فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۱۴۱ تا ۲٬۱۶۰ مورد از کل ۳۰٬۷۰۳ مورد.
منبع:
مطالعات محیطی هفت حصار سال ۱۳ بهار ۱۴۰۳ شماره ۴۷
67 - 90
حوزههای تخصصی:
امروزه نقد یکی از ارکان اصلی رشد و شکوفایی علوم و هنرها در جوامع پیشرفته به حساب می آید. با این وجود در رشته معماری، نقد موضوعی مهجور و بدون سازوکار مشخص باقی مانده است. عدم تلاش کافی برای برطرف کردن ابهام های حوزه نقد معماری نشان دهنده این واقعیت است که "اهمیت و ضرورت" این مقوله به طور صریح و شفاف درک نشده است. بنابراین در این پژوهش، ابتدا با واکاوی معنی "اهمیت و ضرورت" و استخراج مؤلفه های آن، بررسی آراء 100 تن از پژوهشگرانِ منتقد و صاحب نظران داخلی و خارجی نقد معماری در طول سی سال اخیر، با اتخاذ روش تحقیق توصیفی-تحلیلی انجام پذیرفته و سپس به منظور بررسی و تحلیل آراء صاحب نظران منتخب از روش تحلیل محتوای کیفیِ جهت دار و استقرایی استفاده شده که با بکارگیری از نرم افزار2020 MAXQDA، اطلاعات جمع آوری شده کدگذاری و طبقه بندی گردیده است، سپس نتایج تحلیل اطلاعات در قالب 174 خرد مقوله، 41 مقوله و10 ابر مقوله ارائه شده است. در نهایت نتایج این پژوهش بصورت 10 مؤلفه های اصلی اهمیت و ضرورت نقد آثار معماری بر اساس آراء صاحب نظران منتخب از نظر"ارزشمندی موضوع نقد"، "دلایل نیاز به موضوع نقد معماری"، "فواید پرداختن به این مقوله" و "پیامد های کم توجهی به این موضوع" تدوین و سپس بررسی و تحلیل شده است که تحلیل نتایج نشان دهنده بیشترین تاکید صاحب نظران بر مؤلفه "وجود بحران و مشکلات متعدد در حوزه نقد معماری"به عنوان دلیلی بر نیاز مبرم به پرداختن به این مقوله است. علاوه بر این آمار به دست آمده از بررسی پژوهشگران منتقدِ و غیر منتقد حوزه نقد معماری، نشان دهنده کمبود و فقدان شدید منتقدِ حرفه ای معماری در ایران، در مقایسه با غرب و بی توجهی بیشتر به اهمیت و ضرورت این مقوله مهم در داخل کشور است.
گونه شناسی آرایه های تزئینی بازشوهای شهر تاریخی ماسوله (مطالعه موردی: محله ریحانه بر)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نگره بهار ۱۴۰۳ شماره ۶۹
199 - 215
حوزههای تخصصی:
ماسوله یکی از محدود فضاهایی تاریخی و قابل سکونت در کشور ایران است که تداوم هنرهای ایرانی اسلامی در قرون متمادی در آن رایج بوده است. محله ریحانه بر ماسوله دارای گونه های متنوعی از بازشوهای مشبکی است که از الگوهای تزئینی محصورکننده ای ساخته شده اند. هدف پژوهش؛ شناخت انواع بازشوها و آرایه های تزئینی موجود در بازشوهای محله ریحانه بر ماسوله است. سؤال های تحقیق ازاین قرار است: 1- بازشوهای ابنیه تاریخی محله ریحانه بر ماسوله در چندین سطح دسته بندی می گردند؟ 2- چه الگوهای تزئینی در بازشوها بکارگرفته شده اند و میزان فراوانی الگوهای جدید به قدیمی در آرایه های تزئینی بازشوهای محله ریحانه بر چگونه است؟ روش تحقیق به صورت توصیفی- تحلیلی است و شیوه گردآوری اطلاعات به صورت اسنادی و میدانی است. نتایج پژوهش نشان دهنده آن است؛ آرایه های تزئینی بازشوهای محله ریحانه بر به سه روش؛ گره چینی، قواره بری و منبت کاری اجرا گردیده اند. بازشوهای محله ریحانه بر در شش سطح؛ بازشوهای تلفیقی، فاقد سربریه (روزن بالای پنجره)، بازشوهای کتیبه دار فاقد سربریه، سربریه های فاقد طرح حاشیه (تکی)، سربریه های کتیبه ای (تکی) و ارسی دسته بندی می گردند. درمجموع پانزده الگوی تزئینی در بازشوهای محله ریحانه بر بکارگرفته شده اند که از این میان، الگوهای گره شمسه هشت مربع و قواره بری بته و جقه بیشترین الگوهای تکرارشونده هستند. محله ریحانه بر دارای شش الگوی جدید و نه الگوی رایج (اصیل) در ماسوله است.
