فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹٬۹۲۱ تا ۹٬۹۴۰ مورد از کل ۱۹٬۵۸۸ مورد.
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف آزمون روایی عاملی پرسشنامه کفایت و مهارت های هیجانی (ESCQ؛ فاریا و همکاران، 2006) در بین گروهی از دانشجویان ایرانی انجام شد. در مطالعه همبستگی حاضر، 300 دانشجوی کارشناسی (150 پسر و 150 دختر) به پرسشنامه کفایت و مهارت های هیجانی پاسخ دادند. به منظور تعیین روایی عاملی پرسشنامه کفایت و مهارت های هیجانی از روش های آماری تحلیل عامل تأییدی و به منظور بررسی همسانی درونی آن از ضرایب آلفای کرونباخ استفاده شد. نتایج تحلیل عاملی تاییدی بر پایه نرم افزار AMOS نشان داد که در نمونه دانشجویان ایرانی ساختار چندبُعدی پرسشنامه کفایت و مهارت های هیجانی شامل درک و فهم هیجان، بیانگری و برچسب زنی هیجان و مدیریت و نظم بخشی هیجان با داده ها برازش مطلوبی داشت. مقادیر ضرایب همسانی درونی پرسشنامه کفایت و مهارت های هیجانی برای مولفه های درک و فهم هیجان، بیانگری و برچسب زنی هیجان و مدیریت و نظم بخشی هیجان به ترتیب برابر با 85/0، 82/0 و 79/0 به دست آمد. در مجموع، نتایج مطالعه حاضر نشان داد که ESCQ برای سنجش سازه چندبُعدی «<em>هوش هیجانی صفتی » و «<em>هوش هیجانی ادراک شده» در دانشجویان ایرانی ابزاری روا و پایا است.
طراحی و اعتباربخشی الگوی مطلوب برنامه درسی رشته های کاردانش با رویکرد کارآفرینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه درسی ایران سال چهاردهم پاییز ۱۳۹۸ شماره ۵۴
117 - 152
حوزههای تخصصی:
هدف مقاله طراحی و اعتباربخشی الگوی مطلوب برنامه درسی رشته های کاردانش با رویکرد کارآفرینی بود. برای تحقق اهداف تحقیق، تلفیقی از روش های تحلیل محتوای اسنادی و دلفی استفاده شد. نمونه های آماری انتخاب شده شامل 24منبع در ارتباط با برنامه درسی و آموزش کارآفرینی و همچنین تعداد 17 نفر از کارآفرینان برتر و 17 نفر از متخصصان برنامه درسی است که بصورت هدفمند انتخاب شده بودند. فنون گردآوری داده ها عبارت از مصاحبه نیمه ساختاریافته فردی با متخصصان کارآفرینی و تحلیل کیفی متون بود. یافته های این پژوهش، در فعالیت اول و دوم استخراج مولفه های اصلی کارآفرینی (خلاقیت، نوآوری، کارگروهی، پشتکار، ریسک پذیری و رهبری) بود و در فعالیت سوم الگوی برنامه درسی بر اساس هریک از مولفه های برگزیده در قالب عناصر چهارگانه برنامه درسی تدوین گردید. در بخش چهارم الگوی طراحی شده توسط 30 نفر از صاحبنظران برنامه ریزی درسی اعتبار بخشی شد، که نتیجه ی اعتباربخشی گویای مطلوبیت بالای الگوی برنامه درسی طراحی شده بود.
طراحی و اعتباربخشی الگوی بومی برنامه درسی سواد انتقادی در دوره دوم متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر با هدف طراحی و اعتباربخشی الگوی بومی برنامه درسی سواد انتقادی در دوره دوم متوسطه انجام شد. نمونه آماری در بخش کیفی 17 نفر از اساتید مطالعات برنامه درسی و متخصصان علوم اجتماعی و سیاسی و در بخش کمی 207 نفر از اساتید، دانشجویان دکتری و کارشناسی ارشد مطالعات برنامه درسی بودند. ابزار گردآوری داده ها در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه محقق ساخته الکترونیکی بود. جهت تحلیل داده ها در بخش کیفی از کدگذاری سه گانه اشتراوس و کوربین (1990) و در بخش کمی از روش های آمار توصیفی و استنباطی در قالب نرم افزارهای SPSS و AMOs استفاده شد. نتایج نشان داد که هفت عامل یادگیری اخلاق گرا، یادگیری خودراهبر، یادگیری تأملی، ادراک مسأله، راهبردهای یاددهی یادگیری تعاملی، محتوای تعاملی چندوجه نمای رسانه ای و رویکرد ارزشیابی ساختن گرا، تبیین کننده ویژگی های الگوی بومی برنامه درسی سواد انتقادی دوره دوم متوسطه بودند که در صورت کاربست می توانند موجب تقویت بینش، نگرش و مهارت نقادانه دانش آموزان شده و اعمال فرهنگی، اجتماعی، سیاسی آنان را سامان دهند.
