پژوهش حاضر کاربرد رسانه ها را در آموزش درس عملی فوتبال به منظور کاهش ساعات حضور دانشجویان در کلاس های عملی رشته تربیت بدنی نظام آموزش از راه دور با حفظ کیفیت آموزشی مورد مطالعه قرار داده است جامعه آماری تحقیق را 150 دانشجوی پسر رشته تربیت بدنی نظام آموزش از راه دور ایران که در سال 77 وارد دانشگاه شده بودند تشکیل می دهند که پس از همسان سازی بر اساس شاخص های قابل اندازه گیری سن و وزن و قد و امتیاز آزمون عملی ورود به دوره کارشناسی 60 نفر به طور تصادفی برای نمونه تحقیق انتخاب و به دو گروه سی نفره تجربی و شاهد تقیسم شدند گروه تجربی درس فوتبال را در نیمسال اول تحصیلی 81-80 از طریق فیلم آموزشی و گروه شاهد درس مذکور را به شیوه مرسوم و آموزش حضوری آموزش دیدند در پایان دوره آموزشی هر دو گروه در شرایط یکسان و با مواد آزمونی یکسان مورد ارزیابی قرار گرفتند ابزار و وسایل اندازه گیری شامل پرسشنامه اطلاعات فردی به منظور شناخت نسبی وضعیت فیزیکی و سوابق فعالیت های ورزشی آزمودنی ها و نمرات پایان دوره آموزشی بود اطلاعات مورد نیاز به وسیله آمار توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل شد همچنین میانگین نمرات گروه های تجربی و شاهد با استفاده از آزمون T استودنت و با نرم افزار SPSS V.10 مقایسه گردید که نتایج تحقیق نشان می دهد اختلاف بین میانگین نمرات گروه تجربی 74/8=X1 از گروه شاهد با میانگین 34/7=X2 در حد 5%=a از نظر آماری معنی دار است بر این اساس می توان گفت درس فوتبال را می توان از طریق شیوه آموزش از راه دور و با کمک وسایل آموزشی و با کاهش ساعات حضوری و بدون افت کیفیت آموزشی آموزش داد
هدف از اجرای این تحقیق بررسی و مقایسه آثار دو برنامه بیش تمرینی قدرتی و استقامتی روی تغییرات فیزیولوژیکی و بیوشیمیائی مردان جوان ورزشکار بوده است بیش تمرینی عارضه ای است که موجب کاهش عملکرد ورزشکار شده و تغییرات فیزیولوژیکی بیوشیمیائی ایمونولوژیکی و روانی متعددی را به وجود می آورد در طی سال های متمادی متخصصان و پژوهشگران سعی و تلاش کرده اند که با تعیین برخی شاخص های فیزیولوژیکی و بیوشیمیائی در تشخیص زود هنگم این عارضه قبل از کاهش در عملکرد ورزشکار کمک کنند نمونه آماری این تحقیق را 39 نفر از دانشجویان ورزشکار و غیر ورزشکار دانشگاه اراک که در سال تحصیلی 80-79 مشغول به تحصیل بوده اند تشکیل میدهند نتایج تحقیق حاضر نشان داد که برنامه بیش تمرینی قدتری موجب افزایش معنی داری در غلظت هورمون تستوسترون پلاسمای خون ونیز توان بی هوازی ورزشکاران قدرتی گردید از طرفی در غلظت هورمون کورتیزول کاهش معنی داری نشان داد همچنین متعاقب اجرای برنامه بیش تمرینی استقامتی غلظت هورمون تستوسترون کورتیزول و توان هوازی بیشینه کاهش معنی داری نشان داد