نقطه نظر/ سرمقاله: سنت جاهلی یا سنت الهی؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۲ بهار ۱۴۰۳ شماره ۴۳
5 - 5
حوزههای تخصصی:
در طول 45 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال مطالبات هویت مدار از سوی جامعه، جریانی که ریشه آن در غرب معاصر کاشته شده بود، به یکی از صحنه گردان های اصلی سیاست گذاری رسمی هنر علی الخصوص در مراکز دانشگاهی تبدیل شده است. این جریان که در ایران توسط سیدحسین نصر نمایندگی می شد، از پیش از انقلاب با مدیریت دفتر فرح پهلوی اقدام به جریان سازی های هنری کرده بود و پس از پیروزی انقلاب شاگردان و وابستگان این تفکر با بهره گیری از زبان دینی و عرفانی سنت گرایان، خود را نماینده مطالبات جامعه دینی ایران معرفی کردند و در خلاء ارزیابی دقیق و کم بها دادن به هنر از سوی مدیریت کشور توانستند تأثیراتی بزرگتر از اندازه علمی و جمعیتی خود بر سیاست گذاری هنر کشور برجای گذارند. حضور تعیین کننده وابستگان این تفکر که اغلب به عنوان صاحب نظر و نه هنرمند شناخته می شوند، در دستگاه های سیاست گذاری و آموزشی کشور، مؤید این نظر است.به ادعای سنت گرایان، اساس اندیشه آنان، مجموعه حقایقی است که شمول تاریخی و جغرافیایی همه گیر دارد. حدود یک قرن پیش رنه گنون فیلسوف فرانسوی این مسلک را ایجاد کرد و سپس توسط کوماراسوامی هنرشناس و حکیم سریلانکایی و شوان، لینگز، نصر، پالیس و... تبدیل به مکتبی در نظریه پردازی و فلسفه هنر شد. مکتب سنت گرایی از دانش مقدس و سنت های معتبر ازلی سخن می گوید و به حقیقتی فراطبیعی، مشترک و جهانی در بطن ادیان اشاره کرده و آن را حکمت خالده یا «جاویدان خرد» نامیده است. روش این مکتب دین شناسی تطبیقی دوران معاصر است و در جهان اسلام با تصوف و عرفان های محلی پیوند برقرار کرده و از سوی دیگر با عرفان شرق دور که متفاوت از ادیان ابراهیمی است، گره خورده است. سنت گرایان در ایران ذیل مباحث هنر و معماری اسلامی به نظریه پردازی پرداخته و با ابداع اصطلاحات حکمت هنر اسلامی، هنر دینی، هنر قدسی و هنر مقدس مطالبی شاعرانه، احساسی و به دور از منطق و استدلال خلق کرده و در امور مسلم اعتقادی و تاریخی، تفسیر خود از هنر و معماری اسلامی را سراسر با رمز و رازهای عجیب و غریب خودبنیاد درآمیخته اند. برخی از سنت گرایان ضمن آشنایی با صورت هنر و معماری اسلامی در سفر به مغرب عربی، مصر، چین و هند به اتکای زمینه هایی که از مسیحیت و یهودیت داشته اند، اسلام را از طریق فرقه های صوفیانه پذیرفتند. چنانکه شوان در الجزایر به طریقت شاذلیه پیوست. بورکهارت در مراکش به اسلام ایمان آورد و به طریقت شاذلیه درقاویه سرسپرد و پس از آشنایی با شوان به سنت گرایان پیوست. گنون پس از آشنایی با آموزه های شرقی با تمرکز بر شرق به سنت، کلیت و نگاه عام در ادیان هندو، مسیحیت، اسلام و بودیسم می پردازد. درواقع این طیف از اندیشمندان با تکیه بر فلسفه و عرفان ادیان بزرگ جهان مانند مسیحیت، اسلام و یهود، آئین های بودا، جین، تائو و شین تو آنها را دارای حقیقت مشترک دانسته و به امر باطنیِ مشترک بین ادیان و آئین ها معتقدند. بدیهی است که سنت های موجود در هر یک از این ادیان و باورها تغییر و تحولاتی داشته و علی رغم نکات مشترک یا جوهر مشترک به زعم سنت گرایان (حکمت خالده) تدریجاً تفاوت هایی شگرف پیدا کرده اند. سنت اسلامی طبق نص قرآن کریم و روایات معتبر و متفاوت از دیگر سنت هاست. چنانچه با دید مثبت به فعالیت سنت گرایان غربی نگریسته شود خطای عمدی چندانی متوجه آنان نیست چرا که با طریقت های صوفیانه و فرقه های مختلف در ممالک دیگر آشنا شده و عرفان شرق دور و هندویی را نیز تجربه کردند و به نوعی به وحدت شکلی ادیان رسیدند و از زاویه هنر و معماری و تقدس گرایی به استناد ظاهر هنرها داستان سرایی کرده اند. اما چگونه می توان پذیرفت که دکتر سیدحسین نصر، مسلمان ایرانی و فیلسوف و عارف به این ادعاهای سراپا عجیب وغریب و گنگ و نامفهوم صحه بگذارد و مُرید شوانِ فرقه گرا و مبدع طریقت مریمیه باشد؟ ادامه روند افکار و آراء سنت گرایان دامن گیر محافل هنری و دانشگاه های هنر و معماری ایران شد و تاکنون درگیر این معضل هستیم. نقد آراء ایشان دریچه ای بر شناخت حقیقت هنر و معماری دوران اسلامی ایران و جهان می گشاید و زمینه برتری منطق و استدلال بر احساسات کور خواهد شد.
بررسی مفهوم نامکان از منظر «مارک اُژه» در عکاسی منظره شهری تهران در دهه 1380(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ثبت شهر از همان ایام آغازین اختراع دوربین عکاسی مورد توجه قرار گرفته بود. از همین رو عکاسی شهری به عنوان سبکی مستقل از عکاسی خیابانی پدیدآمد و با پیشرفت حاصل شده در دوربین های جدید، امکان ثبت مردم در محیط پیرامونشان و چگونگی ارتباطشان با فضاها میسر گردید. سپس، به موازات گسترش شهرهاوشکل گیری فضاهای جدید شهری، مفهومی تحت عنوان نامکان شکل گرفت. تحقیق حاضر تلاش دارد تا پس از کسب شناخت دقیقی از مفهوم نامکان، از منظری نو به تجزیه وتحلیل مجموعه عکس های منظره شهری تهران دردهه ی80 شمسی بپردازد. دراین راستا، نظریه نامکان«مارک اُژه» به منظور مطالعه وتحلیل مجموعه تصاویر مورد نظر استفاده شد.«اُژه» شکل گیری نامکان ها را بازتابی از دنیای معاصر می داند و معتقد است اگر نتوان برای فضایی ویژگی های هویت، ارتباط و وجه تاریخی قائل شد، آن محیط به نامکان تبدیل می شود. برپایه این سه مشخصه بنیادین، تعمق در اندیشه های«اُژه»و بهره بردن از مطالعات تصویری که مسئله نامکان را برمبنای درک«اُژه» بررسی کرده بودند، عوامل سازنده سه مؤلفه یادشده مشخص شد. این پژوهش که پس از انتخاب موضوع با جستجوی کلیدواژه های مربوطه و بررسی و مطالعه مطالب مربوطه در تارنماهای مختلف خارجی و داخلی و فیش برداری از آنها و در نهایت تحلیل و مناسب نگاری متون به انجام رسیده است، تلاش دارد تا ویژگی های تمایز مکان را از نامکان مشخص کند وسپس تعیین کند که چگونه مفهوم نامکان درآثار عکاسان منظره شهری ایرانی نمایان شده است. یافته های پژوهش حاکی ازآن است که ویژگی های نامکان را دربرخی از آثارعکاسان منظره شهری ایران دردهه1380 شمسی که به عکاسی از فضاهایی چون پایانه های حمل ونقل(مترو)و حومه شهر پرداخته اند، می توان سراغ گرفت.