شناسایی مولفه های آموزش ضمن خدمت و تعیین رابطه آنها با بهبود عملکرد کارکنان (مورد: سازمان پزشکی قانونی کشور)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهیافتی نو در مدیریت آموزشی سال دهم بهار ۱۳۹۸ شماره ۱ (پیاپی ۳۷)
311 - 334
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، شناسایی مولفه های آموزش ضمن خدمت و تعیین رابطه آنها با بهبود عملکرد کارکنان (مورد:سازمان پزشکی قانونی کشور) است. مطالعه حاضر، مقطعی و از نوع توصیفی تحلیلی است. جامعه آماری، 2800 نفر از کارکنان شاغل در 31 اداره کل پزشکی قانونی کشور در سال 1396 می باشد که از میان آنان و بر اساس فرمول کوکران و با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای، 338 نفر بعنوان نمونه آماری پژوهش از میان 15 استان، انتخاب شدند. جهت گردآوری داده ها، از دو پرسشنامه محقق ساخت موسوم به آموزش ضمن خدمت و بهبود عملکرد(1396) استفاده شد. روایی صوری و سازه ای پرسشنامه ها توسط صاحب نظران و خبرگان امر، تایید و پایایی پرسشنامه ها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ، به ترتیب برابر (89/0=α) و (87/0=α) محاسبه گردیدند. ضریب همبستگی بین مولفه های آموزش ضمن خدمت(9 مولفه شناسایی شده) با بهبود عملکرد(3 مولفه)، 77/0 بود که فن آوری و عملکرد فردی به ترتیب، 92/0 و 96/0 بالاترین ضریب را تبیین و نشان دادند. یافته های تحقیق نشان می داد که بین مولفه های آموزش ضمن خدمت(نیازسنجی، اهداف و اولویت ها، محتوا، برنامه ریزی و اجراء، شیوه ارزشیابی، مدیریت اجرایی، تجهیزات و امکانات، فن آوری و دانش پذیران) با بهبود عملکرد کارکنان، رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. همچنین یافته ها نشان داد که بهترین پیش بین برای بهبود عملکرد کارکنان با توجه به آموزش ضمن خدمت، نقش فن آوری نوین می باشد.
تاثیر کلاس جورچین معکوس بر عملکرد تحصیلی و اضطراب آمار دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی تربیتی سال پانزدهم تابستان ۱۳۹۸ شماره ۵۲
133 - 153
حوزههای تخصصی:
کلاس جورچین معکوس، یکی از تکنیک های یادگیری مشارکتی است که بر اساس پویایی گروه و تعاملات اجتماعی قرار دارد. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر روش جیگ ساو معکوس بر عملکرد تحصیلی و اضطراب آمار دانشجویان در درس آمار بود. طرح پژوهش نیمه آزمایشی با پیش آزمون - پس آزمون و گروه کنترل و شرکت کنندگان پژوهش 43 نفر از دانشجویان کارشناسی بودند. دانشجویان یک کلاس درس آمار را به روش جیگ ساو معکوس (20 نفر) و دانشجویان کلاس دیگر این درس را به روش تدریس معلم محور سخنرانی (23 نفر) آموزش دیدند. داده های پژوهش با مقیاس اضطراب آمار (رکابدار و سلیمانی، 1387) و آزمون عملکرد تحصیلی گردآوری شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره و چند متغیره یک راهه استفاده شد. نتایج تحلیل آماری نشان داد که تفاوت معنی داری بین گروه آزمایش و کنترل در عملکرد تحصیلی و اضطراب آمار دانشجویان وجود دارد (001/0>p). نتایج مقایسه میانگین ها نشان داد که میانگین گروه آزمایش در عملکرد تحصیلی به صورت معنی داری بیشتر از میانگین گروه کنترل است. در اضطراب آمار نیز میانگین گروه آزمایش به صورت معنی داری کمتر از میانگین گروه کنترل است. به طورکلی یافته های پژوهش نشان دادند که روش جیگ ساو معکوس اثر مثبتی بر برون دادهای تحصیلی دانشجویان مانند اضطراب و عملکرد دارد. به عبارت دیگر استفاده از این روش باعث افزایش عملکرد تحصیلی و کاهش اضطراب آمار این دانشجویان می شود.
تحلیل تطبیقی رویکردهای آموزش وپرورش در عصر جهانی شدن : انگاره های تربیتی و الگوهای پیش رو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه های نوین تربیتی دوره پانزدهم بهار ۱۳۹۸ شماره ۱
53 - 90
حوزههای تخصصی:
جهانی شدن با سرعت روزافزون خود در حال فراگیری ابعاد مختلف جوامع از جمله آموزش و پرورش است. در همین راستا تا کنون الگوهای جهانی و انگاره های تربیتی متعددی در گستره ی جهانی رویارویی با یکدیگر را تجربه می کنند. آنچه بیش از همه مورد توجه است، چگونگی این رویارویی و پیامدهای ناشی از آن است. هدف از مقاله حاضر تبیین الگوها و نظام های آموزش وپرورش موجود در عصر جهانی شدن می-باشد؛ ناظر بر این هدف، مطالعه حاضر به روش تحلیلی-تطبیقی به شناسایی الگوهای آموزش وپرورش در عصر جهانی پرداخته و با بررسی انگاره های تربیتی هر یک، اصول، اهداف و روش های تربیتی آنها را ارائه نموده و به مقایسه و تحلیل انتقادی آنها پرداخته است. الگوی سرمایه انسانی بر پایه اصول نئولیبرالیسم آموزشی، دستیابی به هدف کارآمدی اقتصادی را به واسطه الگوی آموزش مادام العمر و روشهای تجرّب دنبال نموده است. الگوی پیشرفت گرا با هدف حل مسائل فردی و اجتماعی، روش مبتنی بر مسئله و روش علمی را به عنوان مبنای توسعه آموزشهای جهانی برگزیده است. الگوی آموزش انتقادی با هدف برقراری عدالت اجتماعی روش گفتگوی انتقادی را به کار می گیرد، الگوی آموزش وپرورش دینی با تأکید بر معنویت، تربیت انسان دین مدار را دنبال می کند و الگوی آموزش وپرورش بومی با تعهد به زبان و فرهنگ بومی به انتقال دانش انباشته شده فرهنگی و تاریخی خود می پردازد.
