نظر به اهمیت طراحی آموزش و نقش آن در ایجاد محیط یادگیری موثر، امروزه سازمانهای مختلف تجاری، صنعتی، خدماتی و بسیاری از مراکز آموزشی به طراحی آموزشی توجه خاصی مبذول داشته اند. علی رغم گسترش روزافزون طراحی آموزشی در مجامع علمی جهانی؛ با این حال، در این خصوص، منابع علمی و متون درسی معتبر به زبان فارسی که بتواند نیازهای متخصصان و دانشجویان را برآورده سازد انگشت شمارند. کتاب «طراحی آموزش اثربخش» منبع سودمندی است که در سالهای اخیر در اختیار متخصصان، کارشناسان، و دانشجویان قرار گرفته است. در این مقاله، کتاب مذکور نقد شده است. در یک دید کلی، کتاب مورد بررسی، به عنوان یک کتاب درسی دانشگاهی، علاوه بر ویژگیهای مثبت شکلی، از امتیازهای محتوایی نظیر جامعیت، غنای علمی، و همچنین اثربخشی آموزشی برخوردار است. مولفان در این کتاب، یک الگوی طراحی آموزشی را ارائه داده اند که برگرفته از مبانی علمی و همچنین سوابق تجربی آنان است. وجود بخشهای متنوع، سبب شده است که کتاب مورد بررسی علاوه بر علمی بودن، از ویژگی درسی و آموزشی بودن نیز برخوردار باشد. در کنار مزیتهای یاد شده، کتاب دارای معدود کاستی هایی است که در این مقاله ذکر شده است.
"زمانی که یک آسیب یا مساله اجتماعی از نظر کمی و کیفی به نقطه ای برسد که سیستم موجود قابلیت و توانایی کنترل آن را از دست بدهد و یا ظرفیت کاهش آن را نداشته باشد، یک بحران اجتماعی ظهور می یابد. در نتیجه وضعیتی پیش می آید که طی آن سیر حوادث مختل می شود.
با توجه به وقت گیر و پرهزینه بودن مدیریت بحران های اجتماعی، نهادهای دولتی می توانند نقش بسیار مهمی در سیاست گذاری و مدیریت بحران ها ایفا نمایند و یا آسیب ها و مشکلات اجتماعی موثر در بروز بحران را شناسایی و کنترل کنند.
از این رو ارزیابی جایگاه این نهادها در پرتو قوانین و مقررات جاری ایران، ضروری به نظر می آید و در این مقاله سعی نگارنده معطوف این نوع بررسی است. "
تفکر انتقادی یکی از اولویت های آموزش و پرورش است. درس جامعه شناسی فرصت های فراوانی را برای رشد گرایش ها و مهارت های تفکر انتقادی فراهم می کند. یکی از چالش های اساسی در آموزش جامعه شناسی در ایران، توجه عملی ضعیف به تفکر انتقادی بوده است. یکی از انتظارات و بایسته های آموزش جامعه شناسی در ایران، افزایش تأکید بر تفکر انتقادی در بین دانشجویان به طور عام و دانشجویان دختر به طور خاص است. زنان نیمی از ساخت اجتماعی ایران هستند، لذا هدف اصلی تحقیق حاضر، بررسی رابطه بین آموزش جامعه شناسی و تفکر انتقادی در بین دانشجویان دختر (مورد دانشجویان مقطع کاردانی و کارشناسی مدیریت جهانگردی دانشگاه شیخ بهایی اصفهان) خواهد بود . روش تحقیق از نوع پیمایشی و ابزار جمع آوری اطلاعات دو پرسشنامه استاندارد نگرش به درس و تفکر انتقادی ریکتس ( 2003) بوده است .جمع آوری اطلاعات بر اساس سرشماری در بین کلیه دانشجویان دختر (67 نفر) کلاس درس مبانی جامعه شناسی دانشگاه شیخ بهایی شهر بهارستان اصفهان (مقطع کاردانی و کارشناسی رشته مدیریت جهانگردی نیمسال اول 91-1390) انجام گرفته است . در مجموع، نگرش دانشجویان دختر به درس مبانی جامعه شناسی در سطح زیاد و میزان تفکر انتقادی دانشجویان دختر در سطح خیلی زیاد ابراز شده است. رتبه بندی شش مؤلفه به ترتیب اهمیت عبارتند از: توانایی درک و فهم درس، احساس ارزشمندی درس، اهمیت داشتن، احساس لذت بردن، انگیزش یادگیری و احساس ترس و نگرانی از درس مبانی جامعه شناسی.تفاوت معناداری در نگرش به درس مبانی جامعه شناسی بین دو مقطع تحصیلی (به نفع مقطع کارشناسی) وجود داشته است.ارتباط معناداری بین سه مؤلفه احساس سودمندی، انگیزش یادگیری و همچنین، اهمیت داشتن درس به طور جداگانه با تفکر انتقادی دانشجویان دختر وجود داشته که معرف وجود ارتباط بین آموزش جامعه شناسی و تفکر انتقادی در بین دانشجویان دختر بوده است.