تحلیل ویژگی های صوری و محتوایی نقاشی دوره های کاماکورا و آشیکاگا؛ با تأکید بر آموزه های بودیسم و ذن بودیسم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فرهنگ و هنر ژاپن بسان همه فرهنگ های اصیل، دارای مؤلفه های منحصربه فرد است، اما آن چه ژاپن را از دیگر فرهنگ ها متمایز می کند، دستاورد اصیل آن، در جریان فراز و نشیب ها و مواجهه های تاریخی، دینی و فلسفی است. نقاشی یکی از قدیمی ترین انواع هنر ژاپنی است و شامل طیف گسترده ای از گونه ها است. در نقاشی ژاپن، دوره های کاماکورا و آشیکاگا به دلیل تأثیر مکتب های ذن و ذن بودیسم اهمیت بسزایی دارند. اهمیت این موضوع، ضرورت پژوهشی درباره تطبیق مبانی نظری نقاشی، به لحاظ مضمون و شیوه، مبتنی بر بودیسم و ذن بودیسم را نشان می دهد. هدف از این پژوهش، تبیین ویژگی های صوری و محتوایی نقاشی های قرون ۱۲ تا ۱۶ ژاپن (کاماکورا و آشیکاگا) است. بر این اساس، پرسش اصلی در این پژوهش عبارت است از: ویژگی های صوری و محتوایی در نقاشی کاماکورا و آشیکاگا مبتنی بر بودیسم و ذن بودیسم چگونه است؟ در این پژوهش، روش گردآوری اطلاعات، اسنادی و مشاهده تصاویر و روش تحلیل، فرمی-کیفی است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که قدرت تفکر ذن بودیسم در دوران کاماکورا اولویت هایی چون لزوم پرداختن به مضامین و روایت های مربوط به بودا، بیان اندیشه های دینی و تاکید بر روایت انسانی را ایجاد کرده است. در نقاشی آشیکاگا، قدرت تفکر ذن، عشق به طبیعت، ستایش زیبائی، احساسات و غیره را تقویت کرده است. همچنین این هنر، نتیجه وحدت میان انرژی های معنوی و تجربه عملی است. نمایش فضاهای خالی، سکون و سکوت و تأکید بر موضوعات انتزاعی و غیر واقعی از ویژگی های هنر این دوران است. در نتیجه موضوعات روایی و حتی مذهبی در این دوره کاهش یافته است.
راهکارهای اولویت بندی شده پدافند الکترونیک و پدافند سایبری در شناسایی و مقابله با تهدیدات پهپادی با استفاده از روش تحلیل سلسله مراتبی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شهر ایمن سال ۷ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۶
153 - 169
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف ارائه راهکارهای اولویت بندی شده پدافند الکترونیک و پدافند سایبری برای شناسایی و مقابله با تهدیدات پهپادی به انجام رسیده است. در پژوهش حاضر که از نظر ماهیت، کاربردی می باشد با بهره گیری از روشی ترکیبی پس از یک مطالعه مروری بر روی روش های شناسایی و مقابله با تهدیدات پهپادی، مرسوم ترین این روش ها از جدیدترین منابع شناسایی و ارزیابی گردیدند. در ادامه با بهره گیری از مطالعات کتابخانه ای و نظر خبرگان ، 12 معیار برای رتبه بندی این روش ها احصاء و با روش تحلیل سلسله مراتبی رتبه بندی گردیدند. سپس هریک از روش های شناسایی و مقابله بر اساس معیارهای شناسایی شده بر اساس ویژگی ها و محدودیت های احصاء شده در بخش ادبیات پژوهش برای هریک از روش های شناسایی و مقابله با تهدیدات پهپادی، نمره گذاری گردیدند و با ضرب نمودن امتیازهای بدست آمده در وزن هر معیار، امتیاز نهایی هریک از روش های شناسایی و مقابله با تهدیدات پهپادی حاصل گردید تا از این طریق بتوان آنها را رتبه بندی نمود.در پایان مشخص گردید برای شناسایی پهپادها، بهترین روش بر اساس معیارهای تعیین شده، روش های مبتنی بر سامانه های راداری بوده و برای مقابله با پهپادها، بهترین روش، بهره گیری از پالس الکترومغناطیسی می باشد. همچنین بهره گیری از سامانه های لیزری و ایجاد فریب سایبری برای پهپاد با اختلاف ناچیزی در رتبه بعدی روش های مقابله با تهدیدات پهپادی قرار گرفتند.
شناسایی پیشران های اثرگذار بر آینده فضای سبز شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گفتمان طراحی شهری دوره ۵ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲
97 - 115
حوزههای تخصصی:
اهداف: تغییر شیوه زندگی، ظهور مسایل جدید در عرصه های متنوع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، بروز و تشدید مسایل کالبدی و محیط زیستی در شهرها، مدیریت شهری را وادار می کند تا واکنش هایی مؤثر و فعال نشان دهند. تحولات گسترده در کلان شهر تهران، منجر به توجه بیشتر به زیر ساختهای سبز شهری و فضاهای سبز شهری شده و برنامه ریزی برای مدیریت توسعه و حفاظت عرصه های سبز شهری را در دستور کار خود قرار داده. لذا سیاست توسعه این عرصه یا کاربری در آینده در کانون توجه قرار گرفته است. از این رو این پژوهش با هدف شناسایی پیشران های اثرگذار بر آینده فضای سبز شهر تهران با بهره گیری از پایه فکری آینده پژوهی و آینده نگاری سعی دارد گامی موثر در این مسیر بردارد.
روش ها: مطالعه پیش رو با ماهیت تحلیلی و اکتشافی و بهره گیری از روش پویش محیطی بر اساس مدل STEEP، مطالعه اسنادی، برگزاری جلسات هم اندیشی و توزیع پرسشنامه بین کارشناسان و نخبگان انجام شده است.
یافته ها: در این پژوهش 32 پیشران اثرگذار بر آینده فضای سبز شهر تهران در 6 رسته شامل 3 پیشران در حوزه فناوری، 6 پیشران در حوزه جمعیتی و اجتماعی، 8 پیشران در حوزه زیست محیطی، 6 پیشران در حوزه اقتصادی، 4 پیشران در حوزه سیاسی- نهادی و 5 پیشران در حوزه کالبدی و شهرسازی شناسایی گردید.
نتیجه گیری: نتایج این پژوهش بر اساس اهمیت و تعداد پیشران ها نشان داد؛ به ترتیب محورهای محیط زیست، اقتصادی و اجتماعی نقش اثرگذارتری را در آینده فضای سبز شهر تهران دارند.
