نگارنده در این مقاله به تحلیل پدیده دیکتاتوری و روند مدرنیزاسیون [نوسازی] در ایران پرداخته است. تحلیل تاریخی و فرهنگی ارائه شده در این مقاله در خصوص چگونگی شکل گیری قدرت استبدادی و دیکتاتوری و تلاش غرب برای اجرای شکل خاصی از نوسازی اقماری در ایران خواندنی و درخور توجه است.
فراگیری اجتماعی اندیشه ای خاص، که سبب تفکر، احساس، قضاوت و عمل در فضا و محیطی با ویژگیهای معین می گردد، در قالب «گفتمان» سنجش و تحلیل می شود. پیروزی انقلاب اسلامی و ساختن نظام جمهوری اسلامی در چارچوب اندیشه اسلامی، که به صورت گفتمانی با ویژگیهای خاص جلوه گر گردید، امروزه با مفهوم اصول گرایی ــ که ترجمان اسلام ناب محمدی می باشد ــ مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به واقعیتهای جهانی شدن ارتباطات، خصوصا در زمینه فناوریهای ارتباطی که مواجهه اندیشه ها و همچنین گفتمانها را اجتناب ناپذیر ساخته، لازم است نقاط ضعف آسیب زا برای گفتمان اصول گرایی از زوایای مختلف بررسی گردد. این مقاله به منظور تحقق این هدف نگاشته شده است.
مخالفان جمهوری رضاخانی به رهبری مدرس سرانجام طرح جمهوری را به باد فنا دادند و آن را به عنوان یک نقشه توطئه آمیز خارجی برای پیاده کردن اصول قرارداد 1919 به رسوایی کشاندند. البته موضوع جمهوریت که یک نگرش مدرن در نوسازی سیاسی محسوب می شد، هم از لحاظ فلسفه سیاسی و هم از نظر مبانی فقهی و شرعی، بیشتر از نظام مشروطه سلطنتی قابل دفاع بود؛ اما چه شد که سرانجام تحت تلاش علما، مردم و نخبگان ایران، برای مخالفت با آن همصدا شدند؛ چنانکه نام و شعار جمهوریت را برای نیم قرن به فراموشی سپردند؟ این مساله، موضوعی است که اهل تاریخ نمی توانند به راحتی و به سادگی از کنار آن بگذرند؛ زیرا درست است که مدرس و روحانیون از طریق مخالفت با جمهوری قصد حذف کردن سردارسپه را داشتند و حتی بعد از پس گرفتن طرح جمهوری از سوی رضاخان، باز هم گریبان او را رها نکردند، ولی باید اندیشید که چرا در روزگاران بعدی و به ویژه در فضای باز سیاسی بعد از 1320 نیز این اندیشه مورد توجه قرار نگرفت. برای تحلیل تاریخی و جامعه شناختی علل طرح جمهوریت و انگیزه های مدافعان و مخالفان آن، مطالعات گسترده و دقیقی لازم است که در حوصله یک مقاله نیست اما به عنوان پیش درآمدی بر این موضوع، مطالعه مقاله زیر خالی از لطف و فایده نخواهد بود.
ماهیت اعتقادی و مردمی انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن، ا ز سویی باعث شد تا دشمنی قدرتهای حاکم جهانی برانگیخته شود و از سوی دیگر، ایران اسلامی را به کانون الهام بخش و بیداری ملتها به ویژه مسلمانها تبدیل کرد. بر این اساس رهبری انقلاب اسلامی، از آغازین روزهای پیروزی انقلاب برای انتقال آموزه ها و تجربیات خویش به دیگر جوامع احساس وظیفه کرده و با طرح اندیشه صدور انقلاب در صدد پاسخگویی به این نیاز دو سویه انقلاب و طرفداران فراملی آن برآمده است. واقعیت این است که اندیشه «صدور انقلاب» که می بایست به یک سیاست ضابطه مند تبدیل شود با نگرشهای گوناگونی مواجه بود، ولی امام خمینی به عنوان واضع مکتب انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در مواضع خویش ضمن اعلام قطعی صدور انقلاب، ابعاد آن را نیز ترسیم کرد. در این مقاله با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی به تبیین چرایی، اهمیت و ضرورت صدور انقلاب از منظر امام خمینی پرداخته خواهد شد.
در اندیشه امام خمینی ضمن اینکه صدور انقلاب به دلیل ماهیت و ویژگیهای ایدئولوژیک انقلاب اسلامی به عنوان وظیفه و تکلیف مطرح بوده و بر مبانی اعتقادی مبتنی است، از لحاظ واقعیتهای منطقه ای و بین المللی نیز اجتناب ناپذیر است. از طرفی، از دیدگاه امام خمینی در صدور انقلاب می بایست ملتها را هدف دانست و به ابعاد جامع صدور انقلاب توجه کرد تا اهداف و منافع جمهوری اسلامی ایران در محیط فراملی برآورده شود.