آمارها و شواهد حاکی از آن است که میزان نقض هنجارهای فرهنگ رسمی و سنتی غالب در کشور در بین بخشهایی از جوانان به صورت آشکار یا پنهان در حدی عمومیت یافته که ممکن است بتوان از شکلگیری خردهفرهنگی که مغایر با فرهنگ رسمی غالب در کشور میباشد سخن گفت. برخی بی توجهی به این هنجارها را ناشی از نوعی اظهار مخالفت با فرهنگ و نیز نظام سیاسی غالب میدانند به این معنی که افرادی که برای حاکمیت سیاسی و فرهنگ حاکم مشرو عیت و وجاهت قائل نیستند با بی توجهی به نمادهای فرهنگی آن، مخالفت خود را ابراز میدارند. گروهی نیز نقض هنجارها را ناشی از پذیرش جنبههایی از یک فرهنگ جدید (غربی) میدانند و معنای آن از نظر کنشگران را لزوما ابراز مخالفت و اعتراض به حساب نمیآورند. این مقاله در پی بررسی مباحث فوق است.
زمینه و هدف: امنیت از عناصر اصلى نیازهاى انسانى محسوب شده و اهمیت این امر تا اندازه اى افزایش یافته است که به تعبیر برخى، کارویژه بى بدیل دولت ها ایجاد و حفظ امنیت است. امنیت اجتماعی از نیازها و ضرورت های پایه ای هر جامعه تلقی می شود که فقدان و یا اختلال در آن، پیامدهای نگران کننده ای به دنبال دارد. هدف اصلی این پژوهش؛ اولویت بندی وضعیت شاخص های امنیت اجتماعی در کشور و همچنین رتبه بندی استان های مختلف بر اساس این شاخص ها است تا ضمن تعیین آن دسته از شاخص های امنیت اجتماعی نیازمند توجه بیشتر، استان هایی که از نظر امنیت اجتماعی در سطح مطلوبی قرار ندارند جهت سیاست گذاری و برنامه ریزی مشخص گردد. روش شناسی: این پژوهش از نظر ماهیت، توصیفی و از لحاظ هدف، کاربردی است. داده های مربوط به وضعیت شاخص های امنیت اجتماعی از سالنامه آماری کشور استخراج شده و با استفاده از روش تحلیل رابطه ای خاکستری اولویت بندی شده اند. همچنین استان های کشور با توجه به شاخص های مذکور رتبه بندی گردیده است. یافته ها: یافته های تحقیق نشان می دهد که پنج شاخص سرقت از اماکن دولتی، قتل عمد، تصادفات برون شهری، قاچاقچیان دستگیر شده در زمینه موادمخدر، ضرب و جرح و صدمه دارای کمترین درجه رابطه ای خاکستری هستند. همچنین استان های سمنان، قم، همدان، سیستان و بلوچستان و خراسان رضوی از درجه رابطه ای خاکستری پایین تری برخوردار می باشند. نتیجه گیری: بر اساس نتایج تحقیق؛شاخص های مذکور از وضعیت نامناسب تری در مقایسه با سایر شاخص های امنیت اجتماعی برخوردار هستند و توجه بیشتر مسئولان و برنامه ریزان را به منظور بهبود وضعیت این شاخص ها در جهت ارتقای سطح امنیت اجتماعی کشور می طلبد. همچنین استان های فوق در وضعیت مطلوبی از امنیت اجتماعی قرار نداشته و به عنوان استان های با امنیت اجتماعی کمتر شناخته شده است.