بهینه سازی الگوی معماری بوشهر با هدف آسایش بصری و کنترل مصرف انرژی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقش جهان سال ۱۴ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲
21 - 40
حوزههای تخصصی:
اهداف: بهره گیری از عناصر معماری غیرفعال به منظور صرفه جویی در مصرف انرژی و استفاده بهینه از نور روز راهکاری متداول در در معماری سنتی ایران است. عوامل مختلف از قبیل شکل و جهت گیری ساختمان، موقعیت بازشوها، بهره گیری از مصالح بومی و سایه اندازها به عنوان عناصر معماری اسلامی ایرانی در اقلیم گرم و مرطوب شناخته می شود. هدف اصلی این پژوهش ارزیابی کارآمدی و بهینه سازی عناصر معماری در آب و هوای گرم و مرطوب شهر بوشهر با تمرکز بر کنترل مصرف انرژی و بهره مندی از نور طبیعی است.
روش ها: نخست به وسیله منابع کتابخانه ای عناصر اقلیمی مسکونی معماری بوشهر شناسایی شد. سپس در محیط نرم افزار راینو و پلاگین گرسهاپر متغیرهای منتخب به صورت پارامتریک مدلسازی و توسط از ابزارهای انرژی پلاس و رادیانس آنالیز داده های کمی انجام می شود. در نهایت الگوهای بهینه توسط الگوریتم ژنتیک انتخاب و ارائه می شود.
یافته ها: نتایج نشان می دهد با بهینه سازی عناصر معماری به کار رفته در مسکن بوشهر، روشنایی مفید نور روز را تا 96% افزایش و مصرف انرژی را تا 174.1کیلو وات ساعت بر متر مربع کاهش می یابد. در اقلیم گرم و مرطوب علاوه بر اهمیت استفاده از تهویه طبیعی توجه به حداقل جذب تابش خورشید اهمیت فراوانی دارد.
نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد که توجه به مجموعه عناصر معماری غیرفعال مانند استفاده از شناشیر، تناسبات اتاق موقعیت پنجره ها باعث افزایش عملکرد ساختمان می شود. یادگیری از مسکن سنتی بوشهر می تواند راهبردی برای چالش های معماری امروزی، به ویژه مصرف انرژی بالا و تنظیم شرایط محیطی فراهم نماید.
مروری بر گذار از پارادایم تاب آوری اثباتی به گفتمان یکپارچه تاب آوری در حوزه شهرسازی معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: تفکر تاب آوری به عنوان یک مفهوم لغزنده و مملو از فراز و نشیب ها، در دستگاه های فکری مختلف، اصول و مولفه های متفاوتی به خود دیده است، که ادغام رهیافت های نظری، منجر به ابهام در نحوه درک، تفسیر و کاربرد این تفکر گردیده است.هدف پژوهش: هدف پژوهش بررسی سیر تکاملی چارچوب های نظری تاب آوری از گذشته تا حال در دستگاه های فکری مختلف، جهت به دست آوردن درک دقیقی از گفتمان تاب آوری در حوزه شهرسازی معاصر است.روش شناسی: در این راستا مبنی بر پارادایم تفسیرگرایی و با اتخاذ راهبرد استقرایی و با مرور اسناد کتابخانه ای و تحلیل آرای نظری و بهره گیری از روش تحلیل موقعیت، مرور نظام مند مطالعات انتخاب شده (28 متن) به صورت فعالانه با هدف روشن ساختن عناصر موقعیتی به عنوان واحدهای تحلیل انجام شد.یافته ها و بحث: یافته ها گویای آنست که چهار زاویه معرفت شناسی یا چهار نسل از مفهوم تاب آوری قابل تبیین است. نسل اول در ذیل چتر پارادایمی اثبات گرایی، به دوران آغازین ابداع مفهوم تاب آوری در علم بوم شناسی بازمی گردد که با بازخورد بازیابی و حفظ اصالت ارتجاعی سیستم ها شناخته می شود. نسل دوم که در پارادایم پسا اثبات گرایی تبلور می یابد، بر اصل انطباق پذیری تاکید دارد. نسل سوم در پارادایم پراگماتیسم با پافشاری بر آنچه در عمل به کار می آید، برجسته می شود. نسل چهارم نیز، با نگاه برساختی-تفسیری، به تولید و بازتولید فهم خود از تاب آوری می پردازد.نتیجه گیری: هر چند در روند این صورت بندی، سعی شد پتانسیل های هر یک از این نسل های چهارگانه در قیاس با یکدیگر از منظر جهت گیری، مولفه های بنیادین، نقاط تمرکز و سیر تغییرات برجسته شوند، اما چنین به نظر می رسد که در موقعیت فعلی جوامع، بهره گیری از رهیافت نسل چهارم، بیش از سایرین پاسخگوی انتظارات حال و آینده باشد. تکامل مفهوم تاب آوری که از دریچه نسل های مختلف برجسته شد، تعدادی از درس های نوظهور را برای سیاست گذاران شناسایی کرده است که اکنون در حوزه های سیاست گذاری و در مقیاس های فضایی مختلف به کار گرفته می شوند.
کاربرد نقوش جانوران اساطیری در آثار راه یافته به دوسالانه های طراحی گرافیک ایران(سال های 1366 تا 1396 ه. ش)
حوزههای تخصصی:
دوران پس از انقلاب اسلامی ایران، عصر جدیدی در طراحی گرافیک ایران و آثار متنوع این حوزه محسوب می شود. در طی این سال ها، طراحان گرافیک تحت تأثیر فضای اجتماعی بعد از انقلاب اسلامی، رواج کامپیوتر و نرم افزار های گرافیکی و همچنین فرهنگ غرب و آثار گرافیکی آن قرار گرفته و نگاه تازه ای یافتند که به نظر می رسد استفاده از نقوش جانوران اساطیری ایران در آثار گرافیک این دوره کمتر مورد توجه بوده است. بررسی کاربرد نقوش جانوران اساطیری در آثار راه یافته به دوسالانه های طراحی گرافیک ایران، از حیث مطالعات کمّی و کیفی، هدف اصلی این پژوهش است. پرسش این است: نقوش متنوع جانوران اساطیری شناسایی شده در آثار راه یافته به دوسالانه های طراحی گرافیک ایران(سال های 13۶۶ تا 139۶ ه.ش) چگونه بازنمایی شده و در چه رسانه هایی کاربرد داشته است؟ بدین ترتیب آثار حاوی نقوش جانوران اساطیری از دوره های مختلف دوسالانه های طراحی گرافیک تهران و سرو نقره ای استخراج و مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج ارزیابی آثار نشان می دهد که در تمامی رسانه های بررسی شده، طراحی پوستر بیشترین و طراحی وب کمترین کاربرد را داشته اند. همچنین نقش کبوتر بیشترین و نقش گاو بالدار کمترین کاربرد را در بین آثار داشته است. شیوه بازنمایی: در هر رسانه، تکنیک اجرای آثار بیشتر بصورت دیجیتال، رویکرد استفاده از نقوش در همه رسانه ها بیشتر به صورت سمبولیک (کارکردی متفاوت از خود نقش)، ارتباط نقش با موضوع در همه رسانه ها به صورت غیرمستقیم(نمایه) و جایگاه نقش در همه رسانه ها، اصلی و از اهمیت بالایی برخوردار بوده است. روش تحقیق، توصیفی- تحلیلی و شیوه گردآوری اطلاعات کتابخانه ای- میدانی است.
