مبحث «ولیّ» به عنوان یکی از مهمترین ارکان حوزه عرفان و تصوف، همواره مورد توجه ارباب اهل قلم عرفان بوده و در اکثریت قریب به اتفاق منابعى که درباره عرفان و تصوف به رشته تحریر درآمدهاند، بخشى به مبحث ولىّ و موضوعات و مفاهیم مربوط به آن، اختصاص یافته است. در کتاب ارزشمند فیه مافیه نیز که مجموعه تقریرات مولانا و در حکم مجموعهاى غنى از آراء و آداب عارفانه و صوفیانه است، با مبحث ولىّ به عنوان یکى از مهمترین موضوعات کتاب روبرو مىشویم. دیدگاه مولانا نسبت به اولیا در فیه مافیه را مىتوان در پنج مورد خلاصه کرد که عبارتند از:1. خداوند و اولیا,2. مصلحت وجود و حضور اولیا, 3.صفات و ویژگیهاى اولیا, 4.خلایق و اولیا, 5. مریدان و اولیا .هر چند فیه مافیه ، به سبب سبک آن یعنى »مجلسگویى»، از پیچیدگیها و ظرافتهاى شاعرانه مثنوى خالى است ول ی وجود همین سبک، سبب بیان مطالب و موضوعات آن، به زبانی سادهتر و همه فهمتر است. حضرت مولانا جلالالدین بلخی، با استناد به آیات قرآن و احادیث قدسى و نبوی، امثال سائره فارسی و عربی، تشبیهها و تمثیلها، سرگذشتنامههاى مشایخ و حکایات مربوط به اولیا و گفتههای آنان، همچنین اشعار فارسی و عربی به شرح و بیان دیدگاههای خود درباره اولیا پرداخته است. پژوهش حاضر به بررسی موارد یاد شده و موضوعات دیگر مربوط بدانها میپردازد.
بسیارى، بدون لحاظ سیاق، آیه «نسخ» و «اِنساء» را بر آیات قرآنى تطبیق نموده، و با تکیه بر ظاهر آیه، به محذورات عقلى ـ کلامى مربوط به اِنساء، گردن نهاده، و یا به تاویلى دور، روى آورده اند. این مقاله، با بهره گیرى از ظواهر لفظى و سیاقى آیه، چشم انداز جدیدى ـ با دو ویژگى: حفظ ظهور آیه مبارکه و پیراستن مفاد آن از محذورات عقلى ـ برمى نماید. به اقتضاى سیاق، مراد از «آیه»، آیات کتب آسمانى پیشین است، و آیه نسخ در مقام دفع برخى شبهات یهود است که مى پنداشتند، نسخ و انساء آیات الهى، محال و مخالف حکمت است، لیکن به لحاظ اطلاق آیه، اگر وقوعِ نسخ و انساء، در شریعت جاودانه اسلام و کتاب قرآن اثبات شود، به سان هر قضیه حقیقیه اى، آیات قرآن را نیز شامل مى شود. نسخ حکم، امرى معقول، بلکه ثابت است، ولى به دلایل متین و معتبر، این انساء در مقام تطبیق بر مصادیق، بر آیات قرآنى قابل انطباق نیست و تنها بر همان آیات «منسى» کتب و شرایع پیشین قابل تطبیق است.
مفاهیم نظری، به ویژه مفاهیمی که با انسان ارتباط دارند، عموماً معروض آرای مختلف واقع می شوند. از جمله این مفاهیم، « دین » و « اخلاق » است که همواره مورد چون و چرا قرار گرفته و به زعم بحث و بررسی های فراوانی که در این دو حوزه انجام شده است، اختلاف نظرها همچنان به قوت خود باقی اند. دین و اخلاق رابطه ای تنگاتنگ با یکدیگر دارند. کسان بسیاری هستند که معتقدند اخلاق، به نحوی از انحاء، نیازمند پشتیبانی دین است. در واقع، اخلاق متکی به مذهب و اعتقاد به پاداش و کیفرهای روزبازپسین، مجری و پشتوانه اصول اخلاقی می باشد. در وابستگی اخلاق به دین پرسش اساسی این است که ارزش های اخلاقی چه رابطه ای با دین دارند؟ در این مقاله نگارنده می کوشد که نشان دهد بر خلاف بینش مدرنیته و عصر روشنگری، انسان در برابر « ارزش» قرار گرفته است. مجموعه این ارزشهاست که « اخلاق » را می سازد. اخلاق انسانی، ارزشهایی اند که از فطرت نوعی انسان سرچشمه می گیرند و درجه تکامل نوعی انسان، بر حسب درجه رشد این ارزش های متعالی ارزیابی می شود و تکامل وجودی نوع انسان در طول تاریخ، در جهت تقویت این ارزشها حرکت می کند. در این راستا، مهم ترین رسالت ادیان، رسالت ترویج اصول و ارزش های اخلاقی است. از این رو، ادیان بر ارزش های انسانی و اخلاقی تأکید دارند؛ و هدف ادیان این است تا جامعه انسانی را انسانی تر و اخلاقی تر کنند و به تبع در اکثر ادیان، به ویژه دین مبین اسلام، ارزش های اخلاقی با دین سازگاری و وفاق دارند.