پس از چندین دهه سیطره نظریه مالی نوین در توضیح و تبیین عملکرد سرمایه گذاران بر پایه مفروضاتی همچون رفتار منطقی سرمایه گذاران و فرضیه بازار کارا، به دلیل وجود شواهد تجربی غیر قابل تبیین با مدل های رایج مالی رفتاری با بکارگیری دانش روانشناختی، علوم اجتماعی و انسان شناسی تلاش کرده تا رفتار سرمایه گذاران را بهتر توضیح دهد. هدف اصلی این پژوهش آن است که رفتار سرمایه گذاران را نسبت به اعلام پیش بینی های جدید سود مورد بررسی قرار داده و با استفاده از نظریه چشم انداز کانمن و تورسکی(Kahnman,Tversky;1979) ، به این پرسش پاسخ دهیم که آیا سود اعلام شده قبلی می تواند به عنوان یک نقطه مرجع در نظر گرفته شود؟ به منظور انجام این پژوهش، رفتار بازار سرمایه نسبت به اعلامیه های منتشره سود هر سهم در سایت رسمی بورس اوراق بهادار در طی سالهای 1385 تا 1390 در یک دوره زمانی سه روزه قبل و پس از انتشار اعلامیه با استفاده از روش رگرسیون های سریالی مورد بررسی قرار گرفته است. روش انجام این پژوهش با محاسبه بازدهی شرکتها پس از انتشار اعلامیه های سود افزایشی و کاهشی می باشد که در این راستا نخست بازدهی شرکت از اثر متغیرهای مداخله گر خالص سازی شده و سپس بصورت تجمعی مورد بررسی و آزمون قرار گرفته است. نتایج نشان می دهد که واکنش سرمایه گذاران نسبت به تغییرات سود افزایشی و کاهشی هر سهم متفاوت است و این رفتار توسط تابع ارزش کانمن و تورسکی قابل تبیین و توضیح است.
مرتبة ذات الهی پیچیده ترین اعتبارات عرفانی است؛ مرتبة اطلاق مقسمی که حتی حمل واژه های مقام، مرتبه، اعتبار عرفانی، و اطلاق بر آن محل تردید است. دربارة وجود لابشرط مقسمی دو اختلاف وجود دارد؛ یکی اختلاف میان فلاسفه و عرفا و دیگر اختلاف میان خود عرفا. اختلاف میان فلاسفه و عرفا در این است که این مرتبه صرفاً از معقولات ثانیة فلسفی است و مابه ازای خارجی ندارد، چنان که فلاسفه معتقدند یا حقیقه الحقایق است، آن چنان که عرفا باور دارند. اختلاف میان عرفا نیز در تبیین «لا اسم و لا رسم له» و شرایط و لوازم حمل و سخن گفتن در این مقام است. برخی معتقدند هر حملی حتی حمل اطلاق، وجود، وحدت، وجوب، و بساطت بر این مقام نادرست است، چنان که سلب آن نیز نادرست است و دربارة این مقام فقط سکوت سزاوار است. این گروه در این مقام سخنان به ظاهر تناقض آمیزی مطرح می کنند. برخی نیز معتقدند تعبیر «لا اسم و لا رسم له» به این معنا نیست که امکان اشاره به آن مقام با لفظی از الفاظ و اسمی از اسما انکار شده باشد بلکه فقط اگر حملی منجر به تعین در مقام ذات شود، نادرست خواهد بود. در این مقاله ضمن تحلیل آرای مختلف، به این نتیجه خواهیم رسید که حتی حمل برخی محمول ها همچون اطلاق مقسمی، وجوب، و وجود نیز منجر به تعین در مقام ذات می شود و با « لا اسم و لا رسم له»، به علت مشروط بودن انتزاع از حاق ذات به احاطة علمی و نیز مساوی بودن معقول ثانی با معلوم بودن و متعین و محدودبودن به حدود فهم، قابل جمع نخواهد بود. فرضیة پیشنهادی نویسندگان این است که دستگاه منطقی معرفت شناختی ارسطویی توان تبیین و توجیه حکم ناپذیری مقام ذات را ندارد، لکن این به معنای توجیه ناپذیری مطلق آن نیست و نمی توان از آن خردستیزی یافته های عارفان را نتیجه گرفت. همچنین عرفان هیچ الزامی برای کوتاه آمدن در برابر دستگاه منطقی معرفت شناختی ارسطویی ندارد و می تواند در تبیین و توجیه عقلانی منطقی نظریات خود، فارغ از این پارادایم، دستگاه های منطقی معرفت شناختی دیگر را نیز محک بزند
