پیامبر در طول حیات خود سعی نمود نظامی را براساس اعتقاد به آخرت بنیان نهد. بعد از رحلت وی، با تغییر مسیر خلافت، انحراف در نظام نبوی به وجود آمد و با غضب خلافت، رجعت به جاهلیت به وجود آمد و عدالت اقتصادی که یکی از مهم ترین اهداف بود فراموش شد.اما حضرت علی(ع) که راه و روش وی، همان سیره رسول الله (ص) می باشد با عمل به دستورات اسلام، آن را دوباره احیاء فرمودند و در جهت اصلاح اقتصادی جامعه اقدامات زیادی انجام دادند. با مدیریت مطلوب خود توانستند علی رغم مشکلات سیاسی تحمیل شده از سوی منافقین، در جهت فقرزدایی اقدامات اساسی انجام دهند و به دین طریق زیربنای توسعه اقتصادی را تبیین نمودند.
هر نظام اخلاقی برپایهٔ مبانی نظری بر ایدئولوژیک خاص خود استوار است. در نوشتار حاضر به این مسئله پرداخته شده است که اریک فروم (1980 1900 م) این مبانی را جهت تدوین نظام اخلاقی تربیتی خود از آموزه های اومانیستی اتخاذ کرده است. لذا گزاره های اخلاقی آن منحصر به حیات دنیوی انسان است و پیامدهای اخلاقی حاصل از این نظام نیز متناسب با جامعه ای اومانیست می باشد.
از آنجایی که رواج اخلاقیاتِ اومانیستی، ضمن دورکردن افراد از منابع حقهٔ اخلاقی در اسلام، زمینه های پیدایش تفکرات انحرافی و الحادی را در حوزهٔ اخلاق و عرفان پدید می آورد، بررسی پایه های فکری این نویسندهٔ شهیر، به ویژه با تکیه بر معارف حقهٔ اسلامی، خالی از فایده نیست. بدان جهت که مباحث اخلاق اسلامی از گستردگی قابل توجهی برخوردار است، دیدگاه های اخلاقی حضرت آیت الله جوادی آملی که برپایهٔ کلام حق تعالی و سیرهٔ معصومین است در جهت نقد دیدگاه های فروم در این مقاله مورد اتکا قرار گرفته است.
آیت الله جوادی آملی، بر ابعاد روحانی و جسمانی وجود انسان و خلود بُعد روحانی او تأکید دارند؛ و ازاین رو عمل به آموزه های اخلاقی اسلام را علاوه بر عالم حاضر، در حیات جاودانه و اخروی انسان نیز مؤثر می دانند.
نوشتار حاضر به تفاوت مبانی دیدگاه های اخلاقی اریک فروم با دیدگاه اخلاقی اسلام در مسیر تدوین اصول دستیابی انسان به نیکبختی می پردازد.
«طبیعت» در فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، از اساسی ترین منابع شناخت محسوب می شود که می توان به وسیله ابزار شناخت همچون حواس، عقل و قلب، عالی ترین مراتب شناخت یا معرفت را به دست آورد. بر این اساس، «طبیعت شناسی» یکی از مهم ترین مباحث، در کنار مباحثی همچون خداشناسی، انسان شناسی، دنیاشناسی و مرگ شناسی است که می توان از آن در موضوعات تربیتی بهره فراوان برد.
هدف این مقاله استخراج و تبیین برخی از مهم ترین ویژگی های «طبیعت» از متن قرآن کریم و نهج البلاغه، به عنوان «مبانی تعلیم و تربیت» است. بدین منظور از روش توصیفی تحلیلی در قالب پژوهشی نظری با مبانی کتابخانه ای استفاده شده است.
نتایج تحقیق نشان می دهد که می توان ویژگی هایی نظیر نظام بودن طبیعت، هدفدار، برنامه ریزی شده و منظم بودن طبیعت، زیبا بودن و آیت الهی بودن طبیعت، را به عنوان مبانی تعلیم و تربیت از قرآن و نهج البلاغه استخراج نمود.
