مشاوره رابطه ای حرفه ای بین مشاور و مراجع است که پدیده ای نو، و از دستاوردهای دانش روان شناسی نوین به شمار میرود. اما مشاوره در مفهوم گسترده عبارت است از: هدایت و کمک به انسان ها و راهنمایی خواستن از افراد صاحب نظر، که در اسلام بدان سفارش و تأکید فراوان شده است. اصول مشاوره در حقیقت، راهنمای عمل مشاور است که فعالیت مشاوره را جهت میدهد. از این رو، برای جهت دار شدن فعالیت مشاوران، شناسایی این اصول ضرورت دارد.
این جستار، به بیان برخی از مهم ترین و عمده ترین اصول و راهکارهای مشاوره از نگاه اسلام، به روش توصیفی ـ تحلیلی پرداخته است. طی بررسیهای انجام شده، 25 اصل مهم استخراج شده و در اختیار مشاوران و عموم علاقه مندان به امر مشاوره قرار گرفته است.
اهمیت قواعد حقوقی بسته به عاملی است که با عنوان ضمانت اجرا شناخته می شود. به عبارتی دیگر قوانین و مقررات بشری در مقایسه با حوزه های دیگری همچون اخلاق، از عنصری به نام پشتوانه و قابلیت اجبار قانونی در خصوص تضمین اجرایی شدن و تحققشان برخوردار هستند. ضمانت اجرا در قوانین عمدتاً با اصول و موازین موضوعه و تدوین یافته ای که طبق قانون مشخص و معین گردیده است، معنا می یابد. با این حال در عین وجود چنین پشتوانه ای از قوانین مدون و موضوعه، که در جای خود لازم است، بایسته است که فرهنگ التزام به مقررات و قوانین موضوعه به شکلی درونی و مبتنی بر باورها و اعتقادات افراد نیز تقویت گردد تا افراد فراتر از اجبارهای بیرونی و ترس از مؤاخذه توسط مراجع ذی صلاح، واقعاً با طیب خاطر و باانگیزه هایی بر آمده از وجدان درونی خویش به رعایت قوانین و گردن نهادن به الزامات مربوطه مبادرت ورزند. حقوق بشر در جوامع اسلامی علاوه بر آنکه در قالب قوانین و مقررات مدونی سرلوحه اعمال و رفتارها و تعاملات افراد قرار می گیرد، از این قابلیت و ظرفیت هم برخوردار است که با تکیه بر آموزه ها و باورهای اعتقادی و دینی افراد، از ضمانت اجرایی بیش از آن چیزی برخوردار باشد که در جوامع غیردینی و مشخصاً غیراسلامی دیده می شود. کلیدواژه ها: حقوق بشر، اسلام، ضمانت اجرا، دین.
پایبندى به عقودى که طبق قانون منعقد مى شود، بر طرفین و قائم مقام آنها لازم است، مگر اینکه به رضاى طرفین اقاله یا به علت قانونى فسخ شود (ماده 219 ق.م.). یکى از این علل قانونى، خیار غبن است که به محض بر هم خوردن تعادل عوضین و ارزش اقتصادى آنها در زمان انعقاد عقود مقابله اى، براى حمایت از مغبون ظهور مى یابد و اصالة اللزوم را کنار مى زند(ماده 457 ق.م.)؛ مشروط بر آنکه مغبونِ جاهل به قیمت(ماده 418 ق.م.) دچار غبن و ضرر فاحش شده باشد(ماده 416 ق.م.). ولى منظور از غبن فاحش چیست؛ ملاک تشخیص آن کدام است؟ و ملاک هاى عرضه شده در فقه و حقوق موضوعه، چه معایب و مزایایى نسبت به یکدیگر دارند؟ در تحقیق حاضر، با بررسى مفهوم غبن فاحش در کلام فقها و حقوق دانان و ارزیابى مزایا و معایب معیارهاى عرضه شده، مى کوشیم موضع قانون گذار ایران را در این باره تبیین کنیم .
جناس همانندی دو کلمه در لفظ با اختلاف آن ها در معناست. جناس از مهم ترین عناصر علم بدیع است و به وضوح در نهج البلاغه دیده می شود. هدف از به کارگیری جناس تألیف کلام به گونه ای است که بر زیبایی فنی آن افزوده شود، و باعث می شود که متکلم در تعبیر سخن خود به اوج کمال فنی نایل آید. این صنعت در ادبیات عرب و به ویژه در شعر بسیار کاربرد دارد و فنی برای زیبایی لفظی محسوب می شود. جناس باعث ملکه شدن معنا در ذهن شنونده و افزوده شدن تناسق و تناسب کلام می شود، اگرچه زیاده روی در کاربرد آن کلام را مستهجن می کند. در کتاب ارزش مند نهج البلاغه نیز صنعت جناس موسیقی داخلی متون ادبی آن را تشکیل می دهد، که این موسیقی با تداعی معانی مختلف موجب التذاذ می شود و روح و جان شنونده را به تسخیر خود درمی آورد و به گسترش تخیل ذهنی او کمک می کند. به رغم کارکرد جناس در زیبایی آفرینی، این پدیدة ادبی در نهج البلاغه کم تر مورد توجه و بررسی قرار گرفته است. پژوهش حاضر با بهره گیری از روش توصیفی ـ تحلیلی درصدد است تا جستاری در زیبایی شناسی گونه های جناس در نهج البلاغه داشته باشد. ابتدا نگاهی گذرا به جایگاه ادبی و بلاغی نهج البلاغه دارد و پس از تأمل در کارکرد جناس نمونه هایی از نهج البلاغه را به عنوان شاهد مثال گونه های جناس می آورد تا زیبایی های این عنصر بدیع نشان داده شود و اثر این پدیدة آوایی در بیان معنا تبیین شود.