اخلاق گفتاری از مهم ترین ویژگی های جامعه مطلوب اخلاقی است که مرهون عوامل بسیاری ازجمله عوامل فرهنگی و اجتماعی است. در این بین رادیو به عنوان رسانه شنیداری نقش کلیدی در این زمینه دارد. در این رسانه عوامل انسانی مستقیم و غیر مستقیم شامل تهیه کنندگان، نویسندگان، گزارشگران، گویندگان، مجریان، کارشناسان و دیگر عوامل مؤثر در برنامه های تولیدی و زنده رادیو می توانند گام های مؤثری در این زمینه بردارند. اخلاق حرفه ای رسانه اقتضا می کند عوامل دست اندرکار به ویژه سیاستگذاران کلان در رادیو با آموزش و آگاهی بخشی اخلاق گفتاری در این رسانه ضمن دانستن مصادیق رذایل و فضایل اخلاق و ادب گفتار در رادیو و با تأکید بر اخلاق رسانه ای بتوانند زمینه بهبود شرایط موجود و رسیدن به نتایج و اهداف اخلاقی مورد نظر را فراهم آورند. چالش ها و تعارضات اخلاقی در این حوزه نیز حائز اهمیت است. اینکه آیا عوامل رادیو جهت جذب مخاطب یا حقیقت گویی می توانند برخی ملاحظات اخلاقی مثل عدم اشاعه فحشا و یا مزاح و شوخی غیر مشروع را نادیده بگیرند و اقدام به تولید محتوی کنند مصداق و نمونه ای از این چالش هاست.
هدف: هدف اساسی پژوهش حاضر، بررسی جامعه شناختی عوامل موثر بر مطالعه غیر درسی در شهر اهواز است. پژوهش حاضر از میان عوامل مختلف، بر نقش انواع سرمایه(سرمایه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) بر میزان مطالعه افراد تاکید دارد. روش: جامعه ی آماری این پژوهش کلیه ی ساکنان شهرستان اهواز است که بین سنین 15 تا 70 سال قرار دارند. از بین آنها 400 نفر با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب گردید. روش تحقیق این پژوهش، پیمایش بوده و داده ها با استفاده از ابزار پرسشنامه گردآوری شدند. تجزیه و تحلیل داده ها نیز با نرم افزارspss16 انجام شد. یافته ها: نتایج توصیفی نشان داد که میزان مطالعه در بین جامعه مورد تحقیق در حد پایینی است. 43 درصد افراد فاقد مطالعه آزاد در طول هفته هستند. و تنها 25/1 درصد بیشتر از 4 ساعت مطالعه در هفته را گزارش داده اند. نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون نیز حکایت از آن دارد که بین هر سه نوع سرمایه یعنی سرمایه فرهنگی و ابعاد آن(فرد، خانواده و محیط) سرمایه اقتصادی و سرمایه اجتماعی، با میزان مطالعه رابطه معنادار و مثبت وجود دارد. بدین معنا که افرادی که دارای میزان بالاتری از سرمایه ها هستند، بیشتر از سایر افراد به مطالعه می پردازند. نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشانگر آن است که متغیر های مستقل قادر به تبیین39/0درصد از واریانس مطالعه هستند. ارزش/اصالت: امروزه مصرف کالای فرهنگی خصوصا کتاب و سایر کالای خواندنی نظیر روزنامه و مجلات، عاملی موثر در تسریع فرایند توسعه اجتماعی و فرهنگی جوامع است. اما همانگونه که نتایج پژوهش حاضر نیز نشان می دهد میزان مطالعه در جامعه ایران که جامعه ای در حال توسعه محسوب می گردد، بسیار اندک است. بر این اساس شناخت عواملی که در ایجاد و تداوم چنین پدیده ای موثرند از اهمیت بسزایی برخوردار است. نتایج این پژوهش می تواند به مسؤلان نهادهای فرهنگی کشور کمک می کند تا با شناخت کافی از عوامل مؤثر بر مطالعه، در جهت ایجاد و تقویت فرهنگ مطالعه و خروج از تنگناهای موجود در این حوزه، گام بردارند.