فهم دانش شخصی عملی ؛ حرکت از آنچه معلمان باید بدانند به آنچه می دانند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر فهم دانش شخصی عملی معلمان بوده و به روش کیفی انجام شده است. فهم دانش شخصی عملی به ما در درک چرایی عملکرد معلمان و پس از آن به بازاندیشی روایت های شخصی و حرفه ای آن ها به منظور بهبود عمل معلم همراه خود او کمک می کند. این مطالعه در یکی از مدارس ابتدایی غیرانتفاعی پسرانه شهر تهران انجام شده است. نتایج حاصل از مطالعه نشان می دهد شرکت کنندگان از دانش غنی در زمینه عوامل موثر بر موفقیت در حرفه معلمی برخوردارند. با این حال داده های به دست آمده از مشاهدات، نشان از تفاوت بین آنچه معلم به عنوان ویژگی یک معلم موفق و تدریس موثر بیان می کند و آنچه در عمل اتفاق می افتد، دارند. ماهیت پویا و وابسته به موقعیت دانشِ عملی معلم، معانی و تفسیرهای متفاوت افراد مختلف از تجربیات و رویدادهای مشابه و عدم وجود بازاندیشی از عواملی هستند که باعث وجود این تفاوت ها می شوند.
رابطه ی کمال گرایی با اهمال کاری تحصیلی: نقش واسطه ای متغیرهای خودکارآمدی تحصیلی، عزت نفس و خودناتوان سازی تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه های نوین تربیتی دوره پانزدهم بهار ۱۳۹۸ شماره ۱
207 - 236
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه ی بین کمال گرایی و اهمال کاری تحصیلی با واسطه گری متغیرهای خودکارآمدی تحصیلی، عزت نفس و خود -ناتوان سازی تحصیلی است. تعداد افراد جامعه ی مورد مطالعه 393 نفر و تعداد افرادنمونه ی آماری شامل 235 دانش آموز دختر و پسر سال سوم دبیرستان شهر بابلسر بود که به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند. به منظور بررسی متغیرهای پژوهش، هر یک از شرکت-کنندگان پرسشنامه های کمال گرایی فراست، خودکارآمدی تحصیلی مورگان و جینک، عزت نفس روزنبرگ، خودناتوان سازی تحصیلی شوینگر و استینسمر و اهمال کاری تحصیلی سولومون و راثبلوم را تکمیل کردند. داده های به دست آمده با روش تحلیل مسیر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. با توجه به نتایج به دست آمده، شاخص های نیکویی برازش برای مدل ارائه شده، برازش بسیار مناسبی را نشان دادند. یافته های حاصل از پژوهش نشان دادند که بین کمال گرایی منفی و اهمال کاری تحصیلی به واسطه ی خودکارآمدی و خودناتوان سازی، رابطه ی غیر مستقیم معناداری وجود دارد، اما رابطه ی مستقیم و غیر مستقیم کمال گرایی مثبت و اهمال کاری تحصیلی معنادار نیست. همچنین کمال گرایی مثبت به طور مستقیم با خودکارآمدی تحصیلی، عزت نفس و خود ناتوان سازی تحصیلی رابطه دارد و رابطه ی مستقیم خودکارآمدی تحصیلی با عزت نفس و خودناتوان سازی تحصیلی و اهمال کاری تحصیلی و همچنین رابطه ی مستقیم خودناتوان سازی تحصیلی با اهمال کاری تحصیلی معنادار است ولی رابطه ی مستقیم عزت نفس با متغیرهای اهمال کاری تحصیلی و خودناتوان سازی معنادار نیست.
نقش تفکر خلاق، تفکر تحلیلی و تفکر انتقادی در پیش بینی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دوره متوسطه(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهشنامه تربیتی سال چهاردهم بهار ۱۳۹۸ شماره ۵۸
140 - 162
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش تعیین سهم تفکر خلاق، تفکر تحلیلی و تفکر انتقادی در پیش بینی تغییرات پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دوره متوسطه بود. پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری شامل 1681دانش آموز دوره متوسطه شاخه تحصیلی نظری در شهر سنقر در سال 1395بود. نمونه پژوهش 530 دانش آموز بود که به روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی و با استفاده از جدول تعیین حجم کرجسی و مورگان (1970) انتخاب شدند. ابزارهای بکار رفته شامل مقیاس سنجش تفکر انتقادی ریکتس (2003) و مقیاس سنجش تفکر خلاق و تفکر تحلیلی پیتر هانی ترجمه یوسفی و همکاران (1384) بودند. روایی محتوایی مقیاسها با نظر خبرگان و پایایی آنها با آلفای کرونباخ تأیید گردید. داده ها از طریق همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون چندگانه و آزمون t نمونه های مستقل تجزیه و تحلیل گردید. یافته ها نشان داد: رابطه مثبت و معناداری بین تفکر انتقادی و تفکر خلاق با پیشرفت تحصیلی، و رابطه منفی و معناداری بین تفکر تحلیلی و پیشرفت تحصیلی وجود دارد. تفکر انتقادی و تفکر خلاق به ترتیب با 531/0= و 272/0= پیش بینی کننده مثبت و معنادار پیشرفت تحصیلی بودند. بین تفکر انتقادی، تفکر خلاق و تفکر تحلیلی دانش آموزان دختر و پسر تفاوت معنادار آماری وجود داشت.
