اصل تحوّل جایگاه به مثابه واقعیّتی اجتماعی، برمبنای مطالعات جامعه شناختی، با نظریّه ساخت یابی «آنتونی گیدنز» قابل بررسی و انطباق است. نظریّه حاضر برمبنای تفکیک ناپذیری دو بُعد عاملیّت و ساختار، در تحقّق وقایع اجتماعی پی ریزی شده است. دیگر رهیافت های جهان بینی وی هم به ترتیب، برقراری نوع خاصّی از ارتباط انسانی و تحقّق جامعه آرمانی را تداعی می کند. با توجّه به نظریّه ساخت یابی (ساختاربندی)، نقش زن در حوزه ادبیّات نیز متناسب با انگیزش های کنش گر/ خالق اثر و مقتضیات زمانی - مکانی، فراز و نشیب هایی را از سر می گذراند. حضور این عنصر در شعر «عبدالوهّاب البیاتی» عراقی و «احمد شاملو» ایرانی، از بسامد قابل ملاحظه ای برخوردار است. در نوشتار پیش رو، ضمن بررسی راهکارهای پیشنهادی گیدنز، برای تصویر فرایند تحوّل پایگاه اجتماعی زن در شعر دو شاعر، زن به مثابه تجلّی عشق شخصی، در کنار نمود تعهّد اجتماعی و متعارض با واقع گرایی تخیّلی بررسی شده است. نتایج نشان داده است که در دو سطح نخست، همگرایی و در مرحله سوم، واگرایی دو شاعر مشهود است.
هدف از تألیف کتاب در حوزه شعر پایداری معاصر، آشنایی مخاطب با عناصر پایداری است تا مؤلف بتواند بر اشتیاق و انگیزه مراجعه به چنین حوزه ای بیفزاید. از این رو کتاب شعر پایداری در عراق معاصر در صدد آن بر آمده است تا شمار فراوانی از شاعران پایداری در عراق، در دوره ی معاصر را معرفی نموده وبه تحلیل عناصر پایداری در اشعار آنان از دو منظر محتوا و سبک بپردازد. فضای کلی کتاب، ترسیم کننده فضای سیاسی عراق، کودتای حزب بعث، شعر پایداری در عراق، تبیین اهمیت موضوع پایداری در ادبیات عراق، دسته بندی هشت شاعر در دو بخش نسل اول و نسل دوم و بررسی شعر پایداری آنان در دو بخش محتوایی و سبکشناختی است. هر چند انتظارات مخاطب در این حوزه برآورده نشده ونتیجه ارزیابی و مطالعه این کتاب، از آن حکایت دارد که نویسنده در بررسی وتحلیل شعر پایداری معاصر عراق با ویکردی توصیفی–تحلیلی، تا حدودی در دسته بندی شاعران از ترتیب موضوعی، خارج وبه نوعی به خلط مبحث دچار شده و در کنار آن تناسبی میان حجم بعضی فصل ها و مطالب ارائه شده وجود ندارد. بر همین اساس میتوان این کتاب را در شمار آثاری دانست که به بررسی مروری وگذرای موضوع پایداری در شعر معاصر عراق پرداخته و به عنوان مرجعی برای خواننده در شناسایی قصیده های متناسب با موضوع پایداری مطرح می شود. مرجعی که در تلاش است به نوعی، به گردآوری آثار برخی از شاعران عراقی برای پژوهشگر حوزه ادبیات پایداری بپردازد تنها به جنبههایی از موضوع پایداری پرداخته وزوایای بسیاری از آن مسکوت مانده است.
