و با تجزیه و تحلیل مجموعه ای از داده های فقهی برای اولین بار به تبیین روش اجتهادی وی در قالب اندیشه تجمیع ظنون و نیز شناسایی مؤلفه های آن می پردازد. اثبات اعتبار ظن شخصی برآمده از این فرآیند و ملاک بودن آن نزد علامه بحرالعلوم و نیز تبیین عقلایی بودن این مسلک از دیگر نوآوری های این مقاله است.
در حوزه فقه اجتماعی، مباحث امنیت و آسایش عمومی و بالخصوص سلب امنیت اجتماعی و اقداماتی چون محاربه که به رفتارهای خوف انگیز همراه با به رخ کشاندن و استفاده از سلاح اعم از سردوگرم، از جمله مسائل و مباحث جدی قابل توجه هست که در فقه جزایی برای آن شدیدترین برخوردها و مجازات پیش بینی و در نظر گرفته شده، همان گونه که به صراحت قرآن کریم به آن پرداخته است. در کنار آن بحث ترور و قتل های اغتیالی به جهت تناسب و هم سنخ بودن با مباحث محاربه موردتوجه فقه جزایی به لحاظ مفهومی و حکمی هست و لازم است در نگاه جامع به فقه اجتماعی و حکومتی چنین مباحثی به طور مرتب بازپژوهی و به حکم استحداثی مورد تدقیق قرار گیرد. در مقاله پیش رو و به مباحث مرتبط با محاربه و ترور با نگاهی به ممیزات آنها به روش توصیفی تحلیلی و با ابزار کتابخانه ای پرداخته شده است.
تعلیم و تربیت، از مهم ترین اهداف و دغدغه های ادیان الهی بوده که مفسران فر یقین بدان توجه داشته اند و در کتاب های آسمانی چون: قرآن و عهد عتیق نیز به آن اشاره شده است. خداوند و پیامبران به عنوان متولیان اصلی در تربیت بشر، با روش هایی سعی در تربیت دینی مردم داشته اند. این مقاله به روش توصیفی- تحلیلی و با بهره جستن از آراء مفسران فریقین، این متولیان را معرفی کرده و در ادامه با برشمردن روش های تربیتی آنان، به تحلیل و ارزیابی روش های این دو گروه با رویکرد ادیانی پرداخته است. با بررسی آراء مفسران فریقین و متن عهد عتیق می توان به این یافته ها اشاره کرد که گرچه تقریباً خداوند و انبیا، متولیان تربیت در ادیان آسمانی معرفی شده و در آراء روش های تربیت دینی مشترکند، از متولیان تربیت دینی در قرآن کریم با تعبیر اسوه دینی یاد می شود، درحالی که در عهد عتیق این گونه نیست و حتی اشتباهاتی از انبیا را مطرح ساخته اند. علاوه بر این، خداوند و انبیا در قرآن، به قیامت و پاداش و عذاب الهی بیش از عهد عتیق عنایت داشته اند و روش های تربیتی در قرآن، جامع تر و غنی تر از روش های یادشده در عهد عتیق است.