به موازات پیچیده شدن زندگی انسانی نماد ها، به ویژه نماد های مکتوب، سیطره و احاطة روزافزونی بر زندگی انسانی پیدا کرده است. از آنجا که نمادها از یک سو، انسان را به جهانی که به میانجی نمادها به بیان درآمده است، فرا میخواند و از سوی دیگر، همواره دال های صریح و فاقد پیچیدگی معنایی نیستند، انسان ها ناگزیر برای راه یافتن به جهان مکنون نمادها، دست به تأویل میزنند. علمِ هرمنوتیک، در یک نگاه، دانشی برای فهمِ نمادهای مکتوب به شمار میآید و میکوشد از طریق کشف قواعد و ضوابطِ درستِ تأویل معانی و مدالیل، نمادها را آشکار نماید. این علم در دستگاه فکری هایدِگر و گادامر، دچار تحول بنیادین شد و به جای «متعلق فهم» خود «فهم» به مسئله و موضوع هرمنوتیک بدل شد. در این نوشتار، در ضمن بررسی اجمالی تحول هرمنوتیک از معرفت شناسی به هستیشناسیِ هایدِگر و گادامر، سعی شده است اجمالی از آرای گادامر به عنوان یکی از برجسته ترین متفکران این عرصه بررسی، تبیین و سپس نقد گردد.
امروزه نبرد اطلاعاتی از نقطه نظرهای متفاوت و علوم مختلف مورد بررسی قرار می گیرد. همان گونه که می دانیم نظام اطلاعاتی روندی است سازمان یافته برای جمع آوری، آماده سازی، ذخیره و بازیابی اطلاعات به نحوی که پاسخگوی نیازهای مختلف باشد. به همین دلیل نبرد اطلاعاتی در حوضه تخصصی علم اطلاعات وارد می شود...
قانون ساختار نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی با هدف جامعیت نگری، انتظام بخشی و یکپارچگی در برنامه ها و فعالیت های بخش تأمین اجتماعی کشور طراحی گردید. هدف از این نوشتار بررسی این قانون و ملاحظات موجود در تصویب و اجرای آن است و ضرورت آن بدین دلیل است که فقدانِ تأمین اجتماعی کارآمد، که به نهادی ضروری در ساختار جامعه ایران تبدیل شده است، خلأ جبران ناپذیری در بافت سیستم اجتماعی ایجاد می کند چرا که هرگونه تغییر در استراتژی های تأمین اجتماعی منجر به تغییر در ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور خواهد شد. این پژوهش به روش کیفی و توصیفی- تحلیلی است و سه سطح تحلیل (مسئله یابی، مسئله شناسی و حل مسئله) در آن مورد توجه قرار گرفته است و با توجه به همین رویکرد میزان توفیق این قانون در هر یک از این سه حوزه نقد و ارزیابی شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که قانون ساختار نظام جامع تأمین اجتماعی در دو سطح ""مسئله یابی"" و ""مسئله شناسی"" با توجه به نارسایی های اجتماعی و اقتصادی که سیاست های تعدیل در طی برنامه های اول و دوم ایجاد کردند، منجر به این شد که دولتمردان به فکر تأمین اجتماعی گسترده به منزله چتر حمایتی در برنامه سوم توسعه (دولت هشتم) باشند.
نتایج این پژوهش حاکی از آن است که این قانون در سطح ""حل مسئله"" توفیق چندانی پیدا نکرده است. ازآنجا که این قانون در سال پایانی دولت هشتم به تصویب رسید بنابراین عملاً فرصت اصلاح اساسنامه صندوق های بیمه ای بر اساس اصول و قواعد محاسبات بیمه ای در دولت هشتم را از دست داد و همین امر زمینه ساز دست اندازی های دولت بعدی شد که تصمیماتش عمدتاً ناشی از یک سویگی (یعنی دولتی شدن صرف) و به عبارتی عدم رعایت سه جانبه گرایی (دولت، کارگر، کارفرما) در مجموعه دستگاه های مرتبط با رفاه و تأمین اجتماعی بوده است.