مقارن با پیشرفت های شگرف آدمیان در شاخه های گوناگون علوم، حوزه الهیات نیز به گونه ای چشمگیر متحول و با مسائل و مباحث جدیدی مواجه شده است. بخشی از مباحث و مسائل جدید در این حوزه به "وحی" و کیفیت نزول، دریافت و ابلاغ آن مربوط میباشد. بحث از تأثیر پذیری یا عدم تأثیر پذیری وحی از فرهنگ عصر نزول، از جمله همین مسائل است که نگارنده در مقاله حاضر به طرح آن پرداخته است. در آغاز زمینه شکل گیری سؤال اصلی این بحث در اذهان بررسی گردیده است و پس از آن به ذکر سؤال و بیان دو رویکرد متفاوت در قبال آن پرداخته شده است. رویکرد اثباتی به موضوع محل بحث که به تأثیر پذیری وحی از فرهنگ عصر نزول نظر دارد، رویکردی است که با بسیاری از اندیشه های دینی درباره وحی قرآن ناسازگار است. به همین سبب نگارنده تلاش کرده است ابتدا این دیدگاه را با تفصیل بیشتری بیان و سپس به نقادی منصفانه آن بپردازد. نتیجه نهایی این نوشتار به تثبیت رویکرد دیگر در موضوع بحث، که به نفی جدّی هرگونه تأثیر پذیری وحی از فرهنگ عصر نزول نظر دارد، منتهی میشود.
همگرایی اسلامی، مقوله ای بسیار جدی در عصر حاضر به شمار می رود. اگرچه موضوع همگرایی اسلامی و به تعبیری وحدت اسلامی از صدر اسلام مطرح بوده، لیکن در یکی-دو قرن اخیر با حضور قدرت های خارجی در محدوده کشورهای اسلامی، مفهوم روشن تری یافته است. در این بررسی، به تعریف موضوع از نگاه متفکرین اسلامی پرداخته و نهایتاً جمع بندی تعریف همگرایی اسلامی با مفهوم رفتار متعهدانه متقابل مذاهب اسلامی به منظور صیانت از اصول مشترک اسلامی را می پذیریم. سپس این همگرایی در دوره پیامبر اکرم (ص) به ویژه اعلان «مواخاة الاسلامی» (برادری اسلامی) مورد توجه است. عصر خلفای راشدین از آن جهت که تجربه حکومت اسلامی بدون حضور پیامبر اکرم (ص) بوده مورد نظر می باشد. از طرف دیگر شناخت انگیزه ها و اهداف همگرایی اسلامی حائز اهمیت است. سمبل های تفکر دینی در عالم اسلامی، راهکارهای عملی نیز پیشنهاد داده اند. یکی از این شخصیت ها شهید دکتر رنتیسی از رهبران حماس، پیشنهاد تشکیل ایالات متحده اسلامی را به منظور جلوگیری از دخالت بیگانگان به ویژه آمریکا در امور داخلی کشورهای اسلامی داده است.
بررسی اسباب و مقوم های همگرایی دینی، ناظر بر این موضوع است که هر یک از مذاهب اسلامی، چگونه از عوامل تفرقه فاصله گرفته، پایه های استواری از اتحاد و انسجام اسلامی را در حوزه وسیع تر امت اسلامی را شکل دهند.
این مقاله با هدف بررسی ضرورت ها، انگیزه ها و عوامل همگرایی اسلامی نگاشته شده است و در هر بخش، با استناد به نظریه های مطرح و فحول علمای دینی، ابعاد مختلف بحث همگرایی اسلامی تبیین شده است تا از رهگذر آن بنا بر شواهد تاریخی در عصر پیامبر (ص)، خلفای راشدین (رض) و عصر حاضر، یافته های این تحقق ارائه گردد. بیان اسباب و مقوم های همگرایی دینی در قالب 6 پیشنهاد، نشان می دهد که راهکارهای علمی و عملی به منظور تشنج زدایی علاوه بر تکیه بر مفاهیم قرآن و سنت از اهداف اصلی این پژوهش بوده است.
