مراد از منابع حدیث در این نوشتار، متن های نوشته شده درباره گفتارها و رفتارهای پیامبر 2 و امامان معصوم g است که از طریق راویان حدیث به دست ما رسیده است؛ چه این روایات از منابعی برآمده باشد که راویان و محدثان شیعی آن را فراهم آورده اند و چه از منابعی که راویان و محدثان سنی در گذر تاریخ دانش حدیث پدید آورده اند و چه این منابع از قبیل کتاب ها و جوامع حدیثی مشهور همانند کتب اربعه و صحاح سته باشد و چه جز آن، که در شمار منابع مشهور نیستند، و همچنین چه آن دسته از کتاب هایی باشد که به ویژه در دانش فقه به کار گرفته می شود و چه آن ها که منابعی درخور برای انتقال حکمت و اخلاق دینی است. در همه این موارد، هدف آن است که دیدگاه مطهری به عنوان متفکری دین اندیش و برخاسته از حوزه های علمی شیعه، درباره اصالت و صحت اسناد و درستی مضامین این گونه متون بازخوانی شود. برای این کار، تقریباً همه آثار شهید مطهری در زمینه های گوناگون و در موارد کلی و جزئی، درباره منابع متقدم و متأخر واکاوی شده است تا سرانجام به نگرش کلی این اندیشمند درباره حدیث، به مثابه منبع دین شناسی دست یازیده شود. درخور نگرش آن است که او بدون پیش داوری و تعصب رایج در میان فرقه های اسلامی و به گونه یکسان به منابع شیعی و سنی و گاه به گونه تطبیقی، روی آورده است و فارغ از اختلاف های علمی و روش شناختی کوشیده است در تداوم مکتب اصولی آیت الله بروجردی، نگرشی تقریبی و مثبت به هر دو دسته منابع داشته باشد و گرایش های گروهی و فرقه ای را در این عرصه وانهد تا نگرش جامع تری به منابع دین شناسی از خود نشان دهد.
سیری در نظریات پیرامون آیات حجاب، به ما نشان می دهد که در عصر جدید، نظری کاملاً متفاوت درباره این آیات مطرح شده است. گروهی از نوگرایان، روش پوشش رایج بین زنان مسلمان را زیر سؤال برده و برداشتِ مشهور مفسرین از آیات حجاب را متأثر از فرهنگ و تفکر زمانه دانسته اند. پژوهش پیش رو، به روش کیفی به توصیف و تحلیل و تبیین آیه 31 سوره نور (اخفای زینت) و شبهات وارد بر آن می پردازد و صحت و سقم آنها را بررسی می کند تا روشن شود که چه عاملی سبب زیر سؤال بردن حجاب متداول شده است. این تحقیق بعد از تقسیم شبهات به دو قسم محتوایی و متنی، و بررسی و نقد شبهات، به این نتیجه رسیده که زیر سؤال بردن حجاب متداول، ناشی از دو عامل است: اول کنار گذاشتن روایات محکم و نیز استفاده از روایات ضعیف در بیان مصادیق و برداشت های تفسیری و تاریخی؛ و دوم تأثیر فرهنگ غربی بر نگاه روشنفکران غرب گرای معاصر.
وحدت شخصیه وجود از مهم ترین مباحث عرفان نظری است؛ بدین بیان که یک وجود بیش نیست و کثرات عالم، تجلیات اویند، زیرا عدم تناهی اش، جایی برای غیر نمی گذارد. بر این اساس، سخن عارفان در مورد چینش مراتب هستی که پس از ذات، تجلیات علمی و خلقی را دربرمی گیرد، منافاتی با وحدت وجود نداشته بلکه کثرات را شئون حق قلمداد می کنند. ارتباط حق تعالی با این تجلیات و کثرات، از دو راه است، الف. سلسله ترتیب؛ ب. وجه خاص. مراد از سلسله ترتیب، وسایط فیض الهی است و وجه خاص که اولین بار محیی الدین بر آن تصریح نموده، ارتباط بی واسطه با حق است. اساس تحلیل عارفان از این رابطه، وحدت وجود و خاصیت اطلاقش است که به تبع این اطلاق، در تمامی کثرات که مظاهر مقید او هستند، حضور وجودی دارد. بر اساس وجه خاص، حق تعالی با هر شی البته به میزان حصه وجودی اش مرتبط است؛ با این حال، از جهت اکثر افراد به دلیل غلبه احکام امکانی، این باب، مورد غفلت است که با تلاش در جهت افزایش احکام وحدت، آن را می یابند. با وجه خاص، حق از خود انسان به او نزدیک تر بوده و به جهت غلبه احکام وجوبی، انتساب وجود به حق، از انتسابش به انسان، اوکد است. وجه خاص با عین ثابت اشیا که سهم شی را از حصه وجودی حقانی معین می کند، پیوند داشته و در حقیقت، ارتباط هر شی با حق، از جهت عین ثابت اوست. پژوهش حاضر، درصدد بررسی چگونگی رابطه انسان با حق بر اساس مبانی هستی شناختی عرفانی است و سعی شده با نگاهی نسبتا جامع، احکام آن بررسی شود.
بکاء از جمله احوال انسانی است که ظاهر و باطنی دارد. ظاهر آن، امری فیزیولوژیک است و باطن آن همان عوامل درونی و عاطفی مربوط به روح آدمی است. گریه همانند خنده یکی از نعمت های بزرگ الهی به انسان است و در زندگی و رشد افراد عملکردهای متفاوت دارد. مقالة حاضر با هدف شناسایی و بیان جایگاه بکاء ممدوح در قرآن و روایات تدوین شده است. اسلام برای بکاء ممدوح اهمیّت خاصّی قائل شده است و برای آن جایگاه ویژه ای در نظر گرفتهاست. این پژوهش نشان می دهد که بکاء ممدوح سه قِسم اصلی است: بکاء از خوف عذاب، بکاء به شوق ثواب و بکاء در مقابل عظمت و کبریایی الهی و نیز حقارت و صغارت خود.
مسئلة معاد جسمانی از موضوعات پردامنه ای است که از سوی فلاسفه و حکمای بسیار و از جانب فِرَق مختلف کلامی مطرح شده است. اگرچه پرسش اصلی این مسئله، روحانی یا جسمانی و یا روحانی جسمانی بودن معاد است، امّا در این جستار، در پی تبیین شبهات موجود در این زمینه و پاسخگویی به آنها از سوی سه مفسّر با سه مشرب کلامی شیعه، اشاعره و معتزله، یعنی علاّمه طباطبائی، فخر رازی و زمخشری هستیم. لذا این پژوهش می خواهد تفاوت این سه مذهب را با رویکردی تفسیری در باب معاد جسمانی، در عین پاسخ به شبهات نشان دهد، گرچه برخی پاسخ های مطرح شده از سوی فخر رازی و نیز زمخشری، برآمده از چند دیدگاه کلامی است، لیکن از جانب علاّمه طباطبائی، ما از ابتدا تا انتها با پاسخ هایی معقول و برآمده از یک اصل روبه رو هستیم.