سلبریتی ها از جمله منابعی هستند که رسانه ها با هدف جذب مخاطب و سودآوری به آن ها متوسل می شوند و آن ها نیز با هدف بیشتر دیده شدن و کسب درآمد در رسانه ها حاضر می گردند. پس می توان یک ارتباط دوسویه را متصور شد که هرکدام از دو سوی این طیف درصدد دستیابی به اهدافی هستند. اما در این مواجهه، گاه مشکلات و مسائلی به وقوع می پیوندد که هزینه هایی را برای دو طرف ایجاد می کند. در این مقاله، ابتدا در بخش نظری، دو نظریه دریسنس و نایار مطرح شد و در مرحله بعد با روش نمونه گیری هدفمند 15 نفر از صاحب نظران حوزه ارتباطات، رسانه و فرهنگ مورد مصاحبه عمیق قرار گرفتند و مهم ترین مضامین مرتبط با وضعیت موجود و مطلوب تعامل رسانه ملی با سلبریتی ها با استفاده از نرم افزار MAXQDA استخراج، طبقه بندی و تحلیل شد. نتایج حاصل از این تحقیق حکایت از آن داشت که با هدف بهبود و ارتقای تعامل سلبریتی ها و رسانه ملی می توان بر اساس مدل ارائه شده در این پژوهش، سیاست گذاری روشنی برای تربیت، استعدادیابی و معرفی چهره های جوان طراحی کرد؛ نظام جدید حقوق متقابل چهره ها و رسانه ملی را به لحاظ مالکیت مادی و معنوی در عرصه فعالیت های هنری مانند صحنه، تبلیغات محیطی و فضای مجازی تعیین و تدوین کرد؛ و به طراحی زمینه ای برای معرفی، رشد و ماندگاری چهره ها و در نهایت گونه شناسی و طبقه بندی سلبریتی ها برای هرگونه تعامل با آن ها پرداخت.
هدف مقالة حاضر شناسایی، توصیف و تحلیل جایگاه محتوای دیجیتال اسلامی در خط مشی های «فناوری اطلاعات و ارتباطات» (فاوا) در ایران در سال های 1381 تا 1386 است؛ در تحلیل خط مشی های فاوا از مدل خط مشی گذاری فرایندی استفاده شده است. از جمله اهداف دولت جمهوری اسلامی ایران در برنامه های توسعة اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور، توسعة استفاده و کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات در بخش های مختلف کشور است. بدین منظور، با توجه به انگیزه های دولت و پس از ابلاغیه «سیاست های کلی نظام در بخش شبکه های اطلاع رسانی رایانه ای» در سال 1380 گسترش فناوری اطلاعات و ارتباطات در ایران در دستور کار سیاست های کلان دولت قرار گرفت. در سال 1381 برنامة اصلاح فرآیندها، روش های انجام کار و توسعه فناوری اداری به عنوان یکی از برنامه های هفت گانه اصلی ایجاد تحول در نظام اداری کشور و نیز، آیین نامه ای تحت عنوان توسعه کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات با نام اختصاری «تکفا» توسط هیئت وزیران تصویب شد و از سال 1383 اجرایی گردید. در سال 1385 برنامه تسما (تولید و ساماندهی محتوای الکترونیکی ایران) طرح و در سال 1389طرح تکفا 3 مطرح شده است. تحلیل و ارزیابی خط مشی های محتوایی فناوری اطلاعات و ارتباطات در سال های گذشته بر اساس یک مدل علمی و کلان به لحاظ هزینه ملی و اثر گذاری قطعی بر آینده فرهنگ و ارتباطات در کشور از اهمیت خاصی برخوردار است. بررسی این سیاست ها در قالب شش سؤال اصلی مدل فرایندی نشان می دهد که توسعه و پیشرفت در حوزة فناوری اطلاعات و ارتباطات نیازمند دو بال زیرساخت و محتواست که این دو بال در کنار هم سبب توسعه و پیشرفت خواهند شد. در جمهوری اسلامی ایران و در برنامه توسعه و کاربری فناوری اطلاعات و ارتباطات نگاه غالب به حوزه زیرساخت معطوف بود و عملاً حوزه محتوای الکترونیکی بومی و بالطبع حوزه محتوای دیجیتال اسلامی، مغفول ماند که این مقاله بر اساس مدل تعیین شده، به بررسی محتوای دیجیتال اسلامی در میان برنامه های فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور بین سال های 81 تا 86 خواهد پرداخت.