یکی از زیرساخت های مهم در حوزه دانش معناشناسی شناختی، کاربرد طرحواره های تصویری و استعاره های مفهومی است. طرحواره های تصویری اغلب حاصل تعامل انسان با جهان خارج است که در قالب مفاهیم انتزاعی شکل می گیرد و ابزاری پایه برای درک بسیاری از مفاهیم ذهنی به شمار می رود. این پژوهش، به بررسی طرحواره های تصویری در جزء سی ام قرآن کریم می پردازد. طرحواره های تصویری اغلب به لحاظ الگویی جهان شمول و انعطاف پذیر، قابل تطبیق با متون دینی و ادبی می باشد. جستار حاضر در صدد پاسخگویی به این پرسش است که طرحواره تصویری در سه رویکرد "حرکتی، حجمی و قدرتی" که بالاترین بسامد را در جزء سی ام از قرآن کریم دارا هستند تا چه حد می تواند الگویی مناسب برای مطالعه استعاره های قرآن باشد. در ابتدا پس از ارایه تعاریفی درباره مبحث طرحواره های تصویری و استعاره های مفهومی از دیدگاه معناشناسی شناختی، به تشریح مبانی استعاره مفهومی و انواع طرحواره های به کار رفته در این جزء اشاره می شود سپس به استخراج نمونه ها و شاهد مثال های مطابق با این مفهوم از آیات شریفه جزء سی ام با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی می پردازیم. بررسی های به عمل آمده حاکی از آن است که در زیرساخت استعاره های موجود در آیات منتخب، انواع طرحواره ها به چشم می خورد که به عنوان شاهد مثالی از هنجارها و ناهنجاری های در قرآن از طریق استعاره های حاوی طرحواره های اجبار، مانع، رفع مانع، تغییر مسیر یا انحراف، نیروی متقابل، جذب و کشش و توانایی از طریق این الگو منطبق و قابل اجرا است.
در زبان فارسی کاربرد الفاظی که مرجع آنها عضو بدن است به رغم تعداد محدود آنها در مفهوم اولیه (ارجاعی) طبقه واژگانی بازی را تشکیل داده است که در آن طیف وسیعی از انواع مفاهیم غیر ارجاعی مشاهده می شود. این مقاله با هدف بررسی چگونگی گستردگی الفاظ عضو از گونه ارجاعی به غیر ارجاعی و نیز مقایسه ویژگیهای متفاوت صوری و معنایی آنها تدوین شده است. نتایج این مطالعه نوعی ارتباط هماهنگ یا تصویرگونه را در فرایند تبدیل از یک گونه به گونه دیگر نشان می دهد.
روابط میان ایران و روسیه ریشه در تاریخ کهن هر دو کشور دارد. تاریخ نخستین مناسبات تجاری میان ایران و روسیه بعد از اسلام را باید در عهد سامانیان جستجو کرد. روابط تجاری، خود باعث گسترش ارتباطات فرهنگی بین دو ملت گردیده است. گسترش روابط فرهنگی بین ایران و روسیه بیشتر به اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 یعنی به دوره قاجار بر می گردد. از قرن 18 به بعد یعنی ازدوره یکاترین دوم آشنایی و گرایش ادبیات روسیه به سمت و سوی موضوعات شرقی به خصوص ادبیات ایران و ایران شناسی گسترش یافت و ترجمه هایی مانند ترجمه اشعار سعدی در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 در مجلات روسی منتشر شد. بیش از یکصد و بیست نویسنده و شاعر روس به ادبیات شرق علاقمند بودند که یکی از آنها سرگئی یسینین (С.А. Есенин) می باشد. در این مقاله سعی شده است، علاوه بر معرفی اجمالی این شاعر، به تجزیه و تحلیل اثر معروف وی «نغمه های پارسی» پرداخته شود.