دستاورد کلی پژوهش آن است که در کلام امام علی (ع) زیبایی شناسی لفظی یا صوری با زیبایی شناسی معنوی و معنایی هم زمان به کار گرفته شده و صنعت جناس نیز از مهم ترین صنایع بدیع در این کتاب است که با ایجاد نوعی موسیقی زیبا و طنین انداز سبب تداعی معانی مختلف یک لفظ واحد می شود.
از نظر ملاصدرا انسان گذشته از این بدن طبیعی که به منزله محمل و بستری برای حدوث و تکامل نفس است واجد بدن دیگری است که معلول نفس و متأخر از آن است. وی از این بدن که از لوازم نفس ناطقه انسانی در مرتبه تجرد مثالی آن است به بدن مثالی یا برزخی یاد می کند. بدن مثالی ذاتاً مدرک و حیّ است و برخلاف بدن طبیعیبا مرگ از نفس جدا نمی شود.از نظر ملاصدرا همین بدن مثالی است که اولا و بالذات متعلق تصرف و تدبیر نفس قرار می گیرد و نفس به واسطه این بدن مثالی در بدن طبیعی و عنصری تصرف می نماید. وی برای تبیین رابطه نفس و بدن از دو واسطه استفاده می کند که یکی از آنها روح بخاری و دیگری بدن مثالی است. از این دو روح بخاری نزدیک تر به بدن و بدن مثالی نزدیک تر به نفس است. بدن مثالی برای تصرف در بدن عنصری و طبیعی ابتدا در بخش لطیف تر آن که همان روح بخاری است تصرف نموده و چون روح بخاری به منزله حامل قوای نفس در تمام اندام جسمانی سریان دارد به واسطه آن حرکت خاصی را در بدن عنصری ایحاد می نماید.
ملاصدرا علیت ضروری را با اختیار سازگار می داند. اما اختیاری که او مطرح می کند عین اجبار و اضطرار است. در واقع ملاصدرا مختار را به معنای مرید تفسیر می کند و معتقد است انسان دارای اراده است. اما اراده او معلول شوق و شوق معلول علم و علم معلول عوامل خارجی و این عوامل در نهایت معلول خداست. این نوع علیت نیز علیتی ضروری است. بنابراین با وجود علت، تحقق اراده انسان ضروری است و انسان نمی تواند اراده نکند. به دیگر سخن، اختیار به معنای توانایی انسان بر اراده کردن و اراده نکردن و در نتیجه توانایی بر فعل و ترک بر اساس علیت ضروری محال و غیر قابل قبول است. بنابراین اختیار به این معنا با علیت ضروری قابل جمع نیست، هر چند اراده با علیت ضروری قابل جمع است.
اما اسپینوزا تصریح می کند که اختیار با علیت ضروری قابل جمع نیست، و چون علیت ضروری امری بدیهی است، انسان دارای اختیار نیست. اسپینوزا هم اختیار به معنای توانایی بر اراده کردن و اراده نکردن را از انسان سلب می کند. و هم اختیار به معنای خاص خود، یعنی انجام فعل به اقتضای فاعل را. اسپینوزا هم مانند ملاصدرا، انسان را مرید می داند اما مانند ملاصدرا مختار را به معنای مرید تفسیر نمی کند. در نتیجه تصریح می کند که انسان دارای اختیار نیست
از دیرباز نظریه تناسخ و بازگشت ارواح پس از مرگ و انتقال آن از بدنی به بدن دیگر، در مکاتب خاور دور مطرح بوده است.
این نظریه که از حکیمان مشرق زمین به جا مانده، و زیربنای عقیده آیین هایی چون «هندوئیسم» «بودیسم» و «جینیزم» گشته و مقبول گروهی از ساکنان مغرب زمین و برخی فرق منسوب به اسلام نیز شده است.
دانش مندانی بزرگ نیز این ایده را مورد بحث و انتقاد قرار داده اند که از میان آنان تلاش حکیمان و عالمان مسلمان یادکردنی است.
این مقاله ضمن تبیین این ایده، بطلان آن از دیدگاه حکیمان و عالمان مسلمان و ناسازگاری آن با آموزه های دینی را بررسی می کند .