اسلوب عطف یکی از پرکاربردترین اسلوب ها در زبان عربی به ویژه در قرآن کریم است که با پیوست عبارتی به عبارت دیگر ، مانع از تکرار گردیده و سبب ایجاز در کلام می گردد. اصل بر این است که " معطوف علیه " به عنوان عبارت نخستِ این اسلوب و " معطوف " به عنوان عبارت پسین در کنار یکدیگر قرار می گیرند. اما گاهی میان این دو عبارت به وسیله عبارتی که متعلق و متکی بر هر دو آن ها است، جدایی می افتد. بر اساس این پژوهش، این پدیده دارای کارکردی معنایی بوده و در واقع بیانگر تفاوت میان معطوف علیه و معطوف در برخورداری از معنای حکم مشترک فیه [حدث کلام + عبارت فاصل] است. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی این پدیده در ترجمه آیاتی از قرآن کریم پرداخته است. نتیجه بررسی ها حاکی از آن است که این امر به عنوان یک پدیده شاخص معنایی، مورد شناخت و توجه مترجمان قرار نگرفته و جز در موارد معدودی به انتقال معنای حاصل از آن اهتمام نشده است. در این میان، ترجمه های تفسیری و ارتباطی که دست بازتری نسبت به ترجمه های تحت اللفظی دارند، واکنش بهتری در مواجهه با این پدیده داشته اند.
سقراط بر این باور بود که میان معرفت و فعل اخلاقی، هیچ شکافی وجود ندارد؛ چراکه معرفت انسان، موجب تحقق فعل می شود. ارسطو ضمن انتقاد از این نگرة سقراط، علت شکاف میان معرفت و فعل اخلاقی را ضعف اراده می دانست. ابن سینا نیز برخلاف سقراط، معرفت را شرط کافی فعل در نظر نمی گرفت؛ اما برخلاف ارسطو، تأثیر میل بر اراده را هم علت شکاف میان معرفت و فعل اخلاقی نمی دانست؛ بلکه از نظر او، ارادة ناشی از معرفت عقلانی، موجب تحقق فعل اخلاقی می شود. وی در تبیین مسئله شکاف میان معرفت و فعل اخلاقی، چندین علت درونی و بیرونی را برمی شمرد که مانع از تحقق معرفت عقلانی در انسان می شوند. بنابراین اگر معرفت بر پایه سستی نظیر وهم و خیال ابتنا داشته باشد و از جنس عقل نباشد، فعل تحقق نمی یابد و اگر هم تحقق یابد، غیراخلاقی است. علاوه بر این، ابن سینا با تفسیر عقلی از آیات و روایات، بر گفته های خویش شاهد می آورد و درنهایت معتقد می شود که عواملی نظیر عبادت حقیقی، حاکمیت عقل بر سایر قوا و تحقق معرفت یقینی، موجب رفع شکاف میان معرفت و فعل اخلاقی می شوند.
در آیه 31 سوره بقره، موضوع تعلیم اسماء به آدم مطرح شده است و مفسّران طی قرون متمادی، آراء مختلفی را ذیل آیه ارائه کرده اند که نیازمند تحلیل و بررسی است. این پژوهش با مطالعه تاریخ مند دیدگاه های تفسیری از قرن نخست تا قرن پانزدهم بر آن است تا سیر اندیشه مفسّران را ذیل آیه مورد شناسایی و ارزیابی قرار دهد و نشان دهد که تفسیر صحابه و تابعان ذیل آیه اغلب با نوعی ساده انگاری همراه بوده است و این نگاه در تفاسیر قرن دوم و سوم ادامه یافته است تا اینکه طبری در قرن چهارم، نگاه نقادانه و موشکافانه ای را در تفسیر این آیه به کار برده است و مسیر را برای مفسّران پس از خود گشوده است تا کم وبیش ابعاد جدیدی از فهم آیه را شناسایی کنند. اوج این ژرف کاوی در قرن 14 و 15 قابل مشاهده است که دیدگاه ها دقیق تر و هماهنگ تر با سیاق آیات شده و با تفسیر اهل بیت ^ نیز قرابت بیشتری یافته است.
برخی روایات در منابع اسلامی از همگامی قرآن و عترت سخن گفته اند. در میان این روایات، آنچه در نهج البلاغه آمده، دچار خدشه شده است؛ اما بسیاری از منابع معتبر متقدم و متاخر شیعی و سنی، این روایات را با مضامین مختلفی نقل کرده اند و می توان به آنها اعتماد نمود. هرچند در روایت موجود در نهج البلاغه تاملاتی وجود دارد. از حیث دلالی سه وجه معنایی برای این روایات مطرح است: 1) معیت قرآن و اهل بیت در سیره علمی و عملی؛ 2) معیت در رتبه و منزلت؛ 3) معیت در یاری و پشتیبانی یکدیگر. تحلیل این وجوه معنایی، نتایج و لوازمی را در دو حوزه عترت شناسی و قرآن شناسی درپی خواهد داشت که در این تحقیق بدان اشاره می شود
مفسران قرآن کریم در تفسیر آیه 72 سوره احزاب، در شرح و توضیح کلمات ظلوم و جهول با وجود اختلاف نظرهایی، در این نکته اتفاق دارند که انسان با حمل بار امانت الهی که فوق طاقت او بوده است، در حق خود ستم روا داشته و نسبت به صعوبت و عظمت بار امانت و عاقبت حمل آن نادان بوده است. هر چند ظاهر این تعبیر با توجه به بار معنایی کلمات یاد شده نوعی توبیخ و نکوهش در حق انسان تلقی می گردد؛ اما در ادبیات عرفانی این اوصاف به گونهای تاویل و تفسیر شده اند که نه تنها مایه ذم و قدح انسان نیستند بلکه عین مدح و نعت او نیز هستند. مقاله حاضر سعی دارد تا با تحلیل برخی متون ادبی این کلمات را از منظر عرفانی مورد بحث و بررسی قرار دهد.