در این بررسی از روش کتابخانه ای با استفاده از کتاب های مرتبط با مقوله وحدت اسلامی استفاده شده است. منابع این پژوهش مبتنی بر دیدگاه های مذاهب اسلامی بوده، علاوه بر نوشته رهبران اهل شیعه همچون علامه محمدتقی قمی، که از شرکت کنندگان و اعضای دارالتقریب مصر بوده اند؛ و از معاریف اهل سنت همچون محمد الدسوقی (استاد دانشگاه قطر) و عبدالمتعال صعیدی (دانشگاه الازهر) نیز بهره گرفته شده است. اگرچه نوشته های هر کدام در شرایط و فضای خاصی پدید آمده، لیکن دیدگاه های آنان نشان می دهد که همبستگی قابل توجهی در آرای آنان به چشم می خورد.
وجود تاریخی شخصیتی به نام عبدالله بن سبأ یکی از مسائل مورد اختلاف در متون تاریخی و فرقه شناختی جهان اسلام است که با توجه به اهمیت آن مستشرقان نیز در این زمینه به اظهار نظر پرداخته اند. دو دیدگاه متضاد در باره عبدالله بن سبأ وجود دارد؛ دیدگاه نخست او را شخصیتی مؤثر در رویدادهای صدر اسلام می داند و دیدگاه دیگر وجود تاریخی او را زیر سؤال می برد و او را شخصیتی ساختگی می شمرد. نوشتار حاضر پس از بررسی و نقد این دو دیدگاه، کوشیده است به استناد متون روایی و تاریخی از دیدگاهی جدید دفاع کند که به موجب آن ابن سبأ وجود تاریخی داشته و به عنوان یک شهروند معمولی در باره حضرت علی(ع)غلو کرده است ولی نقش او در رویدادهای صدر اسلام شایسته ذکر نیست.
سورة مطفّفین از جملة سوره هایی است که عالمان علوم قرآن و مفسّران دربارة زمان نزول و مکّی یا مدنی بودن آن اختلاف کرده اند. اختلافات در این باب، از مطالب سوره و روایات ترتیب نزول تأثیر پذیرفته است. از این رو، بیشتر روایات ترتیب نزول به نزول سوره در مکّه دلالت دارند. در این میان، قول مشهور مفسّران، مکّی بودن را نشان می دهد، چنان که برخی روایات سبب نزول، بر مدنی بودن تأکید می کنند که این روایات قابل نقد و خدشه هستند. از سوی دیگر، ضوابط و خصائص سوره های مکّی و مدنی نیز بیشتر مکّی بودن سوره را نشان می دهند. به هر حال، در مقالة حاضر با جمع گردآوری روایات و اقوال گوناگون و آنگاه تحلیل و نقد آنها مکّی بودن سورة مطفّفین را تشدید کرده و به تاریخ گذاری صحیح آن پرداخته شده است و از این رو، با توجّه به قراین و ادلّة متقنی که در بحث حاضر بدان پرداخته ایم، این سوره در سال آخر بعثت، قبل از هجرت پیامبر(ص) به عنوان آخرین سوره در مکّه پس از سورة عنکبوت نازل گردیده است و فایده مکّی دانستن سوره، ما را با مخاطبان آن آشنا می کند که کفّار و مشرکان مکّه هستند یا مسلمانان مدینه که در فهم ما از آیات و شناخت دوست و دشمن بسیار مؤثّر خواهد بود.
