مقدمه: یکی از نتایج زیانبخش درد مزمن، افزایش قابل ملاحظهی افکار و رفتارهای خودکشی در بیماران مبتلا به درد مزمن است. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطهی بین افسردگی، خودکارآمدی و افکار خودکشی در بیماران مبتلا به درد مزمن انجام گرفت.
روشکار: در این پژوهش توصیفیهمبستگی، در بهار تا تابستان 1389، 264 بیمار مبتلا به درد مزمن به شیوهی نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و مقیاسهای افکار خودکشی، افسردگی و خودکارآمدی را کامل کردند. دادهها با استفاده از روشهای همبستگی پیرسون و رگرسیون سلسله مراتبی، تحلیل گردیدند.
یافتهها: همبستگی مثبت و معنیداری بین افکار خودکشی و افسردگی (01/0P<، 56/0=r) و همبستگی منفی و معنیداری بین افکار خودکشی و خودکارآمدی (01/0P<، 36/0-=r) وجود داشت. نتایج رگرسیون سلسله مراتبی نیز نشان داد که خودکارآمدی در رابطهی بین افسردگی و افکار خودکشی، نقش تعدیلکننده را ایفا میکند.
نتیجهگیری: رابطهی معنیداری بین افسردگی و افکار خودکشی در بیماران درد مزمن وجود دارد و خودکارآمدی میتواند چنین رابطهای را تعدیل کند. بنابراین، آن گروه از برنامههای درمانی که علاوه بر اعادهی خلق بهنجار بیماران، افزایش احساس خودکارآمدی مرتبط با درد را در دستور کار خود قرار میدهند احتمالا قادر هستند در کاهش شدت افکار خودکشی بیماران مبتلا به درد مزمن عملکرد موثرتری داشته باشند.
هدف: در این پژوهش آثار تزریق دوطرفه آگونیست ها و آنتاگونیست های کانابینوئیدی در هیپوکامپ پشتی (CA1) بر حافظه موش های صحرایی حساس شده با آپومرفین بررسی شد. روش: روش اجتنابی مهاری (غیرفعال) با مدل دوطرفه برای بررسی حافظه در موش های صحرایی نژاد ویستار به کار گرفته شد و حافظه حیوان 24 ساعت بعد از آموزش مورد بررسی قرار گرفت.
یافته ها: نتایج تزریق درون مغزی آگونیست گیرنده های CB1 و CB2، WIN55، 212-2 (µg/rat 5/0، 25/0) به صورت وابسته به مقدار به تخریب حافظه حیوانات در روز آزمون منجر شد. در حالی که تزریق درون مغزی آنتاگونیست اختصاصی CB1، AM251 (ng/rat 100، 50، 25) اثری روی حافظه نداشت. تزریق درون مغزی AM251، 2 دقیقه قبل از تزریق درون مغزی WIN55، 212-2 (µg/rat 25/0) اثری بر تخریب حافظه ناشی از WIN55، 212-2 (µg/rat 25/0) نداشت. هر چند که اثر تخریبی WIN55، 212-2 (µg/rat 25/0) به دنبال تزریق سه روزه آپومرفین (mg/kg، S.C 1، 5/0)، پنج روز قبل از تزریق WIM55، 212-2 کاملا از بین رفته و این اثر برگشتی حافظه در پی تزریق آنتاگونیست گیرنده D2 دوپامینی، سولپیراید (mg/kg، S.C 5/0، 25/0) 30 دقیقه قبل از تزریق آپومرفین مهار شد، در حالی که آنتاگونیست گیرنده D1، SCH23390 (mg/kg، S.C 1/0، 07/0، 02/0، 01/0) هیچ اثری بر پاسخ آپومرفین نداشت.
نتیجه گیری: هیپوکامپ پشتی نقش مهمی در فراموشی ناشی از کانابینوئیدها داشته و تزریق سه روزه آپومرفین ممکن است منجر به حساسیت گیرنده D2 دوپامینی شده و از این طریق در فراموشی ناشی از تحریک گیرنده CB1 اثر گذارد.
