هدف پژوهش حاضر بررسی دیدگاه فلسفی ملاصدرا دربارة کمال نفس انسان و دلالت های تربیتی آن در خصوص عناصر تعلیم و تربیت (اهداف و روش ها) است. این پژوهش از تحقیقات کیفی است و با روش تحلیلی- اسنادی ضمن تبیین دیدگاه ملاصدرا درباره سیرکمال نفس انسان به تشریح اهداف و روش های تعلیم و تربیت مبتنی بر این دیدگاه پرداخته است. نتایج این پژوهش نشان داد که ملاصدرا تجرد عقلانی نفس را برای نیل به کمال ضروری می داند. بر اساس مبانیِ فلسفی مطرح در دیدگاه وی، اهداف غایی و اهداف واسطه ای در تعلیم و تربیت تبیین شد که هر یک با توجه به مراتب مختلف نفس در سیر کمال نفس بررسی شد. رسیدن به اهداف واسطه ای و غایی نیازمند روش های تربیتی بود که به صورت چارچوب پیشنهادی برای تعلیم و تربیت ارائه شد.
با ظهور شبکه های اجتماعی مجازی، روابط انسان ها در اینترنت شکل تازه ای به خود گرفته است. رسانه های اجتماعی اشکال دیگر ارتباطات کامپیوترمحور را با یکدیگر ادغام کرده و به تبع آن چشم انداز رسانه ها، شیوه های تعامل افراد و تأمین نیازهای کاربران را دگرگون ساخته اند. امروزه شمار فراوانی از کاربران با اهداف مختلف در شبکه های اجتماعی مجازی عضو شده و به فعالیت های گوناگون می پردازند که با توجه به افزایش تصاعدی کاربران شبکه های اجتماعی و کارکردهای آن، نمی توان از تأثیر این شبکه ها غافل ماند. یکی از ویژگی های مهم شبکه های اجتماعی این است که به مکانی برای اشتراک گذاری دانش تبدیل شده اند. تنوع کاربران و دانش به اشتراک گذاشته شده در شبکه های اجتماعی زیاد بوده؛ از این رو می توان به اهمیت و ضرورت این شبکه ها به عنوان ابزاری در جهت بهبود آموزش و یادگیری توجه نمود که اهمیت موضوع زمانی بیشتر می شود که دانسته شود درصد عظیمی از مخاطبان این رسانه ها را جوانان- به عنوان مهم ترین سرمایه انسانی هر کشوری از حیث توسعه- تشکیل می دهند. در پژوهش حاضر با استفاده از مطالعات کتابخانه ای به جمع آوری اطلاعات پرداخته شده و به صورت توصیفی- تبیینی، زمینه ها و بسترها و فرصت هایی که شبکه های اجتماعی مجازی در عرصه آموزش و یادگیری برای کاربران مهیا کرده است، مورد واکاوی قرار گرفته است.
این رساله در یک مقدمه و 7 بخش تنظیم یافته است. بخش اول در بررسی مراکز و حوزه های قرائت قرآن از آغاز تا قرن چهارم هجری بخش دوم در معرفی طبقات قاریان و مقریان این دوره و ترسیمی از 7 نمودار از سلسله سند قرائت قراء سبعه و نیز تعیین جایگاه ایشان بخش سوم در انحصار قرائات قرآنی در هفت قرائت و چهارده روایات بخش چهارم در اصول قرائات و شیوه قرائت و اقراء قراأ سبعه و روایاتشان بخش پنجم در باب فروع و فرش الحروف چهارده روایت قرائات قرآنی و بیان شاخصهای اختلاف قرائت ها . بخش هفتم در کتابشناسی قرائات از آغاز تا پایان قرن چهاردهم در دو بخش چاپی و خطی . در رساله در شرح حال قراء سبعه به ایراد جداولی شامل نام و نسب اکتفا شده و به نکات مهم اقتباس یا استنباط اشاره شده است . مبنای طراحی فصول و تبویت ابواب رساله ، تسبیع سبعه است.
براى ورود به مباحث سیاسى و مسایل جامعهشناسى سیاسى، نمىتوان از موضوع جریانات سیاسى، خصوصاً در قرن اخیر غفلت نمود، زیرا بخشى از منازعات سیاسى، بلکه عمده بازىهاى سیاسى توسط جریانهاى سیاسى صورت مىپذیرد. آنچه که در ادبیات سیاسى ایران به شدت مغفول مانده است، ارایه الگویى براى شناخت جریانات سیاسى است. منابع موجود نگاهى توصیفى به پیدایش و فعالیتهاى جریانات سیاسى داشتهاند، بدون اینکه در یک قالب بندى منطقى و عملى به ارزیابى و اندازهگیرى آن تشکلها بپردازند و تنها در برخى منابع به برخى از متغیرهاى مربوط به تشکلها پرداخته شده است. نوشتار حاضر نه تنها براى جریانشناسى متغیرهاى مهم و ضرورى را بر مىشمارد: (از پیدایش و عوامل موثر بر شکلگیرى گروه گرفته، تا منابع قدرت و مشروعیت گروه و...) بلکه براى هریک از متغیرها شاخصههایى را بر مىشمارد که براساس آنها به صورت مقایسهاى مىتوان هر گروه و حزب سیاسى را بدقت ارزیابى نمود. این الگو کمک مىکند تا در شناخت جریانهاى سیاسى تا حد بالایى از دخالت نگرشها و ارزشهاى تحلیلگر جلوگیرى شود.
