هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر فعالیت ورزشی استقامتی و یک دوره بی تمرینی متعاقب آن، بر میزان پراکسیداسیون لیپید (MDA ) و پاسخ دستگاه ضد اکسایشی (FRAP ، اسید اوریک، بیلی روبین و پروتئین تام) بود. بدین منظور 35 سر مـوش نر 3 ماهه به صـورت تصادفی در 2 گروه تمـرین استقامتی (20 n= ) و کنترل (15n= ، بدون هیچ گونه برنامه تمرینی) قرار گرفتند. آزمودنیهای گروه تمرینی به مدت 12 هفته ، هفته ای 3 جلسه، با مدت و شدت مشخص تمرین کردند (از هفته هشتم تا دوازدهم 5 سر موش از آزمودنی های این گروه، بی تمرینی را تجربه کردند تا اثرات بی تمرینی بررسی شود). آزمودنیها به صورت جداگانه در آزمایشگاه حیوانات با شرایط کنترل شده [دما، رطوبت و چرخه روشنایی – تاریکی (12:12 ساعت)] نگهداری شده و از غذای استاندارد موش استفاده کردند. ارزیابی متغیرهای MDA و FRAP به صورت دستی، و ارزیابی سایر متغیرها توسط کیت انجام گرفت. پس از سه مرحله خونگیری [24 ساعت پس از اولین جلسه تمرینی، در انتهای هفته هشتم و انتهای هفته دوازدهم] نتایج حاصل از آنالیز واریانس دو راهه با اندازه گیریهای مکرر نشان داد دو گروه در مراحل مختلف ارزیابی در هیچ یک از متغیرهای مورد نظر با یکدیگر تفاوت معنی داری نداشته اند. اما ، در گروه استقامتی طی زمانهای مختلف اندازه گیری به لحاظ شاخصهای اسید اوریک (000/0P= ) و بیلی روبین (000/0P= ) تفاوت معناداری مشاهده شد. در کل، این تحقیق نشان می دهد یک دوره تمرین استقامتی باعث ایجاد استرس اکسایشی قابل ملاحظه ای (اکسایش لیپید) نشده است، هرچند سازگاریهای نسبی در دستگاه ضد اکسایشی موشها به وجود آمد.
در دو دهه اخیر ریاضیدانان و دانشمندان تحقیق در عملیات جهت رتبه بندی و مقایسه معیارها، شاخص ها و گزینه های متفاوت، تکنیک های کمی زیادی را توسعه داده اند. یکی از جذاب ترین این روش ها روش رتبه بندی ترتیبی جمعی برای مقایسه ارزیابی های ترتیبی گزینه ها بر اساس شاخص هاست که به آن روش ORESTE گفته می شود. در این مقاله از این روش برای رتبه بندی پنج واحد پژوهشی مرکز تحقیقات ICT استفاده می شود. بدین منظور ابتدا داده ها در قالب ماتریس تصمیم گیری گردآوری شده، سپس وزن آنها با روش آنتروپی شانون محاسبه گردیده و اوزان با استفاده از نظرات مدیران آن مرکز بهبود یافته و در نهایت واحدهای پژوهشی مرکز تحقیقات ICT بطور ترتیبی رتبه بندی می شوند.
در بحث مربوط به مدیریت،عوامل انگیزشی به عنوان یکی از شاخصهای اصلی و یکی از متغیرهای تأثیرگذاردراستراتژی سازمانی وکسب موفقیت شغلی است. مطالعه حاضربا هدف پی بردن به رابطه برخی از متغیرهای مورد مطالعه و انگیزه پیشرفت مدیران تعاونیها و شناسایی سهم هرکدام از عوامل با استفاده از روش تحقیق همبستگی و پس رویدادی صورت گرفته است. بر اساس نتایج این مطالعه میتوان با تقویت عوامل انگیزشی وموفقیت در مدیران تعاونیها،آنان را درمحیطهایکاری به منظور تولید بیشتر،کارآفرینی و بالندگیدر تشکلهای تعاونی یاری نمود.تحلیل دادههای حاصلاز مطالعه نشان میدهدمتغیرهای حمایت مالی دولت، پایین بودنمدت زمان دریافت وام، پایینبودن نرخ سود تسهیلاتی، ارتباط عاطفی و درونی اعضاء،بازاریابی مناسب، تجهیزات و امکانات پیشرفته، جوانی اعضای تعاونی و تعدیل در میزان اقساط وام دریافتی با انگیزه پیشرفت و موفقیت مدیران تعاونیها ارتباط معنیداری دارد.
"جدل و کشمکش بین پژوهش هاى کمى و کیفى، سابقه بس دیرینه، حتى قبل از کاربرد آن ها در حوزه علوم اجتماعى دارد به طورى که طرفداران هر یک در تلاش براى اثبات حقانیت دیدگاه خود بوده اند. سیطره پژوهش هاى کمى که چندین دهه به جریان غالب و بلامنازع روش شناسى مبدل شده بود با ظهور جنبش فمینیستى و سایر جریانات اجتماعى و سیاسى، رو به کاستى گذاشت. از همان زمان، شاهد شکل گیرى علایق اولیه به ترکیب روش هاى کمى و کیفى بوده ایم، به طورى که در دهه 1990 با کمرنگ شدن این قطب بندى ها، روش ترکیبى به صورت روشى مستقل در نوع خود مطرح شد.
در مقاله حاضر تلاش بر ان است که ابتدا هر یک از رویکردهاى کمى و کیفى، اجمالاً معرفى شده و نقاط قوت و ضعف آن ها بررسى شود. سپس به تفاوت هاى سه رویکرد بنیادگرایى، وضعیت گرایى و عمل گرایى در خصوص امکان ترکیب روش هاى کمى و کیفى اشاره مى شود و نهایتاً معرفى مختصر رویکرد ترکیبى، مفروضات، شیوه هاى ترکیب، مراحل پژوهش ترکیبى و چالش هاى پیش روى موج نوین روش شناسى، بخش پایانى مقاله را تشکیل مى دهد.
"