هدف: بررسی اثربخشی طرحواره درمانی بر احساس حقارت دختران نوجوان خانواده های طلاق. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری، شامل کلیه ی نوجوانان دختر خانواده های طلاق شهر کرمانشاه در مقطع سنی ۱۸-۱۵ سال می باشد، که در مدارس مقطع متوسطه در سال تحصیلی (۹۵-۹۴ ) مشغول به تحصیل بودند. به همین منظور با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، تعداد ۱۸ نفر از دانش آموزان خانواده های طلاق انتخاب شدند و به شکل تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه قرار گرفتند. گروه آزمایشی در ۸ جلسه ای طرحواره درمانی شرکت داده شده و گروه گواه بدون دریافت آموزش در نوبت انتظار قرار گرفتند. ابزار انداز ه گیری پرسشنامه ی احساس حقارت بود. داده های بدست آمده از طریق تحلیل کوواریانس تک متغیره تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: بین دو گروه از نظر احساس حقارت تفاوت معنی داری وجود دارد و میانگین گروه آزمایش از گروه گواه کمتر بود. یافته های این پژوهش نشان دهندة اثربخشی رویکرد طرحواره درمانی بر احساس حقارت دختران نوجوان خانواده های طلاق بود.
زمینه و اهداف: با توجه به گسترش روزافزون استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی در بین افراد جامعه بخصوص دانشجویان لذا نیاز به پژوهش در این زمینه از ضروریات می باشد. هدف این پژوهش مشخص کردن تأثیر استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی بر پیشرفت تحصیلی دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی می باشد. روش بررسی: روش تحقیق پیمایشی می باشد. جامعه موردپژوهش کلیه دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی واحد ایذه که در سال تحصیلی 1395-1394 مشغول به تحصیل بودند که 100 نفر به صورت نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. به منظور سنجش پیشرفت تحصیلی از معدل ترم گذشته دانشجویان و سنجش استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. داده های به دست آمده از طریق نرم افزار Spss و با استفاده از آنالیز واریانس یک طرفه تحلیل شد.
"هدف: با توجه به اینکه کودکان مبتلا به سندرم داون دارای تأخیر شدید رشد زبانی بوده و به نظر نمیرسد که زبان درمانی با تکیه بر مسیر شنوایی ـ واجی تأثیر مطلوبی در رشد مهارتهای زبانی این کودکان ایجاد کند، لذا پژوهش حاضر به مقایسه تأثیر آموزش خواندن و آموزش سنتی بر زبان درکی و بیانی کودکان مبتلا به سندرم داون 4 تا 10 ساله با بهره هوشی 40 تا 60 میپردازد.
روش بررسی: در این پژوهش شبه تجربی و مداخلهای با استفاده از نمونهگیری در دسترس و ساده و بر اساس معیارهای لحاظشده، از کلینیکهای توانبخشی نوید عصر تهران، رضوان شهریار، احسان کرج و انجمن سندرم داون کرج 20 کودک مبتلا به سندرم داون از میان 96 کودک سندرم داون انتخاب و به صورت تصادفی تعادلی به دو گروه 10 نفره تخصیص یافتند. گروه اول تحت آموزش خواندن از نوع کل خوانی و گروه دوم تحت آموزش سنتی به مدت شش ماه، سه جلسه در هفته و هر جلسه پانزده دقیقه قرار گرفتند. شرایط زبانی هر دو گروه به صورت پیشآزمون و پسآزمون در زمینه بهرههای زبانی درکی با استفاده از آزمون رشد زبان فارسی سنجیده شد. دادههای حاصل با استفاده از آزمونهای آماری کولموگروف - اسمیرنوف، تی ـ مستقل و تی ـ زوجی مورد تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: هر دو گروه پیش از آموزش در تمام بهرههای زبانی اعم از زبان درکی (452/0=P)، بیانی (1/0=P) و گفتاری (428/0=P) شرایط یکسانی داشتند، اما پس از آموزش شرایط زبانی گروه خواندن در هر سه متغیر فوق، یعنی زبان درکی (043/0=P)، بیانی (001/0P<) و گفتاری (001/0P<) نسبت به گروه دیگر به میزان معنیداری رشد و پیشرفت بیشتری نشان داد.
نتیجهگیری: آموزش خواندن به روش کل خوانی نسبت به آموزش سنتی تأثیر بهتر و بیشتری بر بهره زبان درکی، بیانی و گفتاری کودکان مبتلا به نشانگان داون میگذارد. به عبارتی بررسی فنوتیپ رفتاری و شناختی کودکان داون نشان میدهد که مسیر بینایی بیشتر از مسیر شنیداری، یادگیری زبان گفتاری را تسهیل میکند و میتوان با رویکرد آموزش استعدادها بهترین نتایج را بدست آورد."