حزب پان ایرانیست در دورهٔ فعالیت خود- اواخر سال 1330 تا کودتای 28 مرداد 1332- با سایر احزاب و سازمان های سیاسی ارتباط داشت. این ارتباط در راستای اهداف حزب و یا مواضع موافق و مخالف در قبال برخی تحولات و اتفاقات از رابطه مسالمت آمیز و دوستانه تا برخورد و درگیری در نوسان بوده است. حزب توده، حزب سومکا و.... از جمله احزاب و گروه هایی بودند که در ارتباط بیشتر با حزب پان ایرانیست قرار داشتند. رابطه حزب پان ایرانی است با این احزاب از همراهی آشکار و فراگیر تا مخالفت و جدایی و درگیری با آن ها در نوسان بوده است. زمینه ها و دلایل این رفتار سیاسی متفاوت است و تحت تأثیر دو آرمان حزبی حزب پان ایرانی است یعنی ناسیونالیسم و پادشاهی و موضع گیری دو حزب مذکور در قبال اتفاقات و جریانات سیاسی مانند حمایت از دولت مصدق و نیز ملی شدن صنعت نفت قرار داشت.
نقلاب مشروطه شاهد حضور شخصیتهایی بود که از اقشار مختلف اجتماعی برخاسته و هریک در حد خود برای محو استبداد و برقراری حکومت مردمی جنگیدند و جان بر سر عقاید خویش نهادند. مردانی که بسیاری از آنان نقشی تعیینکننده در پیروزی این انقلاب داشتند اما آنگونه که شایسته بود، معرفی نشدند و تنها در منطقهای خاص نامشان محدود ماند. آنچه امروز بهعنوان حزب در ایران شناخته میشود، اولین بار توسط تاجری روشنفکر از اهالی تبریز شکل گرفت؛ مردی که شناخت او از جهان، اراده و پاکباختگیاش وی را به صف مجاهدان آزادی و رهبران انقلاب مشروطه در تبریز بدل ساخت. کربلایی علی موسیو، یکی از رهبران جنبش آزادیخواهانه مردم در تبریز از مبارزان انقلاب مشروطه بود که متاسفانه اطلاعات زیادی از زندگی او در دست نیست.
تاریخ نویسی ایرانی، به رغم نقاط قوت خود در تعدد و تنوع، به علت بی توجهی به مردم و تحولات اجتماعی محل نقد جدی است. در رأس این تحولات می توان به حوادث و بلایای طبیعی اشاره کرد. لذا پژوهش پیش رو با طرح این پرسش محوری، که شایع ترین حوادث و بلایای طبیعی در دورة میانة تاریخ ایران کدام بوده و چه پیامدهایی داشته است؟، این موضوع سرنوشت ساز در زندگی ایرانیان و دغدغه آفرین برای حکومت ها را به روش توصیفی ـ تحلیلی به بحث و بررسی گذاشته است.
یافته های پژوهش حکایت از آن دارد که این مقطع از تاریخ ایران (قرون 3 - 7 ق) حوادث و بلایای طبیعی زیان بار و مخربی را چون زلزله، سیل، خشک سالی، برف و سرما، و طوفان تجربه کرده که خود نتایج و پیامدهای ناگواری را چون قحطی، شیوع بیماری های واگیردار، و کاهش جمعیت در پی داشته است. در خصوص واکنش ضعیف حکومت ها در پیشگیری و کاستن از قدرت تخریبی آن نیز می توان به خوی استبدادی و بیگانگی و ایلیاتی بودن آنان، وضعیت طبیعی ایران، و بعد مسافت اشاره کرد.
با ظهور صفویه و شکست های حکمرانان آق قویونلو و متواری شدن آن ها به دیاربکر، حوادث سیاسی مهمی در این منطقه روی داد. با وقوع جنگ چالدران که نقطه تلاقی و برخورد سیاست های شاه اسماعیل صفوی و سلطان سلیم عثمانی بود، امرای کُرد دیاربکر نیز درگیر مسائل سیاسی میان ایشان شدند. از سوی دیگر انتزاع همیشگی آناتولی شرقی از قلمرو ایران اسلامی از مهم ترین مسائل مهم تاریخی است که در این میان نقش کردها نیز شایان بررسی است. جایگاه کردهای دیاربکر و نیز جزیره در سیاست شاه اسماعیل و سلطان عثمانی و نیز نقش ایشان درنتیجه و پیامد جنگ چالدران چه بود؟ ای پژوهش به شیوه تحلیلی و توصیفی در تلاش است که به پرسش های اخیر پاسخ گوید. به نظر می رسد شیوه تعامل شاه اسماعیل با قبایل کرد در منطقه دیاربکر و جهت گیری سیاسی این قبایل تأثیر قابل توجهی در تحولات سرزمینی میان ایران عثمانی داشته است. این پژوهش نشان می دهد که گرایش کُردها به شاهزادگان آق قویونلو، درگیری آنان با قزلباش ها، سیاست جایگزینی قزلباش ها به جای امرای بومی کرد، شکست چالدران و سرانجام نقش اختلاف مذهبی در انتزاع دیار بکر از قلمرو صفوی نقش داشتند
سخن گفتن پیرامون وجوه گوناگون شخصیت علامه امینی و شاهکار جاودانهاش: الغدیر، کاری بس دشوار مینماید و در این مجال محدود و اندک نیز غیرممکن به نظر میرسد. لکن مقاله حاضر برآن است تا به مصداق «آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم ز قدر تشنگی باید چشید» ما را با زندگی، خصوصیات و ویژگیهای اخلاقی، آرمانها و ساحتهای پنهان و کمتر گفته شده زندگی آن بزرگمرد بهتر و بیشتر آشنا سازد.
