رشد و گسترش سریع ارتباطات، سبب تغییر در سلسله مراتب نیاز به خدمات پستی شده است؛ به گونه ای که به تدریج از ارزش پایین ترین سطوح سلسله مراتب یعنی صندوق های پستی کاسته شده و در مقابل بر اهمیت سطوح بالاتر یعنی مرکز پستی افزوده شده است. از این رو با گذشت زمان، روزبروز بر اهمیت مراکز پستی افزوده می شود. بدیهی است در این رهگذر، مکانیابی بهینه مراکز پستی اهمیت بسیاری داشته باشد. در این پژوهش مراکز پستی مناطق 5 و 6 شهر اصفهان به منظور تعیین میزان کمبودها و نیز مکانیابی بهینه مراکز جدید مورد نیاز، بررسی شده است. نتایج حاصل نشان می دهد مراکز موجود در این مناطق از توزیع نامناسبی برخوردارند و اکثر آنان در مجاورت خیابان های درجه یک شهری قرار گرفته اند که مشکلات متعدد دیگری مانند افزایش هزینه های دسترسی و نیز مشکلات ترافیکی را به وجود آورده اند. بنابراین، در این پژوهش با بهره گیری از فرآیند تحلیل سلسله مراتبی( AHP ) در محیط GIS به منظور پهنه بندی سطح مناطق 5 و 6 برای ایجاد مراکز پستی و نیز استفاده از قابلیت تجزیه و تحلیل های شبکه ( Network Analysis )، در مجموع 10 مرکز جدید مورد نیاز در دوره های زمانی کوتاه، میان و بلند مدت در مکان های مناسب با تعیین شعاع دسترسی 750 متر به منظور رسیدن به استانداردهای مطلوب پیشنهاد شده است. بر این اساس، در دوره کوتاه مدت 2 مرکز، میان مدت 3 مرکز و بلند مدت 5 مرکز در مکان هایی که از طریق تلفیق لایه های در محیط GIS به عنوان مکان های مناسب شناخته شد، تعیین گردید.
حرکت به سمت ایجاد و تحقق شهر خلّاق به دلایل جایگاه شهر به عنوان محل شکل گیری بسترهای جامعه دانایی، اهمیت و محور بودن شهرها در توسعه اقتصادی بسیار ضروری و مهم است. این مقاله با هدف بررسی مؤلفه های شهر خلّاق در محلات شهر سردشت، در راستای حرکت به سوی ایجاد محلات خلّاق تلاش می کند. با توجه به مؤلفه های مورد بررسی، نوع تحقیق، کاربردی و روش بررسی آن توصیفی- تحلیلی است. جامعه آماری 15 محله شهر سردشت و شاخص های تحقیق شامل 20 شاخص شهر خلّاق می باشد. بررسی وضعیت خدمات فرهنگی و چگونگی توزیع و سطح بندی آن ها نشان می دهد که محلات آزادگان و ترمینال به سبب وجود مراکز علمی، بیشترین میزان استفاده از خدمات فرهنگی را به خود اختصاص داده اند و همچنین بالاترین میزان نوآوری و اختراعات و ابداعات در محلات آزادگان و ترمینال با 64 درصد بوده است. در مدل ANP نیز معیار نوآوری بیشترین تأثیر را در حرکت یک محله به سمت محله خلّاق در شهر سردشت داشته است. در این میان شاخص های تعداد مراکز علم و فناوری، تعداد اختراعات به ترتیب با میزان 033/0 و 031/0 بیشترین نقش را در تحقق شهر خلّاق سردشت دارند. همچنین بر اساس مدل TOPSIS، محلات استادیوم و آزادگان در شاخص های مورد مطالعه در بالاترین سطح از نظر میزان خلّاقیت قرار دارند. محاسبات ضریب همبستگی چندگانه نیز روشن کرد که 8/41 درصد از تغییرات تحقق محلات خلّاق شهر سردشت ناشی از بهبود و افزایش به کارگیری مؤلفه های شهر خلّاق است به گونه ای که به ازای یک واحد تغییر در اثر انحراف معیار، معیارهای تحقق شهر خلّاق 652/0 واحد تغییر در تحقق محلات خلّاق شهر سردشت ایجاد می گردد. در نتیجه برای قرارگرفتن هر یک از محلات در مسیر تحقق شهر خلّاق، استراتژی هایی چون تشکیل انجمن نخبگان و اتاق های فکر نخبگان مدیریت شهر، توزیع عادلانه خدمات و امکانات علمی و فناوری، اختصاص مکان هایی به طبقه خلّاق جامعه و قرار دادن امکانات دسترسی به اینترنت برای طبقه خلّاق و سایر شهروندان و ... بسیار تأثیرگذار می باشند.