هدف: نارساییقلبی یکی از شایع ترین اختلالات قلبی- عروقی بوده و به عنوان یک اختلال مزمن، پیشرونده و ناتوان کننده مطرح میباشد. کیفیتزندگی در بیماران مبتلا به نارساییقلبی پائین است. یکی از روشهای ارتقادهنده کیفیتزندگی، آموزش خودمراقبتی میباشد. هدف مطالعه حاضر تعیین تأثیر آموزش خودمراقبتی بر کیفیتزندگی بیماران مبتلا به نارساییقلبی میباشد. روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی 126 بیمار مبتلا به نارساییقلبی از بین مراجعه کنندگان به بیمارستان قلب و عروق شهید رجایی تهران مطابق معیارهای تحقیق انتخاب و با روش بلوکهای تبدیل شده تصادفی به طور مساوی در دوگروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. ابزار گرد آوری دادهها شامل فرم مشخصات دموگرافیک، پرسشنامه کیفیتزندگی بیماران مبتلا به نارساییقلب و "پرسشنامه اروپایی رفتار مراقبت از خود بیماران نارساییقلبی" بود. بیماران گروه مداخله در شش گروه ده نفری جهت آموزش قرار گرفته و در 4 تا ۶ جلسه آموزش دیدند و در نهایت بسته آموزشی در اختیار این بیماران قرار گرفت. طول مدت جلسات 30 تا ۴۵ دقیقه بود. برای تحلیل دادهها از آزمونهای تیزوجی و مستقل، کای اسکوئر ،کلموگروف- اسمیرنوف، لیون و آنالیز کوواریانس استفاده شد. یافتهها: میانگین کیفیتزندگی، (۰٫۲۱۴=p) و خودمراقبتی (۰٫۷۹۵=p) بین گروه مداخله و کنترل قبل از انجام مداخله تفاوت معنادار نداشت، ولی بعد از مداخله تفاوت دو گروه در این ۲ متغیر معنادار شد (۰٫۰۰۱>p). میانگین ابعاد اقتصادی-اجتماعی، روانی، جسمی- فعالیت و سلامت عمومی کیفیتزندگی بین دو گروه بعد از انجام مداخله تفاوت معنادار داشت (۰٫۰۰۱>p). کیفیتزندگی (۰٫۱۵۴=p) و رفتارهای مراقبت از خود (۰٫۴۳۱=p) در گروه کنترل قبل و بعد از مداخله تفاوت معنادار نداشته، ولی در گروه مداخله این متغیرها بعد از مداخله نسبت به قبل از آن تفاوت معناداری یافته بود (۰٫۰۰۱>p). نتیجه گیری: نتایج مطالعه نشان داد که آموزش خودمراقبتی بر کیفیتزندگی بیماران مبتلا به نارساییقلبی مؤثر میباشد و توصیه میشود به عنوان یکی از روشهای اثربخش و غیر دارویی، جهت ارتقاء کیفیتزندگی این بیماران بهکار برده شود.
پژوهش حاضر با هدف بررسی روایی عاملی و پایایی فهرست استرس دوران دانشجویی (SLSI) (گادزلا، 1991) در یک نمونه از دانشجویان ایرانی اجرا شد. نسخه فارسی فهرست استرس دوران دانشجویی بر روی 419 دانشجو (166 پسر و 253 دختر) اجرا شد. در این پژوهش، به منظور تعیین روایی عاملی SLSI از تحلیل عامل تاییدی و به منظور بررسی همسانی درونی SLSI از ضرایب آلفای کرونباخ استفاده شد. همسو با نتایج مطالعه گادزلا و بالگلو (2001) نتایج تحلیل های عاملی تاییدی نشان داد که الگوی سلسله مراتبی SLSI برازش قابل قبولی با داده ها دارد. نتایج تحلیل های عاملی تاییدی منجر به تقویت این ایده گردید که SLSI یک ابزار اندازه گیری روا برای تعیین عوامل استرس زای دوران دانشجویی، واکنش دانشجویان نسبت به این عوامل و شاخص کلی استرس آنان است. به عبارت دیگر، تمام شاخص های نیکویی برازش، مدل اول، دوم و عامل کلی SLSI را تایید کردند.