واقعه بزرگ غدیر، همواره دلایل و نشانه هایی برای اثبات خود داشته است. یکی از مستندات آن ساخت بنای یادبود مسجد غدیر است. این مقاله به بررسی سیمای مسجد غدیر از طریق مستندات روایی، کَتبی و تصویری می پردازد؛ ابتدا به مباحثی پیرامون موقعیت جغرافیایی غدیرخم، علت انتخاب این منطقه برای اعلان موضوع جانشینی پیامبر (ص)، نام های آن و آبادی هایی که در کنار این آبگیر موجود است، پرداخته و سپس تاریخچه و مشخصات مسجد غدیر در طول تاریخ و توجهی که ائمه و فقها نسبت به فضیلت این مسجد و نماز خواندن در آن داشتند، اشاره خواهد کرد.
هر چند امروز این سرزمین منطقه ای متروک است و جریان های وهابی تلاش بر زدودن آن از افکار جهانیان دارند به گونه ای که پس از سیزده قرن مسجدی را که به فرمان حضرت محمد(ص) در این مکان بنا شده بود را تخریب کردند، ولی منطقه ی غدیرخم روزی شاهد یکی از بزرگترین حوادث تاریخ اسلام بوده که هیچ گاه از خاطره ی مسلمانان پاک نخواهد شد و مسجد غدیر نیز نشانه ای از این رویداد بزرگ جهان اسلام است. این پژوهش بیانگر مظلومیت مذهب تشیع و در حقیقت سندی برای اثبات آن است، و با استناد به روایاتی از بزرگان و پیشوایان و کتب تاریخی و تصاویری مربوط به آن، سعی دارد مخاطبان را بیشتر با این مکان مقدس آشنا سازد.
حکمای متعالیه، بر اساس شماری از دلائل، به دفاع از نظریّة اصالت وجود پرداختهاند. همچنین این نظریّه، بر شماری پیشفرض مبتنی است. لذا، مواجهة انتقادی با این نظریّه میتواند به دو شکل عمده صورتبندی شود که عبارتاند از: بررسی پیشفرضهای نظریّه؛ و بررسی ادلّة آن. در مقام مواجهة انتقادی با پیشفرضهای نظریة اصالت وجود، اشتراک معنوی وجود ـ به عنوان یک پیشفرض تصدیقی ـ نادرست و یا محلّ تردید است. همچنین تلقّی خاصّ از اعتباریّت و ماهیّت ـ به عنوان دو پیشفرض تصوّری ـ دارای ابهام هستند. در مقام مواجهة انتقادی با دلایل اصالت وجود نیز دلیل مبتنی بر «اخراج ماهیت از حالت استواء توسط وجود»، به عنوان بهترین دلیل اقامه شده بر صحّت این نظریه، دلیلی قاصر در اثبات مدّعاست. در کنار این دسته از اشکالات، که میتوان آنها را اشکالات بنایی نامید، اشکالی مبنایی نیز وجود دارد: دوگانة اصالت وجود یا اصالت ماهیّت، واقعیت را در وجود یا ماهیت منحصر میکند، بدون اینکه دلیل کافی برای این انحصار ارائه شود.
در منابع دینی فریقین این حدیث از شهرت و کثرت نقل، استعمال و استناد بسیاری برخوردار است. اکثر محدثان و شارحان به دلیل اغماض از بخش ابتداییِ آن، تقطیع نامناسب، نقل به معنا و دخالت ارتکازات ذهنی در فرآیندِ فهمِ دلالی آن، برداشت های متفاوت و گاه متعارضی از حدیث ارائه نموده اند. این مقاله، با بیان کیفیت و چگونگی«وضع موازین» در قیامت، تبیین مفهوم «ترجیح» و تفاوت آن با «تفضیل»و شرح مراد معصوم (ع) از عالمان در عبارت «مداد العلما» در صدد ایضاح مدلولِ حدیث است. از این رو، پس از واکاوی دقیق متنِ حدیث در منابع فریقین و توجه به سند و دلالت آن، با رویکردی توصیفی-تحلیلی، با معرفی نمودنِ معصومان(ع) به مثابه معیارِ حقیقی موازین در گستره قیامت و تاکید بر معنای «ترجیح»-نه تفضیل یا تفوق- و توجه به کاربست آن در حدیث، رجحان جوهرعالمان برخون شهیدان را ره آورد نوعی نسبت سنجی میان مداد علماء و دماء شهدا با معیارهای توزین باید برشمرد. همچنین، این ویژگی را صرفاً شامل دانشمندانی باید دانست که در متون دینی به آن ها «عالمان ربّانی» اطلاق می شود که علاوه بر روایت و وراثت علوم انبیاء، پیوندی وثیق با خدای سبحان برقرار نموده اند.