منظومه یا نظام ارزش ها به عنوان بنیادی ترین مؤلفه فرهنگی هر جامعه، معمولاً از طریق نفوذ تدریجی به سازمان شخصیتی افراد و نهادها و ساختارهای اجتماعی خود را در جلوه های انتزاعی و انضمامی بازتولید کرده و همچون جویباری در بسترهای روانی و اجتماعی و در سپهر معنایی و گفتمانی غالب جامعه به حیات خویش ادامه می دهد. انتقال ارزش ها به همراه سایر مؤلفه های وابسته، عمدتا از طریق کارگزاران و عوامل و وسایط خاصی صورت می پذیرد. در عصر حاضر، رسانه های جمعی، به ویژه رسانه های تصویری از برجسته ترین کانال های انتقال، احیا، تقویت، تغییر، ویرایش و حتی آفرینش ارزش ها شمرده می شوند. این نوشتار درصدد است تا با محوریت رسانه ملی به عنوان یک دانشگاه عمومی و یکی از بازوان فرهنگی نظام اسلامی، و با ارجاع به زیرساخت های هنجاری و توقعات نهادی شده، نقش این رسانه را در بازخوانی، انتقال، تبلیغ، برجسته سازی و صیانت ارزش های اسلامی یا مورد تأیید اسلام را با رویکردی جامعه شناختی و ارتباطی مورد تحلیل و واکاوی قرار دهد.
از مسائلی که در عرفان اسلامی و بیانات اهل معرفت مورد توجه واقع شده، مسئله چگونگی ظهور حق تعالی در مراتب تعینات است؛ یعنی چگونه حق جلّ و علا از مرتبه کمون به مرتبه ظهور رسیده است. آنچه این مقاله به بررسی آن پرداخته، این است که این امر از آن مرتبه ای که هیچ نحو تعینی از خود ندارد، چگونه به مرحله ای می رسد که برای ما قابل مشاهده می گردد. همّ اساسی این پژوهش، توضیح بسامان و تبیین نظام مند نظر مشهور از اهل تحقیق است که در نهایت، بدین قرار قابل عرضه می باشد: در تعینات ذاتی، مانند تعین اوّل، ظهور از آنِ حق بوده، هستی حقیقی از اوست و در تعیناتی که در دایره فیض مقدس است، خلق ظهور داشته و حق باطن است؛ یعنی خلق حجاب حق است و اگر حجاب خلق برداشته شود، هستی حق ظاهر می گردد.
امیرخسرو دهلوی، بیتی دارد که در حد خود معروف است: ز دریای شهادت چون نهنگ لا برآرد سر تیمّم فرض گردد نوح را در روز طوفانش ماده اصلی این بیت و مایه ذهنی امیرخسرو در گفتن آن، «لا» ی «شهادت» است که پیش از او سنایی و دیگران نیز با آن مضامین تازه ای ساخته اند و بی گمان امیرخسرو از آن ها آگاهی داشته است. بعد از امیرخسرو، بعضی از صوفیان و شاعران بر این بیت شرح هایی نوشته اند که از جمله آن ها، نورالدین عبدالرحمن جامی، شاعر معروف قرن نهم است، که آن را با اندیشه های وحدت وجودی محیی الدین ابن عربی پیوند داده است، و به نظر می رسد که وی پس از دیدن شرح محمد اسیری لاهیجی، آن را نوشته باشد. در این مقاله، با اشاره به پیشینه اندیشه امیرخسرو، متن مصحح شرح جامی نیز عرضه شده است.