این پژوهش به منظور مقایسه اثر بخشی سه روش روان درمانی تعلیم خود آموزی کلامی به کودکان، تعلیم رفتار درمانی و خود آموزی کلامی به مادران کودکان، در کاهش بی توجهی و تکانشوری کورکان مبتلا به اختلال نقص توجه – بیش فعالی انجام شده است. جامعه آماری مورد مطالعه، مشتمل بر دانش آموزان پسر کلاس سوم و چهارم ابتدائی مدارس دولتی شهرستانهای شیراز بوده است. از جامعه مورد نظر به شیوه تصادفی چند مرحله ای 2863 دانش آموز جهت تشخیص ADHD مورد غربالگری قرار گرفتند. بدین ترتیب، مجموعاٌ 160 آزمودنی ADHD در چهار گروه 40 نفری به طور تصادفی گمارده شدند. از همان کلاسها، 40 کودک بهنجار به طور تصادفی جهت گروه گواه بهنجار انتخاب شد. پژوهش به شیوه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون با پنج گروه انجام شد. چهار گروه متعلق به کودکان ADHD است و یک گروه مربوط به کودکان طبیعی است. نوع مداخله در گروههای ADHD به روش تصادفی تعیین شد. متغیرهای وابسته (بی توجهی و تکانشوری) با فرم فارسی آزمون عملکرد پیوسته ارزیابی شد. نتایج نشان داد، گروه تعلیم خود آموزی کلامی به کودک بیشترین را بهبودی را در عملکرد نشان می دهد. تحلیل واریانس چند متغیری و تحلیل واریانس یک راهه، و روش پیگیری توکی، تفاوتهای معنی داری بین گروه های تعلیم خود آموزی کلامی به مادر و کودک از یک سو و گروههای گواه از سوی دیگر در پاسخهای صحیح و حذف نشان داد گروه تعلیم رفتار درمانی به مادر با هیچ کدام از گروه های گواه تفاوت معنی داری نشان نداد.
متأسفانه شیوع مصرف مواد مخدر در جامعه افزایش یافته است و معضل اعتیاد به عنوان یکی از چهار بحران و مساله روز مطرح است.گسترش اعتیاد می تواند ریشه بنیادهای اخلاقی، اقتصادی و اجتماعی یک جامعه را سست و آن را از درون دچار فساد کند و در نهایت به انحطاط بکشاند. هومیوپاتی به عنوان سیستمی از درمان بر اساس مشابه با مشابه جا افتاده است. بیماری ها با تجویز دوزهای کوچکی از داروهایی درمان می شوند که می توانند علائم مشابهی در افراد سالم ایجادکنند. داروهای هومیوپاتی از مواد متفاوتی چون گل ها،گیاهان، ریشه ها و درختان ساخته می شوند و به همراه مشاوره روان شناختی می توانند به جنبه های روحی، ذهنی، سوءمصرف مواد و هم چنین برخی نشانگان همراه با سوءمصرف کمک کنند. هومیوپاتی به عنوان یک درمان تطبیقی برای مشکلات وابستگی و اعتیاد است و برای کسانی که درتلاش هستند بر مشکل سوءمصرف و رفتارهای اعتیاد آور خود فائق آیند، بسیار سودمند است. روش تحقیق حاضر، تحلیلی-توصیفی و با استفاده از تحقیقات، کتب و اسناد و منابع کتابخانه ای است. در مجموع می توان گفت که داروهای هومیوپاتی می توانند برای بیمارانی که دچار سوءمصرف مواد هستند، با موفقیت استفاده شود. این داروها در مدیریت علائم ترک وابستگی به مواد،کارآمد هستند و می توانند تهدید وابستگی شیمیایی را کم کنند. مقاله حاضر با هدف بررسی جایگاه داروهای هومیوپاتی در درمان سوءمصرف مواد تدوین شده است.
زمینه: تا سال 2002 دست کم ده بار در تعریف عقب ماندگی ذهنی تجدیدنظر شده است. انجمن نارسایی هوشی و تحولی آمریکا در سال 2007، واژه نارسایی هوشی را جایگزین عقب ماندگی ذهنی کرد. درحالی که در چهارمین ویرایش تجدیدنظر شده راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی از واژه عقب ماندگی ذهنی استفاده شده است. به همین سبب در مقاله های فارسی و انگلیسی هر 2 واژه به کاررفته اند. در حال حاضر، واژه نارسایی هوشی مورد تایید همگان از جمله انجمن روان پزشکی آمریکا (پنجمین ویرایش تجدیدنظر شده راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی) و سازمان بهداشت جهانی (ویرایش یازدهم طبقه بندی آماری بین المللی بیماری ها و مشکلات بهداشتی وابسته) قرار گرفته است.