بعد هزیمه العالم العربی النکراء التی تجرعها أمام الکیان الصهیونی، خاض نزار قبانی بقلمه فی ساحه حرب ضدّ الصهاینه واللوم على ساسه العالم العربی، حیث التحق بالانتفاضه وصنع من الحجاره بید الأطفال شعراً ثوریاً، لیجعلهم روّاد انتفاضه الحجر. فحاولنا فی بحثنا هذا وفی ضوء منهج وصفی تحلیلی أن نلقی الضوء على أهمّ ما أنشده نزار قبانی تحت عنوان "ثلاثیه أطفال الحجاره" ونرى کیف استطاع أطفال الحجاره أن یلعبوا دورهم فی ساحه المقاومه وکیف تجلّت صورتهم فی شعر نزار قبانی. ودراسه الأشعار تبیّن أنّ صوره الأطفال فی شعر الشاعر تأتی ردّا على نکسه الرجال الکبار أمام الصهاینه وتغافل المجتمع العربی إزاء قضیه "فلسطین" حیث تتجلى صوره أطفال الحجاره فی شخصیات یقاومون وینفجرون ویستشهدون عن الرجال الخونه المشغولین بتجارتهم ومقاهیهم وقصورهم ،کما یعید إلیهم هویتهم ولغتهم وأسماءهم العربیه، ضدّ حرکه الصهاینه لتهوید "فلسطین" وتاریخها وثقافتها ویبثّون الأمل والنور فی الظلمه وفی تصویر آخر یکسر هؤلاء الأطفال المقاومون بأحجارهم المتحوّله إلى ماس ثمین، الأشعار التافهه للشعراء.
Le manque des cours d’enseignement de la traduction en sous-titrage dans le programme universitaire de licence, nous suscite à rédiger cet article. En effet en présence d’un tel programme dans nos universités, en Iran, comme dans beaucoup d’autres pays, suppose en toute logique une augmentation conséquente de traduction en sous-titrage, dites adaptation. L’explosion du multimédia va dans le même sens, avec notamment la commercialisation des productions cinématographiques en DVD sous-titrés multilingues. La présente recherche traite du sous-titrage linguistique (ou interlinguistique) qui correspond à la traduction d’un programme et non pas de sous-titrage télétexte pour les sourds et malentendants. Deux domaines y sont étudiés : la traduction et l’adaptation. Ces deux termes sont polysémiques et ambigus car ils peuvent tous deux référer à une activité écrite ou orale – pour la traduction, l’interprétariat et pour l’adaptation, le doublage. Nous avons travaillé sur la traduction, au sens de traduction classique écrite et sur l’adaptation, au sens de traduction en sous-titrage.
ایدئولوژی ها نظام های باورهای بنیادین یک گروه و اعضایش هستند که با ایده های اجتماعی و سیاسی سروکار دارند و به سلسله مراتب اجتماعی و مناسبات قدرت معنا می دهد و صورت بندی های نابرابر اجتماعی فرهنگی مانند جنسیت را طبیعی کرده و حقیقی می سازند. رویکردهای تحلیل گفتمان، متن را عرصه تجلی ایدئولوژی پنهان در زبان در نظر می گیرند که طبق رویکرد وندایک در راهبرد ایدئولوژیکی فاصله، نویسندگان با تاکید بر نکات مثبت «ما»، ویژگی های مثبت «آن ها» را به حاشیه می رانند. روایت گذشته در متون آموزشی تاریخ نیز مجالی برای بازنمایی این برساخته های ایدئولوژیک است که در شیوه های روایت و گزارش و بیان واقعیت گذشته خود را پنهان می کند. مساله مقاله حاضر آشکارسازی چنین راهبردهایی در بازنمایی نقش های جنسیتی در کتاب های دانشگاهی تاریخ ایران در دوره میانه از سامانیان تا قراخانیان در انتشارات سازمان سمت و ترجمه تاریخ ایران کمبریج است. به منظور آشکار ساختن تفاوت های احتمالی در نگاه نویسندگان ایرانی و خارجی به نقش زنان در تاریخ ایران دوره میانه، چهارکتاب درسی بومی و دو کتاب مرجع غیربومی مرتبط به عنوان پیکره داده ها به صورت کمی، کیفی و تطبیقی مورد بررسی قرار گرفته است. در این تحقیق مشخص شد با توجه به این که نویسندگان کتاب های تاریخ بومی و غیربومی مورد مطالعه قرار گرفته، از جنس مذکر هستند و ایدئولوژی های معاصر، نابرابری جنسیتی در تاریخ را بدیهی و طبیعی تلقی می کند، از مردان به عنوان گروه «ما» و از زنان به عنوان گروه «آن ها» یاد شده است.
