امروزه در هر کشور اسلامی افراد غیرمسلمان با عقاید گوناگون در کنار مسلمانان زندگی می کنند. اسلام در زمینه تعامل مسلمانان با مخالفان عقیدتی خود ساکت نمانده و دستورالعمل جامعی در خصوص شیوه برخورد با آنان تدارک دیده است. بر اساس آیه هشتم سوره ممتحنه اصل بر هم زیستی با غیرمسلمانان است، مگر اینکه آنان خود علیه مسلمانان به انجام عملیات خصمانه اقدام نمایند. مهمترین اصول تأمینکننده هم زیستی با غیرمسلمانان عبارت است از: کرامت انسانی، احسان و نیکوکاری، عدالتورزی، وفای به عهد، عدم اجبار به پذیرش عقیدهای خاص و اکتفا به دعوت اسلامی. گروهی در این خصوص کرامت انسانی را قابل سلب و خاص مسلمانان دانسته و غیرمسلمانان را شایسته برخورداری از آن نمی دانند و گروهی دیگر در روابط بینالملل اسلامی اصل را بر سیاست جنگ و ستیز دانستهاند. این جستار در پی آن است که نشان دهد اسلام همه اصول مذکور را پذیرفته و اصل را بر هم زیستی مسالمتآمیز با غیرمسلمانان قرار داده است.
آزمون سازی یکی از مهم ترین مفاهیم و فرایندهای آموزشی است که در بسیاری از رشته های دانشگاهی نادیده انگاشته می شود و مدرسین بدون دانش کافی در این حوزه اقدام به طراحی سؤال و سنجش دانشجویان به وسیله شیوه های فردی می کنند. در این میان، اسلام و قرآن همانند دیگر حوزه ها به این امر نیز توجهی ویژه داشته اند و نکاتی کلیدی و بنیادین را موردبحث قرار داده اند. اگرچه پژوهش های متفاوتی درزمینه ی تعلیم و تربیت دینی یا اسلامی صورت گرفته است، اما در حیطه آزمون سازی بر اساس بررسی های پژوهشگر کار درخوری دیده نمی شود. در این مطالعه، با بررسی آیات قرآنی در گستره موردنظر و رجوع به احادیث و تفاسیر معتبر شیعی برای بسط موضوع و درعین حال ارائه خوانشی درست از آیات سعی می شود تا فرایند آزمون سازی از ابتدا تا انتها مورد ارزیابی قرار گیرد؛ به دیگر سخن، از سنجش قبل از آموزش، حین آن، طراحی سؤال تا نمره دهی همگی مدنظر قرار می گیرند تا هم تحقیقی جامع ارائه گردد و هم تصور غالب مبنی بر محدود بودن آزمون به جلسه آن در پایان سال یا تدریس تغییر یابد. در بخش پایانی نیز در رابطه بااخلاق آزمون سازی سخن به میان می آید تا جنبه های معنوی این جستار نیز لحاظ گردیده باشد. یافته ها علاوه بر صحه گذاشتن بر برخی نظریه های روز آزمون سازی، حکایت از محوریت مدرس، نیاز به تداوم سنجش و رعایت اصول اخلاقی دارند.
شهید مطهری درباب اطلاق و نسبیت، اخلاق و صفات نفسانی را مطلق و رفتار را نسبی می داند. این نظریه، موجب بروز مناقشاتی مانند عدم مطابقت با نصوص دینی، نسبی گرایی و ایجاد بیگانگی میان صفات نفسانی و رفتار انسان شده است، هر چند که تا حدودی از نقدهای وارد بر دیدگاه مطلق گرایانی چون کانت و نسبی گرایانی چون بنتام در امان است، اما با پذیرش نظریه اعتباریات در حسن و قبح و ذکر ادله ای مبنی بر نسبیت حسن و قبح در برخی از موارد، و تصریح بر نسبیت افعال انسان، همچنان در مظان نسبی گرایی است. ایشان برای رهایی از این معضل، ملاک ارزیابی اخلاقی و معیار اطلاق و نسبیت را در مطابقت یا عدم مطابقت افعال انسان با «من عِلوی» و روح متعالی انسان می داند که به دلیل اشتراک در همه و همیشه، مطلق است. هدف از انجام این تحقیق، تحلیل و ارزیابی نظریه اطلاق اخلاق و نسبیت رفتار است تا در مواقع ضروری مانند زمان رویارویی با مسائل گوناگون اخلاق کاربردی مورد بهره برداری عملی قرار گیرد، و ضرورت آن، برقراری مطابقت میان نظر اندیشمندان و عمل است.
مسأله اتحاد عاقل و معقول یکی از مسائل مهم و بحث انگیز در طول تاریخ تفکر فلسفی بوده است که برخی از در انکار و برخی از سر اقبال بر آن وارد شده اند. ابن سینا از کسانی است که دو نگاه به این مسأله داشته است و از یکی به اثبات آن پرداخته است و از نگاه دیگر به انکار آن. حال آنچه مطرح می گردد این است که آیا در آرا این فیلسوف بزرگ تذبذب و تناقض وجود دارد؟ در پاسخ به این سؤال، پاسخ های گوناگونی ارائه شده است. آنچه نگارنده بر آن است این است که با تفکیک این دو نگاه به مسأله، تناقض مورد توهم برطرف می گردد. این دو نگاه یکی نگاه مشایی به مسأله و دیگری نگاه متعالی به آن است. نگارنده به «تعالی در تفکر سینوی» قائل بوده و بر آن است که در گذار شیخ از تفکر مشایی به تفکر متعالیه، نگاه ابن سینا به مسائل تعالی یافته است. یکی از این موارد مسأله اتحاد عاقل و معقول است. در این مقاله شواهدی از آثار ابن سینا بر این مطلب ارائه شده و شیخ از قائلان به اتحاد عاقل و معقول تلقی شده است.