نتیجه گیری: انتظار می رود که در مجله ها و فصلنامه های علمی و ارزشمند داخلی و خارجی از واژه منسوخ شده عقب ماندگی ذهنی استفاده نشود. پیشنهاد می شود متخصصان ایرانی گامی فراتر برداشته و نگرش مثبت تری به پدیده نارسایی هوشی داشته باشند تا واژه کودکان با نارسایی هوشی جایگزین کودکان عقب مانده ذهنی شود
این پژوهش میزان اثربخشی رسانه های شنیداری- دیداری متحرک مختلف بر مفهوم سازی مفاهیم درس فیزیک- مبحث نیرو در یادگیرندگان سال اول راهنمایی را مورد بررسی قرار داده است. هدف کلی مقایسه اثربخشی سه رسانه تلفیقی (ترکیب آموزش برنامه ای اسکینر، مراحل یادگیری گانیه، و طرح درس روزانه)، رسانه آموزشی دانش یار (موجود در مراکز فروش)، و رسانه انسانی (معلم) با یکدیگر بود.
طرح این پژوهش آزمایشی پیش آزمون- پس آزمون چندگروهی است. جامعه آماری شامل تمامی یادگیرندگان پسر و دختر سال اول راهنمایی شهر کرمان در سال تحصیلی87- 1386 بود. روش نمونه گیری شش کلاس در شش مدرسه راهنمایی مختلف به صورت تصادفی خوشه ای و ابزار گردآوری داده ها آزمون پیشرفت تحصیلی فیزیک چهارگزینه ای پژوهشگر ساخته بود که به صورت پیش آزمون و پس آزمون در گروه های آزمایشی (دانش یار و تلفیقی) و گروه های گواه (انسانی) اجرا شد. برای تعیین میزان اثربخشی هر رسانه بر مفهوم سازی این مراحل به ترتیب اجرا شد: اجرای پیش آزمون، اعمال متغیر مستقل (اجرای آموزش توسط رسانه)، و اجرای پس آزمون. برای تحلیل داده های بدست آمده از آمارهای توصیفی و استنباطی استفاده شد.
نتایج داده های توصیفی نشان داد یادگیرندگان پسر و دختر در درس فیزیک ضعیف هستند و رسانه تلفیقی بر مفهوم سازی مفهوم های فیزیک اثربخش بوده است. نتایج کلی داده های تحلیلی نشان دادند مفهوم سازی گروه های یادگیرنده ای که از طریق رسانه تلفیقی آموزش دیده بودند بر مفهوم سازی یادگیرندگانی که از طریق دو رسانه انسانی و دانش یار آموزش دیده بودند برتری داشت و مفهوم سازی یادگیرندگانی که از طریق رسانه انسانی آموزش دیده بودند بر مفهوم سازی گروه های یادگیرنده ای که از طریق رسانه دانش یار آموزش دیده اند برتری دارد.
"هدف از این پژوهش مقایسه تاثیر 8 هفته پیادهروی و دویدن بر علایم نشانگان پیش از قاعدگی (PMS) دختران غیرورزشکار دبیرستانهای شهر اهواز بود. به همین منظور پس از اجرای آزمون سرند با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی چند مرحلهای 75 نفر از دانشآموزان داوطلب دختر غیرورزشکار از دبیرستانهای شهر اهواز انتخاب گردید. آزمودنیها با روش تصادفی در سه گروه 25 نفری قرار گرفتند. پس از انجام مرحله پیشآزمون و تکمیل پرسشنامه PMS و استخراج نتایج اولیه، گروه تمرین دویدن به مدت 8 هفته، هفتهای 3 جلسه 45 دقیقهای با شدت 65 تا 70 درصد ضربان قلب بیشینه به تمرین دویدن پرداختند. گروه تمرین پیادهروی نیز به مدت 2 ماه، هفتهای 5 جلسه 30 دقیقهای در روز با شدتهای مختلف معمولی و تند و کند فعالیت خود را انجام دادند. گروه گواه در مدت 8 هفته پژوهش، هیچگونه فعالیت ورزشی نداشت. پس از اجرای مطالعه آزمایشی، آزمودنیهای سه گروه پرسشنامه PMS را در دو مرحله (یک ماه پس از تمرین و دو ماه پس از تمرین) تکمیل کردند. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار 5/11SPSS انجام گرفت. یافتهها نشان دادند که تمرین دویدن تاثیر مثبت و معناداری بر کاهش علایم جسمی PMS (001/0 P<) داشت، همچنین تمرین پیادهروی نیز تاثیر معناداری بر کاهش علایم جسمی PMS (001/0 P<) و علایم روانی (002/0 P<) داشته است. نتیجه دیگر پژوهش این بود که بین تاثیر تمرین پیادهروی و انجام تمرین دویدن بر علایم جسمی (001/0 P<) تفاوت معناداری وجود داشت بهطوری که تمرین دویدن مؤثرتر از پیادهروی بود.