فلسفه تحلیلی و نسبت آن با نظریه های ادبی فرمالیسم و ساختارگرایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در پژوهش های میان رشته ایِ دهه های اخیر، به نسبت میان فلسفه و نظریه های ادبی توجه فراونی شده است؛ با این حال، ویژگی قاطبه این دست از پژوهش ها، مواجهه ی «کلی» و «نادقیق» با «فلسفه» و «نظریه ادبی» بوده است. در پژوهش حاضر با اتخاذ رویکردی میان رشته ای، نشان داده می شود که می توان «نظریه های ادبی» را به دو قسم از نظریه هایی که در تعامل و دیالکتیک با فلسفه «تحلیلی» و «قاره ای» (اروپایی) هستند، تقسیم کرد. نظریه هایی چون واکنش خواننده، پدیدارشناسی، روان کاوی و...، به واسطه رویکرد تفسیری و ذهنی، گرایش به «فلسفه قاره ای» (اروپایی) دارند؛ حال آنکه نظریه هایی چون فرمالیسم، ساختارگرایی و زیرمجموعه های آن، نظیر روایت شناسی و مردم شناسی ساختارگرا، با فلسفه تحلیلی، قرابت و هم پوشانی دارند. مقاله حاضر نشان خواهد داد که فلسفه تحلیلی، به واسطه عناصری چون انضمامیت، عینی گرایی، آزمایش محوری، تدقیق، تکرارپذیری و نتایج ثابت و فاصله گیری از ذهنیت گرایی و نسبی گرایی، با «فرمالیسم روس» و «ساختارگرایی» هم پوشانی دارد و اصطلاحات کلیدیِ نظریه های فرمالیسم (عنصر غالب) و ساختارگرایی (الگوهای مشترک) با نگرش علمی تحلیلی توماس کوهن و اصطلاحات کلیدی او، پارادایم و علم هنجارین، در قرابت بنیادین است.
راهنمای مستندسازی و ثبت اشیا سفالی و سرامیکی در عملیات حفظ و مرمت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ثبت و مستندسازی آثار فرهنگی و تاریخی یکی از مهم ترین مراحل در حفاظت و مرمت آن هاست. بااین حال، این بخش اساسی در بسیاری از موارد، آن گونه که باید، از سوی مرمتگران، موزه ها و مجموعه داران مورد توجه قرار نمی گیرد. این مقاله با هدف آشنایی دانشجویان و کارورزان با اصول پایه مستندسازی سفالینه های تاریخی تدوین شده است. برخلاف منابعی که بر آموزش عکاسی، نورپردازی، یا ترسیم فنی تمرکز دارند، این نوشتار بر ارائه نکات کاربردی و ضروری برای مستندسازی دقیق آثار سفالی در طول فرآیند حفاظت و مرمت متمرکز است . در مستندسازی سفالینه ها، اهمیت ثبت اطلاعات به عنوان گام نخست حفاظت و مرمت مورد تأکید قرار می گیرد. این فرایند شامل ثبت وضعیت موجود شیء، مستندسازی مداخلات انجام شده و فراهم سازی گزارشی جامع برای استفاده های پژوهشی و عملیاتی آینده است. علاوه بر این، در این پژوهش، پیشینه ای از توسعه مستندسازی در حوزه حفاظت و مرمت ارائه شده که نشان می دهد، چگونه این فرایند به یک استاندارد جهانی تبدیل شده است . بخش دیگری از این تحقیق به بررسی مراحل و جزئیات مستندسازی می پردازد، از جمله ثبت ویژگی های فیزیکی، شیمیایی و آسیب شناسی آثار. این فرآیند به حفاظت گران و مرمتگران کمک می کند تا نه تنها عملکردی مؤثرتر و دقیق تر در اجرای پروژه های خود داشته باشند، بلکه اسناد تهیه شده در طول مستندنگاری به عنوان شواهدی معتبر و قابل استناد، امکان بازسازی دقیق تر تاریخچه، تحلیل شیوه های ساخت و فناوری های به کاررفته در تولید اشیای تاریخی را نیز فراهم می آورد. این اسناد همچنین می توانند مبنایی برای پژوهش های آینده در زمینه شناخت و حفظ میراث فرهنگی باشند. این مقاله به دنبال ارتقای دانش و مهارت های مستندسازی است تا متخصصان بتوانند هم زمان با انجام عملیات مرمت، گزارشی جامع، دقیق، و علمی برای آینده تهیه کنند. هدف نهایی، ایجاد بستری برای حفاظت پایدار و پژوهش های ارزشمند در حوزه میراث فرهنگی است .