خود شرح حال نویسی مشارکتی: الگویی نوین و منطبق با برنامه ی درسی کارورزی در دانشگاه فرهنگیان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر این بود که در دانشگاه فرهنگیان به طراحی و اجرای برنامه ی درسی کارورزی بر اساس الگوی خودشرح حال نویسی مشارکتی بپردازد و تجربه دانشجومعلمان از این الگو را مورد تحلیل و بازنمایی قرار دهد. این مطالعه از حیث هدف توسعه ای- کاربردی، از نظر نوع پژوهش کیفی و در طیف روش های کیفی بر کُنش پژوهی رهایی بخش مبتنی است. در این پژوهش به تناسب از روش های تحلیل اسناد، مصاحبه غیرساختارمند و پرسش نامه محقق ساخته استفاده شده است و داده ها با استفاده از روش های تحلیل مضمون و تی تک نمونه ای مورد تحلیل قرار گرفته است. جامعه پژوهش دانشجومعلمان پردیس شهید باهنر اصفهان را دربر می گیرد و نمونه پژوهش یک کلاس متشکل از هجده دانشجوی پسر ورودی سال 92-1391 بود که در نیمسال دوم سال تحصیلی 1395-1394 در ترم هشت رشته دبیری علوم اجتماعی مشغول به تحصیل بودند. این مشارکت کننده ها به شیوه نمونه گیری ملاک محور انتخاب شدند و طی پانزده جلسه در طول یک ترم تحصیلی، کارورزی خویش را انجام دادند. ساختار الگوی پیشنهادی در قالب عناصر برنامه درسی کارورزی تدوین گردید که اعتبار و روایی آن به تأیید متخصصان برنامه درسی و استادان دانشگاه فرهنگیان رسیده بود. همچنین برای ارزیابی مقبولیت و اعتبار نتایج از زاویه بندی روش شناختی و اعتباریابی دموکراتیک استفاده شد. یافته ها نشان داد، الگوی کارورزی مبتنی بر خودشرح حال نویسی مشارکتی، می تواند اهداف و راهبردهای مستتر در واحدهای درسی کارورزی در دانشگاه فرهنگیان را محقق نماید. چنان که تحلیل سرفصل واحدهای درسی کارورزی نشان داد، برنامه درسی کارورزی دانشگاه فرهنگیان حول چهار مضمون شامل: تمرین معلمی، پژوهش روایی، کُنش های مشارکتی و گروهی و تبیین برنامه درسی کارورزی شکل گرفته است که این مضامین با تجارب دانشجومعلمان از الگوی پیشنهادی، هم سو و هم خوان می باشند. همچنین یافته ها نشان داد دانشجومعلمان توانسته بودند طیف اهداف، محتوا، راهبردهای یاددهی-یادگیری و روش های ارزشیابی ارائه شده در الگوی پیشنهادی را بالاتر از سطح میانگین تجربه نمایند. بنابراین طبق این نتایج می توان اذعان داشت که الگوی خودشرح حال نویسی مشارکتی با اهداف برنامه درسی کارورزی دانشگاه فرهنگیان منطبق است و می تواند به مثابه یک الگوی کارورزی در برنامه درسی کارورزی این دانشگاه مورد کاربست قرار گیرد.
ارزیابی سواد زیست محیطی دانش آموزان و چالش های اجرایی آموزش محیط زیست در مدارس متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی پژوهش حاضر به عنوان یک مطالعه توصیفی-پیمایشی ارزیابی سواد زیست محیطی دانش آموزان مقطع متوسطه و بررسی مشکلات اجرایی آموزش محیط زیست از دیدگاه دبیران بود. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه دانش آموزان دختر و پسر دبیرستانی و هنرستانی در منطقه لنجان استان اصفهان در سال تحصیلی 96-1395 برابر با 8920 نفر و نیز دبیران مدارس متوسطه برابر 615 نفر بود. تعیین حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران انجام شد. حجم نمونه آماری دانش آموزان 1067 و حجم نمونه دبیران برابر با 147 نفر محاسبه گردید. برای نمونه گیری از روش خوشه ای چند مرحله ای استفاده شد. جهت گردآوری داده ها از یک پرسش نامه محقق ساخته ویژه دانش آموزان و نیز یک پرسشنامه محقق ساخته ویژه دبیران و برای تجزیه وتحلیل داده ها از تحلیل های عاملی اکتشافی و تأییدی و نیز آزمون مقایسه ای تک نمونه ای، مقایسه گروه های مستقل و تحلیل واریانس یک راهه استفاده شد. یافته های حاصل از این تحقیق نشان داد که دانش آموزان مقطع متوسطه اگرچه در بعد عاطفی سواد زیست محیطی دارای وضعیت مناسبی هستند ولی به لحاظ شناخت زیست محیطی و نیز مهارت ها و عملکردهای مربوط به آن از شرایط و شاخص های لازم برخوردار نیستند. به علاوه، این پژوهش نشان داد که مهم ترین مشکلات اجرایی مدارس متوسطه در حوزه آموزش محیط زیست فقدان تجهیزات لازم، کمبود زمان و عدم وجود ارتباط و تعامل مراکز آموزشی با نهادها و مراکز زیست محیطی جامعه می باشد.