"
تحقیق حاضر با هدف تبیین روند تحولی خود در کودکان 6 تا 12 ساله با توجه به متغیرهای جنس و طبقه اجتماعی – اقتصادی، انجام گرفته است. برای این پژوهش که از الگوی تحولی دیمون و هارت استفاده شده است، تعداد 243 نفر از دانش آموزان شهر تهران در چهار رده سنی 6، 8، 10 و 12 ساله؛ در دو جنس دختر (120 نفر) و پسر (143 نفر) و در دو طبقه اجتماعی – اقتصادی بالا و پایین به صورت تصادفی انتخاب شدند و با روش بالینی و مصاحبه، مورد سنجش قرار گرفتند. پس از جمع آوری پاسخها و کدگذاری بر اساس دستورالعمل الگوی مذکور، داده های کمی با استفاده از مشخصه های آمار توصیفی، تحلیل واریانس چندمتغیری و آزمون توکی، مورد پردازش و تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج بدست آمده مشخص می سازد که، کودکان 6 ساله ایرانی از لحاظ تحول خود در سطح دو (سطح سنجشهای مقایسه ای)، کودکان 8 ساله، در سطح سه (سطح استلزامهای بین فردی و تعاملی) و کودکان 10 ساله و 12 ساله در سطح سه تحولی و درصد قابل توجهی از این کودکان در وهله بین بینی سطح تحولی چهار (سطح نظام یافتگی باورها) قرار دارند. تحول خود پنداشت از متغیر طبقه اجتماعی اقتصادی تاثیر می پذیرد اما متغیر جنس، تاثیری بر تحول و سازمان یافتگی خود ندارد. در این میان افراد طبقه بالا، وضعیت بهتری دارند. همچنین کودکان ابتدا خود را به صورت مادی و بدنی، توصیف می کنند و هر اندازه سن آنها افزایش می یابد، این توصیف کاهش می یابد و پس از سن 8 سالگی تقریبا ثابت می ماند. اما میزان توصیف خود به صورت فعال، اجتماعی و روانی افزایش می یابد
هدف: تا کنون موارد معدودی از اختلال ساختگی، با علایم روانپزشکی در کودکان گزارش شده است. آشنایی با چنین بیمارانی می تواند به درمانگران لزوم مدنظر قرار دادن این تشخیص را یادآوری کند.
روش: در این نوشتار یک کودک هشت ساله، توسط مادربزرگ خود برای درمان علایم وسواسی ارجاع داده شده است. این کودک در سه سال گذشته برای درمان این علایم به پزشکان مختلف مراجعه کرده و تحت درمان با فلوکستین تا 60 میلی گرم در روز بوده است.
یافته ها: در طی دوره درمان هیچگاه بهبودی مشاهده نشد. در بررسی های به عمل آمده، هیچ علامت وسواسی در کودک ملاحظه نشد. عملکرد کودک در حوزه های تحصیلی و بین فردی کاملا طبیعی بود. مادر بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی پارانویید بود و کودک از این مساله رنج می برد. کودک با مادربزرگ خود زندگی می کرد و ارتباط عاطفی مناسبی با مادر و مادربزرگ خود نداشت. کودک از قول مادربزرگ خود، اظهار می کرد که رعایت شدید بهداشت می تواند مانع ابتلای او به بیماری مشابه مادرش شود. مادربزرگ بیمار از احساس گناه ناشی از عدم درمان مناسب دخترش رنج می برد. او دارو را با دو برابر مقدار تجویز شده به کودک می داد و اصرار بر تغییر یا افزایش دارو با توجه به عدم پاسخ کودک به درمان داشت.