مقوله های فرهنگی و عناصر غیرکلامی، یکی از اجزای مهم محتوایی در متن های دیداری و شنیداری است که نقش مهمی در انتقال و القای مفاهیم اصلی به مخاطب دارند. درک، دریافت و انتقال صحیح این عناصر، یکی از دغدغه های اصلی مترجمان به ویژه مترجمان فیلم ها است. مترجم می تواند با استفاده از معادل های دقیق نوشتاری در زیرنویس فیلم، معنای مقوله های فرهنگی و افزون بر آن، عناصر غیرکلامی موجود در فیلم را به مخاطب منتقل کند. بنابراین با توجه به اهمیت تمرکز مترجم بر انتقال معنای مطلوب مقوله های فرهنگی و عناصر غیرکلامی متن های دیداری- شنیداری، این جستار بر آن است با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و بررسی تعریب زیرنویس فیلم سینمایی «ملودی» به چگونگی مواجه ی مترجم در ترجمه این عناصر بپردازد. به منظور دست یابی به یافته های دقیق تر از مقوله های فرهنگی پیشنهاد شده توسط پیتر نیومارک و راهبردهای گاتلیب برای ارزیابی ترجمه زیرنویس استفاده شد. مهم ترین یافته های حاصل از بررسی ترجمه عربی زیرنویس فیلم ملودی بیانگر آن بود که رویکرد مترجم، بیشتر بر ترجمه ی معنایی استوار بوده و برای انتقال صریح معنا، سعی در باز تولید عناصر فرهنگی در زبان مقصد داشته است. از این رو، مترجم برای دستیابی به این مهم از میان 10 راهبرد مدنظر گاتلیب به ترتیب از سه راهبرد «دگرنویسی»، «بسط» و «تبدیل» استفاده بیشتری کرده است. همچنین مترجم در ترجمه عناصر غیرکلامی به دلیل برداشت مشترک مفهوم این عناصر در دو زبان مبدأ و مقصد، از ترجمه این عناصر صرف نظر کرده است و از این رو، ترجمه ای مخاطب محور ارائه کرده است.
کوتاه نویسی و کمینه گرایی در ادبیات داستانی در شکل گیری نوع ادبی «داستانک» مؤثّر بوده است. ایجاز و اختصار، به کارگیری بن مایه جذّاب و دوری از زبان پیچیده از مؤلّفه های این گونه ادبی است. در بسیاری از مواقع سرایندگان بحر طویل تلاش می کنند به شیوه داستان پردازی، اندیشه های خود را به خواننده القا کنند. هدف از پژوهش حاضر، سنجش، ارزیابی و نشان دادن قابلیّت این نوع ادبی در پرداخت داستان است. این پژوهش به شیوه توصیفی- تحلیلی «بحر طویل» های ابوالقاسم حالت را بررسی کرده است و تلاش دارد به این پرسش ها پاسخ دهد که سراینده در داستانک های خود از چه شگرد ها و عناصری بهره گرفته است و چه ویژگی هایی از حکایات ابوالقاسم حالت با شاخصه های داستانک ها مطابقت دارد؟ براساس نتایج این پژوهش، ابوالقاسم حالت با تلفیق شیوه های کهن و نو داستان نویسی، نمونه هایی از داستانک های طنز خلق کرده است که به لطیفه ای بلند می ماند. تناسب الفاظ و مفاهیم که روشنگر پیام داستانک هاست، شگرد ویژه او در آفرینش این نوع ادبی است. جمله های پایانی داستانک ها را می توان نتیجه، هدف و عامل اصلی طنز دانست و این یکی از تفاوت های داستانک های بحر طویل با داستان های کوتاه است. حضور شخصیت های حقیر، گزینش برشی کوتاه از زمان، و محدویّت مکان از وجوه مشترک «بحر طویل» ها با داستانک است و طنزگونگی، بهره گیری از تمثیل و توصیف از عمده ترین تفاوت های حکایات بحر طویل با داستانک شمرده می شود.