زمینه و هدف: تشخیص صحیح بیماری اختلال دوقطبی به مهارت و تجربه بالای روان پزشک نیاز دارد و در بسیاری موارد شباهت های موجود در علائم منجر به تشخیص نادرست و حادتر شدن بیماری می شود. هدف این پژوهش استفاده از سیگنال های مغزی در زمینه تشخیص مؤثر این بیماری است.
مواد و روش ها: مطالعه بر روی 12 فرد سالم و 12 فرد مبتلا به اختلال دوقطبی انجام شده است و سیگنال های الکتریکی مغز بر اساس استاندارد 20-10 و به صورت 16 کاناله ثبت شده است. با توجه به نتایج به دست آمده توسط سایر گروه های تحقیقاتی، این مطالعه بر روی سیگنال های الکتریکی کانال های F3، F4، P3، P4، T3، T4، O1 و O2 انجام شده است. دسته ویژگی های انرژی کل سیگنال و انرژی باندهای فرکانسی، فرکانس مرکزی، فرکانس ماکزیمم، ضرایب (AR یا Autoregressive) و توصیف های جورث از سیگنال های دریافتی استخراج شده و بر اساس این ویژگی ها افراد سالم و بیمار از طریق شبکه های عصبی پس انتشار و شعاع مبنا تفکیک شده اند.
یافته ها: در بررسی دقیق ویژگی های استخراج شده می توان مشاهده نمود که ویژگی هایی چون فرکانس ماکزیمم، توان باند theta، تحرک و ضرایب AR مختلف می تواند مرجع مناسبی برای جداسازی گروه سالم از بیمار باشد.
نتیجه گیری: در فرایند تشخیص خودکار، طبقه بندی کننده شعاع مبنا 3/87% و طبقه بندی کننده پس انتشار 7/94% قدرت تفکیک صحیح را دارا می باشند و براساس این نتایج می توانیم با صحت قابل قبولی افراد مبتلا به اختلال دوقطبی را از افراد سالم تشخیص دهیم.
چکیده هدف: هدف از انجام این پژوهش، بررسی رابطه و تأثیر قابلیت های مهارتی کاربران کتابخانه های دیجیتال بر متغیرهای مرتبط با رفتار راهنمایابی آنها است. روش شناسی: این پژوهش به روش ترکیبی انجام شده است. در این پژوهش، با استفاده از روش نمونه گیری هدف مند طبقه ای، 38 نفر از دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه فردوسی به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند و از ابزارهای مختلفی همچون پرسشنامه، پروتکل بلنداندیشی و نرم افزار مورائه برای گردآوری و تحلیل داده ها استفاده شد. یافته ها: یافته های پژوهش بطور کلی نشان داد که در مدل تحلیل مسیر، سواد اطلاعاتی نسبت به سواد رایانه ای متغیر قوی تری بوده و توانسته رابطه و تأثیر بیشتری بر متغیرهای مرتبط با رفتار راهنمایابی بگذارد. داده های روش تحلیل مسیر همچنین تأیید کرد که سواد رایانه ای و سواد اطلاعاتی تأثیر معکوسی بر فراوانی موقعیت های راهنمایابی و همچنین فراوانی استفاده از منابع راهنما گذاشته اند. همچنین سواد اطلاعاتی در رقابت با متغیر سواد رایانه ای موفق شده به تنهایی تأثیر معکوسی بر فراوانی تقاضاهای راهنمایی و کمک شرکت کنندگان در پژوهش بگذارد. نتیجه گیری: یافته ها بطور کلی نشان داد که قابلیت های مهارتی و مجموعه پیش داشته های دانشی شرکت کنندگان نقش مؤثری در کاهش نشانه های راهنمایابی آنها در فرایند اطلاع یابی دارد. از این رو می توان به اهمیت ارائه آموزش ها و عرضه دانش لازم در حوزه سواد رایانه ای و اطلاعاتی به کاربران کتابخانه دیجیتال (به ویژه در همان زمان دچار مشکل شدن در فرایند اطلاع یابی) به منظور کسب مهارت های لازم برای انجام این فرایند و حتی استفاده از منابع و قابلیت های راهنما بیش از پیش پی برد. در پایان مقاله نیز پیشنهاداتی به منظور ارتقاء وضعیت منابع و قابلیت های کتابخانه های دیجیتال با توجه به قابلیت های مهارتی متفاوت کاربران این پایگاه های اطلاعاتی ارائه شده است.