تبیین مدل علّی عوامل مدرسه ای بر رفتارهای تحصیلی با واسطه گری عوامل فردی (خودکارآمدی و خودتنظیمی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف مدل یابی روابط بین عوامل مدرسه ای (نگرش به مدرسه، ادراک از جو مدرسه) بر رفتارهای تحصیلی با واسطه گری عوامل فردی (خودکارآمدی و خودتنظیمی) انجام گرفت. جامعه ی این تحقیق تمام دانش آموزان متوسطه شهر شیراز است که در سال تحصیلی 1397-1396 مشغول تحصیل در دبیرستان های شهر شیراز بودند. جهت انتخاب نمونه، 581 نفر از دانش آموزان با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. گردآوری اطلاعات، با استفاده از پرسش نامه های نگرش به مدرسه (SAAS) مک کوچ و سیگل (2003)، پرسش نامه ادراک جو مدرسه تریکت و موس (1973)، پرسش نامه خودتنظیمی بوفارد (1995)، پرسش نامه انگیزش تحصیلی هارتر (1980) و پرسش نامه خودکارآمدی کودکان و نوجوانان (SEQ-C) موریس (2001) انجام شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون معادلات ساختاری نشان داد که متغیرهای نگرش نسبت به مدرسه و جو مدرسه پیش بین های مثبت و معنی داری برای خودکارآمدی و خودتنظیمی دانش آموزان بودند؛ خودکارآمدی و خودتنظیمی نیز پیش بین های مثبت و معنی داری برای رفتارهای تحصیلی دانش آموزان بودند و تأثیر عوامل مدرسه ای بر رفتارهای تحصیلی دانش آموزان را به طور کامل واسطه گری می کردند. مدل پژوهش در مجموع 38 درصد از واریانس رفتارهای تحصیلی را تبیین نمود. یافته های پژوهش مؤید آن است که ویژگی های فردی دانش آموزان قادرند تأثیر عوامل مدرسه ای بر رفتارهای تحصیلی را واسطه گری کنند.
رابطه علّی ذهن آگاهی و انگیزش تحصیلی درونی و بیرونی با میانجی چشم انداز زمان در دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی تربیتی سال پانزدهم پاییز ۱۳۹۸ شماره ۵۳
141 - 159
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش بررسی رابطه علّی ذهن آگاهی و انگیزش تحصیلی درونی و بیرونی با میانجی چشم انداز زمان در دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز بود. جامعه آماری تمامی دانشجویان کارشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز بودند. نمونه پژوهش شامل 300 دانشجوی از دانشگاه شهید چمران اهواز که در سال تحصیلی 96-95 مشغول تحصیل بودند. نمونه با روش نمونه گیری تصادفی مرحله ای انتخاب شدند. برای سنجش متغیرهای پژوهش از پرسشنامه چشم انداز زمان زیمباردو و بوید (1999)، پرسشنامه ذهن آگاهی بائر و همکاران (2006) و پرسشنامه انگیزش تحصیلی هارتر (1980) استفاده شد. نتایج حاصل از تحلیل مسیر نشان داد که ذهن آگاهی و چشم انداز آینده هدفمند در پیش بینی انگیزش بیرونی و درونی نقش دارند و حال جبرگرا تنها به صورت معکوس با انگیزش بیرونی رابطه داشت. نتایج با توجه به نظریه های انگیزش، ذهن آگاهی و چشم انداز زمان موردبحث قرار گرفت. ذهن آگاهی به صورت مستقیم بر انگیزه درونی و بیرونی اثر دارد و می توان با بهبود ذهن آگاهی به بهبود انگیزش کمک کرد. بر این اساس به دلیل روابط مثبت بین دو نوع انگیزه درونی و بیرونی تفکیک روابط با چشم انداز زمان دشوار است. از سوی دیگر چشم انداز آینده و تمرکز بر آن برای افزایش هر دو نوع انگیزه مناسب است؛ اما برای بهبود انگیزش بیرونی باید چشم انداز حال جبرگرا کاهش یابد. درمجموع بهترین چشم انداز زمان برای بهبود انگیزش چشم انداز آینده است.