منطق نگاران دو بخشی قرن هفتم با تامل در تفاوت ساختار قضیه طبیعیه و قضیه مهمله به اعتبار قضیه طبیعیه بعنوان یکی از اقسام حملی پرداختند و تقسیم بندی سه گانه را به صورت چهارگانه بازسازی کردند آنان دو دیدگاه رقیب یعنی مهمله انگاری و شخصیه انگاری طبیعیه را مورد نقد قرار دادند طبیعیه از حیث سور ناپذیری انحلال ناپذیری به عقدالوضع وعقد الحمل اشتمال بر عضویت و نه اندارج و یکسانی موضوع حقیقی و موضوع ذکری با مهمله تمایز ساختاری دارد طبیعیه با شخصیه از حیث موارد یاد شده تفاوت ساختاری ندارد و تمایز آن دو در سنخ محمول آنهاست از این روی منطق دانان قرن هفتم از طرفی طبیعیه را متمایز از مهمله اعتبار کردند و از طرف دیگر بر طبعیه در حکم شخصیه است تاکید داشتند آنان با اعتبار طبیعیه به صورت متمایز از شخصیه به یک معنا به اهمیت منطقی محمول درجه دو پی برده اند مراد از محمول درجه دو در اینجا معقول ثانی منطقی است که به دلیل محمول واقع شدن تمایز ساختاری را سبب می شود بنابراین محمول درجه دوم با آنچه منطق دانان جدید در حساب محمولات درجه دوم به کار می برند متفاوت است این پژوهش در واقع سهم منطق نگاران دو بخشی قرن 7 را در توسعه دانش منطق با عطف توجه به یک مساله معین نشان می دهد
یکی از آیات قرآن کریم که در ادوار مختلف تفسیری و کلامی مورد بحث و بررسی قرار داشته، آیه «وَ ما تَشاؤُونَ إ ِلاَّ أ َنْ یَشاءَ اللَّهُ» است. برخی از مفسران و متکلمان، این آیه را ناظر بر «جبر» و برخی آن را شاهدی بر «اختیار انسان در پرتو اراده الهی» دانسته اند. بررسی معنایی آیه با تکیه بر تفاسیر نشان می دهد که فهم و برداشت مفسران از این آیه، در ادوار مختلف تفاوت داشته و متأثّر از مباحثات کلامی و فلسفی مطرح در محافل دینی بوده است. در قرون نخست، به دلیل محدودیت مباحث کلامی و پرسش های اعتقادی مفسران به تکرار مضمون ظاهر آیه بسنده کرده اند و در ادوار میانی مفسران عامه تحت تأثیر جریان کلامی غالب، با گرایش جبری به آیه نگریسته اند، هرچند تلاش داشته اند منطقی برای مکلف شمرده شدن انسان جستجو کنند. شفاف ترین نگاه تفسیری به آیه که اوج بلوغ اندیشه تفسیری در آیه به حساب می آید در تفاسیر قرن چهاردهم به ظهور رسیده که با الهام از مکتب اهل بیت^ به بیان روشنی از «امر بین امرین» نایل آمده اند.
کتابت قرآن کریم در زمان پیامبر اکرم (ص) و پس از ایشان از مباحث مهم تاریخ قرآن است که همواره مورد توجه مسلمانان و مستشرقان قرار گرفته است. در میان کاتبان وحی، «زید بن ثابت» از اهمیت خاصی برخوردار است، به نحوی که شناسایی شخصیت او در رفع برخی ابهامات تاریخ صدر اسلام و موضوع کتابت وحی، نقش تعیین کننده ای دارد.
برخی از مستشرقان تلاش دارند با اثبات تعلیم زید بن ثابت توسط یهودیان مدینه، تحولات ایجاد شده در صدر اسلام از جمله فراگیر شدن فرهنگ سوادآموزی، کتابت وحی و جمع مصاحف را اقدامی برخواسته از فرهنگ یهودیت معرفی کنند و با این روند فرهنگ ارزش سازی علم در زمان پیامبر اکرم(ص) را به یهودیان نسبت دهند. از جمله این مستشرقان، «میخائیل لکر» است که به موضوع کتابت در صدر اسلام و شخصیت زید بن ثابت توجه نشان داده و مقالات متعددی در این زمینه نگاشته است.
در این مقاله پس از معرفی شخصیت زید بن ثابت و فعالیت هایش در صدر اسلام، استدلال های مطرح شده از سوی میخائیل لکر نقد و ارزیابی می شود و در نهایت برخی ابهامات مطرح در خصوص شخصیت زید بن ثابت مورد بحث قرار می گیرد.
این نوشتار سعی در بازنگری و تقویت جایگاه «ریاضت نفس» در نظام تربیتی و اخلاقی اسلام دارد؛ ریاضت، روح انسان را «قوت» و «خضوع» می بخشد و این دو خصلت، ضامن موفقیت در همه عرصه ها اعم از فردی و اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، دنیوی و اخروی هستند؛ ریاضت به دو قسم اختیاری و غیر اختیاری قابل تقسیم است که تمام تکالیف شرعی در قسم اختیاری جای گرفته و مقصود از ریاضت غیر اختیاری، ابتلائات و امتحانات الهی است؛ این دو قسم، مکمل یکدیگر در فرآیند تربیت انسانند و با فلسفه خلقت انسان گره خورده اند؛ فلسفه تبعید انسان به محنت کده دنیا، اشرفیت نفس او در میان سایر مخلوقات بود که او را در معرض خطرناک ترین رذیلت اخلاقی یعنی غرور و تکبر قرار داد؛ از آنجا که علاج هر رذیلتی با ضد آن است، ریاضت تنها مسیری بود که نه تنها انسان را از رذیلت تکبر پیراست بلکه او را به زیباترین فضیلت اخلاقی یعنی محبت و عشق الهی نیز بیاراست.
