در کتابهای تاریخی و جغرافیایی و ادبی، به فراوانی از نام مکانهای قدیمی و تاریخی یاد می شود، ولی به دلیل از بین رفتن آن آبادیها و مکانها و به دلیل تحول و تغییرنامها،گاهی مؤلفان، مصححان و مترجمان این آثار، دچار لغزشهایی می شوند. در این مقاله برای چند نمونه از این نوع خطاها که مربوط به نامهای جغرافیایی آبادیهای ولایت بلخ قدیم است و در کتابهای سفرنامه ناصرخسرو، تاریخ بیهقی، نزهت القلوب، مسالک و ممالک اصطخری، تذکره جغرافیای تاریخی ایران، احسن التقاسیم و قانون مسعودی راه یافته، توضیحاتی آمده و اصلاحاتی پیشنهاد شده است. این نامها عبارت است از سدره/ سه دره، کلان/ سمنگان، طالقان / طایقان، مَدر/ مادر، سیاهگرد / شاوکرد، رباط میله / مثله.
شاعران معاصر عربی برای بیان تجربه های گوناگون، اهداف مورد نظر و نیز برای رهایی شعر از حالت خطابه گری و گزارشی و در راستایِ اصالت بخشی به اثر ادبی، به فراخوانی چهره های سنتی و بویژه چهره های دینی روی آورده اند. آنان این شخصیت ها را به دلیل برخورداری از دلالت های بالقوه و سازگاری با تجربه های معاصر خویش بکار گرفته و به منظور انتقال مفاهیم ذهنی، به شکل نمادین از آنها بهره ها برده اند. پژوهش حاضر بر آن است تا به واکاوی حضور شخصیت حضرت ایوب (ع) در شعر معاصر عربی بپردازد. در این راستا، نخست با نگاهی گذرا به جنبه هایی از ویژگی های شخصیتی آن حضرت در تورات و قرآن کریم پرداخته و سپس رویکرد سه شاعر معاصر عربی «بدر شاکرالسیاب»، «محمود درویش» و «عبدالعزیز المقالح» را در فراخوانی این چهره ی دینی تبیین نموده است. برداشت این است که ایوب شاعرانِ معاصر، تابع دغدغه های فردی و اجتماعی- سیاسی آنان است و عهده دار تجسم ناکامی های ایشان است.
یکی از عوامل مهم در نحوة شکل گیری ساختار داستانی، ترتیب رخدادهای آن داستان است که ذیل عنوان عنصر زمان بررسی می شود. رمان پیکر فرهاد اثر عباس معروفی نیز اثری است که زمان حقیقی و ذهنی را مبنای اصلی روایت خود قرار می دهد. نویسنده در روساخت رمان، داستانی واحد را با سه زمان متفاوت بیان می کند؛ اما سیر خطی روایت را درهم می شکند؛ به گونه ای که اغلب، روابط و نظم زمانی رویدادها مبهم می ماند و به این ترتیب، زمان ارزش کمّی خود را از دست داده، به تدریج از روایت محو می شود.
در این مقاله سعی شده ترتیب رویدادها و زمان روایی در این رمان بررسی شود و اینکه نویسنده چگونه با به کارگیری مشخصه هایی از جریان سیّال، ساختار ذهن و آشفتگی شخصیت زن قصه را روایت کرده است؛ ویژگی هایی مانند اغتشاش زمانی و مکانی، تداعی آزاد، حذف نویسنده از متن و درنظر گرفتن نقشی برای خواننده در روایت به دلیل نمایش مستقیم ذهنیاتی مشوّش و خاطرات سیّال بدون سانسور- که همان لایه های پیش گفتار ذهنی است- و بهره گیری از تک گویی درونی و حدیث نفس در بخش هایی از داستان، شعرگونگی، ابهام ذهنی و دشواری یافتن معنایی قطعی برای رمان که نویسنده برای ایجاد شگرد روایی خاص به کار گرفته است.
فرهنگ عامه شامل باورها، اعتقادات آداب و رسوم و آیین هایی است که در بین توده مردم رایج است و جایگاه ویژه ای در زندگی روزمره شان دارد. پرداختن به فرهنگ به عنوان عاملی که افراد را به هم متصل کرده و به عنوان عاملی که بر شخصیّت، انسجام و همبستگی اجتماعی، توسعه و پیشرفت، تحوّل و دگرگونی اجتماعی – سیاسی تأثیر می گذارد، ضروری است. برا ی پیدا کردن نگرش ها و سلیقه ها از فرهنگ عامه نمی توان غافل بود. یکی از جنبه های فرهنگ عامه، طلسم و طلسم شکنی و باور مربوط به این می باشد. طلسم استفاده از نقش ها و خط ها و دستورهای گوناگونی است که حالت مبهم و عجیب و غریب دارد و طلسم کننده این خطوط را بر روی پوست، کاغذ و ... برای هدف خاصی می نویسد. منطقه جبال بارز واقع در شهرستان جیرفت و جزئی از استان کرمان، به دلیل موقعیّت خاص خود و راه های صعب العبور و دشوار، توانسته فرهنگ عامه بکری را بین مردمان حفظ نماید. در فرهنگ عامیانه منطقه جبال بارز، طلسم و طلسم شکنی کاری بسیار رایج می باشد که نگارندگان با روش میدانی به جمع آوری و دسته بندی آن ها پرداخته اند. نوع پژوهش بنیادی می باشد که پس از جمع آوری داده ها، مطالب توصیف و تحلیل شده است. واژه های کلیدی: فرهنگ عامه، طلسم، طلسم شکنی. منطقه جبال بارز
مشک گذشته از کاربردهای دیگرش به عنوان نوعی ماده عطری و یا رنگی، گونه ای داروی عطری و حیوانی است و جزء ادویه مفرده به حساب می آید که در درمان انواع بیماری ها از آن بهره می برده اند. این ویژگی های مشک، مورد توجه دسته ای از سرایندگان فارسی هم قرار گرفته است و آنان، گاه این خواص را در شعر های خود بازتاب داده اند. در این پژوهش به کاربرد های مختلف و بسیار گسترده دارویی و پزشکی مشک و انعکاس آن در ادب منظوم فارسی و در نتیجه شرح و روشنگری برخی سروده ها و ابیات و کنایات و استعارات و... پرداخته شده است. البته خواص دارویی بی شمار دیگری نیز برای این ماده ذکر کرده اند که در اینجا برای دور نشدن از جنبه ادبی مقاله، از آوردن آن ها پرهیز نموده ایم.