میرزا آقاخان نوری یکی از شخصیت های سیاسی تاریخ ایران است که در دوران قاجاریه ایفای نقش نمود. وی در دوران محمد شاه به مقام وزارت لشکر رسید و در زمان ناصرالدین شاه نیز پس از امیر کبیر در فاصله سال های 1275-1268ه.ق مقام صدارت یافت. امیر کبیر در دوران صدارت خویش برای برون رفت ایران از مشکلات اصلاحاتی در زمینه های مختلف انجام داد. در این مقاله، پرسش اصلی که مورد بحث قرار می گیرد عبارت است از این که آیا اصلاحات امیرکبیر در دوران صدارت نوری عقیم ماند و یا تکمیل و ادامه یافت؟ بر این مبنا پژوهش حاضر می کوشد تا به شیوه توصیفی- تحلیل تاریخی چگونگی مواجهه میرزا آقاخان نوری به عنوان صدراعظم با اصلاحات امیرکبیر را به بحث و بررسی گذارد. میرزا آقاخان همواره به دنبال کسب مقام صدارت بود و خود را شایسته این مقام می دانست و با توجه به ویژگی های شخصیتی وی، برای رسیدن به این مقام به هر اقدامی دست می زد. در پذیرفتن صدارت نیز عزل و قتل امیرکبیر را در فهرست شروط خود گنجانده بود. از این رو در تحریک و تشویق به قتل امیر با همدستی ملکه مادر، مهد علیا بی تقصیر نیست و این بزرگ ترین خطای میرزا آقاخان در دوران حیات سیاسی اش بود.
حاج آقا نورالله، در تاریخ معاصر ایران مظهر روشن مبارزات مقدس ملت ایران برای دست یابی به استقلال، آزادی و نظام مبتنی بر عدالت اسلامی است که سرانجام، جان خود را فدای آزادی خواهی ملت ایران کرد. اما جفای تاریخی که از دیرباز تاکنون گریبانگیر برجستگان ملی ما بوده است، امثال حاج آقا نورالله را هم بی نسیب نگذاشته و گوئی مدرس (ره) درست گفته بود که «بزرگان تاریخ ما به اقبال بوده اند که در ممالک ما متولد شده اند ؛ چون در این جا پلوتارخی [مورخ بزرگ یونان باستان] نبوده که حلاج کارهای آنان باشد.» هم نهضت سیاسی --- اجتماعی حاج آقا نورالله در اصفهان و هم آثار نظری او پیرامون بنیادهای فلسفه سیاسی اسلام در، به ویژه رساله مقیم و مسافر، در زمره بزرگترین پدیده های علمی و عملی تاریخ سیاسی عصر مشروطیت است که متاسفانه در سیر تاریخ نگاری معاصر ایران مورد غفلت و کوتاهی قرار گرفته است.این مقاله بازشناسی بنیادهای نظریه سیاسی این مجاهد نستوه است که قسمت اول آن تقدیم علاقمندان می گردد. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
شکوفایی فرهنگ و تمدن یک سرزمین پیوند تنگاتنگی با خردمندی و فرهیختگی فرمانروایان آن دارد و اگر این ویژگی ها با بردباری و آزاداندیشی یک فرمانروا همراه شود، نخبگان و اندیشمندان به سوی او روی خواهند آورد. خسرو انوشیروان (531-579 م.) پادشاه فرهیخته و خردمند ساسانیان، چنان که منابع تاریخی ایرانی و ناایرانی گواه اند، هم دانش دوست بود و هم آکنده از بردباری دینی و آزاداندیشی. ازاین رو، در دوره فرمانروایی او دانشمندانی از دیگر سرزمین ها به ایران آمدند که یک نمونه آن، ورود فیلسوفان و پزشکان بیگانه به شهر جندی شاپور در خوزستان بود. خسرو انوشیروان که شیفته دانش و فلسفه بود و همیشه با فیلسوفان و اندیشمندان گفت وگوها و هم اندیشی داشت، تلاش زیادی هم برای گردآوری کتاب های علمی هندی و یونانی و ترجمه ی آنها به زبان پهلوی (= فارسی میانه) انجام داد. همچنین خسرو انوشیروان برای گستراندن امنیّت در ایران، نهادینه کردن فرهنگ کار و کوشش و ایجاد همدلی و یکپارچگی در کشور، که همگی از زمینه های پیدایش و شکوفایی فرهنگ و تمدن ها بوده اند، فعالیت های زیادی کرد. در این پژوهش، کوشش خواهد شد با سودجستن از منابع تاریخی و به روش توصیفی تحلیلی، به اقدامات خسرو انوشیروان برای شکوفایی فرهنگ و تمدن ایرانی پرداخته شود