حکمت خالده معرفتی است که همیشه بوده است و در قلب تمام سنن و ادیان وجود دارد و دارای خصیصه ای جهان شمول است و همین خصلت، پیروان این مکتب فکری را به دنباله روی از وحدت متعالی ادیان هدایت کرده است.
پیروان این مکتب فکری بر این عقیده اند که این معرفت، قابل دسترسی برای عقل شهودی است و با توجه به اینکه در قلب تمام ادیان و سنن وجود دارد، دسترسی به آن از طریق همان سنن و وسایلی میسر است که از منبع الهی و ذات الهی - که آفریننده هر سنتی است و آنها را مقدس ساخته است - نشات گرفته باشد.
پیروان مسلمان حکمت خالده، این سنت را همان سنت الاولین می دانند که هیچ گاه دچار تغییر و دگرگونی نمی شود و در همه زمانها و در نهاد همه انسانها به ودیعه گذاشته شده است. حکمت خالده دارای مبانی وجودشناسی، انسان شناسی و اخلاقی است که دارای شاخه ها و انشعاباتی نظیر علوم مقدس، شامل: کیهان شناسی، ریاضی، هندسه، زبان نمادین، طب، موسیقی و دیگر هنرهای سنتی است.
در بطن حکمت خالده، مابعدالطبیعه محض نهفته است و این مابعدالطبیعه از نگاه حکمت خالده همان معرفتی است که تزکیه می کند و ضمیر انسان را به نور زینت می دهد و به گفته دکتر نصر این همان عرفان است که در قلب حکمت خالده وجود دارد.
اکنون می توان دیکانستراکشن را جزیی لاینفک از تاریخ، تئوری و تجربه معماری دانست. در حدود بیست سال پس از انتشار نخستین کتاب های فلسفی ژاک دریدا، ایده ها و اندیشه های وی توسط معماران و منتقدان معماری مورد توجه قرار گرفت و به مدت یک دهه از اواخر دهه 1980 تا اواخر دهه 1990 با اشتیاقی فراوان در دنیای معماری دنبال شد. مقاله حاضر به تبیین ریشه های "دیکانستراکتیویسم" در فلسفه، هنر و معماری و بررسی تاثیر دیکانستراکشن بر روند دگرگونی های معماری معاصر غرب اختصاص دارد. به این منظور با ارائه بعضی از تعاریف مربوطه، مساله اصلی دیکانستراکشن از طریق ارجاع به ژاک دریدا و مفسران درجه اول آن مورد معرفی و بررسی قرار گرفته است. این امر که لازمه درک مناسبت تسری و کاربرد دیکانستراکشن در معماری است، در ادامه با ملاحظه اختصاصی آن در هنر و معماری، ریشه ها و پشتوانه های هنری و معماری دیکانستراکتیویسم با ارائه نمونه های مرتبط دنبال می شود. در نسب شناسی دیکانستراکتیویسم تعدادی از جنبش ها و گرایشات هنری و معماری اوایل قرن بیستم شامل "دادائیسم"، "دستیل" و "کانستراکتیویسم" در ارتباطی بلافصل قرار دارند. لذا نمونه های معرفی شده با استفاده از روش مقایسه ای مبین همین واقعیت می باشند. در خاتمه مطالب، نکاتی در جمع بندی و در انتهای مقاله، مجموعه یادداشت ها و فهرست کامل منابع ارجاع شده در متن ارائه شده اند.
ابن عربی حقیقت انسان را لطیفه ای ربانی می داند که حق تعالی آن را از روح خود در جسم انسان دمید. این لطیفه همان «قلب» است؛ جوهر نورانی مجرّدی که واسطة میان روح و نفس است و انسانیّتِ انسان با آن تحقق می یابد. قلب، رییس بدن و مورد خطاب الهی است، عقلی است که خدا را تعقل می کند و از آنجایی که حقیقت انسان است، قادر به ادراک ذات تمامی اشیاء است و چون به نور معرفت روشن شود، آیینة تجلی همة معارف الهی می گردد. این حقیقت محلِ صور الهی است و هر صورتی را می پذیرد: چراگاه آهوان، دیر راهبان، خانة بت ها، کعبة طواف کننده، الواح تورات و کتاب قرآن.
مرگ، تجربه ای است که در حیطة دیگر تجربیاتِ انسانی نمی گنجد. به همین دلیل، انسان ها در برابر آن، واکنش های متفاوت و گاه متضادی نشان داده و داوری های گوناگونی دربارة آن نموده اند. شعر فارسی در همة گونه های خود، راویِ احساس هایی بوده است که شاعران فارسی در برابر مرگ و زندگی داشته و دارند. در روزگار ما، احمد شاملو، شاعر انسان گرا و متعهدِ معاصر، کسی است که انسان، زندگی و مرگ را به گونه های مختلف، دستمایة شاعریِ خویش قرار داده است. او شاعری است متفکر که خود را در برابر انسان و سرنوشت او مسئول می شناسد. اندیشه درباره زندگی و مرگ، جریانی مداوم در شعر شاملوست که زمینة گفت وگوهای او را دربارة انسان، آفرینش و هر آنچه به انسان و انسانیتِ او مربوط است، فراهم آورده است.
امروزه موضوع برخورد با تغییرات گسترده کلانشهرها به منزله یک چالش اساسی در مباحث برنامهریزی شهری و جغرافیای انسانی مطرح است و بسیاری از کشورهای در حال توسعه بهطور مستقیم و غیرمستقیم با آن مواجهاند. در ایران نیز تغییرات عمده در ساخت کالبدی و اقتصادی ـ اجتماعی شهرهای بزرگ به منزله یکی از مباحث مهم توسعه شهری مطرح و به دلیل وقوع تغییرات اساسی طی سه دهه گذشته اهمیت بیشتری یافته است. پدیده بازساخت شهری بازتاب تغییراتی است که متفاوت از تغییرات جزئی در گذشته، ساخت اقتصادی ـ اجتماعی و کالبدی شهرهای بزرگ را هدف خود قرار داده و تحتتأثیر آن ساخت جدیدی متفاوت با گذشته ایجاد مینماید. بررسیهای انجام گرفته در محدوده شهری شمال غرب شیراز نشان میدهد که تغییرات ایجاد شده در ساخت کالبدی، اقتصادی ـ اجتماعی این محدوده طی سه دهه گذشته ادامه تغییرات گذشته نبوده و به صورت پیشبینی نشده و بدون انطباق با سیاستهای طرح جامع مصوب اتفاق افتاده است. همچنین فرایند تغییرات بازساختی این محدوده تحتتأثیر عوامل بیرونی و درونی چون سیاستهای دولت، اقدامات بخش خصوصی و تصمیمات مدیران محلی قرار داشته است.