زبان عربی محلی مردم خوزستان مانند همه زبان های دیگر در گویش یا لهجه محلی، دارای ویژگی هایی است که نمونه ای از آن، ضرب المثل هایی است که میان مردم متداول هستند، هر کدام از آن ها دارای دنیایی از ذوق و اندیشه و حسن تعبیر در ادای مقصود است و معادل هایی در زبان فارسی دارند. از نظر مضمونی در امثال فارسی و عربی شباهت های بسیاری وجود دارد. هدف از این تحقیق گردآوری و بررسی ضرب المثل های عربی خوزستان می باشد که به علت بار تجربی جوشانی که دارند می توانند ارزنده باشند و به مطالعات اجتماعی و مردم شناسی کمک کنند. محور اساسی این پژوهش بر پایه ضرب المثل های عربی خوزستان استوار است؛ هم چنین مقایسه ض رب المثل های مشترک در زبان ع ربی و ف ارسی و معادل یابی برای آن ها در زبان فارسی. در مورد بررسی و مقایسه ضرب المثل های عربی خوزستان با فارسی و تأثیر آن ها بر یکدیگر تاکنون پژوهش درخور توجهی صورت نگرفته است. در این پژوهش تا جائی که امکان پذیر بوده، امثال به صورت میدانی جمع آوری شده اند و مرحله بعدی تحقیق و پژوهش در فضای کتابخانه انجام گرفته و از منابع مکتوب استفاده شده است. با وجود گنجینه پربار فرهنگ عوام، به ویژه امثال و حکم، در این منطقه، کار اساسی در این زمینه صورت نگرفته است و کتاب هایی که در زمینه امثال و حکم عربی خوزستان منتشر شده اند، از چهار و پنج کتاب تجاوز نمی کنند.
بدل در میان زبان های عربی و فارسی دری، کاربردهای ویژه ای دارد و خصوصیات مختص به خود را داراست. مانع اصلی یادگیری، عدم توانایی دانش آموزان و عدم توانایی در درک و تعمیم مفاهیم و خلط مبحث با مباحث دیگر می باشد. بدل در کتاب های فارسی از جمله مباحثی است که گاهی دانش آموزان در تشخیص و کاربرد آن دچار اشتباه شده و آن را با مباحث دیگر از جمله صفت و مضافٌ الیه می آمیزند. این مقاله در پی تسهیل در امر آموزش بدل و راه های تشخیص آن است. در زبان فارسی دری میان مبدلٌ منه و بدل درنگی خاص هست و در عربی نیز این دو جزء هم اعرابند ؛ یعنی مبدلٌ منه اعراب اصلی و بدل اعراب تبعی دارد ، ولی در فارسی این دو هم نقش اند. همچنین در گروه بدلی در فارسی دست کم یکی از دوجزء معرفه است ؛ در حالی که در ترکیب زبان عربی لزوماً یکی از این دوجزء معرفه نیست. بدل در زبان های مزبور از ترکیب های متفاوت برخوردار است. بدل در زبان عربی از دو جزء مبدلٌ منه و بدل تشکیل می شود ، در مبهم بودن مبدلٌ منه و ابهام زدایی بدل از آن و در نبودن واسطه میان دو جزء نیز در این که هر دو جزء یک مرجع و مصداق خارجی دارند، همسان اند.
تذکره نویسی مانند هر پدیده ادبی نقطه آغازی داشته است. در طول زمان بالیده و تحت تأثیر اتفاقات مختلف فراز و فرودهایی را تجربه کرده است. نهایتا، از نقطه اوجش فرود آمده و کمرنگ شده است. سنت تذکره نویسی در دوره ای (قرن ششم) آغاز شد و از قرن نهم تا اوایل قرن 14 در دوران اوج خود بود. با روی کار آمدن تاریخ ادبیات هایی که روش های نوینی را به خدمت گرفته بودند، از اوج افتاد و در شکل های دیگری به حیاتش ادامه داد. البته هنوز هم این سنت پابرجاست و تذکره هایی نوشته می شوند. بر مورخ ادبی است تا این تحولات را که بر یک مفهوم ادبی گذشته با شرایط تاریخی و سیاسی و فرهنگی در دوره های مختلف بسنجد و رابطه آن ها را با هم تبیین کند. در جستار پیش روی قصد بر آن است تا مفهوم معاصرنگاری در تذکره های فارسی نسبت به شرایط مختلف بررسی و تبیین گردد.