در نظام جمهوری اسلامی ایران که ولایت مطلقه فقیه بر تمام ارکان و شوؤن آن حاکم است، نظرات مقام رهبری به صورت مستقیم در تعیین سیاست جنایی برای مقابله و پیشگیری از انحرافات اخلاقی و رفتاری (به عنوان بخشی از سیاستهای کلی نظام) و به صورت غیرمستقیم در تصویب قوانین موافق و منطبق بر موازین شرعی ایفای نقش میکند. تأدیب و تنبیه کودکان به عنوان جزیی از سیاست جنایی، در آموزههای فقهی اسلام، به عنوان حقی برای اولیاء به رسمیت شناخته شده و قوانین مصوب نیز بر آن صحه گذاشته است؛ در عین حال، محدودیتهایی همچون رعایت حد متعارف و مصلحت ، شرط اعمال این حق دانسته شده که تأثیر به سزایی در تعدیل آن و حمایت از کودکان دارد. تأدیب کودکان بزهکار از طریق دادگاههای اطفال و کانونهای اصلاح و تربیت، از جمله تمهیداتی است که به نظاممند کردن سیاست جنایی مقابله با رفتارهای نابهنجار کودکان و در واقع جایگزینی تنبیه بدنی و رفتارهای خشن با عکسالعملهای رسمی کنترل شده منجر میگردد. از منظر فرامرزی، الحاق مشروط جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون حقوق کودک میتواند شبهه مغایرت قوانین داخلی و نظرات فقهی ناظر به موضوع، با مقررات بینالمللی را ایجاد نموده و تعهدات جهانی کشور را زیر سؤال ببرد. مطالعه این موضوع، علاوه بر توضیح جایگاه قانونی و شرعی تنبیه بدنی کودکان، موضع نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران را در قبال این سند مهم بینالمللی بیش از پیش آشکار مینماید.
برخی فیلسوفان مسیحی ازجمله لین رادر بیکر حیات پس از مرگ را با رویکردی مادی انگارانه تفسیر می کنند. بیکر معتقد است دیدگاه تقوم وی درباره ی هویت شخصی بیشترین سازگاری را با حیات پس از مرگ مسیحی دارد. مطابق این دیدگاه، ملاک این همانی شخصی، داشتن ویژگی منظر اول شخص است؛ ازاین رو شخص پس از مرگ بدن، به دلیل بقای این ویژگی باقی می ماند و به بدنی متناسب با آن جهان که با اعجاز خداوند خلق شده، دوباره تقوم می یابد. مقاله ی حاضر پس از تحلیل دیدگاه بیکر درباره ی رابطه ی تقوم و هویت شخصی و توجیه وی درباره ی سازگاری دیدگاهش با آموزه ی مسیحیت، آن را نقد می کند. وجود برخی ناسازگاری های درونی و نیز ایراداتی فلسفی مانند خلاصه کردن انسان در یک ویژگی و همچنین ناسازگاری نظریه ی بیکر با برخی آموزه های دینی، از آن جمله است. ایراداتی که درنهایت نشانگر ناکامی بیکر از ارائه ی تفسیری مادی گرایانه از حیات پس از مرگ مسیحی است.
مورد اتفاق همه مذاهب اسلامى است که طهارت زن از حیض و نفاس در طلاق شرط است، فقط اختلاف در این است که طهارت از حیض و نفاس شرط صحت طلاق بوده و با نبودن آن، طلاق باطل است، یا اینکه شرط کمال بوده و در صورت فقدان آن، طلاق صحیح، ولى طلاق دهنده مرتکب گناه شده است؟ فقهاى امامیه و معدودى از فقهاى اهل سنت، طهارت را شرط صحت طلاق مى دانند، ولى اکثر فقهاى اهل سنت وقوع طلاق در حال طهارت زن را حکم تکلیفى طلاق دهنده دانسته وبدون آن هم، طلاق را صحیح مى دانند.
در پایان مقاله، طلاق در ایام طهر المواقعه نیز به مناسبت مورد بحث واقع شده و ادله هریک از مذاهب در این مسئله نقل و بررسى شده است.