واکاوی پدیدارشناسانه چالش ها و مزایای شبکه اجتماعی علمی از منظر توجه به یادگیری جمعی (مورد مطالعه گروه انجمن مطالعات برنامه درسی)
حوزههای تخصصی:
هدف مقاله حاضر بررسی چالش ها و مزایای شبکه اجتماعی از منظر توجه به یادگیری جمعی بود. بدین منظور گروه انجمن مطالعات برنامه درسی به عنوان جامعه و اعضای فعال مشارکت کننده در آن به عنوان نمونه در نظر گرفته شدند و از آنها با استفاده از مصاحبه باز و ساختار نیافته به عمل آمد.نتایج تحقیق فوق حاکی آن بود که عمده چالش های موجود در این شبکه اجتماعی عبارتند از:یادگیری سطحی، فشارهای ناشی از نظام رسمی، بازده یاگیری کم، عدم وجود سازماندهی. مزایا این شبکه اجتماعی عبارت بود از:افزایش یادگیری تصادفی، افزایش تعامل بین دانشجویان،افزایش تعامل با اساتید،افزایش رشد حرفه ای.
فراتحلیل عوامل اثرگذار بر راهبرد خودتنظیمی در یادگیری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی تربیتی سال پانزدهم زمستان ۱۳۹۸ شماره ۵۴
33 - 57
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر توصیف، تحلیل و ترکیب تحلیل های ارائه شده در زمینه عوامل اثرگذار بر راهبرد خودتنظیمی در یادگیری بود. روش این پژوهش فراتحلیل و جامعه آماری پژوهش را کلیه مقالات با درجه علمی و پژوهشی، طرح پژوهشی در مرکز تحقیقات سازمان آموزش وپرورش و پایان نامه های موجود در دانشگاه های محقق اردبیلی و رازی در بین سال های 1380-1394 که به بررسی تأثیر عوامل اثرگذار بر راهبرد خودتنظیمی در یادگیری پرداخته بودند، تشکیل می داد. از بین پژوهش های انجام شده 11 مورد برای بررسی برگزیده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با کمک سه نرم افزار CMA<sub>2</sub>، Excel و Spss.v.<sub>22</sub> انجام گرفت. در سطح آمار توصیفی از فراوانی و درصد فراوانی و در سطح آمار استنباطی برای محاسبه اندازه اثر از g هگز و مدل اثرات ثابت و اثرات تصادفی، برای بررسی معنی داری فراوانی پژوهش ها از روش شمارش کای اسکوئر و جهت ترکیب اندازه اثرها از روش ترکیب احتمالات t واینر استفاده شد. به منظور بررسی وجود سوگیری انتشار در مطالعات اولیه از نمودار فونل استفاده شد که سوگیری انتشار را در مطالعات اولیه در متغیر راهبرد خودتنظیمی نشان داد. برای رفع این مشکل از آزمون برازش دووال و توییدی برای هر دو مدل اثرات ثابت و تصادفی استفاده گردید. به منظور بررسی همگنی مطالعات از آزمون I2 و Q استفاده شد که نشان داد مطالعات اولیه همگن نیستند. اندازه اثر محاسبه شده برای مطالعات تحت هر دو مدل ثابت و تصادفی از نظر آماری برای متغیر مورد بررسی معنادار بود. همچنین نتایج ترکیب احتمالات t واینر نشان داد بین اندازه اثرهای ترکیب شده تفاوت معناداری وجود دارد. درنهایت 10 عامل اثرگذار بر راهبرد خودتنظیمی شناسایی و اثرگذاری آن ها معنی دار ارزیابی شد. در بین عوامل شناسایی بالاترین شاخص اندازه اثر محاسبه شده مربوط به متغیر یادگیری مشارکتی از نوع جیک ساو بود.
تحلیلی بر جایگاه عادت و عاملیت در پرورش انسان: ژرف اندیشی در آرای تربیتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال هجدهم زمستان ۱۳۹۸ شماره ۷۲
91 - 116
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر شناسایی جایگاه «عادت» و «عاملیت» در پرورش انسان است. روش پژوهش، «تحلیل مفهومی» است که ناظر بر فراهم آوردن تبیین روشن از معنای یک مفهوم به واسطه توضیح دقیق ارتباطات آن با سایر مفاهیم است. عادت حالتی است در وجود انسان که در اثر کنش های تکراری پدید می آید و به تدریج دشواری انجام آن کنش را آسان می کند. عاملیت نیز بر مفاهیمی نظیر آزادی عمل، مسئولیت پذیری و پاسخ گویی در بروز یک کنش استوار است و از مبادی میلی، معرفتی و ارادی در وجود انسان نشئت می گیرد. مهم ترین یافته های این پژوهش عبارت اند از: ضرورت پرورش عاملیت در فرایند تربیت و عقب راندن موقت آن؛ رفع مسئولیت متربی هنگام سلب عاملیت؛ نفی مطلق انگاری در پرورش عاملیت به دلیل امکان خطا در مبادی عمل؛ وابستگی خودکنترلی در عاملیت به بلوغ ایمانی و معرفت ارزشی عامل؛ ارزش مضاعف عادت های هوشیار به سبب شکل گیری در بستر عاملیت؛ ارزشمندی عادت های ناهوشیار هنگام ضعف عاملیت؛ نقش مؤثر عادت های ناهوشیار در تقویت مبادی عمل، محدودیت عادت های هوشیار در وابستگی به مبادی عمل؛ جلوگیری از زوال عادت ها از طریق ایجاد پیوند با محرک های ارزشی و عاطفی. نتیجه این پژوهش نشان داد که عادت های هوشیار، در بستر عاملیت شکل می گیرند و با آن معارض نیستند. این عادت ها در جایگاه غایت مطلوب، با پرورش عاملیت در تعارض اند و در مقام تسهیل کننده، مکمل رشد عاملیت هستند. همچنین در منظومه تربیتی، پرورش «عاملیت» و «عادت های هوشیار» در جایگاه «اهداف واسطی» و پرورش «عادت های ناهوشیار» در جایگاه «اهداف ابزاری» قرار دارند.