Nulle part dans la maison de mon père, roman autobiographique d’Assia Djebar, représente la condition des femmes de l’Algérie vers les années 1940-50. D’autres écrivaines francophones ont traité certainement de tels sujets, mais le point de vue de Djebar est remarquable. De même, la littérature persane voit surgir une file de romancières qui traitent dans leurs œuvres la condition féminine en Iran de leur temps. La protagoniste de La Bohémienne près du feu, roman de Moniru Ravanipur, symbolise d’une certaine manière les femmes de son temps. Dans la recherche présente, pour mieux cerner le statut de la femme de manière contrastive et nous attarder sur l’univers social du texte, on se propose de recourir à l’approche sociocritique s’efforçant de déceler la socialité de l’œuvre littéraire à travers l’analyse des niveaux textuels. Appuyée sur le rôle intermédiaire de la langue, cette méthode aide à relever dans le texte littéraire les traces de la situation sociale contemporaine à l’œuvre. En nous référant à la méthode sociocritique préconisée par Pierre V. Zima, nous procédons à l’analyse des deux romans pour y clarifier le statut de la femme par rapport à l’homme et chercher les racines de cette position dans les circonstances sociales extérieures.
شهرها از نخستین اشکال آن ها تا امروزی ترین و مدرن ترین شان، همواره به عنوان پدیده هایی جغرافیایی، اجتماعی و سیاسی مطرح بوده اند؛ اتخاذ چنین نقش هایی در عرصه غیرادبی و همچنین قوت یافتن عنصر مکان در عرصه ادبیات مدرن، سبب گردیده است که شهر، هم به عنوان عاملی خوداتکا و هم به عنوان عنصری تأثیرگذار بر دیگر بخش های زندگی انسان مطرح گردد. بر همین اساس، شهر در شعر و داستان نیز جلوه ها و بازنمایی های خود را داشته است. در میان شاعران دهه سی ادبیات معاصر ایران، نصرت رحمانی از جمله شاعرانی است که نگاه ویژه ای به انسان شهری و شهر دارد. بازنمایی فضاهای عمومی شهری در آن سال ها از جمله فضاهایی هستند که بیشترین فراوانی را در دفاتر شعری او دارند. این مفاهیم در آثار نخستین رحمانی به چنان پیوندی با هم دست یافته اند که حتی در غیاب مفهوم و تصویر کلی «شهر»، فضاهای عمومی آن و به ویژه جغرافیای جنوب شهر را فرا خاطر می آورند. این امر از آن رو اهمیت دارد که دهه ی سی در حوزه جغرافیای شهری، آغاز نگاه مستقل به مفهوم شهر است و در عرصه ی ادبی نیز، با فاصله گرفتن از فضاهای غالباً عام، کلاسیک، روستایی و طبیعت محور شعر نیما یوشیج، نصرت رحمانی، اهمیت بازنمایی شهر را در شعرهای خود خاطر نشان کرده است. بر اساس همین نگاه، در این پژوهش تلاش می شود با توجه به نگاه رئالیستی آمیخته با رمانتیسم موجود در اشعار نصرت رحمانی، به بررسی تصویر شهر و مفصل بندی های اجزای آن در شعر بپردازیم، امری که سبب پدید آمدن تصاویر روشن، عینی، سطحی
نمودهای پایداری از مهم ترین بن مایه های رمان های ادبیات جنگ و دفاع مقدّس شمرده می شود. در رمان های شطرنج با ماشین قیامت ، زمین سوخته ، سوران سرد ، سفر به گرای 270 درجه و کتاب دا، از مهم ترین آثار ادبی درزمینه پایداری و جنگ، این بن مایه ها نمودی چشمگیری دارد. در این آثار به درون مایه های مربوط به موضوع پایداری توجه شده است که در این پژوهش به مهم ترین این مباحث در آثار مذکور پرداخته می شود. مهم ترین درون مایه های پایداری در رمان های منتخب عبارت اند از: هویت دینی رزمندگان و مبارزان، انگیزه دفاع و پایداری در برابر دشمن، الگوگیری از اسوه های مذهبی و قیام عاشورا، وطن دوستی و میهن پرستی. پس از تحلیل آثار منتخب پژوهش و مطالعه منابع گوناگون تخصصی در حوزه پایداری، یافته های پژوهش حاکی از آن است که به دلیل فضای جنگ و برهم خوردن تعادل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی زندگی شخصیت های آثار منتخب، تحول درون مایه ها دیده می شود. درون مایه های پایداری در هر پنج اثر مشهود است و در رمان زمین سوخته و کتاب دا ، موضوع قیام عاشورا، تقدّس شهید و وطن پرستی، در سوران سرد ، مسئله وطن دوستی و در رمان های شطرنج با ماشین قیامت ، سفر به گرای 270درجه بر هویت دینی رزمندگان و بحث شهادت تأکید بیشتری شده است.