تاکنون بررسی های زبان شناختی بسیاری درباره قرآن کریم صورت گرفته است که عمدتاً در زمینه معنی شناسی و تجزیه و تحلیل متن قرآن (تحلیل گفتمان قرآن) بوده است. این پژوهش قصد دارد تا جزئیات ارائه شده در دو سوره از قرآن کریم را با رویکردی نو بررسی کند. برای این منظور با تکیه بر رویکرد نقش گرایی هالیدی به بررسی افزوده های حاشیه ای سوره های مبارکه مائده و یوسف به عنوان نمونه های سوره های مدنی و مکی می پردازیم. در دستور نقشگرای نظام مند مطرح شده توسط هالیدی، افزوده های حاشیه ای، سومین نقش از نقش های سه گانه فرانقش اندیشگانی هستند که حاوی جزئیات و اطلاعات حاشیه ای درباره متن هستند. افزوده های حاشیه ای با ارائه اطلاعات و جزئیات بیشتر، ابزاری برای توصیف دقیق تر یک فعل، ابهام زدایی و افزایش محتوای تجربی متن محسوب می شوند. نگارندگان پس از استخراج این افزوده ها و تعیین بسامد آنها در سوره های مذکور، به تفسیر انواع افزوده در این دو سوره پرداخته و دلایل وجود افزوده ها با توجه به فراوانی آنها را بررسی کرده اند. نتایج بررسی نشان می دهد که در مجموع، میزان استفاده از افزوده ها در سوره مدنی مائده بیش از سوره مکی یوسف است. پربسامدترین افزوده ها در هر دو سوره افزوده های سبب (دلیل، هدف و ذینفع) و موقعیت (مکان و زمان) هستند که مورد اخیر در سوره مبارکه مائده از بسامد بالاتری برخوردار است. پس از این دو، افزوده های احتمال (شرط، پیش فرض و سازش)، افزوده های حالت (وسیله، کیفیت، مقایسه و درجه) و همراهی (هم کنشی و افزایشی) دارای بیشترین بسامد و افزوده های موضوع، نقش (ظاهر و محصول) دارای کمترین بسامد هستند و افزوده زاویه دید (منبع و نقطه نظر) در هیچ یک از دو سوره یافت نشد. جزئیاتی از جنسِ سبب، علت و انگیزه یک عمل، نشان دهنده توجه ویژه پروردگار به منشأ و سبب امور و دعوت مخاطبان به تدبیر در این امور است. بسامد بالای افزوده های موقعیت نیز حاکی از توجه ویژه خداوند متعال به مخاطب کتاب و محدودیتهای نوع بشر و قابل فهم ساختن متن قرآن کریم برای مخاطب (انسان) است.
اندیشه وحدت وجود یکی از اندیشه های غالب در عرفان است. عطار نیشابوری نیز به عنوان یکی از نمایندگان عرفان اسلامی، طبیعتاً از اندیشه وحدت وجود متاثر بوده است. بسیاری از تصاویری که عطار نیشابوری از خداوند و رابطه او با انسان و طبیعت عرضه کرده در چارچوب اندیشه وحدت وجود جای می گیرد. این مقاله در پی آن است تا پر بسامدترینِ این تصاویر را در آثار منظوم عطار بررسی و تحلیل کند. همچنین از آنجا که از اندیشه وحدت وجود، سه قرائت (یعنی عینیت، متافیزیک سطوح و تجلی) موجود است کوشش شد تا رابطه این قرائت های سه گانه از وحدت وجود با تصاویر مذکور سنجیده شود تا نشان داده شود عطار احتمالا به کدام یک از قرائت های سه گانه از وحدت وجود گرایش داشته است. در نتیجه این پژوهش روشن شد که چهار تصویر « آشکارِ نهان »، « بحر» ، « خورشید » و « سیمرغ » بیشترین بسامد را در بین تصاویر وحدت وجودی از خدا در آثار منظوم عطار دارد . در هر تصویر به « رابطه خدا و جهان و انسان » ، « خدای درون » ، « راه وصال » و « تجربه عرفانی » پرداخته شد. در همه تصاویر جهان و انسان جزوی از خدا و وابسته گریز ناپذیر آن دانسته شده است. تمنای انسان برای رسیدن به گونه ای در او تعبیه شده است. این تصاویر زمانی که خصلت تجربی می یابند و حاصل مکاشفات عرفانی هستند غالباً صورتی متناقض نما پیدا می کنند.
برای ادب عربی دو چشمه جوشان وجود دارد که منبع هر دو به قرآن کریم باز می گردد: یکی ادب النبی است و دیگری ادب الإمام علی در نهج البلاغه. با طلوع اسلام جوشش ادب عربی از قرآن و سنت (ادب نبوی و ادب علوی) آغاز گردید. قرآن کریم ـ که سرچشمه اصلی همه ادب عربی است ـ خود، صحت انتسابش را به خدای متعال اثبات می کند، اما صحت دو ادب دیگر در ارتباط با قرآن معلوم می گردد. البته در مورد ادب النبی این امر ما را کفایت می کند که حضرت فرمود: «أنا أفصح من نطق بالضّاد بیدَ أنّی من قریش» (من فصیح ترینِ عربی زبانان ام، به ویژه که از قریش ام). همچنین ادب الإمام علی به ویژه آنجا که در نامه مالک اشتر تجلی نموده، از تعابیری عالی و عباراتی جمیل و بلیغ جهت پرورش سیاستمداران حاکم بر بلاد اسلامی سرشار است. نویسندگان مهم ادب عربی، در نامه مالک اشتر ملاحظات فراوانی نموده و آن را اساس و نمونه ممتازی در پیوند ادب و سیاست تلقی کرده اند. بسیاری از آنان مقالات و رسائل ادبی خود را بر آن منوال تنظیم نموده اند؛ از آن جمله طاهر بن حسین (از مهم ترین افراد سلسله طاهریان در خراسان) که وقتی از سوی مأمون عباسی والی شهر رقّه شد، نامه ای ادبی ـ سیاسی خطاب به فرزندش نگاشت. در این پژوهش تلاش ما بر آن است این دو نامه (عهدنامه امام علی به مالک اشتر، و عهدنامه طاهر بن حسین به فرزندش) را از جهت مضمون با هم بسنجیم و معلوم سازیم تا چه میزان عهدنامه دوم از اولی تأثیر پذیرفته است.