عوارض از مهم ترین منابع درآمدی دولت و نهادهای عمومی است که به سبب فراوانی مصادیق آن در نظام حقوقی کشور و موضوعات مطرح در این زمینه، در سال های اخیر موضوع برخی پژوهش ها قرار گرفته است. در این میان بحث صلاحیت وضع عوارض و اصول حاکم بر وضع آن از مباحث مهمی است که کمتر مورد توجه صاحب نظران قرار گرفته است. حاکمیت قانون ایجاب می کند که صرفاً مراجع ذی صلاح بتوانند عوارض وضع کنند و اصول حقوقی موجود در این زمینه رعایت شود. در قانون اساسی ایران سخن از وضع عوارض و اصول حاکم بر آن به میان نیامده است؛ اما دیوان عدالت اداری در آرای متعددی که در زمینه ی عوارض صادر کرده، اصولی همچون اصل قانونی بودن، صلاحیت، رعایت تشریفات قانونی، عطف به ماسبق نشدن قوانین و تصمیمات اداری، رعایت موازین شرعی، تناسب، عدم وضع عوارض مجدد و عدم تضییق و توسیع قانون را مورد نظر قرار داده است. موضوعی که این پژوهش با روشی توصیفی- تحلیلی و با استفاده از قوانین و مقررات موجود و آرای هیأت عمومی دیوان عدالت اداری بدان پرداخته، اشاره ای مختصر به مراجع صالح وضع عوارض در نظام حقوقی ایران و بررسی و تدقیق در اصول حاکم بر این عمل در پرتو آرای دیوان عدالت اداری است.
ضرورت هم افزایی رشته های پزشکی و غیر پزشکی، از جمله مقولات بین الاذهانی در میان بیشتر اصحاب جامعه شناسی است؛ کارآمدی رویکردهای سلامت و درمان، مشروط به پاسداشت سایر وجوه انسان، مزید بر ابعاد زیستی و ذیل مفهوم «انسان یکپارچه» است. امر مذکور متضمن اتخاذ رویکردهای بین رشته ای و کاربست انواع فلسفه مضاف در روند جامعه پذیری کنشگران نظام سلامت خواهد بود، زیرا پرداختن به مضامین فرازیستی، در شرایط غلبه پارادایمی پوزیتیویسم، امری قریب به محال می نماید. براساس فرض اصلی مقاله، در صورت در نظر گرفتن الگوی زیست پزشکی، به منزله یک وجه خاص از معرفت قدسی، انتظار می رود «حاشیه ای شدن اخلاق در پزشکی»، که آسیب هایی نظیر «تقلیل طبابت از حکمت به فن»، «پزشکی سازی جامعه» و «کالایی شدن خدمات» از مهم ترین مصادیق آن هستند، به نحو مؤثری برطرف گردند. رفع پیامدهای مترتب بر محوریت بلاوجه رویکرد زیست پزشکی، منوط به ارائه صورت بندی جدید علوم پزشکی و علوم انسانی در وحدتی فراگیر با یکدیگر است. اصلاح آن دسته از ساختارهای آموزشی که بر پایه جدایی شاخه های علوم از یکدیگر تکوین یافته اند، نقطه شروع اصلاحات در این باره خواهد بود که در قالب یکپارچه سازی نظام آموزش عالی محقق می شود. مقاله حاضر، بر مبنای تقابل فکنی میان «ترجیحات تخصصی در پارادایم زیست پزشکی» و «نیازهای فرازیستی انسان»، می کوشد از طریق تحلیل محتوای داده های کیفی، علاوه بر شناسایی مضامین مربوط، برداشت های تفسیری را با محوریت فرضیه مذکور، از طریق تأکید بر همبستگی اندامواره میان علوم پزشکی و علوم انسانی ارائه نماید.