فقه تربیتی یکی از عرصه های جدید نوظهور در تربیت پژوهی است که دستورکار خود را به «تعیینِ باید ها و نبایدهایِ شرعیِ رفتارهای مربیان و متربیان و دیگر عوامل انسانی دخیل در عملِ تربیتی»، اختصاص داده است. این فکر، که به مرور بر آثار و ادبیاتِ آن افزوده می شود در هیبتِ دانش میان رشته ای خود را عرضه کرده و لازم است با نگاه درجه دو و از سنخ فلسفه مضاف، مورد واکاوی قرار گیرد. هدف این نوشتار طراحی «فلسفه علمِ فقه تربیتی» است. برای این منظور در ابتدا الگویی از مسائلِ «فلسفه علمِ فقه تریبتی» طراحی، و مطابقِ آن، مجموعه بررسیهایِ عقلی و فرازین در مورد این علم در سه محور دسته بندی شد: 1. مسائلِ هویت شناختیِ این علم 2. مسائلِ فرامسئله ای این علم 3. مسائلِ پیرامونی این علم. این نوشتار که خود را گامی اولیه در این مسیر تلقی می کند در روند پژوهش پیشنهادهایی از سنخِ تأسیسِ عرصه های مطالعاتی جدید نیز ارائه کرده است.
حق والدین بر تربیت کودک از حقوق به رسمیت شناخته شده در فقه امامیه، نظام حقوقی ایران و نیز اسناد حقوقی بین المللی است. گستره ی اعمال این حق نیز مانند بسیاری از حقوق انسانی مطلق نبوده و محدودیت هایی قانونی بر آن وارد می شود. در این پژوهش ابتدا «مبانی حق والدین بر تربیت کودک» از منظر فقه امامیه و سپس جایگاه آن در حقوق داخلی ایران و اسناد بین المللی بررسی خواهد شد؛ بعد از آن مهم ترین اقسام محدودیت های وارد بر حق والدین بر تربیت کودک از منظر فقه امامیه، نظام حقوقی ایران و نیز اسناد بین المللی بررسی شده است. این محدودیت ها در این تحقیق به دو دسته ی اصلی یعنی «محدودیت های ناشی از تزاحم با حقوق جسمانی کودک» و «محدودیت های ناشی از تزاحم با حقوق معنوی کودک» تقسیم شده است. بحث «تنبیه بدنی کودک» ذیل دسته ی اول و مباحثی چون «حق کودک بر حریم خصوصی» و «حق کودک بر داشتن آزادی بیان و عقیده» ذیل دسته ی دوم بررسی خواهند شد.
در این نوشتار ضمن تعریف و تبیین بحث اسراف و هزینهفرصت به بررسی و تبیین رابطه و موضوعشناسی بحث اسراف با هزینهفرصت پرداخته و در صدد پاسخ به این مسأله برمیآید که در موارد تزاحم هزینهفرصت و اسراف، مواردی که هزینه فرصت اجتناب از اسراف بیشتر از هزینه اسراف باشد، انتخاب بهینه کدام است؟ و تکلیف شرعی مدیر مسلمان چیست؟ جواب این مسأله را با تبیین مسأله اسراف اینگونه میتوان بیان داشت که اساسا نهتنها بین این دو تزاحم نبوده بلکه ازآنجا که هزینهفرصت امری عقلایی است ابزاری جهت موضوعشناسی و مصداقشناسی اسراف میباشد و میتواند به عنوان ملاکی برای شناخت مصادیق اسراف محسوب گردد و از این جهت میتوان حد بهینهای برای ریخت و پاش در ادارات قائل بود که فراتر از آن اسراف محسوب میشود.