از میدان بزرگ تا میدان بلدیه؛ بازخوانی تحولات کالبدی-عملکردی در میدان اصلی شهر رشت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اثر دوره ۴۵ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۴)
29 - 53
حوزههای تخصصی:
فضاهای عمومی از اجزای ثابت در ساختار شهرهاست و میدان های شهری یکی از نمونه های آن ها هستند. میدان هایی که می توانند روایت کننده سیر تحولات و تغییرات در یک شهر نیز باشند. میدان اصلی شهر رشت نیز دارای همین ویژگی است و بازخوانی شرایط آن می تواند وجوه جدیدی را از سابقه تاریخی شهر رشت ارائه نماید. این میدان که از نظر مکانی قرابت هایی با مکان میدان شهرداری فعلی دارد موضوع اصلی این مطالعه است. در نگاه اول و در اذهان اغلب مردم این طور تداعی شده که مبدأ پیدایش میدان شهرداری - با توجه به سبک ساختمان های قرار گرفته در آن - مربوط به دوره پهلوی اول است. اصلی ترین دلیل این تصور تخریب عناصر کالبدی و فضایی محدوده مرکزی شهر در سال های پایانی دوره قاجار و به ویژه دوره پهلوی اول بوده است. این تغییر و تحولات تا حدی است که نشانه ای از بناهای دوره های پیشین غیر از اشارات مندرج در کتب تاریخی، نقشه ها، تصاویر تاریخی و نیز سفرنامه ها وجود ندارد. تغییرات و تحولات کالبدی و عملکردی در آثاری مثل آرامگاه استاد ابوجعفر، عمارات دیوانی رشت، تکیه دولت، نقاره خانه و دارالاماره صفوی برخی از موارد قابل اشاره هستند. با این توضیح بررسی و بازخوانی سیر تحولات تاریخی و نظام کالبدی و عملکردی میدان اصلی شهر رشت هدف و ساختار کلی این مطالعه را شکل داده است. در این مقاله سعی شده با بررسی و تحلیل اسناد و مدارک تاریخی و توصیفات سیاحانی که از این میدان دیدن کرده اند، تصویری از وضعیت میدان در دوره های مختلف (علی الخصوص دوره ایلخانی، تیموری و صفوی) ارائه شود. این مطالعه با روش تفسیری-تاریخی به تحلیل تشریحی از رخدادها و توصیفات میدان پرداخته است. در نسبت با وضعیت امروز و در نظام کالبدی، ساخت عمارت هایی با معماری نئوکلاسیک و محدود شدن دسترسی ها و در بحث عملکردی نیز حذف کلی عملکرد مذهبی (تخریب آرامگاه استاد ابوجعفر و عمارت های تکیه دولت و نقاره خانه) از مواردی است که وضعیت اصیل محدوده را دچار تغییر کرده اند.
بررسی نگاره نبرد رستم با دیو سپید در مکاتب تیموری و صفوی با رویکرد روایت شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گستردگی روایت شناسی در حوزه ی تصویر سبب شده تا نتایج به دست آمده از مقایسه متن و تصویر به عنوان دو رویه متفاوت نشان داده شود. ماهیت بیانی و مستقل تصویر از متن شناخت و فهم تصویر را در تطبیق با متن ادبی ضروری نموده استغیره «نبرد رستم و دیو سفید» از رویدادهای شاهنامه بوده که بعدها در مکاتب مختلف نگارگری مانند مکتب تیموری و صفوی به تصویر درآمده است. سؤالی که مطرح است: چگونه می توان این نگاره را با مؤلفه های روایت شناسانه بررسی نمود؟ هدف این تحقیق شناسایی واحدهای روایی پیرنگ، شخصیت پردازی، زاویه دید، درون مایه، زمان و مکان، برجسته سازی و حذف در متن و تصویر این دو نگاره و بررسی شباهت ها و تفاوت های آن ها با یکدیگر است. روش گردآوری توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و با رویکردی روایت شناسانه انجام گرفته است. نتایج حاصل این است که: نقاشی خلق و بازنویسی مجدد متن بوده به گونه ای که این اثر خلق هنری دیگری برای نقاش است. نقاش درحالی که از شعر پیروی کرده اما سبک او نسبت به هر دوره تاریخی و زندگی زیسته اش متفاوت است. اگرچه در متن (شعر) پیوستگی بین واژه ها وجود داشته و داستان گام به گام و بدون تسلسل با توجه به زمانمندی روایت جلو رفته، اما نقاش همواره با محدودیت هایی مواجه است. بر این اساس لحظاتی از متن را به عنوان رستاخیز اثر برجسته سازی و پیام را با تصویر بیان کرده است. با توجه به بررسی های انجام شده، از میان مؤلفه های روایت شناسی مؤلفه حذف و برجسته سازی برای هنرمند از اهمیت بیشتری برخوردار است.
مطالعه و بررسی میدانیِ بازشناسی رنگین نگاره های کوه دمبه اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نگره تابستان ۱۴۰۳ شماره ۷۰
109 - 133
حوزههای تخصصی:
سنگ نگاره، بازنمایشی تصویری از فرهنگ، اندیشه و برهم کنش های گوناگون انسانی-محیطی در عرصه ی زیست بوم است. این هنر از منظر تاریخی، از رایج ترین شیوه های بیان و انتقال پیام جوامع بوده که در قاب ها و دیوار پوش های سنگی-صخره ای بازتاب یافته و به مثابه رسانه، از پیش ازتاریخ تاکنون تولید و بازتولید می شدند. فراوانی و گوناگونی سنگ نگاره ها در اغلب مناطق فلات ایران بر تلاش بیشتر به منظور مطالعه آن ها تأکید دارد؛ بنابراین، شایسته توجه است زیرا اغلب سنگ نگاره ها، در زمان های گذشته و عموماً توسط افراد، گروه ها و در جوامع نانویسا تولید می شدند. با توجه به ایجاد سنگ نگاره ها در موقعیت های سنگی-صخره ای، استان اصفهان از مناطق ویژه در ارائه این نوع باز نمایش های هنری به شیوه رنگین نگاره است. از این منظر، تاکنون جایگاه اصفهان در مطالعات باستان شناسی هنر کمتر شناخته شده است؛ بنابراین سنگ نگاره های کوه دمبه در محدوده ی شهر اصفهان موردپژوهش قرار گرفت. ازآنجا که سن سنجی های دقیق در تعیین زمان ایجاد سنگ نگاره ها وجود ندارد؛ هدف این مقاله به بازشناسی و ادراک موضوعی نقشمایه ها و صحنه های روایی و تجزیه وتحلیل آزمایشگاهی رنگین نگاره های این مجموعه اختصاص یافته است. در راستای این اهداف، سؤالات پژوهش عبارت اند از: 1. رنگین نگاره های کوه دمبه اصفهان دربرگیرنده چه نوع نقوشی هستند؟ 2. شیوه و یا سبک ترسیم رنگین نگاره های کوه دمبه اصفهان چگونه است؟ 3. عناصر تشکیل دهنده رنگدانه مورداستفاده در خلق نقوش رنگی کوه دمبه اصفهان کدم اند؟ 4. رنگین نگاره های کوه دمبه اصفهان در چه دوره ای ایجادشده اند؟ 5. رنگین نگاره های کوه دمبه اصفهان با کدام مناطق ایران و چه نوع داده های فرهنگی قابل مقایسه و بررسی هستند؟ این پژوهش به روش کیفی و کمی و مبتنی بر گردآوری اطلاعات به شیوه کار میدانی، آزمایشگاهی و اسنادی است. نتایج پژوهش، درمجموع چهل ویک نقشمایه شناسایی شد. آن ها به شیوه فیگوراتیو و شبح گونه در سبک های طبیعت گرایانه، واقع گرایانه و انتزاعی صحنه هایی از فعالیت های گوناگون معیشتی فردی و گروهی را نمایش می دهند. بر مبنای مطالعات آزمایشگاهی رنگ استفاده شده در ایجاد عناصر نقشی ترکیبی از اکسید آهن و کلسیت است. به نظر می رسد سنگ نگاره ها توسط فرد یا گروهی مشغول یا آشنا با راهبردهای معیشتی کوچ گری رمه داری، زراعت و صنایع دستی ایجادشده باشند.