نتیجه گیری: با توجه به بررسی های به عمل آمده، تشخیص اختلال ساختگی وکالتی برای کودک گذاشته شد. جدا کردن کودک از مادربزرگش، و جلسات روان درمانی حمایتی موجب بهبود علایم وسواس کودک شد.
هدف: هدف این پژوهش، هنجارگزینی و بررسی اعتبار، روایی تشخیصی و ساختار عاملی «مقیاس سنجش مهارت های اجتماعی دنیلسون» در دو گروه بهنجار و مبتلا به اختلال کمبود توجه- بیش فعالی بوده است.
روش: به منظور دستیابی به هدف پژوهش، 271 نفر از کودکان مقطع ابتدایی شهر اصفهان به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای و 45 کودک مبتلا به اختلال کمبود توجه- بیش فعالی به شیوه نمونه گیری تصادفی ساده از کلینیک های روان شناسی و روان پزشکی شهر اصفهان انتخاب شدند. «مقیاس سنجش مهارت های اجتماعی دنیلسون» برای هر دو گروه اجرا شد.
یافته ها: ضریب آلفای کرونباخ برای گروه بهنجار 75/0 به دست آمد. نتیجه تحلیل عاملی با استفاده از روش واریماکس و بر اساس آزمون اسکری بیانگر وجود چهار عامل (زیرمقیاس رفتار پسندیده اجتماعی، زیرمقیاس تکانشگری، زیرمقیاس روابط با همگنان و زیرمقیاس مهارت های ارتباطی) در این مقیاس بود که در مجموع بیش از 68/41 درصد واریانس کل آزمون را تبیین کردند. رتبه های درصدی و نمره t به عنوان هنجارهای مقیاس سنجش مهارت های اجتماعی دنیلسون محاسبه شد. ضریب روایی تشخیصی نمرات کل و عضویت گروهی برابر با 71/0 به دست آمد. نتایج تحلیل تمایزات نشان دهنده نقطه برش 69/65، حساسیت 100درصد و ویژگی 5/91 درصد بود.
نتیجه گیری: بر اساس یافته های به دست آمده می توان گفت مقیاس سنجش مهارت های اجتماعی دنیلسون ابزاری معتبر، با روایی بالا و ویژگی مطلوب برای کاربرد در پژوهش های روان شناختی و فعالیت های بالینی است.
طلاق مهم ترین پدیده حیات انسانی است که دارای ابعادی به تعداد تمامی جوانب و اضلاع جامعه انسانی است نخست این که پدیده ای روانی است. دوم پدیده ای اقتصادی است و سوم عاملی تأثیرگذار بر تمامی جوانب جمعیتی به لحاظ کمیت و کیفیت می باشد. در این بررسی از نظریه های گوناگونی مانند، نظریه طلاق و قشر بندی اجتماعی، یادگیری اجتماعی، حساسیت، خویش یافتگی، کارکردگرایی و ... بهره گرفته شده است. هدف اصلی پژوهش، نقش خشونت بر میزان طلاق در میان زنان ازدواج کرده20- 25 سال شهر قم می باشد. در این پژوهش از روش پیمایشی و از ابزار پرسشنامه بهره گرفته شده است. جامعه آماری این بررسی کلیه زنانی که مورد خشونت همسران خود طلاق گرفته و یا با تشکیل پرونده در دادگاه خانواده شهر قم که قصد جدایی و متارکه دارند. از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای استفاده شده و حجم نمونه 444 نفر می باشد. برای سنجش از دو نوع اعتبار محتوا و اعتبار سازه و برای محاسبة پایایی از آزمون آلفای کرونباخ استفاده و نتایج پژوهش نیز با استفاده از نرم افزار آماری SPSS در دو سطح توصیفی و تحلیلی استخراج شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که : 1) خشونت خانگی در ابعاد گوناگون آن، یکی از مهم ترین فاکتورهای افزایش طلاق در سطح جامعه و از جمله شهر قم می باشد گو این که دارای ابعادی دو سویه هم چون کاهش اعتماد به نفس زنان، رواج ترس و نگرانی دایمی بین آن ها و رویارویی با مشکلات، افزایش میزان انحرافات در شهر و آمار کودکان طلاق و ... می باشد. 2) بین تربیت جوان و طلاق، بین مشورت با والدین در هنگام ازدواج اقدام به جدایی رابطه معناداری وجود دارد. 3) در حالی که بین قبح اجتماعی و طبقه اجتماعی و اقدام به جدایی رابطه ای وجود ندارد .