اعتقاد به وجود خدا، همواره در معرض حملات نظری بوده و یکی از این موارد، چالش در توجیه این باور است. در مقاله حاضر، نظرهای علامه سید محمدحسین طباطبایی و آلوین پلانتینگا در مواجهه با چالش فوق بررسی و با تحلیل دیدگاه آنها، مقایسه ای انجام خواهد گرفت. اگرچه هر دوی ایشان اعتقاد به خدا را از دلیل بی نیاز می دانند و برهان را تنها مؤید ایمان می پندارند، پلانتینگا که به سنت معرفت شناسی اصلاح شده تعلق دارد، با نقد بنیادی نظریه مبناگروی سنتی در توجیه، گزاره «خدا وجود دارد» را برای فرد دیندار از جرگه گزاره های واقعاً پایه معرفی می کند و البته آن را بدیهی نمی داند. این در حالی است که او نمی تواند معیار جامع و مانعی را برای گزاره های پایه ارائه دهد. اما علامه طباطبایی که به مکتب مبناگروی سنتی در توجیه وفادار است، برای اثبات وجود خدا از اصلی بهره می برد که مناقشه ای در پایه بودن آن وجود ندارد؛ یعنی اصل عدم اجتماع نقیضین. به این ترتیب علامه طباطبایی با تحلیل موضوع گزاره فوق، آن را به عنوان گزاره ای بدیهی اولی معرفی می کند.
پرداختن به پیشینه علوم در یونان باستان و ایجاد ارتباط میان دانش پژوهان مشرق زمین و یونانیان بسیار مهم است . تالس فیلسوف ‘ ریاضیدان و مهندس نظامی یونان در قرن هفتم پیش از میلاد مسیح با مصریان در زمینه فلسفه تعاطی اندیشه کرد . وی هئیت و نجوم را از کاهنان معابد بابلی آموخت . دانش فلسفه در نزد فیثاغورث ‘ سقراط ‘ افلاطون و ارسطو در ابعاد مختلف آن مورد توجه جهانیان از جمله شرقیان شد . محمد زکریای رازی از یافته های بقراط و جالینوس ‘ پزشکان یونان قدیم بهره گرفت و با استقلال فکری اش بر کار آنان خرده گرفت و به اصلاحاتی دست زد.رازی کاشف داروهای مهمی از جمله الکل بود . پزشکان ایرانی نخستین کسانی بودند که بر کار یونانیان و رومیان ایراد وارد می کردند . دانشمندان اروپایی ‘ ابوعلی سینا را فیلسوفی میدانند که اندیشه های بدیع و تحلیل های نوینی را وارد عرصه دانش فلسفه کرد . او فیلسوف ‘ پزشک ‘ مورخ و جامعه شناس ‘ ریاضیدان و شاعر بود و فیلسوفانی چون اکهارت ‘ توماس فن اکوینو در کنار اندیشه های نوافلاطونی خود از دیدگاههای فلسفی و عرفانی ابن سینا پیروی کرده اند .
قاعده فقهی نفی سبیل کافر بر مسلمان قاعده معروف و مشهوری است که در ابواب مختلف فقه جریان دارد و فقها در استدلال به این قاعده احکام زیادی را استنباط کرده اند. این قاعده فقهی از هر نوع روابط، انعقاد قرارداد و معاهده ای که موجب سلطه ی بیگانگان بر کشورهای اسلامی شود ممانعت نموده و حاکمیت خود را بر آن اعمال می کند. نفی سبیل حاکم بر ادله و احکام اولیه است و تعارضی بین آنها مستقر نمی شود ولی این قاعده مانند بسیاری از احکام دیگر اسلام در تزاحم و برخورد با مصالح مهم تر (احکام حکومی) تخصیص پذیر است. البته باید شناخت مصالح، تضارب آنها و تقدیم یکی بر دیگری با احتیاط و کارشناسی دقیق صورت پذیرد. زمانی که مساله فردی است مرجع تشخیص مصلحت شخص مکلف است ولی وقتی مورد کلی و عمومی است مرجع تشخیص مصلحت، حاکم جامعه اسلامی با بهره مندی از عرف خاص(کارشناسان) است.
مقالهى حاضر نگاه و رویکردى بیرونى (معرفت درجهى دوم) بر پدیدهى تاریخى عاشورا دارد . ابتدا مقدمهاى کوتاه در بیان مفهوم تبیین تاریخى و انواع آن (قانونمند، عقلانى و روایى) ذکر مىشود و در ادامه به پیشینهى تبیین تاریخى پدیده عاشورا نظر دارد و با گزینش متونى تحلیلى در حوزهى تاریخنگارى پدیدهى عاشورا، آنها را از لحاظ تبیینهاى قانونمند، عقلانى و روایى مورد ارزیابى وبررسى قرار داده، به شواهد و مصادیقى از انواع تبیینهاى به کار رفته در آنها اشاره مىکند و در پایان به ضرورت توجه جدى مورخان فعلى به کاربرد تبیینهاى تاریخى در تحلیل پدیدههاى تاریخى خصوصا تاریخ عاشورا تاکید دارد .