فرضیّ? پلورالیسم دینی جان هیک تلاشی است که وی از درون سنّت مسیحی برای تبیین رابط? مسیحیّت با دیگر ادیان جهان صورت داده است. ادّعای اصلی هیک آن است که هم? ادیان از ارزش معرفتی یکسانی برخوردارند و هم? آن ها در راهنمایی پیروانشان به سمت رستگاری نهایی موفّق عمل میکنند. هیک برای تبیین و توجیه ادّعای خود ابتدا باید در مقابل ناواقع گِرَوان از واقع گروی گزاره های دینی حمایت، و سپس در مقابل شمول گروان و انحصارگروان از تفسیر پلورالیستیِ مسئل? تنوّع ادیان دفاع کند. امّا به نظر میرسد که مدل پلورالیسم دینی هیک دچار تعارضات درونی بسیاری است که بیان آن ها هدف اصلی این مقاله است. به این منظور، به بیان سه دسته از انتقادات وارد بر این مدل اشاره خواهد شد: نخست انتقاداتی که به ناکثرت گروانه بودن این مدل اشاره دارند، دوم انتقاداتی که به عدم امکان پذیرش این مدل در سنّت مسیحی میپردازند، و سوم انتقاداتی که از ناکارآمدی این مدل در دستیابی به اهداف از پیش مشخّص شده پرده برمیدارند.
اهداف: آموزگاران غالباً در مورد یادگیری مبتنی بر وب (WBL) بهعنوان ماهیتی منفرد یا گروهی از فعالیتهای مشابه با اثرات همگون صحبت می کنند. این مرور سیستماتیک، ناهمگونی بزرگی در میان نتایج مطالعات فردی نشان می دهد. 266 مطالعه در مورد مقایسه مداخله WBL با فعالیت های آموزشی دیگر شناسایی شدند. هدف این مطالعه، شرح گوناگونی در شکلها، روش های آموزشی و قالبهای ارایه مطلب در WBL بود.
نتیجهگیری: تقریباً در همه دورهها (89%) از متن نوشتاری و در 55%، از چندرسانها استفاده شده بود. در مجموع، 32% ارتباطات برخط توسط پست الکترونیک، مباحثه سلسلهوار یا کنفرانس ویدیویی و 9%، اجزای همزمان بود. 24% آمیزهای از آموزشهای مبتنی بر وب و غیرمبتنی بر رایانه بودند. 77% دورههای مبتنی بر وب، روش های آموزشی را (به غیر از متن بهتنهایی) برای ارتقای فرآیند یادگیری بهکار گرفتند. روش های آموزشی رایجتر (هرکدام تقریباً در 50% دورهها مورد استفاده قرار گرفتند)، نمونههای بیمار، سئوالات خودارزیابی و بازخورد بودند. آموزگاران و محققان نمیتوانند با WBL به عنوان ماهیت منفرد برخورد کنند. روش های آموزشی و شکلهای بسیار متفاوتی برای آموزشدهندگانِ WBL در دسترس است. محققان باید در مورد اینکه چه موقع از طرحهای ویژه WBL استفاده کنند و چگونه آنها را بهطور موثر مورد استفاده قرار دهند، مطالعه کنند.
افلاطون در محاوره منون مسأله معرفت شناختی «امکان تحقیق» یا تعلیم و تعلّم را مطرح می کند که نزد اهل فن به پارادوکس منون یا تحقیق مشهور است. طبق این پارادوکس، ما آدمیان یا چیزی را می شناسیم یا نمی شناسیم؛ لیکن در هر دو صورت، امکان تحقیق و پژوهش منتفی است. افلاطون در محاوره نامبرده، معضل را با قول به نظریه «معرفت، یادآوری است» می خواهد حلّ کند. ارسطو نیز با پارادوکس منون روبرو بوده و کوشیده است در کتاب تحلیلات ثانی (برهان) آن را از راه تفکیک میان شناخت به نحو کلّی و شناخت به نحو جزئی، حلّ نماید. فارابی از جمله در کتاب الجمع بین رأیی الحکیمین به پارادوکس منون پرداخته و سعی کرده است به رفع اختلاف میان دیدگاه های افلاطون و ارسطو بپردازد. نوشته حاضر ضمن توضیح پارادوکس تحقیق، می کوشد تا هم تلّقی فارابی از راه حلّ های افلاطون و ارسطو را تبیین نماید و هم چگونگی جمع میان آراء آن دو را نزد خود فارابی، بررسی و تحلیل کند. نتیجه گیری اجمالی ما چنین است که فارابی با تکیه بر جوهره نظریه یادآوری (= معرفت)، تفسیر پرسش و پاسخهای سقراط در محاوره فایدون به عنوان استشهاد افلاطون بر مسأله خودش و بی توجهّی افلاطون به دلایل بقای نفس (و وجود قبلی آن)، توانسته است به جمع میان آراء افلاطون و ارسطو در خصوص پارادوکس منون دست یازد.