این مقاله درپی کشف و ترسیم گوشه ای از مسائل تربیتی و کمابیش اخلاقی ره یافته در آثار پرشمار جاحظ است. این مهم از رهگذر پژوهشی بنیادی ـ تاریخی، با بهره گیری از روش پژوهشی توصیفی ـ تحلیلی و با استناد بی واسطه به آثار جاحظ رقم خورده است. از این پژوهش برمی آید که نگرش های تربیتی و اخلاقی جاحظ که نیک درخور توجه اند، در آثار پرشمار او به صورت پراکنده منکعس شده است و با کاوش در آثار او می توان به دیدگاه ها و گاه نوپردازی های وی درباره مسائل مهمی چون چیستی، هدف ها، اصول، مراحل، عوامل، روش ها، حوزه های تعلیم و تربیت دست یافت و نیز دریافت که تنها پس از گذشت کمتر از یک سده از برآمدن طلعت تاریک سوز اسلام، عالمانش در زمینه تعلیم و تربیت و اخلاق تا چه مایه نیک پردازی کرده اند و چه طرفه ها آورده اند.
این مقاله، الگوی ارتباط وحیانی را در پرتو سه دیدگاه رایج ناظر به وحی تعریف، تحدید و تعیین می کند. ابتدا به پیشینه بحث اشاره و الگوهای اصلی موقعیت ارتباطی از جمله الگوی سوسور، شانون، مولز، بوهلر و یاکوبسن در ارتباط با الگوی ارتباط وحیانی بررسی می شوند. سپس سه دیدگاه گزاره ای بودن، تجربی بودن و گفتاری بودن سرشت وحی تحلیل و بر نکات قوت و ضعف هریک اشاره و بر این نکته تأکید می شود که کنش گفتاری کارآمدتر ماهیت زبان وحی را نشان می دهد. این مقاله نشان می دهد که دیدگاه درست تر درباره ماهیت وحی از ترکیب دو دیدگاه گزاره ای بودن و گفتاری بودن وحی حاصل می آید که از آن به وحی رسالی و یا اسلامی تعبیر می شود.
از منظر اهل عرفان، مرگ آغاز حیات بی مرگ است. این مهم نه تنها در مرگ اضطراری و اجباری بلکه در مرگ اختیاری و ارادی نیز صادق می باشد. اگر در مرگ اضطراری روح اجباراً از قید جسم، رها و به ملاقات حق نایل می گردد در مرگ ارادی با اراده و خواست سالک طریق حق و قبل از فرا رسیدن اجل این امر به وقوع می پیوندد.
عطار نیشابوری در منطق الطیر خود که شرح سفر دشوار سالک در شاهراه وصول به حق است اذعان داشته که تنها آنان که وجودشان از آلایش های نفسانی و رذایل اخلاقیصیقل یافته و آینه حق نما شده اند رخصت حضور به بارگاه حق می یابند و در می یابند که حقیقت مطلقه با ایشان یکی است و در میانشان انفصالی نیست و در این راه عنایت و دستگیری حضرت حق و تبعیت از پیشوا و رهبری کاردان و راه شناس، جد و جهد طالبان و جویندگان مقصود را ثمر می بخشد.
نظام اخلاقى در اسلام از جهاتى با ساىر نظام هاى اخلاقى متماىز است که ىکى از مهم ترىن آنها از حىث مبدأ فاعلى است. نظام هاى دىگر عقل، اجتماع، فطرت، طبىعت و عوامل دىگرى را در پىداىش گزاره هاى اخلاقى دخىل دانسته اند؛ اما به اجماع علماى دىنى، فن اخلاق اسلامى از منبعى وحىانى سرچشمه مى گىرد. مواد فن اخلاق از مبانى خاصى به دست مى آىد که آن مبانى از منبعى وحىانى برگرفته مى شود. اىن سه عنصر (مواد، مبنا و منبع) طورى با هم عجىن شده اند که اگر ماده اى از مواد اخلاق به مبناىى بازگردد که به منبع وحى استناد نداشته باشد، آن اخلاق را «اخلاق اسلامى» نمى گوىند. مقاله حاضر درصدد تبىىن محتواىى اخلاق اسلامى و بازشناسى آن از ساىر مکاتب اخلاقى است.