کاتبی نیشابوری از شاعران معروف قرن نهم هجری و از زمینه سازان سبک هندی است. دیوان غزلیات او تنها یک بار با استفاده از نسخه های خطی محدودی، تصحیح و چاپ و منتشر شد. دیوان چاپی کاتبی همه غزل های او را در بر ندارد؛ به طوری که در مجموع نسخه های خطی دیگر که مصححان از انها استفاده نکرده اند 124 غزل بیش از نسخه چاپی وجود دارد. افزون بر این، دیوان تصحیح شده کاستی های دیگری نیز دارد که تصحیح دوباره ان را ضرورت می بخشد؛ اشکال هایی مانند نداشتن مقدمه کامل و فهرست های لازم، نبود بخشی با عنوان تعلیقات، درست نبودن ترتیب الفبایی غزل ها برای اسانی رجوع به انها، اشتباهات تایپی بسیار، افتادگی حروف و کلمات، تصحیفات، ترجیحات نادرست، و... که برای رفع همه این کاستی ها لازم است تصحیحی منقح و دقیق از دیوان این شاعر برجسته ارایه شود. هدف این مقاله شرح مشکلات دیوان چاپی و اصلاح انهاست. برای تصحیح مشکلات دیوان چاپی، از هفت نسخه خطی جدید استفاده شد که تصحیح کنندگان از انها بهره نبرده بودند. هیچ یک از نسخه ها ازنظر دقت و قدمت و کامل بودن، بر دیگری برتری درخور توجهی ندارد؛ به همین سبب اشکالات دیوان چاپی با روش التقاطی زدوده شده است.
در شرح بیت: «دست ها ببریده اصحاب شمال / وانمایم رنگ کفر و رنگ آل»، مولوی پژوهان برداشت های متفاوتی از اصطلاح «آل» داشته اند که می توان آنها را به دو گروه تقسیم کرد: گروهی معتقدند که منظور مولانا از واژه «آل»، خاندان پیامبر (ص) است و گروه دیگر بر این باورند که مولوی در این بیت به موجود وهمی و ترسناک «آل» اشاره دارد. از آن جایی که افق معنایی یکی از مؤلّفه های است که می تواند در شکل گیری و تکمیلِ معنای یک اصطلاح، بیت و حتّی یک اثر نفش آفرینی کند، بهره مندی از نظریه افق معناییِ گادامر می تواند روش مناسبی برای بازخوانیِ مفهوم «آل» باشد. هدف مقاله حاضر این است که از طریق این نظریه، معنای کلمه «آل» را در این بیت شناسایی کند. این پژوهش با بهره مندی از نظریه افق معنایی و نقش فرهنگ بومی در جهانِ زیست مؤلف، واژه آل را در بیت مذکور با روش میدانی بررسی کرده، سپس با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی یافته های خود را با دریافت شارحان مقایسه نموده است. ضمن ادای احترام به تلاش های علمی همه پژوهشگران پیشین، نتایج این تحقیق نشان می دهد شارحان محترم در برداشت های خود به تمام ابعادِ افقِ معناییِ مؤلف توجّه نکرده اند. از این رو برداشتِ آنها کامل به نظر نمی رسد؛ زیرا «آل» در فرهنگ مناطق آناتولی، عروس سیاه چرده و زشتی بوده که خانواده اش به نیرنگ و نفاق، شال سرخی را بر سرش انداخته و به گونه ای که سیاهیِ چهره وی در زیر رنگ سرخ نمایان نمی شده، او را به خانه بخت می فرستادند. مولوی برای انتقال مفهوم زشتِ ریا و نفاق از این باور بومی در بیت مذکوراستفاده کرده است. این مفهوم از طریق افق معنایی گادامر به شکل معنا داری این بیت را زیبا و درک پذیر می کند.