ارائه الگوی بهینه سازی زمان بندی و کاهش هزینه ها در سیستم آموزش مجازی( از دور )(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف ارائه الگوی بهینه سازی زمان بندی و کاهش هزینه ها در سیستم آموزش مجازی( آموزش از دور ) انجام شد. یکی از متدها و روشهای موفق زمانبندی و بهینه سازی هزینه ها در پروژه ها و نظام های خدماتی، مدیریت ارزش کسب شده است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی، و از نظر شیوه اجرای یک پژوهش توصیفی- تحلیلی می باشد. در این پژوهش، مطالعه جامعی روی سیستم آموزش مجازی(آموزش از دور) دانشگاه پیام نور انجام گردید. لذا از روش مطالعات میدانی و کتابخانه ای و تدوین پرسشنامه جهت کسب اطلاعات مورد نظر از مدیران و مسئولین این دانشگاه استفاده شد. جامعه آماری در این پژوهش شامل523 نفر از مدیران، اساتید و دست اندرکاران انفورماتیک و شبکه های مجازی دانشگاه پیام نور بوده که بر اساس فرمول کوکران، تعداد 221 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گرد آوری اطلاعات از ابزار پرسشنامه استفاده شد که شامل پرسشنامه های محقق ساخته مدیریت ارزش کسب شده (به منظور بررسی متغیر های مستقل)، و پرسشنامه موفّقیت دوره های آموزش از دور(به منظور بررسی متغیر های وابسته) استفاده گردید. در این پژوهش با کمک روش تحلیل عاملی به بررسی مدل ریاضی پژوهش پرداخته و اجزای مدل که از طریق مقایسات زوجی برای هر متغیر فرعی و سپس متغیر اصلی اولویت بندی شده بودند، شناسایی شد. در ادامه ساختار مدل بر مبنای ارزش های کسب شده توسط هر جزء فرعی مدل، تبیین گردید. نتایج تجزیه و تحلیل فرضیه اول نشان داد که در همه وضعیت های مورد بررسی، با احتمال مقدار کمتر از 5% ، و در یک وضعیت کمتر از 10% می باشد. با توجه به ضریب همبستگی و ضریب رگرسیون (β) نیز می توان به رابطه بین متغیر مستقل و وابسته پی برد. نتایج فرضیه دوم نشان داد در تمامی وضعیت ها فرض مبنی بر وجود رابطه بین تأثیر مراکز هزینه در مدیریت ارزش کسب شده در موفقیت دوره های آموزشی از دور درجه یک، پذیرفته می شود. همچنین، در تمامی موقعیت ها ضریب همبستگی منفی است. بنابراین رابطه معکوس تأثیر مراکز هزینه در مدیریت ارزش کسب شده، در موفقیت دوره های آموزش مجازی (آموزش از دور) درجه یک، در تمامی وضعیت ها، با احتمال 95 درصد مورد پذیرش واقع گردیده، نشان داده شد که بین متغیر های مربوط به تأثیر مراکز هزینه در مدیریت ارزش کسب شده در موفقیت دوره های آموزشی از دور درجه یک، ارتباط همبسته ای وجود دارد. نتایج فرضیه سوم نشان داد که فرض مبنی بر وجود رابطه بین تأثیر مراکز فعالیت ها، در مدیریت ارزش کسب شده در موفقیت دوره های آموزش از دور پذیرفته می شود. با توجه به ضریب همبستگی و ضریب رگرسیون نیز می توان به رابطه بین متغیر مستقل و وابسته پی برد. نتایج فرضیه چهارم ثابت نمود که فرض مبنی بر وجود رابطه بین تأثیر مشکلات عملکردی، در مدیریت ارزش کسب شده در موفقیت دوره های (آموزش مجازی) آموزش از دور پذیرفته می شود. در انتها مدل جامع الگوی بهینه سازی زمان بندی و کاهش هزینه ها در سیستم آموزش مجازی ارائه گردید.