بازشناسی ارتباط کوشک با باغ ایرانی از منظر هندسه فرکتال (مطالعه موردی: کوشک های باغ فتح آباد کرمان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
منظر دوره ۱۶ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۶۷
6 - 13
حوزههای تخصصی:
باوجود مطالعات متعددی که بر روی باغ ایرانی صورت گرفته است، بررسی نقش باغ در شکل گیری کوشک به طور تحلیلی چندان مورد توجه نبوده است. در پژوهش حاضر با کمک هندسه فرکتال می توان مشاهده و تحلیل کیفیات معماری را با دقت و تفصیل ریاضی و کمیت پذیری بیشتری همراه کرد. این عمل می تواند برای بازخوانی و بررسی ادراکات بصری در کوشک ها وتشخیص هندسه مفقوده باغ به کمک آید. در این مقاله ارتباط کوشک با باغ با کمک هندسه فرکتال مورد تحلیل و یافته ها مورد بحث و تعمق قرار می گیرد تا از این طریق پیچیدگی های معماری کوشک که متأثر از باغ و طبیعت آن است مورد کندوکاو قرار گیرد. یک باغ تاریخی به نام فتح آباد در شهر کرمان به عنوان مورد مطالعه انتخاب شد. برای تحلیل بُعد فرکتالی از روش شمارش خانه در سه مقیاس برای دو کوشک آن استفاده می شود. یافته ها نشان می دهد که هر چند نماهای مختلف از عناصر معماری متشابه بهره می برند اما دارای بُعد فرکتالی متنوعی هستند که نشان دهنده موقعیت هر نما نسبت به هندسه است و بُعد فرکتالی متغیر در هر طبقه مبین ارتباط متفاوت هر طبقه با محورهای باغ است. همچنین نماهایی که موازی حوض اصلی باغ هستند یا دیدی به آن ندارند بُعد فرکتالی کمتری دارند. هر چند که سطح بازشوی هر نما می تواند به عنوان میزانی برای سنجش ارتباط آن نما با طبیعت استفاده شود، اما بُعد فرکتال نشان داد که نماهای با بازشوی متعدد ارتباط متنوعی با باغ دارند. همچنین تحلیل تزیینات نشان داد در بخش هایی که میزان بازشوها کم است تزیینات نما می تواند متأثر از طبیعت باغ باشد. به طورخلاصه هندسه فرکتال مشخص کرد چگونه باغ و عناصر آن در بخش های مختلف نماها تأثیر دارد.
فضاهای مشاع و کیفیت زندگی: بررسی تأثیرات اجتماعی در محیط های اشتراکی
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی تأثیر روابط اجتماعی ساکنان بر کیفیت زندگی در محیط های مسکونی اشتراکی می پردازد. خانه، به عنوان مکانی برای آرامش و امنیت، نیازمند فراهم کردن نیازهای زیستی و اجتماعی افراد است. در این راستا، روابط اجتماعی در محله ها نقشی کلیدی در ارتقاء رضایت از زندگی ایفا می کند. فضاهای مشاع مانند حیاط ها و فضاهای سبز می توانند به تقویت این روابط کمک کنند و طراحی مناسب این فضاها، به ویژه در مجتمع های مسکونی بزرگ، می تواند به کاهش احساس انزوا و افزایش تعاملات اجتماعی منجر شود. مطالعات نشان داده اند که فضاهای مشاع، در صورت طراحی و مدیریت صحیح، می توانند موجب تشویق ساکنان به برقراری تعاملات بیشتر شوند. این فضاها نه تنها برای فعالیت های فراغتی مفید هستند بلکه فرصت هایی برای برقراری روابط اجتماعی فراهم می آورند. همچنین، حفظ حریم خصوصی در کنار فراهم کردن فضاهای مناسب برای تعاملات اجتماعی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. یافته های پژوهش ها نشان می دهند که تعاملات اجتماعی تأثیر مثبتی بر کیفیت زندگی دارند. طراحی فضاهای عمومی باید به گونه ای باشد که احساس امنیت و راحتی را برای ساکنان فراهم کند تا آن ها بتوانند به راحتی با یکدیگر تعامل کنند. محیط های مسکونی اشتراکی که تسهیلات اجتماعی، فضای سبز و امکانات تفریحی مناسبی را ارائه می دهند، به طور مستقیم بر کیفیت زندگی ساکنان تأثیر می گذارند. درنهایت، این مقاله پیشنهاد هایی برای مدیران مجتمع های مسکونی ارائه می دهد تا با برگزاری برنامه های اجتماعی منظم و طراحی فضاهای عمومی مناسب، تعاملات اجتماعی را تقویت کرده و کیفیت زندگی ساکنان را ارتقاء دهند. به طورکلی، مقاله بر اهمیت طراحی محیط های مسکونی که پاسخگوی نیازهای اجتماعی ساکنان باشد، تأکید کرده و راهکارهایی برای بهبود کیفیت زندگی در این محیط ها ارائه می دهد.