میرزاده عشقی یکی از نمایندگان برجسته و از پیشگامان جریان تجدد ادبی در دوره مشروطیت است که به ضرورت ایجاد تحولات اساسی در این عصر پی برده بود. صراحت لهجه، نکته بینی، جزئی نگری و تحلیل دقیق او درباره دگرگونی های سیاسی و اجتماعی به خوبی مشهود است؛ اما نگرش میرزاده عشقی به پدیده های پیرامونش یکسان و منسجم نیست. بیان مضامین متنوع درباره تجدد، ناهماهنگی در ساختار و مفاهیم شعری، تناقض اندیشی و تعارضات درونی شاعر سبب شده که اندیشه هایش به شکل منسجم و جامعی شناسایی نشود؛ ازاین رو لازم است تا دیدگاه ها و مضامین شعری وی بر مبنای روشی علمی و به طور کامل استخراج و تقسیم بندی شود. پژوهش حاضر باهدف شناسایی مفاهیم تجددگرایی در اشعار میرزاده عشقی، می کوشد به این پرسش پاسخ دهد که مؤلفه های تجددگرایی در دیوان اشعار میرزاده عشقی کدام است؟ این تحقیق ازجمله پژوهش های کیفی است که با روش «راهبرد داده بنیاد» انجام شده است. در این روش پس از گردآوری داده های کیفی، مفاهیم مرتبط شناسایی و دسته بندی شده است. در پایان، با مقایسه و سنجش داده ها، مفاهیم و مقوله های تجددگرایی شامل 62 مفهوم در قالب 11 مقوله طراحی و تنظیم گردید. مقوله ها عبارت اند از: تحولات اجتماعی، امور سیاست داخلی، امور سیاست خارجی، مسائل اداری و دولتی، مسائل اقتصادی، مسائل علمی و آموزشی، مسائل نظامی و امنیتی، مسائل اعتقادی و مذهبی، تحولات زبانی و تحولات واژگانی که مقوله «امور سیاست داخلی» و «تحولات اجتماعی»، با 12 بار تکرار بیشترین بسامد را نسبت به سایر مقوله ها به خود اختصاص داد.
تمثیل در زبان و ادبیات فارسی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. به طوری که بسیاری از شاهکارهای ادب پارسی به زیور تمثیل آراسته است. گل و نوروز اثر فاخر و ارزشمند خواجوی کرمانی نیز از آن بی بهره نمانده، در واقع سراینده ی این منظومه با رویکرد تمثیلی این اثر را آفریده و تمثیل بر کل فضای داستان سایه گسترده است. گاهی در قالب حکایت و گاهی در قالب ضرب المثل. با بررسی و تحلیل نشان دادیم که نوروز: تمثیل سالک، گل: تمثیل معشوق، کشمیری: عارفی که از معشوق نشان دارد، پدر: مادیات و تعلقات، مهر سب حکیم: عقل، دو مرغ سبز: ندای غیبی، سفر: سیر و سلوک، اژدهای سیاه: نفس اماره و کشیش: پیر غیبی هستند. شاعر در پایان حکایات از ضرب المثل و چاشنی عرفان نیز استفاده کرده است.
زندگینامه ژانری است که در حد فاصل بین امر واقع و امر مخیل، بین تاریخ و ادبیات، در نوسان مداوم است و بنابر دلمشغولی های نویسندگانش به این سو یا آن سو متمایل می شود. در دو زندگینامه از منصور حلاج، یکی زندگی حلاج (جلد اول مجموعه مصائب حلاج ) نوشته لویی ماسسینون و دیگری شعله طور نوشته عبدالحسین زرین کوب، می بینیم که نویسنده فرانسوی خود را مقید به نگارش عینیت گرا و علمی کرده است و در مقابل نویسنده ایرانی در اثر خود رویکردی تخیل گرا و ادبی دارد، اما به نظر می رسد که برای آن ها خلق زندگینامه علمی مطلق یا ادبی ناب ناممکن است. مطالعه حاضر نشان می دهد که هر دو نویسنده، برای خلق حقیقت، ناگزیر از به کارگیری عناصری هستند که در ظاهر از آن ها روی گردانده اند. عنوان روی جلد، شیوه فصل بندی، روایت پردازی و نیز ارجاع به متون پیشین از مواردی هستند که پای عناصر ناهمگون با اهداف اولیه نویسنده را به متن می گشایند.