تاثیر آموزش استدلال ورزی در محیط بازخورد همتای آنلاین بر روی فرایند و پیامدهای یادگیری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم تربیتی سال ۲۶ پاییز و زمستان ۱۳۹۸ شماره ۲
71 - 88
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش بررسی تاثیر آموزش استدلال ورزی در محیط بازخورد همتای آنلاین بر روی فرایند و پیامد های یادگیری دانشجویان رشته علوم تربیتی است. جامعه پژوهش کلیه دانشجویان کارشناسی رشته علوم-تربیتی دانشگاه خوارزمی-واحد کرج- بود که 40 نفر از آن ها به عنوان نمونه پژوهش انتخاب، و به صورت تصادفی در یک طرح آزمایشی پیش و پس آزمون با گروه کنترل جایگزین، و به صورت جفت های یادگیری (20 جفت) همتا شدند. به منظور اجرای پژوهش، یک محیط بازخورد همتای آنلاین طراحی و تولید گردید. دانشجویان در این محیط به نگارش مقاله کوتاه و سپس ارائه بازخورد به مقاله کوتاه یک دیگر، و سپس بازنویسی آن براساس نظرات همتایان خود پرداختند. محتوای مقاله کوتاه و بازخورد همتای استدلالی دانشجویان با استفاده از یک طرح کدگذاری مورد تحلیل قرار گرفت. برای تحلیل داده های پژوهش از آزمون آماری تحلیل واریانس برای اندازه گیری مکرر، آزمون تی مستقل و آزمون همبستگی استفاده شد. نتایج نشان داد که ترکیبی از آموزش نگارش استدلالی و بازخورد همتا کیفیت مقاله های کوتاه و کیفیت بازخورد استدلالی، و همچنین میزان یادگیری تخصصی دانشجویان را افزایش می دهد. به علاوه بین فرایند و پیامد یادگیری بازخورد همتای دانشجویان همبستگی مثبت و معناداری وجود داشت.
شناخت ترجیح بصری کودکان جهت ارتقاء خلاقیت با استفاده از روش کارت سورتینگ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم تربیتی سال ۲۶ پاییز و زمستان ۱۳۹۸ شماره ۲
197 - 216
حوزههای تخصصی:
این مقاله با هدف شناخت ترجیح بصری کودکان جهت ارتقاء خلاقیت با استفاده از روش کارت سورتینگ انجام گردیده است. برای نیل به این مقصود، از رویکرد کیفی و روش تحلیل محتوایی و جهت تجزیه، تحلیل و آنالیز اطلاعات از نرم افزار Optimal Sort استفاده شد. جامعه پژوهش، کودکان سنین ۴ تا ۱۰ سال بودند که با استفاده از روش نمونه گیری غیرتصادفی هدفمند و براساس پژوهش های تولیس و وود (2004)، در مجموع ۳۰ نفر از آن ها به عنوان مشارکت کنندگان در پژوهش انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل مصاحبه و آزمون مرتب سازی کارت باز بود. نتایج یافته های تحقیق، حاکی از آن است که که محیط های طبیعی با داشتن ویژگی های ساختاری چون ایجاد کنجکاوی و حس اکتشاف، تعامل و انعطاف پذیری، انسجام و در عین حال پیچیدگی و رمز و راز که بر روان و ذهن کودک موثر است می توانند بستر مناسبی را در جهت بهبود خلاقیت و ارتقاء حوزه های یادگیری کودک (شناختی، عاطفی، حرکتی) فراهم آورند. همچنین ارزیابی های متعدد و کیفی، بیان میکنند که با درگیر کردن فضاهای آموزشی با طبیعت و استفاده از ویژگی های محیطی، می توان خلاقیت و نوآوری در کودکان را بهبود بخشید و با استفاده از این ویژگی ها می توان راهکارهایی را به عنوان الگو در طراحی محیط های ساخته شده کودکان در جهت پرورش خلاقیت آن ها ارائه داد.
مقایسه میزان فلات زدگی شغلی و عوامل مرتبط با آن در بین اعضاء هیئت علمی گروه علوم پایه و علوم انسانی دانشگاه های ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه ریزی آموزشی دوره ۸ بهار و تابستان ۱۳۹۸ شماره ۱۵
148 - 175
حوزههای تخصصی:
فلات زدگی، ایستایی و رکود شخصی است. یعنی فرد نه می آموزد و نه شایستگی های خود را گسترش می دهد. هدف این مطالعه بررسی وضعیت فلات زدگی شغلی در بین اعضاء هیأت علمی است. این مطالعه به صورت پیمایش در سال 1397 در تهران، اهواز و یاسوج با نمونه ای بالغ بر 497 نفر از اعضاء هیئت علمی انجام شده است. ملاک تعیین دانشگاه های نمونه نظام رتبه بندی و سطح بندی دو سال اخیر وزارت علوم، تحقیقات و فناوری (1395) می باشد. برطبق نمودارهای عنکوبتی و آزمون فریدمن جامعه پذیری علمی، فرهنگ سازمانی، فلات زدگی محتوایی، فلات ساختاری ذهنی و عدالت سازمانی در سه دانشگاه و در بین دو گروه علوم پایه و علوم انسانی از عوامل تأثیرگذار در فلات زدگی شغلی می باشد. مدل معادله ساختاری تدوین شده نیز شاخص های برازش مطلوبی را کسب کرد. با توجه به شاخص های برازش، تمامی فرضیات با مدل تجربی تحقیق هماهنگ بوده و واقعیات موجود در جامعه آماری مدل نظری را مورد تأیید قرار می دهد. از نظر میزان فلات زدگی شغلی(فلات زدگی محتوایی و ذهنی) اعضای دو گروه علوم پایه و علوم انسانی با هم تفاوت دارند بنابراین توجه به تنوعات درون و برون گروه های آموزشی امری لازم است. هر چند فضای آکادمیک، وضعیت تدریس و دغدغه ارتقاء در دانشگاه ها اعضاء هیأت علمی را با چالش های متعددی مواجه نموده که استمرار آن می تواند زمینه کاهش بهره وری و شادکامی ذهنی اعضاء هیأت علمی را در محیط آکادمیک فراهم سازد.