مقایسه تطبیقی واحدهای همسایگی در بافت قدیم فشم و جدید میگون نو مبتنی بر اصول شهرسازی اسلامی و دوران مدرن غرب(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
واحدهای همسایگی در گذر زمان دستخوش تغییرات و تحولات مهمی شده اند؛ با این وجود، هنوز به عنوان یکی از مهم ترین بسترها جهت تعاملات اجتماعی، ارتباطات و ارتقاء هویت جمعی محسوب می شوند. پژوهش حاضر در راستای بررسی ویژگی های واحدهای همسایگی در بافت قدیم فشم و جدید میگون نو و تطابق آن با ویژگی های شهرسازی اسلامی و دوره مدرن غرب انجام پذیرفته است. این پژوهش از نوع پیمایشی و با رویکردی توصیفی- تحلیلی با هدف کاربردی تنظیم شده و اطلاعات به صورت میدانی و با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته به دست آمده است. جامعه آماری، تمامی ساکنان بالای 18 سال بافت قدیم شهر فشم و بافت جدید میگون نو را تشکیل می دهد که با استفاده از فرمول کوکران در سطح اطمینان 95 درصد و با فاصله اطمینان 7 درصد، حجم نمونه برای بافت قدیم شهر فشم معادل 182 و حجم نمونه برای میگون نو 196 نفر محاسبه شده است؛ که برای اطمینان بیشتر در هر دو محدوده، تعداد 200 نفر به صورت تصادفی مورد پرسش گری قرار گرفتند. برای تجزیه وتحلیل اطلاعات حاصل از پیمایش اجتماعی، از آمارهای استنباطی (میانگین های آماری) و برای وزن دهی به شاخص ها از روش پنل متخصصان و کارشناسان بهره گرفته شده است. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که بافت قدیم فشم از منظر شاخص های سنجشی این پژوهش امتیاز 42/2 -حاصل از مجموع میانگین های آماری 31 شاخص بررسی شده در این پژوهش برای این بافت- و بافت جدید میگون نو امتیاز 58/2 -حاصل از مجموع میانگین-های آماری 31 شاخص بررسی شده در این پژوهش برای این بافت- را کسب نموده است. از این نظر، بافت جدید میگون نو در قیاس با بافت قدیم فشم از منظر شاخص های سنجشی این پژوهش، بیشتر در تطابق با اصول دوره مدرن غرب گام برمی دارد (80.56 درصد) و بافت قدیم فشم تقریباً هویت گذشته خود را حفظ کرده (76.01 درصد) است و با ویژگی های شهرسازی اسلامی مطابقت بیشتری دارد.
واکاوی تأثیر شاخص های طراحی پیاده راه مطلوب برای شهروندان و گردشگران با رویکرد شهر شاد (نمونه موردی: کوچه ارک تبریز)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت شهری دوره ۲۲ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۷۵
۹۱-۷۵
حوزههای تخصصی:
با گسترش شتابان شهرها، نقش انسان در فضاهای شهری بسیار کمرنگ شده و شادی و سرزندگی شهرها ازبین رفته است. از این رو در این پژوهش کوچه ارک به عنوان یکی از قدیمی ترین و فعال ترین محورهای مرکزی شهر تبریز، مورد مطالعه قرار گرفته است. در این محور تسلط سواره به پیاده، منجر به کاهش کیفیت های فضای شهری شده و تداخلات پیاده و سواره، آرامش و آسایش را از شهروندان سلب کرده و حرکت پیاده در این محور دچار ناکارآمدی شدیدی گشته است. بنابراین ایجاد پیاده راه مطلوب برای ساکنین محدوده و همچنین گردشگران می تواند به عنوان روشی برای احیای بافت تاریخی و ارتقا کیفیت شادی و نشاط به شمار آید. ماهیت این پژوهش کاربردی و روش مطالعه آن مبتنی بر روش توصیفی- تحلیلی می باشد. جمع آوری داده ها به دو روش کتابخانه ای و میدانی بوده که در روش میدانی، اطلاعات مورد نظر با ابزار پرسشنامه و مشاهده گردآوری شده است. به منظور سنجش اولویت و اهمیت هر یک از شاخص های مورد مطالعه از آزمون فریدمن در نرم افزار SPSS و EXCEL استفاده شد. طبق یافته های پژوهش، سطح معناداری در آزمون فریدمن در تمامی نمونه های آماری کمتر از 0.05 درصد بوده که نشان دهنده آن است که بین افراد پاسخ دهنده به پرسش های پژوهش مربوط به شاخص های پیاده راه با رویکرد شهر شاد، تفاوت معناداری وجود دارد، لذا اولویت بندی شاخص های مورد مطالعه از دیدگاه شهروندان ساکن در کوچه ارک شهر تبریز متفاوت است. نتایج به دست آمده بر اهمیت سرمایه گذاری شهری در توسعه پیاده راه ها به عنوان ابزاری برای ارتقا کیفیت زندگی شهری و احیای بافت های تاریخی تاکید می کند.
هنر و بقایای زیورآلات پارینه سنگی ایران از منظر سه فرضیه اصلی درباره خاستگاه های ظرفیت شناختی در انسان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - هنرهای تجسمی دوره ۲۹ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳
95 - 111
حوزههای تخصصی:
انسان شناسان، حضور بقایایی که نشان دهنده ی پیچیدگی های رفتاری (همانند تولید هنر) می باشند را حاصل شکل گیری ظرفیت های شناختیِ پیچیده در ذهن می دانند. تاکنون سه فرضیه اصلی (انقلاب شناختی، فرآیند تجمعیِ تدریجیِ تطور و گونه های چند گانه) در خصوص منشأ چگونگیِ آغازِ پیچیدگی های رفتاری و ظرفیت های شناختی بر مبنای قدیمی ترین آثارِ هنری و صنعتیِ به جای مانده از انسان شکل گرفته است. در این پژوهش با بررسیِ قدیمی ترین یافته های مرتبط با زیورآلات در دوران پارینه سنگیِ ایران این سه فرضیه مورد مطالعه قرار خواهند گرفت. هدف از این پژوهش بررسیِ جایگاهِ ایران در مطالعات شکل گرفته در خصوص خاستگاه های احتمالیِ ظرفیت های شناختی در انسان می باشد. بر این اساس قدیمی ترین یافته های خودآرایی در ایران (از محوطه های پارینه سنگی غار یافته در لرستان، غار بوف در استان فارس و غارهای کمیشان، کمربند و التپه در مازندران) نشان می دهند که خودآرایی همانند دیگر اجزای مدرنیته ی رفتاریِ فرض شده مفهومی نیست که در تاریخ پنجاه هزار سال قبل به طورِ ناگهان ظهور کرده باشد، بلکه قدیمی ترین آثارِ نمادینِ شناخته شده از انسانِ هوشمند در آفریقا نشان دهنده ی حضورِ بقایای مدرنیته ی رفتاری، هزاران سال پیش از ورود انسانِ هوشمند به اوراسیا هستند. از این منظر انسانِ هوشمند از همان ابتدا دارای ظرفیت های شناختیِ موردِ نظر بوده است و براساس شرایط و نیازهای احتمالیِ خویش این ظرفیت ها را به دیگر نقاط جهان انتقال داده است.